تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

Likeness of lions in paintingشباهت لیون ها در نقاشی

لیون همان شیر هست . به خاطر اشتباه ترجمه شیر حیوان با شیر خوردنی اینجا از واژه لیون استفاده شد .
کشیدن نقاشی سخت لیون و شجاعتی که از لیون نقاشی دریافت می کنید این دومین نقاشی لیون بود که کشیدم دیدن عکس لیون از روبرو چقدر قرینه هست چقدر این لیون ها به هم شباهت دارند ابرو ها و گوش های سختی دارند برای کشیدن هیچ قسمتی از بدن ش تعادل ندارد وقتی نقاشی تمام می شود شیر به سخن در می آید .نه اینکه درست کشیده نشده است بیشتر شبیه چیتاهای قبلی هست اولین چیزی که می پرسد؟‌این هست ؟ بعد از مدتها بود به دنبال تو بودم چقدر دیر به دیر به هم می رسیم مثل این باشد یک صورت آشنا را می بینید مثل شیر نارنیا نیست خیلی کار دارد چقدر کشیدن نقاشی شیر از خودش شیر ترسناک تر هست هنوز هم گیر می افتم و مشکل دارم توی نقاشی با اندازه ها و همه چی مشکل دارم دومین چیزی که از شیر می پرسم . چه زمانی قرار هست تغییر بزرگی در زندگی روی دهد شیر فقط نگاه می کند و هیچ پاسخی نمی دهد و شما را تشویق کشیدن ۱۳ شیر می کند . شیر دوم شبیه گوریل می شود شیربعدی اینکه هر شیر از شیر قبلی بهتر هست اما یک چیزی پر واضح هست با شیر کشیده شده که زمان بیشتری برده هست این شیرهای جدید قابل رقابت نیستند فقط یک چیزی در وجودم دارد اذیتم می کند . شیر اصلان نارنیا من چیتا را دوستدارم خیلی راحترهست این شیر یک صورتی دارد شبیه به گوریل فقط اصلن جدید نبود برای من خصوصا قسمت دماغ و بالایی ابروهای همه شیرهای نر کلن یک جور هستند یک چیز راحتر فقط نسبت به یال کشیدن و این چیزا اصلا بستگی به نقاش حرفه ای دارد فکر کنم بالای ۶۰ تا کشیده شود حالا نقاشی داشتم که ۶۰ روز طول کشیده آخر سر چیز جالبی نشده یک سال هست نقاشی نکشیدم مهم شیر یا گربه یا گوریل نیست مهم احساس آرامشی بود که به آدم می دهد هیچ فرقی نمی کند هر نقاشی می تواند با شما ارتباط برقرار کند با شما صحبت کند بعد از تکمیل شدن حتما یک صورت آشنا هست و از قبل آنجا انتظار می کشیده است . هر چند خوب در نیایید و اگر از قبل نقاشی می کشید دائم داری توی ذهن خودت نقاشی می کشی در حال تمرین هستی توی ذهن خودت با تمرین عملی و ارتباط با عصب فرق می کند اما یک بخش شما بعد از نقاشی کشیدن لنگ می زند تا نقاشی بعدی این نقاشی من نمی توانم روی یک موضوع زوم کنم باید چیزهای متفاوتی را بکشم شیر بعدی را کجا ببینم یا چند سال دیگر هیچ نظمی ندارم . محبوب ترین شیر شاید چیزی نیست جز سیمبا برای من .لیون سفید .   ادامه مطلب ...

جنگ اعصاب اینکه چه تصمیمی بگیریم با حجم بالای کاری The battle of nerves is what to do with the high volume of work

اهمیت راست گفتن دروغ گفتن من این چند روز واقعا دیگر کد نویسی نمی کنم رشد شخصی چطوری در نوشتن میسر هست با خودم می گویم این حرفهای من چه تاثیر روی دیگران می تواند داشته باشد و قول های که به خودم داده ام اصلا کد نمی نویسم منظورم کد نویسی پایتون و تمرین کردن آن هست پس دروغ می گویم دارم این کار را قبلن انجام می داده ام آشنایی دارم حالا این چه تاثیری روی شخصیت من می گذارد دوست دارم تظاهر کنم من هم یک خودی اینجا نشان دهم چه مشکلی دارم اینجا دارم متن قرار می دهم دلیل ش چیست ‌؟‌راستش آدم خودش راضی می کند جایی باشد که قرار نبوده آنجا کار کند متن قرار دهد شاید نباید بیشتر وقت هدر دهم دوست دارم سریع این کار را انجام دهم باید کمی بیشتر این کار را انجام می داده ام اشتباهات متنی فوق العاده بالا هست . چرا باید کار شماره ۲ را انجام دهم و چرا نمی دانم دوست دارم یک دلیل قانع کننده برای شما قرار دهم می خواستم به گویم به دلیل ایکس می نویسم اما واقعا زندگی پر از روز مرگی هست در جایی فکر می کنی همه درب ها به روی شما بسته می شود یک درب باز می شود واقعا خود را نسبت به این مسائل آماده نگه دارم یک جا متن تایپ کنم روی یک نرم افزار خاص شناختم را از خودم بالاتر ببرم هنوز به اندازه نصف قبل هم کار نکرده ام وقت دارم کم می آورم حدود ۵۰ کلمه دیگر همین هم کافی هست توان نبوده است دست راستم اذیتم می کند باید اینطور نمی بود و خیلی راحت این کار را انجام می دهم در واقعه شما می توانید همه چیز را برای خود سخت یا آسان جلو کنید یک چیز واقعا قابل لمس هست نتیجه و قولی که به خود داده اید اینجا واقعا دارد یک چیزی شکل می گیرید داری با کار آشنا می شوی واقعا سختی کار ادا درآوردن که من واقعا دارم کار می کنم واقعا داری کار نمی کنی اینجا هیچ متنی برای خواندن وجود ندارد اگر می توانستی بیشتر متن آماده کنی نظری و انتقادی هم وجود داشت به هر سمتی نگاه می کنی فقط هیچ چیزی را مشاهده می کنی با گذشت زمان این همه پست کم چه زود خراب شد واقعا انتظارش را نداشتم کیبرد هم یک چیز مصرفی هست . واقعا این دکمه خودش داشت اینجا می زد . فوق العاده جالب هست با این همه مشکل داری کار می کنی چه مشکلی مشکلی وجود ندارد داشتم مثلن به ورزش خود نگاه می کردم حدود ۲۰ سال پیش با این ورزش آشنا شدی هر ورزشی باید هر روز زمانی برای آن اختصاص می دادی اما حالا نتیجه شده است این که هیچ کاری در این زمینه انجام نشده است . باید قول می دادی کار می کردی دنیایی خیلی بی رحمی هست هیچ رحمی ندارد کارها به خودی خود انجام نمی شوند متاسفانه دوست ندارم این را بگویم اما در این زمینه کار نکرده ای متاسفانه فقط ادعا بوده ای واقعا خیلی تاسف انگیز هست واقعا دوست ندارم این را بگویم می خواستم  اینجا حجم بیشتری از زمان اختصاص دهم خیلی پول اینجا نهفته بود حالا اگر پول اینجا نبود می توانست رشد شخصیت و اعتماد به نفس کسب کرد اما متاسفانه هیچ زمینه کاری در این قسمت آماتور این که اینجا می گویم حتی باید کار می کردم که این کار باید با اختصاص وقت می بایست به نحوی حتی می شد که می بایست واقعا غم انگیز هست اینجا بیان کنم ای کاش می شد کار می کردی در بخش بهتری این بخش برای من این گونه اینجا چیزی به من اضافه می شد چه چیزی همان کار باید تخصصی کسب می شد چه تخصصی واقعا متخصص تایپ کردن و نوشتن این همه مهم جلوه کند این بحث کاهنده روح بود این بخش هیچ علاقه ای برای مفت کار کردن چه چیزی به من اضافه می کند چه مشکلی می تواند برای من به وجود بیاورد اینجا واقعا می گویم باید کار کنی کار کردن یاد بگیری نمی خواهم کار کنم انگار قرار هست به چیزی باید غلبه شود فکر غالب و قوی تر این هست نمی شود اینجا کار کرد اینجا زمین بایری هست که هیچ چیز به شما ارانه نمی کند به جز اذیت و آزار اتلاف وقت و انرژی و ... دید من این هست حالا بیایید این دید را عوض کنید هر کاری کنید نمی توانید دید من را عوض کنید باید بیشتر برای کد نویسی یا کار دیگری قرار دهی واقعن تاسف انگیز هست . این تاسف برای من هیچ سودی نخواهد داشت این هم از بزرگتری توانی نیست برای کار کردن همین و همین این قدر بد اینقدر اینقدر تاسف انگیز همین می خواهی بری و اینجا من را تنها بگذاری من که تلاش می کنم من که حرف می زنم واقعن نگاه  بازی نکن با من این جنگ کلمات هست باید در جر بحث کردن تبحر بیشتری می داشتی باید زجر بکشی عادت کنی درد بکشی هرچقدر بیشتر بتوانی درد تحمل کنی بیشتر پولدار می شوی واقعا اینطور نیست سالم تر و امیدوارنه تر زندگی کنی هر چقدر بتوانی خلاف میل خود تحمل ت را بالا ببری صادق باش حتی نمی توانی موزیکی که فکر می کنی قبلن دوست داشته ای را گوش دهی چقدر خودم را اذیت کنم همه اش دوست داری خودت را زجر دهی به چه چیز رسیدی به هیچ این نیاز به دید ظریف دارد اگر مشکل دارید این مطالب را نخوانید باید دید مثبت داشت خود را اذیت نکرد با دید خوب کار کرد این زندگی خودش را کامل می کند اگر یاد بگیرید چیزی را مربوط به کار خود انجام دهید زندگی خودش را تکمیل می کند واقعا تحمل داشته باشی در کار یک چیزهای را تحمل کنی این زندگی خودش را به خوبی برای این چیزها اذیت نکنی زندگی به تو محل بهتری نشان می دهد واقعا جنگ اعصاب هست من باید این مقدار کلمه می نوشتم به چه دردی خورد حتی من را راضی نکرد می توانست صرف کد نویسی یا کار دیگری انجام شود وقتی می خواهید کاری انجام دهید دقیقن کار قبلی قد علم می کند و جلوی شما را می گیرید در حالی که درست بود کار قبلی با کمی حرفه گری انجام شود یا همین کار تصمیم گیری برای ما سخت هست بیشتر مواقع هیچ کاری انجام نمی دهیم حتی ساده ترین کار ممکن ...

