تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

The bitter truth is hard to build and easy to destroy

حقیقت تلخ ساختن سخت و نابودی راحت 

حقیقت عجیب و باور نکردنی ؟ برای من حداقل بدون هیچ منبع خاصی: من در آوردی ؟ که قبلن فکر می کردم نوشتن کار خوبی هست . نوشتن و کار بدی هست . ژرفای پیشرفتت نامعلوم هست ؟ 

اینکه بخواهم انتقام بگیریم و نابود کنی و ویران کنی از کسی یا چیزی و کلن نابود کنی ؟ سوال اینجاست که خسارتش را می توانی برگردانی . 

این خاطره بدی هست . اما یکی از 7 روح باور نکردی ویرانی و انتقام ...؟ 

قبلش معلوم هست 7 روح چی هستند ؟ 

فکر می کنم . چیزی که این دنیا را به وجود آورده و می خواهد ؟ خیلی دنیا را به سمت بهتری بکشاند . نیروی خیر یا شر با هم هست .... 

سوال اینجاست ... کسی یا عضوی را اگر نابود کنی ؟ می توانی دنبال حرکت بدت خسارتش را جبران کنی ؟ از اول برش گردانی ؟ 

برش: بازگشت کار قبلی شاید باشد . 

موضوع اول واقعن کد نویسی کار خردمندانه تری هست ؟ یک کم از فکرت استفاده می کنی یا کد ها و این همه چیزهای با حال تر اعداد وجود دارند ... دایره نوشتن با اعداد و سمی کالون چی می دونم : )( +*&^%$#@!× 

زبان آدمی زاد نوشتن دایره لغات محدود تر هست .   ادامه مطلب ...

اگر بردیم همه بردیم اگر باختیم همه باختیم هر کاری کنی ...همین هست ...فیزیکالی هر کاری کنی نمی توانی راه بری اینجا حس راحتی نداری وقتی چیزی نیاز نداری بنویسی چرا باید بنویسی ... وقت و بی وقت چه چیزی را بی تفاوت کار کنی چه چیزی را بیشتر انجام می دهی من مال این کا. نبودم و نیستم چرا هر چیزی کسی را نیاز داری اینجا باشی ... چه چیزی را وقتی کار نداری با خودت نگاه می کنی ...  باشی پیش را نیاز داری تمرکز نداری مغز را با توجه  بیش از هر چیزی که هست وقت را به من نده ... سر به سر چیزی به فکرم نمی رسد ریاضیات من مال اینجا نیستم فعلن بی خیال زورکی نمی شود بماند تا بعد...

برای هیچ چیز بی معنی کار نمی کنم هنوز چیزی را بیشتر از کار نمی کنی و نیاز نداری روی این ماهیچه کار کنم...

به خاطر همه چیز را به خاطر کم یا بیشتر کردن درد بیشتری را تجربه کردی ...

پس توان اجرا نداشتن زمین کار را از دست داده ای برای تهاجم بیشتر قدرت خود را از دست داده ای توان 

توان داشته باشی تمرکز بیشتری انجام داده ای می خواهی همه خواهی نمی خوهم این کار را انجام بدهم...

وقت  و بی وقت در همین معنی نیاز بی 

طلسم ۳۰۰Spell 300

Well, the resistance and spell took my 300 posts... now I just want to write... I got careless, 301 now

خوب مقاومت و طلسم ۳۰۰ پست من را گرفت ... حالا فقط می خواهم بنویسم ... بیخیالت شدم۳۰۱ حالا شد  

کنار آمدنtaming the lion

حقیقت داشتن اینکه دارم کار می کنم.... بدون تمرکز بدون اینکه نکته که خودم می دانم را رعایت کنم . نتیجه این می شود باز بعد از یک مدتی بر می گردم خیلی همه چیز از قبل فرق کرده اما من باز دارم سر مسائل خیلی اولیه تلاش می کنم... پایه ها خیلی مهم هستند...

مثال شیر و صندلی و رام کننده شیر که دارن هاردی را جستجو کنید ... قضیه از این قرار هست ... حالا فرض بگیرید ... شما را برای کار کردن می خواهید از یک گوشی استفاده کنید خوب این گوشی شاید هزار کار دیگر می تواند انجام دهد ... در ضمن با شما راه نمیاد و هر سری یک طوری جملات را تایپ می کنید ... وسواس می گیرید و عصبانی می شوید ... همه چیز غیر ممکن می شود ... به شما قول می دهم ... حسابی عصبانی می کند ... با خودت می گویی ... خوب قرار بود از امروز شروع کنم به کار کردن ... تمرین هایی که انجام نداده ای کارهای عقب افتاده تو از تو زرنگ تر عمل می کند ... از همه چیز عجیب تر رفتار بد تو که قرار بود دیگر از چیزی که دوست نداری و تو را به این روز انداخته استفاده نکنی خدایا چطوری استفاده نکنم من به استفاده کردن از  این چیز اشتباه اعتیاد پیدا کردم.... تازه می فهمی تمام کارهایت اشتباه بودا قرار نیست دنیا به تو رحم کند من کاربر وسایلی ضعیف تر شوم حالا با این....

این .... نقطه ها که میزنم یعنی وقفه پشت سر هم نمی توانم بنویسم قید کار کردن را بزنم

چطوری خودتان را با این موقعیت جدید دنیا کنار آورده اید  ادامه مطلب ...

sloppy writingشلخته نویسی

چطوری تایپ کنم؟واقعیت این هست....

واقعیت چیز تلخی ست.

واقعیت واقعیت ندارد .

تمرکز دارم اما نه روی برنامه ریزی با کاغذ هدف مشخص

کوچک ترین وقت را مدیریت کن حتی نمی دونی چطوری کار می کنی حتی ....

فکر می کردم ...بلدم فکر کنم ....

روی کثیف واقعیت ندارد ....

اگر قبلن می دونستم توی چه حالی هستم ... حتمن الان اینجا در این مرحله نبودم.

من بزرگ شد و خشک شد حالا بدون انعطاف واقعیت این هست من نخواندم و تمرکز نکردم و ... کلیشه ها بی معنی ....

این یکی دیگر حقیقت ندارد ....

خیالم راحت شد ...

واقعیت دروغی هست که من به خورد خودم دادم پس واقعیت واقعیت ندارد ... حقیقت تبدیل به چیزی می شود که اشتباه.... اشتباه که از روی تمرکز بزرگ و و بزرگتر شده.... همان چیزهای قبلی افسانه مدیریت وقت.....

باید مجبور می شدی تا.... می فهمیدی ....

حقیقت ندار بله که داره بلد نبودی من فکر می کردم بلد بودم بلد نبودی حتی فکرشم نمی کردی که این طوری باشه...پس واقیت نداشته اما وجود داشته فکر می کنی راحت هست اما پیچیده تر از اونی هست که فکرش به ذهنت برسه بازی نکن فکر نکن من می دونم نمی تونی این طوری باعث می شی بیشتر بنویسی در حالی که تخصصی نداری روی اینکه ایمان داشته باشی وقتی بیا بنویس که خودت دا باور داری ...آره کم بنویسیم تا ا شش تباه ....اشتباه نکنیم قدرت نوشته به نویسنده بر مز گرددمی گردد اینکااینکه بدون چی کار می کنه نه اینکه این طور یا آنطور باشه... همه یک جوری مثل خودشون هستند با این نمی شه مشکل داشت...... 

ادامه مطلب ...