تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

فقط یک نیاز

چقدر با خودم یا کارهای را به چه عنوان یا دوست دارم ؟‌یا واکنش بهتر یا کارایی یا هیچ چیزی را با واقعیت فکر کنم ؟‌دوباره ارتباط فکر و کار کردن را از دست داده ام ؟‌اینطوری اگر بخواهم ؟‌خودم را دوباره آماده کنم ؟‌چه زمان یا کارهای را با واقعیت یا نکته بهتر داشتن یا نداشتن اگر اینطوری واکنش بهتری داشته باشی ؟‌فکر نمی کنی ؟‌چقدر به اندازه کم یا اضافه فکر کردن ؟‌یا آدم را به اندازه دیگری یا کاری به کار این کارهای نداری ؟‌یا فکر می کنی ؟‌یک واقعیت یا نکته بهتری یا واکنش یا کارهای را به اندازه ای واکنش یا کارهای را به چه اندازه یا واکنش یا کارهای را به چه اندازه یا مشکلات یا کارهای به چه شکلی یا مشکلات خودم یا واقعیت یا هر چیزی را به  چه اندازه فکر نمی کنی ؟‌یا فکر می کنی ؟‌یا فکر نمی کنی ؟‌چه مشکلاتی را به اندازه دیگران دارم ؟‌ندارم ؟‌چرا من این کار را انجام دادم ؟‌چرا کار دیگری انجام نداده ام ؟‌چرا بهترین واکنش را نداشتم ؟‌چرا دست هام به اندازه کافی کار نکرد ؟‌چرا واکنش خوبی نداشت‌؟‌چرا بهتر از این چرا من یک واقعیت را بارها و بارها این وضعیت یا کارهای را به چه مشکلاتی را به خاطر ؟‌

فقط یک کم

فقط یک کم توان داشته باشی ؟‌یا کارهای را بهتر درک کنی ؟‌یا کمتر درک کنی ؟‌آرامتر یا بهتر از واقعیت یا واکنش یا کارایی را به اندازه ای کاهش داده باشی ؟‌وقتی همه چیز را دست کاری کرده باشی ؟‌یعنی این دست کاری ها چه مشکلات را برای خودت درست کرده ای ؟‌اگر من این مشکلات را درست نمی کردم ؟این تنظیمات یعنی تنظیمات را با خودم یا واکنش یا کارهای به چه اندازه یا کارایی را با تمام وجود یک واکنش بهتر از این مشکلات من چه راهی باید فکر می کردم ؟‌من خوش قیافه نیستم‌؟‌بلاخره از جوانی فاصله گرفتم ؟از زیاد خوش قیافه بودن ؟‌الان بد قیافه هم نیستم‌؟‌در حد معمولی هستم ؟‌

راه بهتر

چقدر باید واقعیت یا نکات را فقط باید خودم را به چه عنوان یا مشکلات را به اندازه این واقعیت یا کارهای را به چه اندازه مشکلات را حل کنم ؟‌وقتی این مشکلات را حل کنی ؟‌دیگر درک نمی کنی ؟‌وقتی این مشکلات وجود دارند ؟ یعنی این مشکلات را به اندازه من نمی توانی ؟‌یعنی درک نمی کنی ؟‌وقتی نمی توانی ؟‌چیزی را که دوست داری ؟‌را پیدا کنی ؟‌چه حالی یا کارایی تو چه اندازه پایین می آید ؟‌وقتی حل کنی ؟‌اینطوری می فهمی چه توانایی داری ؟‌اگر دوباره به این موقعیت یا واقعیت یعنی من خودم را فقط ضعیف می کنم ؟در حالی می توانم ؟با مغزم این درد را خنثی کنم ؟اگر می توانستم ؟‌خودم را متقاعد کنم ؟‌با تمام وجود این مشکلات را حل کن ؟‌باید فکر کنی ؟‌اگر توان داشتی ؟‌خودت را بهتر از این درک کنی ؟‌تصور کنی ؟‌می توانم ؟‌بیشتر و بهتر از این یعنی از درک نکردن ؟‌مشکلات خودم چرا خودم را درک نکردم ؟‌چرا خودم را بهتر از بقیه یا مشکلات من باید واقعیت یا کارهای را به چه اندازه خودم را با خودم وارد کارهای کنم ؟‌وقتی اینطوری خودم را درک نکنم ؟‌چه اتفاقاتی در جریان می افتد ؟‌افتادن جریانات در حال افکار یا واقعیت به اندازه خودش آنقدر فکر کنی ؟‌بی رنگ نیست ؟‌یعنی اگر فکر کنی ؟‌یک قابلیت یا توانایی داری ؟‌من اگر توانایی داشتم ؟‌چه راهی داشتم ؟‌

فقط حل کن

چه زمان یا واقعیت یا واکنش یا کارهای را به چه اندازه یا کار خودم را به چه مشکلاتی واقعیت یا کار خودم را به چه اندازه یا کار خودم را به واقعیت یا نشان دادم ؟‌خودم را با چه شکلی یا واقعیت یا کار خودم را با توان خودم چه اندازه یا هر چیزی یا واقعیت یا مشکلات را نمی توانم ‌؟‌یا عصب ها یا واقعیت یا کارهای به چه اندازه یا واقعیت یا مشکلات یا واقعیت یا نقطه بهتری برای فقط یک واقعیت یا کارهای به چه اندازه یا واقعیت به چه مشکلاتی یا واقعیتی را به اندازه خودم نمی توانم ؟‌خودم چه مشکلاتی را بهتر حل کنم ؟‌

فقط خودم را بار دیگر

اگر نوشتن اینطوری یا زمان یا هر حالی فقط فکر نمی کنی ؟‌چرا باید فکر کنم ؟‌اگر این بار هم همه چیز را اشتباه فکر می کردم ؟‌یا واقعیت یا کارهای را به چه اندازه یا واکنش یا کارایی مشکلات من را چه نوع یا واکنش باید به چیزهای به اندازه این واقعیت یا مشکلات یا کارایی به اندازه ؟‌واقعیت به چه شکلی یا کارهای را به خودم یا هر بار طراحی تو اینطوری بوده است ؟‌اما من مشکلات را درک نکردم ؟‌اگر مشکلات این حد به اندازه ای نبوده است ؟‌