  ادامه مطلب ...

Talking about any subject - jumping from door to doorصحبت در مورد هر زمینه ـ درب به درب دیگر پرش موضوع


تمام حرف های زیر بدون منبع علمی هست مسئول خودت هستی مراقب خودت باش . حوصله و صبر نداری لطفا نخوان اگر اهل کامنت بد هستی لطفا نخوان بی اعصاب هستی نخوان جای دیگر به دنبال انگیزه و خنده باش کمربندت را قبل از خواندن ببند از موضوع قرار پرت بشی

All the words below are without scientific sources, you are responsible for yourself, take care of yourself. If you don't have patience, please don't read. If you are a bad commenter, please don't read. You are nervous. Don't read. Look elsewhere for motivation and laughter. Fasten your seat belt before reading.اهمیت تورم در اشتغال و مثلن  خرید یک لپ تاپ خرید صندلی گیمینگ مثلن برای کار گیمینگ برای تایپ ۱۰ انگشتی این کار را یاد نگیرید . من همه جام درد می کند بعد از تایپ ۹ صفحه به همه ستون فقراتم لطمه وارد شد . به اصطلاح خورد و خاکشیر شدم . حتی داشتن کیبورد بیسیم هم به من کمکم نکرد چون یادم رفته بود کیبرد را مثلا بگذارم روی پام . حتی ورزش بدنسازی هم کمکی به شما نخواهد کرد . تورم موضوع را گم کردم من چند سال پیش اقدام به افتتاح یک شغل کردم اولین مشتری من متصدی سازمان امور مالیاتی بود . بعد از گرفتن مجوز و هزینه کردن بعد از ۳ ماه به دلیل نداشتن سابقه کاری و کم تجربه بودن مغازه خدماتی را جمع کردم . گفتم :‌خوب طوری هست دیگر هزینه ای نمی دهم بابت  اجاره حالا چندین سال هست در منزل مشغول به فعالیت هستم . کار می کنم . درآمد مستمری ندارم اما مثلا الان نیاز به لپ تاپ و مثلا صندلی خوب و تجهیزاتی را دارم که مثلا یک لپ تاپ حداقل شده ۳۲ میلیون حالا لپ تاپ ۱۰ میلیونی هم داریم که برای بقیه کارهای که می شود انجام داد واقعا یک چیز عجیب هست لپ تاپ ۱۰۰ میلیونی بدون یک صندلی استاندارد و امکانات کار و تجیهزات تایپ ۱۰ انگشتی و کارهای این چینی یادم هست وقتی با نرم افزار یاد گرفتم واقعا اولین چیزی که یاد می داد باید گردن روبرو برا ببیند الان من دیوار را دارم می بینم این چی کار می کند این گردن درد برای شما به ارمغان می آورد  حرکت مثل لانگ در بدنسازی را چطوری برم که عصب سیاتیک من ول کند ببخشید حرکت لانگ راباید به ترتیم اول پای چپ بعد پای راست بروید اصطلاحن گام بردارید درجا فقط فضا نیست فضا داری برو جلو گام بزن تا اینکه اول پای راست ۸ تا میروی تعادل بدنت به هم می خورد نابود می شوی اما گام بزنی کمر و سیاتیک ت می گه آخیه .شاید برای شما این چنین نباشد مراقب خودت باش هیچ منبع علمی ندارم دیمی یا تجربی هست .  من تضمین نمی کنم یا علم ندارم تجربی می گویم اگر گردن شما وقتی روبرو را نگاه می کنید پایین را می بیند انتظار گردن درد مزمن و درمان نشده داشته باشید من گردن درد دارم . حتمن تکیه گاه گردن داشته باشید حتمن مانیتور لعنتی وقتی مقابل چشمان شما باشد انتظار داشته باشید چشم های شما اذیت شوند حتما میز شما حالت ایستاده داشته باشد . لعنت به کاری که غیر اصولی باشد . حتما وقتی کار آنلاین می کنید . عدد ۰۰ را بفرستید به شماره نامعلوم یا چند تا قلب بگذارید روی کامنت عجیب در نظرات می خواه نگذارید برای من مهم نیست . وقتی کار می کنید . به چه چیزی فکر می کنید اگر تایپ ۱۰ انگشتی می کیند اصلا به صفحه نگاه نکنید اگر مانیتور پایین هست حتما یک هدف را بگدارید جلوی چشم شما که به نگاه کردن به من گردن خودو را بالای مانیتور ریلکس کنید من بای مانیتور گردن شما را ریلکس می کنم . حتما تکیه گاه داشته باشید در صندلی مراقب گردن خود باشید . حتما لپ تاپ و صندلی و امکانات را برای خود فراهم کنید . هرچقدر کار کنید هیچ چیزی به انداز سلامتی شما اهمیت ندارد در سایت کد نویسی نوشته شده است . اگر کمر درد نگرفتی احساس نکن کد نویس هستی . خوب شاید حرکت دومینویی اتفاق افتاد مثل الان من سیم یو اس بی جوی استیک را نتوانستی با کمک صندلی کار کامپیوتر سنگین ترین وزنه دنیا شود و تعادل را هنگام بلند کردن داشته باشید اینجا سایت پزشکی نیست شنیده های از کسی که رفته دکتر تعادل را برقرار کنید مثلا حرکت تک دست دمبل نزنید جفت بزنید یا تک تک بزنید هالتر دمبل و دمبل جفت دست بهتر ست . باشگاه و وسایل استاندارد و علم بدنسازی و تمرین ۳ روزه را حتما برای خود اگر پشت میز نشین هستید . این تمرینات بدنسازی کمک می کند رباط های شما کوتاه شوند و کمر درد شما بیشتر شود اینکه چه حرکت را اول و چه حرکت را بعدی بروید خاطر نشان می کنم حرکاتی را که در اینستاگرام به شما به عنوان حرکت درست به شما یاد می دهند دچار کمر درد می کند حالا به طور عجیبی اما حرکت اشتباه شما رباط شما را می کشد و بدن شما را اصلاح می کند اینکه حرکت ساق پا و شوک الکتریکی به عضلات خود وارد کنید . چطوری شوک الکتریکی به عضله ها وارد کنم اینکه یک جا طوی فیلم های هالیودی توسط آدم های عضلانی می بینید که عضله سینه و بازو را منقبض می کنند این حرکات مفید هست یا همان حرکت کاراته ای این را به صورت تجربی می گویم چیز به عنوان شوک الکتریکی و شوک وجود ندارد همه اش کلی سر کار هستید . یک جوری از وبلاگ نویسی بعد از ورزش استفاده کنید . وسائل کار را فراهم کنید برای ورزش کردن از یک دنبل ثابت استفاده نکنید از دمبل های متفاوت و وزنه های سبک و نیمه سنگین و سنگین استفاده کنید . از دنبل به صورت تنها استفاده نکیند از هالتر استفاده کنید . هم دمبل داشته باشید هم هالتر از وسائل استاندارد و مربی ها و چیز های بهتری استفاده کنید . اتاق اصناف وظیفه اش نباید نابود کردن و جمع آوری و دادن مجوز صفر باشد . باید از لحاظ مالی و قرار دادن مغازه با اجاره کم هم فعالیت داشته باشد . اتفاقا این چیزها کاربرد برعکس داشته اند . تمرکز روی باشگاه های بدنسازی مثلن وقتی یک باشگاه جمع می شود . یا یک فرد شکست می خورد مثلن من الان از باشگاه رفتن ۲۰ سال پیش دارم آنچه روی داد را می بینم . باشگاه سر کوچه ور شکست شد به خاطر سوله ها و باشگاه های بزرگتر یک نفر شکست خورد به خاطر این که از اتحادیه هیچ حمایتی نشد و از سمت اجتماع ورزش حمایت نشد . سرمایه و روحیه اجتماعی تصمیم به این گرفت . باشگاه سر کوچه دیگر کار نکند و مربی تصمیم گرفت باشگاه را به تازه کار بفروشد . این اتفاق بزرگ واقعن در سرمایه اجتماعی آن شهر اتفاق بدی بود . حالا بروید بدوید دنبال این که یک سرمایه اجتماعی برای شهر پیدا کنید . حالا حالا پیدا نخواهد شد . این نیازها به هیچ دلیلی به و بدون اینکه بدانیم . فقر و تورم منجر به این می شود . خشونت و خشن بودن و خستگی و امید اجتماعی به سمت پایین نزول کند . چه راه حلی برای کمر درد بدون اینکه کار کنی وجود خواهد داشت . باید از مشاغل و مثلا سرمایه روانی حمایت شود . مثلا یک تازه کار باید بتواند از صفحه آنلاین خود در مقابل فحاشی آدم های آفت خود را حمایت کند باید یاد بگیرید که شما هم می توانید آدم های مزاحم را تهدید کنید . آی پی و آی دی این افراد را شناسایی کنید . ببندید و آنها را به پیگرد و پیگیری تهدید کنید . مثل اینکه ترس در دل آنها ایجاد کنید . حرفهای از هر دری واقعا حوصله این کار را با این همه خستگی ندارم . امکانات در کار مهم هست .  

