| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
بازدید های آماری ام خیلی کم هست .تقریبا یک سوم قبلن اصلن راضی نیستم . نشان می دهم کمتر از گذشته زمان گذاشته ام دارم به پایان ماه نزدیک می شوم . چه معنی می دهد رایگان تجربه های خودت را با دیگران به اشتراک بگذاری . برنامه های ورزشی ام همه چیز را تقریبن انکار می کنم . من به زاویه پرس سرشانه عادت نداشتم و تمرینات پرس سرشانه تقریبن تمرین زده و نا امید شده ام . اصلن شاید هیچ ربطی ندارد . از لحاظ روحیه . روحیه ام ته کشیده جنبه نتیجه گیری و افت و خیز های زندگی دارد . کوتاه نوشتن را اصلن توصیه نمی کنم . قصه های کوتاه یک سراب بود . حالا باید خیلی بریده بریده می نوشتم . که متاسفانه آینده ای نداشت . فیلم نامه نویس های ناکام هالیود رفته اند هم اشتباه نکنم شاید هم در قورباغه ات را قورت بده آمده باشد. هم در چندین و چند کتاب دیگر اگر کتابهای با این دسته ها را خوانده باشید اشتباه نکنم این کتاب نویس ها یا اصطلاحن نویسنده ها همه کتاب خوان هستند یک کتاب را می خوانند خلاصه می نویسند و احتمالن در طبقه ای زندگی می کنی که همسایه شما فرد دیگری است اگر ثروتمند باشی باید ثروتمند ها را دوست داشته باشی غر نزنی و کار کنی . اهل دعوا کردن نیستی منفجر نمی شوی و عصبانی نیستی آرامش داری از حق خودت دفاع می کنی مثل خیلی ها اما ... بعضی وقت ها دهن کجی کردن های دیگران می توانی عبور کنی اگر عبور نکنی و خودت را به این دهن کجی بمالی اصطلاحن دعوا و اصطکاک ایجاد کنی آخرش هیچی دستت را نگیرد جز درد سر حتمن احمق هستی . پس احمق نباش . منظور دهن کجی نباشد . شاید زورگویی بیش از اندازه مسخره باشد که کل زندگی همه بخواهند به تو زور بگویند . صدایت بالا میرود و قلبت تند می زند . دست بر قضا نمی دانی این دعوا از کی شروع شده و چند وقت هست داخل این دعوا حضور موثر داری خودت یا کس دیگری این دعوا را شروع کرده کسی من را دعوت کرده بود من هم یکی از عناصر اصلی این دعوا یا حداقل یک بازیگر یک نقش بودم که آتش دعوا را بلد نبود خاموش کند . آتشفشان دعوا را چطور خاموش کنم . ادامه مطلب ...
آمار را چطور بالا می خواهی ببری . با تصمیم بقیه نمی توانند . تصمیم بگیرند آمار را بالا ببرند . حداقل با پست های مداوم می فهمی . تصمیم گرفته آهسته و پیوسته پیش بروی . آمار مثل یک چاقو دو لبه هست . هر چقدر می خواهی .توضیح بدهی . اما واقعیت این بود . هیچ برنامه ای برای این که چطوری می خواهی . تصمیم به این کار بگیری را نداشته . پیشرفته ترین برنامه را نداشتی . یک پالم پایلوت نداشتی . واقعن یک صفحه ست .. خوب سوالات را هم جواب ندادی چه کار می توانی انجام بدهی . دیگران نمی توانند انجام بدهند . ۲ درصد افراد می توانند خودشان را تحت فشار بگذارند یا اتوبوس نجات ادیسون در راه نیست . برایان تریسی واقعن خوره کتاب بوده است. یا روش آرنولد برای بارفیکس رفتن با همه چیز متفاوت بوده این که ست ها را نشمارید مثلن تا ۲۰ یا ۱۰ موقع تمرین جمعن ۱۰ تا بروید فرقی نمی کند یک تکرار باشد یا تکرار های دیگر الان چه تصمیمی می گیری ؟مدت هاست تصمیم نگرفته ای. از ترس تصمیم های اضافه ... در لحظه بهتر عمل می کنی . یا از برنامه های غیر قابل پیش بینی اینکه واقعن نیاز نداری . بفهمی وقتی حواست بیشتر جمع می شود . دیگران چقدر تاثیر گذار هستند ؟دیشب در چنین حالتی برق رفت من هم دیگر ادامه ندادم. مرکب برقی شده . حقیقتش این هست . خیلی از افرادی که بیرون بدون امکانات هستند . بین کارهای دیگر هستند . چرا ترجیح دادی این کار را انجام دهی کاری که هیچ تعهدی به آن نداری . ببین تو آنتونی رابینز نیستی به خاطر دیگران خواسته باشی . کاری را انجام دهی . یک جایی پا روی دمت خواهم گذاشت مچ تو را می گیریم . چه چیزی باعث شد . به خاطر چه کسی فقط به خاطر خودت بود. به خاطر ترس توی چشم هایت بود . واقعیتش این هست . من آن موقع فکر نمی کردم این قدر قابلیت داشته باشم . نمی دانستم . حتی کد نویسی هم می توانم انجام دهم .