ادامه مطلب ...

توسعه خواسته کارمند شماره ۱Development of the desire of employee number 1

در یک فضای دوست داشتنی تر کار می کنی . به این فکر کن . امیدوار باش با نظم کار می کنی . ظرف مدت محدودی با نظم تعداد آمار ها را بالا نگه می داری قدر همه بخش ها را بالاتر می بری . این تما قضیه نیست . این باور نکردنی . شده است فقط به  خاطر یک موضوع اینکه بیخیال نشده ای الان به فکر مشکلات گذشته نیستی . همه چیز ها و اتفاقاتی که می توانست . جلوی کارت را بگیرند از میان برداشته ای این امکان نداشت . بدون وجود این مسئله بدون کمک نمی توانستی . چیزی که پر واضح هست . اینکه داری به این فکر می کنی . تعطیلات را چطوری بگذرانی فقط داری برنامه ریزی می کنی . در حالی که بقیه ورشکسته شده اند  تو داری پیشرفت می کنی . همه به دنبال وقت گرفتن از تو هستند زندگی ات تغییر کرده همه وقت مصاحبه با تو می خواهند . دائم تلفن دارد زنگ می خورد مشتری و طرف دار هایت هستند این عکس زندگی قبلی ات شده قطب منفی تو کجا رفت . همان جا هست . فقط چه اتفاقی افتاد زندگی ات کامل فرق کرد دیگر منتظر شوک بعدی نبوده ای که شروع به کار کنی . اینجا وارد عمل شده ای آمارها نشان می دهند حتی تمام بانک ها تمام شرکت ها اندازه تو به سال آینده امیدوار نیستند این در حالی بوده تمام مشکلات از علت عقیده او بود قبلا به خاطر دلسردی و این که الاهه شکست بود از خود یاد می کرد حالا مثل یک مبارز بود از کوه بالا می رفت و موانع را از سر راه بر می داشت . قبلا حتی حوصله این را نداشت همه اش شاید خیالی بود اما واقعیت او این چنین بود حتی فکرش را نمی کرد بتواند خیال موفقیت را کند با خیال توانسته بود بر سر مشکلات خود سایه بی اندازد هر قدر مشکلات بزرگتر می شدند او شروع به بزرگ تر کردن کارش و بزرگتر کردن خودش می کرد حالا شروع به رشد کردن کرده بود همه چیز به خاطر وجود او بود نمی خواست حضور خودش را کمرنگ کند پس شروع کرد به صحبت کردن بحران الان بزرگترین بحران هست که تا به حال وجود داشته الان بحران کاراکتر شکست خورده خودش را به یاد آورد موضوع را اینطور باز کرد می خواهم تا آخر وقت هر کسی نمی تواند کار کند اینجا را ترک کند من دیگر پولی به عنوان حقوق به هیچ کس پرداخت نمی کنم کارمندها با شیوه او را هر روز برای آن ها تکرار شده بود واقعیت این بود تا به حال پولی به کسی نداده بود اما قوی ترین کارمند های سطح جهانی را داشت هر کسی به خاطر حضور اون می توانست احساس کند اصلن این حرفها اهمیتی ندارند اینقدر حرفهایش قوی بود کسی احساس شوخی نمی کرد تا به حال عده زیادی حذف شده بودند تا همین جای کار من می خواهم تا آخر این زمان مشخص کارهای امروز را انجام دهید فقط به این ها اکتفا نکرد خودش رفت و شروع به کار شد در حالی اصلا نشانه ای از استرس در او دیده نمی شد این کار غیر ممکن بود حجم کار بیشتر شده بود به ۱۰ برابر نیرو احتیاج بود اما این همه پرونده فقط در یک روز این تعداد پرونده را قبلا در ۱۰ روز مرتب شده بود توسط همین تیم غیر ممکن بود همه رفتند پایان روز کسی اخراج نشد کارها باقی مانده بودند هر کسی تا جایی که می توانست پرونده ها را مرتب کرده بود همه منتظر حرفهای پایان روز بودند منتظر بودند کسی اخراج شود یا همه اخراج شوند به او نگاه کردند می خواستند ببینند . چه انتظاری از بقیه دارند اگر همه را اخراج می کرد دیگر کسی برای او باقی نمی ماند مجبور بود با افراد جدیدی کار خود را انجام دهد با خودش نگاه کرد به بقیه نگاه کرد خوب چی فهمیدید امروز چقدر زمان داریم یکی از ۵ نفر گفت :‌ما به ۱۰ روز زمان داریم یکی دیگر ما به یک ماه زمان نیاز داریم . یکی گفت:‌ما به یکروز زمان داریم . یکی دیگر گفت :‌ما به استراحت نیاز داریم . ده روز سی روز یکروز چهل و یک روز آخرین نفر نظر نداشت . مدیر ادامه داد منتظر نظر بعدی هستم . نفر آخر ادامه داد ما نیاز به زمان نداریم پرونده ها قابل مرتبط شدن نیستند . مدیر علت را جویا شد ‌؟ پرونده ها اصلا ثبت نشده اند فقط یک اسم و جزئیات هستند . میزان زمان هر چه باشد هیچ نتیجه ای برای ما ندارد هیچ رشدی از این کار صورت نپذیرفته همه دائم در حال ثبت اعداد و ارقام هستند که به درد هیچ کس نمی خورد ما داریم به خاطر ۴۰ پرونده که هیچ دستاوردی ندارد ۱۰ روز وقت صرف می کنیم هیچ کدام از ماها اینجا کار مفیدی صورت نمی دهیم مجبوریم این کار را انجام دهیم به خاطر اینکه عادت کرده ایم این کار را  انجام دهیم هر روز شما می آید اینجا فقط اضطراب به خورد ما می دهی ؟‌ به خاطر اینکه درصد مالیات کار را پیدا کنی . در حالی که این گروه باید نتیجه های بالاتری می گرفت ما قویترین نتایج را در ماه گذشته داشته ایم حالا داریم به خاطر نتایج قبلی درآمد کسب می کنیم به خاطر کذشته داریم پول می گیریم و مشتری های هم داریم که از روی نا آگاهی اینجا می آیند به ما سفارش پیدا کردن نتیجه های را می دهند که قرار هست ؟ در آینده آنها را ورشکسته کنند. در حالی که نیاز به این آمار ها ندارند . نیاز دارند . کارمندهای فعلی خود را یا آموزش دهند یا آنها را اخراج کنند . باید یاد بگیرند اعضایی خود را رشد دهند اگر آنها را حفظ کنند بزرگترین اشتباه زندگی خود را کرده اند . باید همه را اخراج کنید . مدیر به خودش نگاه کرد . همه ۴ نفر را اخراج کرد . نفر ۵ را با نامه ای جداگانه اخراج کرد . اما همراه با یک توصیه نامه همه را جمع کرد. گفت از فردا دوباره اینجا جمع می شویم . اقدام به کاری می کنیم . سود دهی هم خود ما و مشتری های را که داریم را تضمین کند عدم مسنولیت پذیری ما ناممکن هست باید راهی پیدا کنید هر وقت پیدا کنید که از همه رقبا قوی تر باشید سود خواهید کرد . این چیزیی بود که فکر می کرد . مدیر پشت میز کاری خود نشست بقیه رفتند او هنوز آنجا نشسته بود فکر می کرد این شرکت هم منحل شد این کار هم پایان پذیرفت هرگز به این که این شرکت را منحل کرده بود شک نکرد کار خودش را طوری دیگر آغاز می کرد مدت ها بود به این قضیه فکر می کرد از روزی که این کار را شروع کرده بود بارها و بارها هرروز به فکر این تغییر بزرگ بود این طرز فکر عجیب او بود بارها شکست خورده بود به این قضیه بیشتر از بقیه عادت داشت طرز فکرش شاید احمقانه بود اما او اعتقاد داشت بقیه جلوی پیشرفت او را می گیرند او باید از همه نترس تر باشد اعضای تیم او از بهترین ها بودند نفر ۵  کسی بود که همیشه برای او مشکل درست می کرد نظر او به تمام نظر دیگران بیشتر مواقع برتری داشت مدیر حتی می خواست واقعا او را اخراج کند اما چندین و چند بار همه و کل شرکت را نجات داده بود حالا فراتر از مرزهای قبل او را برده بود کار کردن با نفر ۵ لذت بخش ترین کاری بود که می توانست انجام دهد دائم در حال پیشرفت مسائل و قسمتهای مختلف را یا اضافه می کرد و یا کم می کرد اما هیچ کس از این تغییرات داخلی شرکت با خبر نمی شد بعضی مواقع فقط چندین درصد درآمد شرکت بالاتر می رفت همه چیز خیالی بود ذهنیت مثبت ایجاد شده بود ذهنیت رشد ذهنیت پیشرفت منظره های امیدوار کنند هفته ها می گذشتند چیزی که واضع بود در پیشرفت شرکت این بود همه را جمع می کرد راجب به تصویر آینده هر کدام از کارمندهای خود کار می کرد او توانسته بود از ۵ نفر آدم شکست خورده ۵ نفر آدم قوی و نیرومند بسازد فقط با درست کردن یک تصویر با آنها صحبت می کرد در مورد تصویر و ذهنیت تاریک و روشن این کارمند ها سوال می پرسید در اوایل این کار برایش سخت بود اما فهمید این تصویر و ذهنیت چقدر برای او مهم هست ذهن و تصویر مهم ترین چیز بود بدون تصویر شرکت نابود می شد . بدون چشم انداز آینده چندین بار ورشکست شده بود خوب حالا چی برای آینده تصور می کنید دائم روی عکس و تصویر یک تابلو با کارمند ها فکر می کرد از آنها می پرسید ؟‌ چه چیزی می بینند به آن ها وعده می داد اگر این پروژه را بدست بیاوریم برای نفر شماره یک این را می خرم . به وعده های خود عمل می کرد از درآمد برای نفر شماره یک این آرزو را برآورده می کرد . بقیه هم همان قدر پول به خاطر نفر شماره یک بدست می آورند عامل عجیب به دست آورده بود . انتظارات نفر شماره یک آرزوهایش هم کار گروهی همه را ترغیب می کرد به خاطر پلی استیشن نفر شماره یک کار بیشتری انجام دهند وقتی به درآمد می رسیدند شرکت به درآمد هنگفتی رسیده بود همه به درآمد بالایی می رسیدند پول بود که به حساب همه واریز می شد . حدود ۱۰ پروژه موفق با ذهیت آقای مدیر انجام شده بود روش مدیر انگیزه مالی بود یک اشتباه بزرگ هست به خاطر چیز دیگری موفق شده بود بقیه را نمی ترساند نیازی که برای دیگران بود و اهمیت چندانی نداشت را آشکار کرده بود نیاز پنهان آشکار شده بود توانایی افراد را که وجود نداشت آنها را وادار می کرد تا به کمک هم بروند برای نبرد با نیاز پنهان به آنها تصویری می داد از آینده ای که هرگز قابل دیدن نبود به نفر شماره یک می گفت نگاه کن به خودت که داری با آن پلی استیشن بازی می کنی نفر شماره یک می گفت که من نیازی به آن پلی استیشن ندارم به نفر شماره یک می گفت داری با پلی اشتیشن بازی می کنی همراه دوست خودت نفر شماره یک می گفت من دوستی ندارم به نفر شماره یک می گفت داری پلی استیشن با من بازی می کنی و به من گل می زنی نفر شماره یک می گفت من دوست دارم با شما بازی نبردی مثل بوکس انجام بدهم و به شما مشت بزنم مدیر داشت روی نیاز نداشته آنها بازی می کرد ما پلی استیشن می خواهیم آن هم ۵ تا باید این کار را انجام بدهید بچه ها باید این نرم افزار را یاد بگیرید باید تغییر کنید ما یکی از بهترین تیم ها خواهیم شد در کار با این نرم افزار همه شما روی یک مسئله کلید شده اید یعنی قفل شده اید من شما را از این قفل شدن نجات می دهم هی نمی خواهید یک زندگی بهتر داشته باشی شما به یک ماشین نیاز ندارید شما به یک خانه نیاز ندارید بقیه با تعجب به هم نگاه می کردند اگر ما ورشکست بشویم هیچ چیز به دست نمی آوریم شما باید یک حرکتی انجام بدهید من توی این کار یکی از بهترین شرکت ها را می بینم باید زود دست به کار شویم هیچ  کس هیچ امیدی به انجام حرفهای مدیر را نداشت من برای شما می خرم ۵ تا پلی استیشن ۵ تا خانه می خرم به من نگاه کنید اگر شما بتوانید ۵ تا پلی استیشن بخرید می توانید هر چیزی که دوستش را داریم با این روش یاد بگیریم یک نگاه به خودت بی انداز زمان یادگیری ما خیلی کند هست او اشاره می کرد اگر موفق شویم ما همه چیز به دست خواهیم آورد من برای شما کارشناس استخدام می کنم همه می دانستند هیچ کس در این زمینه در این قسمت وجود نخواهد داشت همه پول ها خرج شده بودند سر تجیهزات حتی پول و تجهیزات برای این کار نبود دیوانه کننده بود او نه تنها یک نیاز ایجاد کرده بود گاهی دروغ های هم خودش می ساخت همه چیز داشت پیش می رفت روزها با وعده های ساخته و پرداخته ذهن مدیر در حال ارائه بودند او دائم از این موضوع ها حرف می زد اگر شما این کار را انجام بدهید حتما کار دیگری هم می توانید انجام بدهید اگر تو آن قسمت را بسازی خیلی بهتر می شود کار ریزه کاری های بسیاری برای هرکدام از کارمندها ارائه می شد وظیفه ها تقسیم می شد به گفته نفر شماره ۲ حتی نمی شد فهمید وظیفه هر کدام از نفر ها چیست ؟‌حتی نمی شد سر درآورد چقدر هزینه لازم هست برای هر کدام از افراد باید تقسیم شود تیم که حتی نمی توانستند بفهمند این کار چه چیزی هست این نرم افزار غیر قابل یادگیری هست کار داشت پیش می رفت به خاطر یک ایده که یک نیاز به درد نخور بود گاهی نا امیدی های بزرگی و شکست های بزرگی صورت پذیرفته بود تقریبا ۱۵ پروژه غیر ممکن برای کارمندهای خودش گذاشته بود باور نکردنی بود که توانسته بود اینقدر در اعضای تیم خودش نفوذ کند توسط پلی استیشن . پلی استیشن لعنتی نمادی شده بود برای آرزو ها .. آرزوی نفر اول . نفر اول بارها اعتراف کرده بود دیگر پلی استیشن نمی خواهد و از آرزوی خود دلزده شده است وقتی پلی استیشن را می بیند حالش به هم می خورد چون واقعن زندگی نمی توانست این حد دلزدگی و رنج و چیزهای سخت را تجربه کند حدود ۳ سال شرکت بدون هیچ پیشرفتی داشت کار می کرد همه ناامید شده بودند تا اینکه زمانش فرا رسید پلی استیشن بدون هیچ زحمتی روی میز شرکت به چشم می خورد یکی از اعضا آن را با هزینه شخصی خریداری شده بود هم بازی می کردند حتی روی کامپیوترها به راحتی با آن بازی می کردند نماد شرکت داشت با مغز همه بازی می کرد مدیر می گفت من یک پلی استیشن برای شما می خرم من برای شما پلی استیشن می خرم ولی هزینه عمر و وقت اعضایی تیم را چه کسی می داد این بازی بزرگی بود برای هر کدام از اعضای گروه کار پیدا شده بود دیگر به صورت نیمه وقت فرد شماره ۳ و ۴ و ۵ از تیم رفتند اما او هنوز به فرد شماره ۱  و فرد شماره ۲ دسترسی داشت با آن ها داشت کار می کرد اعضای تیم شماره ۳ و ۴و ۵ به افراد شماره ۱ و  ۲ می گفتند شما دارید عمر خودتان را می سوزانید اما اتفاق عجیبی در حال افتادن بود فرد شماره ۱ و فرد شماره ۲ به یک عده افراد ماهر تر در کارها تبدیل شده بودند حالا بدون اینکه شرکت درآمدی داشته باشد افراد جدیدی استخدام شده بودند ۶ و ۷ و ۸ استخدام شده بودند بدون هیچ دستمزدی در حال کار کردن بودند این افراد همه داشتند روی  این پروژه ساخت پلی استیشن کار می کردند همه چیز نزدیک تر شده بود گاها پروژه ها تا شماره ۱۵ ظرف ۳ سال مهارت خاصی پیدا کرده بودند دیوانه وار کار می شد مدیر در حال کار کردن بود تمام مهارت او رهبری گروه و دادن وعده های تو دروغی بود اما پلی استیشن نماد موفقیت گروه بود پلی استیشن که وارد شرکت شده بود یکی از مشتری ها برای این گروه خریده بودند اعضای گروه اعتقاد داشتند هنوز پلی استیشن ذهنی خود نرسیده بودند واقعا حقیقت داشت هنوز هیچ درآمدی برای گروه به دست نیامده بود . کم کم مهارت یادگیری گروه بالاتر و بالاتر می رفت . تا اینکه گروه به موفقیت رسید با هزار پانصد روز کار کردن موفق شد . پلی استیشن را برای افراد شماره ۱ و شماره ۲ و شماره ۳ و شماره ۴ و شماره ۵ و شماره ۶ و شماره ۷ بگیرید . و شماره ۸ پول پلی استیشن را گرفت . مدیر یک پلی استیشن برای خودش گرفت . درآمد گروه محقق شد  . هزار پانصد روز نفر