الان فکر می کنم . هیچ انگیزه ای برای کار کردن ندارم . نمی توانم فکرم و دستم مرا هماهنگ کنم به خاطر چه کسی باید بنویسم . قبلن حوصله نداشتم . الان هم حوصله نداری راجب به فیلم نامه های ناقص واقعن کتاب قورباغه را قورت بده . یک جوری کتاب فکر بزرگ را ۱۰۰ تا کتاب دیگر را خلاصه کرده . حالا حالا فکر می کنی . چه کارهای بزرگی را انجام داده . به زور اسلحه که روی شقیقه ات قرار می دهند تو را وادار می کنند تغییر کنی تا یک خط دیگر بنویسی . باید خودت را به مرحله ای برسانی نوشتن و خواندن چه اهمیتی دارد. می توانی به دیگران کمک کنی . قصدت کمک کردن باشد . همیشه قصدم کمک کردن بوده . واقعیتش نه قصدم کمک کردن نبوده . قصدم ادامه دادن بوده . این کار سخت هست . به زور انجام دادن بوده جاهای دردم آمده است . از اینکه نتوانسته ام مثل الان یا قبل تر ها چیزی بنویسم . الان دردم چیزهای هست . جایی دردم می گیرید . از اینکه پیشرفت من کم بوده است . یا نتوانسته ام کار خوبی ارائه دهم یا وجدان کاری راحتی داشته باشم . موضوع تصمیم گیری بوده . مهم این هست .سریع تصمیم بگیرید . شاید تصمیم شما به ضرر شما باشد . شاید بعدن ساعت ها مدتها خودتان را برای اینکه عجب کار اشتباهی گرفته باشید . خودتان را زیر سوال ببرید . شاید تعجب کنید . هیچ فرصت برگشتی نیست . از فرصت ها استفاده کنید . دوره کتاب تمام شده باشد . دوره کار کردن هم تمام می شود . تا کجا می توانم ادامه بدهم . تا کجا می توانم درد کشیدن از فضایی از دست دادن فرصت ها و اینکه چقدر آدم حسودی هستم . به موفقیت دیگران هیچ چیز نداشته باشی . نه تصمیم نگرفتن به زور اسلحه نیست به خاطر خودم بود. آمار تقصیری نداشته راه من این بود. اینطوری نمی شود . پیشرفت کرد. اما این پست هم ارائه می شود . حتی اگر یک نفر هم آن را بخواند . دوباره قرار داده می شود .
عجیب ترین چیز این هست . شاید فردا وقت این کار را نداشته باشم . شاید فردا وقت هم داشته باشم . حوصله ای نداشته باشم .
شاید اگر لذت کافه های زود گذر هیجانی و چای خوردن ها لذت از چای نباشد . شاید هیچ چیز معنی نداشته باشد . تا زمانی چای یا آبجوش داری یا حتی یک لیوان آب خوردن همه چیز به خوب هست .
آخرش به این نوشته ام نگاه می کنم . وقتم مرا هدر دادم کار کامل و خوب نیست . خوب نقص های زیادی شاید داشته باشد . اما از سفید بودن صفحه بهتر هست . ادامه مطلب ...
چرکنویس شماره ۹..هیچ چیز اهمیت ندارد دوباره بازی کن یک بار دیگر این به خاطر تو بوده درست از لحظه ای که احساس می کنی آرامش داری دوباره فکر می کنی داری این کار را برای خودت انجام می دهی به خاطر اینکه می خواهی اینطوری این کار را انجام داده باشی به خودت دروغ می گویی شاید این دروغ ها این ذهینت تو به خاطر این چیزی که الان هستی یا خواهی شد هر لحظه فرق می کنی من فکر می کنم اگر چند پاراگراف دیگر بنویسم دیگر خودم را نشناسم این مطالبی که دارم به آن می رسم فرق می کند این چه معنی می داد اگر می توانستی دوباره کارهایی را به خاطر پول انجام می دادی به خاطر پول همه کار انجام می دادم منظورم همه جور نوشتن هست به خاطر پول می توانستم پاراگراف های بیشتری بنویسم این نوشتن به خاطر این چیزی که می خواهم انجام دهم من می توانم بیشتر از قبل این را تکرار کنم من به خودم خیلی بیشتر از گذشته فکر می کنم فکر می کنم تا چه حد می توانم این قدر من این کار را انجام نداده باشم به خاطر خودم هم شده یک پاراگراف بیشتر بنویسم این شده زندگی من این کار من هست می خواهم یک پاراگراف بیشتر بنویسم این وقتی که نوشته های خودم را می خواهم خودم را به این فکر می رسانم خودم مباید همه چیز زندگی ام را تعیین و تکلیف کنم به چه دردی می خورم بیشتر کار کنم به خودم یک نشانه را نشان داده ام اگر نمی دانستم این کار باید به چه شکلی انجام شود من این نوشته را طوری آماده می کنم که کس دیگری نتواند آن را این گونه انجام دهد هر کس دیگری مثل خودش خواهد نوشت من مثل خودم شما مثل خودتان می نویسید همه مثل خودشان می نویسند به خاطر چه چیزی می خواهم این نوشته ها را بار دیگر به بازی بگیریم این معنی می خواهم تا چه حد می توانم فشار نوشتن و فشار کاری آن را تحمل کنم زیر فشار کاری چند وقت می توانم دوام بیاورم . ادامه مطلب ...