شماره ۱ و نفر شماره ۲ و مدیر گروه باعث یک اتفاق بزرگ در زندگی همه شد . بازدید همه از پروژه بزرگ یک دستاورد بزرگ بود . هیچ کسی نمی توانست این کار را نادیده بگیرید . خواسته خنده داری که از رویایی یکی از اعضای گروه بیرون کشیده شده بود بعد از ۱۵۰۰ روز قابل رویت بود این باور نکردنی بود روزهای بود که این پلی استیشن خیالی به داد هنگ ها و اعصاب خوردی ها و اینکه دیگر کسی نمی توانست این کار سخت را ادامه بدهد و شوخی های مدیر که روی اعصاب همه بود پلی استیشن های پشت ویترین یا روی سایت فروشگاه ها شده بود نمادی برای اینکه خواسته این گروه و جستجوها و یادگیری مهارت تازه گروه را به حدی رساند که حرفه ای ترین نرم افزار دنیا را به زانو درآورند این شده بود یک مهارت بزرگ برای اینکه خواسته ها از رویاهای افراد آن هم نه هر خواسته ای خواسته نفر شماره ۱ روی ذهن ۵ نفر دیگر چه کار بزرگی انجام داد تمام یاس ها و نا امیدی ها را از بین برد مدیر همان جا همه را بارها و هر روز شروع به اخراج می شد حدود ۱۵۰۰ بار همه اخراج شدند ۱۵۰۰ روز گذشت همه از این موفقیت بهره برداری کردند نفر شماره ۳ و شماره ۴ و شماره ۵ در شرکت های دیگری کار میکردند اما برای اینکه مدیر حسن نیت خودش را نشان دهد برای هرکدام از این افراد که ۳ سال کار کرده بودند برای آنها هم خواسته نفر شماره ۱ را گرفته بود . مشکل اینجاست اگر خواسته بزرگتر مطرح می شد برای مثال یک خانه و یا یک ماشین آیا مدیر توان خریدن آن را داشت برای هر کس یک ماشین می گیریم . یا برای هر فرد یک خانه یا یک آپارتمان یا یک چیز بزرگتر و گران قیمت تر می گیرم یا به هر نفر ۱۰ میلیون دلار می دهم مدیر آیا توان این را داشت چرا با خواسته نفر شماره ۱ همه را شکنجه کرد یک چیز مشخص برای او وجود داشت . برای او یک راه پیدا شده بود ۳ سال هر روز کارمند های خود را اخراج می کرد در حالی که هیچ دستمزدی به آنها داده نمی شد دانم بیشتر آنها را تشویق می کرد ۱۴ پروژه شکست خورده که پروژه ۱۴ تقریبا تمام شده بود اما دیر تر از آ‌ن زمان انجام شده بود که مشتری برای شرکت یک جایزه تهیه کرده بود . علت باختن نداشتن مهارت و نداشتن تمرکز و هزار علت دیگر از جمله تازه کاری نداشتن کیفیت در کار بود تقریبا بارها برای هر کاری مجبور شدند کارهای تازه انجام دهند . این واقعا مشکل بزرگی شده بود . کارهای که ما بلد نیستیم را هرگز نمی توانیم انجام دهیم . هیچ ذهنیتی برای ما وجود ندارد . به چه علت بود .یکباره این دستاورد به دست آمد مدیر با خودش گفت : من دستاورد این شرکت را ۱۰ برابر می کنم من قبلن این کار را انجام داده ام این بار هم می توانم این کار را انجام دهم . من توان این کار را دارم من برای این شرکت پول بدست می آورم طوری که بتوانند قبل از اینکه پولی در حساب داشته باشند حتی از آن هم جلو تر می روم کاری می کنم خواسته های خود را مثل قول چراغ جادو جلوی چشم آنها ظاهر می کنم بدون تجسم هیچ کاری از اعضای این گروه ساخته نبوده و نخواهد بود حتی باید بدانند چه چیزی را می خواهند پس همه باید یاد بگیرند به خاطر خواسته نفر دیگر باید کار کنند به خاطر اینکه نفر شماره یک برنده شود آنها هم باید برنده شوند باید تمصیم بگیرند چطوری کار کنند چطوری تلاش کنند چه چیزهای نیاز دارند و ... به این نگاه برنده نیاز دارید برای اینکه تواند موانع را از سر راه شما بردارد شما به اهرم و لودر یا ماشین آلات دیگر نیاز دارید اما نمی دانید مشکلات را چطوری از سر راه بردارید با ذهیت برنده با حفظ روحیه می توانید این کارها را انجام بدهید برای شما کاری نخواهد داشت به خاطرپشت میز نشستن کمر درد نمی گیرید به خاطر ترس کمر درد می گیرید به خاطر حالت بد و ترس درد های مزمن به سراغ شما می آیند به خاطر دلهره سلول های شما از بین می روند شما کم کم روحیه خود را می بازید باید سعی کنید تمام نگرانی های خود را تمام کنید نگرانی های خود را روی کاغد می نویسید و دیگر نگرانی باقی نمی ماند که در ذهن شما را آزار دهد بعد از آن موقع نظم می رسد بازدید های بالاتر پول بیشتر کار بیشتر مجسم شدن خواسته هایتان کنار شما خواسته ای که فرشته ای هست که شما را به سمت هدف هدایت می کند نه اینکه کار بدی از شما را بخواهد مثل فرشته ای از راه های الهی از شما درخواست می کند تمرکز و آرامش خود راحفظ کنید با شما حرف می زند شما را به امیدواری دعوت می کند شما را صبر دعوت می کند شما را به سمت یادگیری سوق می دهد از شما می خواهد بیشتر کار کنید بیشتر تلاش کنید با شما در مورد خودتان صادق باشید این کارها می تواند شما را قوی تر از قبل کند مدیر می تواند شما را هدایت کند شما را اخراج کند شما را به آرامش دعوت کند می تواند به خاطر خواسته شماره ۱ و نفر شماره ۱ به کاری دعوت کند که نفر شماره ۱ می تواند همه چیز را برای شما روشن کند نفر شماره ۲ می تواند به کمک شما بیاید و شما را به استراحت دعوت کند نفر شماره ۳ می تواند دوباره خواسته نفر شماره ۱ را برای شما بازگویی کند شما و شما همه چیز را می توانید از تجسم خود بخواهید تجسم همه چیز ذهیت همه چیز هست وقتی شکست می خورید و توانی برای انجام کار ندارید اصلا نگران نباشید وقتی دیگران به خواسته های شما می رسند و شما به خواسته خود نرسیده این و وقتی دیگران توانایی ها را به دست می آورند که شما می خواسته اید به دست بیاورید خواسته نفر شماره ۱ را داشته باشید این چه معنی را در ذهن شما تداعی می کند اینکه شما می توانسته اید اما انجامش نداده اید منتظر مانده اید تا دیگران آن کار را انجام دهند این شاید همان من به این زندگی خودم راضی هستم من استعداد ندارم من امکانات ندارم دقیقن جای هستید که من قبل از نوشتن این نوشته و قصه خیالی هستم من دقیقن احساس می کردم خلاقیت خودم را از دست داده ام جای هستم که نمی توانم برای خواسته شماره یک انجام دهم دقیقن به هیچ چیز مادی با نوشتن این داستان نرسیده ام من این قصه را نوشتم برای مدتها که به تنهایی دهن کجی برای صفحه من نوشته می شد یا نظراتی بود روزی فلان آقای محترم از کاری که می کنی خسته خواهی شد این کار را انجام نخواهی داد دقیقن برای من فرق نکرد و انجام نداده ام اما من تمام آموزش های ممکن را برای تایپ حرفه ای یادگرفتم کد نویسی به من کمک کرد تا حرفه ای تایپ کردن را یاد بگیریم قسمت ذهنیت خودم را هم با تایپ از هر سمتی و حتی در حالی که ناامیدی در بیاورم این همه مشق نویسی و کارهای دیگر مدیر قسمت ذهنی نیاز دارم دوباره من را از این بخش و اشتباهات اخراج کند نیاز به دیده شدن نداشته باشم یا بازدید بالا تمام قدرت ها احساس خواهند کرد روزی یک مدیر سایت کم دارند شرکت های قوی مثل شما می خواهند پس منظم باشید و پست خود را قرار دهند فقط تجسم کنید هرچه می خواهید آن تجسم به کمک شما خواهد آمد . موفق باشید .
این جمله به جمله قبل یا بعدی تعلق نخواهد داشت و از هیج گروه و دسته ای هیج ربط خواصی نخواهد داشت و به هیچ شغلی ربط نخواهد داشت صبور باشید تا همه بتوانیم با هم کار کنیم و همدیگر را تحمل کنیم .
  ادامه مطلب ...

امیدوار شدن بعد از آن درماندگی Hope after helplessness

بحران شخصیت کاری شاید همیشه و در مراحل کاری وجود دارد برای من سخت تر باشد از اینکه اینجا سخت تر از گذشته بیشتر یا کمتر جلوه می کند به چه دلیلی چه اتفاقی افتاد که من همه چیز را بیخیال شدم بی حرکت شده ام به درد کار با این موجودات جدید نخوردم در واقع یک شکست بزرگ بوده یک کمک کوچک دید شما را عوض می کند شما برای این آماده نیستید برای مشت های گره کرده آماده نیستید یک جای یک مشت شما را از پا در می آورد به خاطر این حرف ها احساس می کنم یک لطف بزرگ در حق خودم کنم همه سایت یا هر چی که هست را حذف کنم بود و نبودش هیچ تغییری در زندگی من نداشته برای مثال چند تغییر کوچکی یا اینکه زندگی ۳ بار بیشتر به من فرصت داده من آنها را از دست دادم آنها هم من را از دست دادند این برای شخصیت کافی بوده و بوده به این زندگی فکر کن با خودت نگاه کن چند وقت دیگه می خواهی به این وضعیت ادامه بدهی بدون هیچ شخصیتی تا چه حد روی شخصیت خود  کار کرده ای همه چیز به این بستگی داشت هیچ مسئولیتی نداری و همیشه موفق شده ای از این چیز که باید تو را کامل می کرده فرار کنی به  خاطر من هزینه نکنی اینجا نظاره گر باشی تازه بعد از این سرمایه گذاری بزرگ تازه فکر کنی دیگری  نمی توانم از پس این مشکل  بر بیام حالا که چی این مرحله از زندگی به درد نخور ترین مرحله بوده از هیچ بهتر هست به خودم نگاه می کنم واقعا خودم چه پر رنگ بوده ام می بایست رنگ خودم همه چیز بر مبنای خودم گذشته یک اشتباه بزرگ بوده باید به چیزهای بیشتری فکر می کردم این فقط او نبوده من هم این کار را انجام داده ام به درد من نمی خورد حالا چه کنم به درد من بخور این اعتماد من به شما نگاه نمی کنم به خاطر  همه چیز یک بار فکر کن همه چیز را رها کن دوباره تلاش کن این بار احتمال دارد کسی اشتباه کند خودم اشتباه کنم باور نکردنی هست تمام این مسئله یکبار برای همیشه بدون ترس بدون قهر چرا با زندگی قهر کرده ای همه چیز را دوباره شروع کن نه من شخصیت و هویتی ندارم که با این یا کسی بتوانم کار کنم همه چیز را بهم بزن با تجربه تر خواهی بود این زندگی ارزشش را خواهد داشت دوباره با هم کار می کنیم به فکر من نمیرسید دوباره این کار برای من دوست داشتنی نیست من هویت کاری ندارم یکبار دیگر هر کسی کار خودش را به خوبی  انجام می دهد ما به خاطر این مسئله چقدر مقصر هستیم آدم می تواند مثلا از یک جای کاری به کار هیچ چیز این زندگی نداشته باشد من باختم لعنتی چی را باختی هیچ چی سرجاش نیست من دارم اینجا پیر می شم حتی بدون یک تلاش بدون یک جمع شدگی نتیجه گیری این قصه این هست زیاد آماده شده ای نتیجه گیری این هست  توان نداشته ای سالها من را دنبال کنی من حتی خودم یا کس دیگری را دوست نداشته ام این شکوه شکست را ببین که من را به اینجا رسانده من در حالی به راحتی می توانم با هر جور بی حرکتی خودم را سازگار کنم این که روزی کارم را از دست خواهم داد روزی همه چیز خراب خواهد شد این تنظیمات را بهم بزن اونها کارشون را بلد هستند دنبال آدم حسابی هستند من آدم هستم آدم حسابی نیستم دیگر دارم خسته می شوم نمی توانم با تو سرو بزنم افسانه ها واقعیت ندارند این قدر به خودت نگاه نکن کجا به خودم نگاه کرده ام واقعا خسته شده ام هیچ آینه ای جلویم نبوده من به خودم فکر می کنم به خودم نگاه نمی کنم این تمام واقعیت هست من داشتم کار خودم را انجام می دادم که سر و کله تو پیدا شد از من خواستی کاغذ هایی را برایت بنویسم کاغذ های دیجیتالی لعنتی هیچ وقت تمامی نداشتند به خار خودم از تنهایی ها بی شخصیت بودن بهتر بهش بگم کاراکتر ... کاراکتر چون فارسی اش می شه کارا یعنی کارآمد یعنی کارها را که؟چه کسی کرد معلوم هست  آن شخص که تمام کرد .کتر: ک : همان چه شخصی هست؟ت :همان تر هست ؟ بهتر انجام داده ترین بهترین عزیزترین ؟ ر: هم شاید روک ترین روراست ترین هست پس کاراکتر دوست داشتنی تر از شخصیت هست چون شخصیت شخصی سازی و خصوصی هست البته خدا را شکر من از ... با چه حالی پیش میروی. به چه معنی شروع کمی دردناک هست مخصوصا در این وضعیت خنده دار گاهی  این نشان دهنده چه چیزی خواهد بود به خاطر من از اینجا پا شو برو فوق العاده به نظر می رسد اینکه حتی نمی توانی اینکار را آزمایش کنی به خاطر دلیلی کهبه نظر می رسد رنگ و رو رفتن همه چیز گناهکار  چه کسی به غیر از خودت هست من مقصر نیستم به چه موضوعی فکر می کنی مثل همیشه فکر نمی کنی این که کلاف کاموایی من گم شده دیگر هیچ توپ ندارم. منظورم این می خواست باشد در بچگی ها خیلی با توپ بازی کردم . مثل گربه دنبال کلاف کاموا می دویدم .حالا شاید به جای کلاف کاموا از توپ های کوچک را خیلی دوست داشتم .از توپ بازی کردن خیلی لذت بردم . الان دیگر وقتی نگاه به توپ می کنم . خیلی بی تفاوت از کنار آن رد می شوم . انگار دیگر آن همه لذتی را که برده ام اصلا به یاد نمیارم . کافی ست توپ لمس کنم . دوباره به آن روزگار بر می گردم .  که با آن بازی کنم یک دردسر بزرگ هست کسی نیست؟ به غیر از خودم که با مشت به آن بکوبم. خیلی خشن بودم در بچگی هایم شاید ... شاید هم نبودم تمام مشکلات زندگی من را به گردن او زنجیر کنم به خاطر اینکه سالها به خودم زنجیر شده ام بدن خسته و فدیمی که به هیچ کاری به جز تغییر شکل در این حالت دوست ندارد کاری انجام دهد اسم های متفاوتی دارد نه تا اینجا به من کمک نکرده نتوانسته ای از این کار لذت بخش لذت ببری چرا بوکس ۲ بازی نینتندو بازی نمی کنی به جایی آن داری می نویسی باید بازی می کردی این حالت تغییر کاربری را احساس نمی کنم دلم می خواست کمی تند تر این کار را انجام بدهم زیاد انتظار نداشته باشید من  احساس می کردم یک حرفه ای هستم الان فهمیده ام یک آماتور هم نیستم این همه کار انجام شد بهتر بگوییم من این حقیقت آشکار را می دانسته ام این که ماشین کامپیوتر نتوانست من را امروزی کند من هنوز که هنوز هست خودکار را برای یادداشت نوشتن مثل همه ترجیح می دهم این یک دروغ هست این کار راحتری هست فوق العاده هست اما برای کسی که چند انگشتی و لمس تایپ می کند و بقیه فکر می کنند این کار برای اون خیلی راحت تر هست حتی برای خودم هم عجیب هست کامپیوتر چیزی نیست که با اون شوخی داشته باشی خودم را نمی بخشم به خاطر اینکه این حقیقت را نا دیده گرفته ام این یک وحشت انگیز ترین کارهای هست که می شود انجام داد به خودم دروغ می گویم یک خط دیگر جلو رفته ایم من دارم به سرعت یک حلزون پیش می روم به خاطر خودم نیست به چه علتی هست تغییر کردن سخت هست من به خاطر علت گذشته ای که دارم خیلی فکر کنم این راه من به علت  گذشته من و آینده من هست دیگران خیلی راحت این کار را انجام می دهند حقیقت تلخ آه یک فاجعه در حال رخ دادن هست می شود به کاغذ دیجیتال نگاه نکرد برای من سخت هست برای شما خیلی راحت تر هست الان وقتش بود به این وقت و این ساعت خدایی من برای این که ثابت کنی یک دروغ گو هستی دائم دارم به خودم دروغ می گویم راستش را بخواهید من در کنار هر کسی زندگی کردم فهمیدم که این آدم ها اگر می توانستند حرف های خود را بنویسند یک کاری می توانستند با نوشته های خود انجام بدهند این دیوانگی است الان خیلی مدت هست دارم از صبح تا الان دارم می نویسم یک صفحه هم ننوشتم این هم یکی از کارهایی هست من دلیل شکست خودم می دانم با دکمه اینتر آشنا بودی داشتم یک کاری انجام می دادم من به خاطر اینکه دوست داشتم خودم را اینجا فکر می کردم عقل کل هستم یک چیز بدون اشتباهی هستم به خودم اجازه دادم اشتباهات بزرگ انجام بدهم محال ممکن هست توان این کار را بدون جیغ و داد کردن داری این به خودم این کار بیش از این انجام دهی خوب از اول بدون جیغ و داد کارت را انجام بدهی این کار را نمی توانم انجام بدهم یا لا اقل با جیغ و داد می توانم انجام بدهم همین هست برای من می خواهم این راه من شده برای نتیجه نگرفتن راحت ترین شکل می خواهم این شده تمام فکر من می خواهم احساس خستگی کنم چرت بزنم و کار کنی این چرت زدن لعنت به این راه نگاه می کنم به ئوباره شروع شده این وضعیت زندگی تایپ تایپ تایپ هنگ هنگ هنگ خس خس خس خس کمترن کاری که می توانم این کار برای من شده من خیلی سخت تر این کار به خودم القا می کشم چند راه شدم باید از راه خودم به راه دیگری بروم من کجا کم گذاشتم به خودم نگاه می کنم دوباره احساس آشنا واقعا اینجا بدترین حال را دارم دوباره به مانع خوردم اینجا برای من سخت ترین کمک می خواهم اینجا برای خودم می خواهم این واقعیت برای خودم چقدر خوب دارد این موضوع به درد من نمی خورد این به خاطر من درست فکر کن بیشتر به درد من نمی خورده دوباره شروع شد گام به گام اینجا اگر تا اینجا دارم این کار را می خواهم اینجا می خواهم می خواهی این به دلیل این چیزی نیاز داری برای خودم کار می کنم این شده دست به خودم نگاه می کنم وقت دارم این کار برای من دوست دارم این واقیت هست ولی جای بهتری دارم که راحترین شکل این زندگی را به بهترین شکل  هست به خودم دروغ نگویم به خودم اینجا برای من هست معلوم هست چی داری می نویسی خودم دارم هنگ می کنم به خاطر من دیگر ادامه ندهم این مثل این می ماند من دارم به خودم دروغ می گویم ... اما من این کار را نکردم این زندگی بود . به خودم می خواهم این معنی را می خواهم این کار را این حالتی انجام ندهم واقعا احساس می کنم الان دیگر نوشته ام خراب شد دیگر ارزشی ندارد انگار تمام کاغذ من را پاره کرده ایم  همه چیز خراب شد همه چیز از صفر شروع شده است . دارم فکر می کنم . عادت کرده ام . این راه حل باید ارتباط برقرار کنم . کار نکنم . باید با نرم افزار ور برم . باید ورق بزنم . ورق های دفترم یا با نرم افزار مرور گر این هم بفرستم . این باعث شده واقعا رفتار زننده ای از من سر بزند این هم دیده ای من اصلن تمرکز ندارم باید یک جایی وسط همین نوشتن هم یک چیزهایی را یادداشت کنم . این میزان نوشتن واقعا زیاد هست واقعا از ساعت از ساعت ۱۲:۱۰  دارم کار می کنم . خوب خیلی اون بالا را بخوان یک لطفی کن حذف ش کن باید خوانده شود راهی نداری . یک چیزی را دانم تکرار می کنی . باز نیاز داری به سکوت و این سکوت اگر نباشد این ۳ صفحه را امروز در واقعیت نتوانستم انجام بدهم . اعتراف می کنم . وسط این کار خیلی کارهای دیگر هم انجام دادم از متنی و چیز خوشم آمد دنبالش رفتم  شروع کردم گشتم اینترنتم قطع شد من دیدم ای وای اینترنتم قطع شده است تمرکز ندارم باز می خواستم ببینم این مطالب خوب از چه کسی هست این شخص را به دیگران معرفی کنم که آخر متن برای شما هم معرفی می کنم اما نکته دارد هیچ مسئولیتی از این معرفی نسبت به من نیست هر شخصی که من در این سایت قرار می دهم من از بخش های رایگان آن شخص بهر می گیریم به شما توصیه نمی کنم اگر شغل مرتبت با آن کار دارید باعث توسعه شخصی و کاری شما می شود از چیزهای آن مربی یا کاری استفاده کنید لینک قرار بدهم شاید هم معرفی نکردم چون مسئولیت دارد من لینکش را قرار بدهم بعد فکر کنم با خودم بعد کمی از این متن جدا شوم پشیمان شوم واقعا باید با خودم سرو کله بزنم من چرا دارم بحث می کنم راجب به این حرف ها برای من سخت هست نوشتن این مطالب ارتباط برقرار نکردن با کار خودم من خسته شدم با یک دست تایپ کردن با ۲ دست تایپ کردن با تکنیک های متفاوت کار کردن با گوش دادن کار کردن اینکه بفهمی نمی توانی بدون تمرکز کار کنی خسته می شوی دلزده می شوی از کار کردن حدود مقدار زیادی از کارهات هم باقی بماند چابکی در تایپ کردن با خودکار کار کردن و عصبانی کار کردن با آرامش  کردن بدون تردید کار کردن با تردید کار کردن با خود تمرکز کردن و کار کردن امیدوار شدن و رویا بافی کار کردن همه چیز این به خودم مربوط  هست تا حدی پشیمان می شوی از این حالت توضیح دادن و ... به مرحله بعد می رسی . مرحله بعد چه چیزی در انتظارت هست طرح زمینه ای در فکر نداشته باشی دائمن تحت تاثیر این و آن باشی یک آدم تا چه حد می تواند تحت تاثیر واقع شود سبک و راه روش خودش را نداشته باشد این مشکل اساسی هست این راه برای تو خیلی سخت باشد نیاز داشته باشی به خوابیدن اما کار کردن را انتخاب کرده باشی چون دیروز این کار را خیلی راحت انجام داده ای امروز نیاز بیشتری به استراحت داری من می خواهم استراحت کنم نمی خواهم کار کنم نوشته های سطحی تر بنویسی به خاطر چه چیزی به خاطر خودت هم شده به کارت ادامه بدهی این می شود کارت باقی می ماند بدون اینکه بتوانی به پیش و سمت جلو بروی کار خودت را بلد نباشی نیاز داشته باشی خودت را به جلو پیش ببری من باید چی کار کنم باید به چه چیزی اینجا برسم نیاز من برآورده نشود من سخت تر از گذشته به دنبال راه حل باشم راه حل به دستم نمی رسد فقط دارم دور می شوم این جا کجا بود و چه چیزی می خواهم از خودم این مرحله مرحله ای است من از لحاظ خلاقیت نیاز به نفس کشیدن و آرامش دارم اما آرامشی در کار نخواهد بود حالا چی ؟‌حالا هیچی نداری که بنویسی حالا دنبال من و چه می گشتی اینجا به خاطر من هیچ چیزی را نداری که نشان بدهی اما اینجا تو را گیر آورده ام نباید کسی به پایان برسد از لحاظ خلاقیت از لحاظ کار کردن واقعا این کار چقدر جدی هستی می توانی نتیجه ای از کار بگیری ‌؟‌من نتیجه ای از این کار نگرفته ام فقط با نشان دادن ۳ صفحه کاغذ اینکه صفحه باز شوند من آماده هستم برای نوشتن امروز من آماده بودم برای نوشتن کاغذ مراحل کار همه جور آماده بودم همه چیز اما به دنبال دیگران هستم نظر دیگران را جلب کنم . چقدر به فکر دیگران هستم نظر دیگران را جلب کنم چه انرژی از من گرفته شده من خسته هستم این که چه مرحله ای از زندگی کسی پاسخی از من پرسیده من چقدر چابکی عمل داشته ام چه چیزی از این کار را سمت خودم متوجه کرده ام همه اش در حال حرف زدن باشم این حرف ها هیچ تاثیری بر من نگذاشته اند تمام کتابهای کار به درد شخصی می خورد که می تواند روان کار کند نه اینطوری با گیر کار دست و پنجه نرم می کند من در گیر کار افتاده ام من اینجا رسیده ام دیگر نمی توانم خودم را به جلو هدایت کنم  اینجا برای من یک مرحله از آن چیزی هست باید خودم را اینجا قرار می دادم و کار می کردم نه اینکه به توصیف و تعریف دیگران مشغول می شدم وقتی چیزی برای ارائه ندارم مسلما به مرور من هم حذف می شوم کارهای قبلی به درد هیچ قسمتی نمی خورند فقط من می خواهم از دست کار کردن خلاص شوم این که شخصیت کاری دیروز را بیدار کنم خیلی برای من سخت شده است بایستی خودم را به قبل برگردانم دیروز روز خوبی بوده روز خوب دیروز خیلی سخت هست امروز ادامه پیدا کند من نمی توانم مسائل را درک کنم بایستی این کار را انجام می دادم از دست مشکلات همیشه هیچ راه حلی وجود ندارد بارها تا مرز ۱۰۰٪‌ پیش رفته ام فکرش را کرده ام دیگر تمام شد من این کار را یاد گرفتم من سخت ترین مرحله را انجام داده ام درست روز بعد دیگر نتوانسته ام کار دیروز را انجام دهم من سخت دچار یک اشتباه بوده ام هر بار خیلی زود دلسرد شده ام زود دلسرد شدن من کمبود محبت داشتن اینکه نیاز داشتم توجه دیگران را جلب کنم باعث شد دیگران یا خودم از خودم سوء استفاده کنم به فکر دیگران نباش به فکر این باش اگر این کار را انجام ندهی شخصیت کاری تو چه  چیزی را به دیگران نشان می دهد من آدم هستم فقط گه گاهی کار می کنم بعضی وقت ها توان تایپ مشکلات را ندارم فقط این مرحله از زندگی نیست باز تکرار شدن تکرار این چیزی که مثل من هست دسترسی نداشتن به راس مشکل و اینکه در مورد مشکل حرف بزنم . دیگر چیزی ندارم . چندین بار این کار بریده شد . باز گشت مرحله از زندگی نوشتن . چند دکمه هست و راحت این کار را انجام می دهی . به وسیله نوشتن یک مفهوم را می رسانی . این مفهوم یا خوب هست . یا خیلی بد هست . احتمال دارد دیگر به خاطر این نوشته ها ... کار کردن ها چشمانم قرمز شده رگهایش بیرون زده بود . به خاطر بی خوابی قبلا یک لکه خون در چشم افتاده بود . واقعا کار با کامپیوتر و حجم این کار ها لطمه های خود را می زنند . کلی حواس پرتی . کلی اعصاب خوردی ور رفتن به چیزهای زاید داشته ام . مجبور شدم این متن را بخوانم از بس طول کشید . از قطره اشک مصنوعی استفاده کرده ام برای کار که انجام میدهم . از عینک اشعه استفاده کرده ام که تنیجه خیلی بدی گرفته ام فکرش را کنید . عینک مثل جوراب باشد . دائم به چشم داشته باشی . نیاز به نظافت دارد . عینک باید خیلی سبک باشد . در واقعه صفحه کامپیوتر شما خیلی مهم هست . من صفحه تخت گرفتم . اشتباه کردم . الان فهمیده ام شما وقتی صفحه کامپیوتر می خواهی . هر چه کوچکتر باشد شاید بهتر باشد . یک متخصص کسی هست . با این چیزها کار کند . از یکی بپرسید . بهترین صفحه چطور هست . الان بدون عینک اشعه خیلی احساس بهتری دارم . چون شما با وزن عینک هم روی صورتتان و دماغ شما نیز یک فشار مضاعف روی شما می گذارد . خوب کائوچویی را اشتباه کردم . انتخاب نکردم به طور کل بیخیال عینک ... و چشم پزشکی را از منابع دنبال کنید . حس تمرکز کنم روی یاس و امیدواری بعد یاس . من این ۲ روز این ها را تجربه کرده ام . حس ناامیدی و درماندگی در نویسنده شدن را دارم . خوش باشید . سخت هست . محتوایی خوب بنویسی . دارم بد القا می کنم . برای من سخت هست . نیاز به تمرین دارد . عده ای که این کار را انجام می دهند . به درآمد مالی رسیده اند انگیزه دارند برای من که هنوز آماتور هستم . سخت هست . این مطلب را بخوانم و صحیح ویرایش کنم . نقش ویرایش کردن خیلی مهم هست . معنی دادن خیلی مهم هست . ای کاش می شد . این متن را اوپن سورس منتشر کرد . شما وقتی اشتباه می دیدی این متن را برای نفر بعدی ویرایش می کردی . کار من را آسان تر می کردید . یا قابلیتی با این ویژگی وجود داشت . راحتی برای من وجود داشت . تمام زحمت کار خودم را خودم بکشم بخوانم اصلاح کنم تا کمی به استاندارد های بهتر بودن برسم . قابل خواندن شود . مجبور  نباشم اضافه کنم . این متن پر هست از اشتباه تایپی من آن را ویرایش نکرده ام شما خودتان ایرادات سایت را در نظر نگیرید . نیاز به زمان بیشتری داشت حجم کار بالا بود من هم این متن فقط به خاطر این که ویرایش شود . انتشار داده شد . تعداد خط های هستند که به پایان کاغذ مانده هست .وسوسه می شوم این خط ها را به پایان برسانم . کمی بیشتر بنویسم . حالا به هر حال دوست دارم این کار را انجام ندهم . باز وارد حاشیه می شوم . بین انجام دادن  و انجام ندادن این نوشته ها هنوز تصمیم نگرفته ام تصمیم گرفتن و کار کردن بارها خودم را به عقب رانده ام بارها خودم را مجبور شدم به جلو هدایت کنم نفس عمیق بکشم و شروع کنم به نوشتن روند کار من را ندید امروز پر بود از اینکه نا امید شدم و با امید زیاد و خوش حال و ذوق و شوق می نوشتم وای انگار این کار را یاد گرفته ام . این نوشتن خیلی راحت بود من خبر نداشتم اینجا می توانم خودم را پیدا کنم اینجا جایی هست که می توانم برای خودم مرحله ای و لحظه های شادی داشته باشم اینجا بود که زندگی به من لبخند زد پرنده قلبم پر کشید من با شور و حرارت نوشتم و این صفحه را به پایان بردم مثل خیلی از نویسنده ها با این نوشته ها قبض هایم را پرداخت کردم چیزهای را که دوست داشتم را خریدم از نقطه های تاریک زندگی و از افسردگی رها شدم شروع کردم به کار کردن و اینکه من چقدر عاشق این هستم به بقیه بگویم این من هستم من آدم پر کاری هستم نگاه به متن های که در اینترنت نوشته ام بی اندازید ببینید چه تلاشی کرده ام شما از این نوشته ها چیزی با معنی پیدا کنید ای کاش جرات این را داشتم با اشخاصی را که دوست دارم را به شما معرفی می کردم ای کاش این زندگی بهتر بود من این تجربه کاری را نداشته ام کسی که این کارها را کرده و تجربه کاری و احترام بیشتر برای مخاطب های خود قائل هست می خواهد خودش را بهتر به شما معرفی کند ای کاش می توانستم این شهامت را داشته باشم با خودم فکر می کنم این نیازمند این هست این را بدانید من با هیچ کدام از این لینک ها ارتباطی نداشته ام حتی از آنها اجازه نگرفته ام برای اینکه از لینک و سایت آنها استفاده کنم . پس اسم آنها را می گذارم شما به اینترنت مراجعه کنید . امیدوارم که از آدرس درستی وارد سایت اصلی شوید و آنها را پیدا کنید . ولی شاید این کار را هم نکردم شاید از دست اینکه من آنها را معرفی نکردم عصبانی شوید اما این چند خط من هم می بایست طوری پر شود من دارم به این شکل کار می کنم با ذهنم خودم بازی می کنم تا بتوانم چند خط دیگر بنویسم تمرین می کنم تا بتوانم چند خط و چند سطر شما را مشغول کنم تا حس کنید چیزی می خواهم به شما معرفی کنم تا زندگی شما را تغییر دهد این شده است زندگی من تا چند خط بیشتر کار کنم . من با این افراد لحظه های خوبی داشتم شما هم لحظات خوبی با بقیه داشته باشید . لینک این افراد را شاید قرار دادم شاید قرار ندادم . این شده زندگی من یکی از این افراد{ شاهین کلانتری } نویسنده هست . شخص دیگر هم {جادی} هست . که با رایو گیگ هایش معروف هست .

امیدوارم این را بدانید من هیچ ارتباطی با لینک هایم ندارم . همه مسئولیت های امنیت و حریم و همه مسائل مربوط متوجه شما دوست عزیز هست . این عزیزان هم از قرار دادن لینک شان اینجا ناراحت نشوند .  

ادامه مطلب ...