تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

فرضیه پرداخت پول وتعهدHypothesis of payment and commitment

جالب عالی و خنده دار هست اینکه هر جایی را می خواهی درست کنی از یک جای دیگر کار کم می آوری ... بی نیازی به ثابت کردن خودم به دیگران هم یک ضعف هست هم یک قدرت من توان رقابت کردن با دیگران بی نیازم می کند ... اهدافم را نمی نویسم چون دوباره دلم می شکند ... دل نازک بودن توان باختن حتی یکبار دوست ندارم عکس بگیرم چون با دیدن عکس احساساتی می شوم ..... عجب موزاییکی هست شخصیت....تا کجا روزی یک صفحه کتاب خواندن یا ورزش مداوم چه تاثیری می گذارد .... بگذارد .... همه چیز از فرضیه پولش را پرداخت کرده ای یا پولش را پرداخت نکرده ای ناشی شده اگر پول پرداخت کرده باشی برای کلاس فنی و حرفه ای اگر رایگان آمده باشی ...اگر پول بدست می آوری حالا چه کنی که راه ش را بلد نیستی؟  ادامه مطلب ...

تاریخ روند و لیست اهداف یا لیست خرید نوشتن Write a trend date and a list of goals or a shopping list

در تاریخ ۱۴۰۲۰۲۰۲ امیدوارم در تاریخ بعدی ۱۴۰۲۰۲۲۲ روز و روزگار بهتری داشته باشید خوب شاید این زندگی تکرار چرخه های متوالی بدون منطق و تصادفی باشد باید چیزهای از آن یاد بگیریم یک جوری داریم سر خودمون کلاه می گذاریم یا متوجه نیستیم من نیازی به ثابت کردن خودم ندارم من نیازی ندارم همیشه و هر روز مطلب قرار بدهم دائم دارم فکر می کنم چی کار کنم بهتر باشد چقدر روی تمام کتابها تاکید شده روی چیزهای که می خواهید بنویسید :‌ چه چیزی را می خواهید من دارم فکر می کنم پارسال تا حالا یک لیست خرید از چیزهای را که می خواهم بخرم را به دلیل اینکه یک لیست تهیه نکردم این اقلام چیزهای ضروری نیستند ولی هر چند سال یکبار به اونها نیاز دارم بیخیال این موضوع حتی نمی دونم چه کاری برای اینکه بهتر باشم یک لیست تهیه کنم به خاطر همین جزوء‌ افراد موفق نیستم
۲۰ روی دیگر کجاهستید و چه کار کرده اید ۱۴۰۲۰۲۲۲ به خاطر روزهای که می خواهید ؟ تعهد چیز بدی هست ؟‌ اما آزمایش کنید ؟‌ بی ضرر هست ؟ فقط یک سوال پرسیدم ؟‌برای خود من هم سوال هست ؟‌یک سوال یا هدف مکتوب که هر روز می نویسی آن را معجزه می کند ؟ 

نیازی به ثابت کردن هیچ چیز نداری ؟‌You don't need to prove anything?


ادامه مطلب ...

Twist danceرقص با پیچ ترکوندن لامپ Exploding the lamp

 

جای که کودک درونم شروع کرد به اشک ریختن به خاطر چه چیز مسخره ای به خاطر ترکوندن و خرابکاری همان اشتباه خودمان از دیر باز نظریه پردازان موجودات فضایی به این عقیده داشتن علت بیکاری همان نداشتن قضیه انباشتگی در مسائل اشتباهی است و ورزش نکردن باستانی نویسندگی می باشد بلاخره به فکر این که ۲ مدرک معتبر از مرکز فنی حرفه ای شهرستان سنقر داشته باشی و یک لامپ نتوانی ببندی باعث تعجب است این مدرک ها را ۱۴ یا ۱۵ سال پیش گرفتم ... یکی برقکار درجه ۲ بود و دیگری هم بستن تابلو برق بود ...اینجا خنده دار هست وقتی که بستن جعبه فیوز پارسال عملی رسیده بودم در ذهن من یک چیزی بود به اینکه این سیم فاز میاد بعد با چسب برق میایی از یکی چسب میزنی خوب همان جور معلوم هست مسیر فاز هست و هیچ نولی نداریم و ورود و خروج هست .... خوب این یک لامپ یا سر هست که چسبده ست به سقف و یک مهره دارد و داخلش دو تا لامپ هست از قضا شجاعانه از پله میروم بالا تا انتها بالا نمی روم اینجاست که دنس وز یا وس سیم شروع می شه .مرحله ترکوندن .. میروم بالا تا به جایی می رسیم که به خودکشی می رسیم و تاریکی و عصاب خوردی و سیاه شدن و تیره شدن دنیا وقتی می بینی که چقدر این کار سخت هست و کار هرکسی نیست جایی که باید مماس شوی با سقف به قول فتح علی اویسی باید بچسبی به سقف دنیا از این زاویه عجیب ترین لحظه و منظره دنیا را دارد ... خلاصه پیچ دراز را باز می کنی و محافظ شیشه ای و حدود یک کف دست پشه را با دست کنار میزنی ... یک از لامپ های ۱۰ کم مصرف از قضا فقط این ها اینجا شایدم هم لامپ ۹ ال ای دی را باز می کنی . بعد ... لامپ جدید می بندی حالا می خواهی ببندی پیچ من حسابی نرفتم بالا هیچ چیز نمی بینم ... چرا نمی توانم خلاصه به مرحله خر زوری می رسی ... یادم قبلن این جمله را از دوست هام می شنیدم می خواستم با مشت بزنم و قضیه این که جامعه هر استعدادی را داشته باشی به تمسخر می گیرید دلت می خواهد که جایی فرار کنی ...تکرار نکن اینجا با خودم بودم ... خوب حالا باید بدانید که منعطف ترین آدم ها کسانی هستند که روی نردبان کار می کنند با احترام فروان نقاش ها برقکارها و مکانیک ها مغز پیچیده ای دارند از جایی که کارهایی می کنند که آدم های طبیعی از انجام دادن آنها ناتوان هستند یا اینکه من برقکار هستم اما در واقع بیزنسم برقکاری نیست همیشه این کار را انجام نمی دهم مثلن باید فکر می کردم مسیر ورودی کلید را از کجا یاد بگیریم ببینید این را از استاد کابنیت ساز پارسال یاد گرفتم که اون می گفت این کلید های ناقلا را که مسیر ورودی لامپ هستند شرکت های سازنده با یک رنگ دیگر می زنند که می توانی حالش را ببری و راحت پیدا کنی مطمئن هستی اون مدرک برقکاری و چاه ارت کندن را به تو داده اند آره ۱۰ سال پیش علم برقکاری فرق می کرد مسخره نکن خلاصه با قدرت تمام و حباب به دست بدون دید من شروع کردم به فشاره دادم و از قدرت فراوانم استفاده کردم جایی که سر کلاس استاد خدا مرادی بودیم شیرین کاشتیم اینجا بود که وقتی کلاس درب باز کن داشتیم من از بچگی فکر می کردم که ترانس درب بازکن صدایی زنگ می زند خوب استاد توضیح داد که این مهتابی هست این زنجیر این موتور یا آهنربایی درب باز کن این گوشی و زنگ زن هست این ترانس وقتی که بستیم من گفتم که ترانس صدا نمی دهد استاد نامردی نکرد گفت من یک عالم توضیح دادم حالا این مرد بزرگ می گوید ترانس ایسی به دیسی یعنی تبدیل برق شهری به برق باطری صدا نمی دهد ...

خوب برقکاری عملی سخت ترهست وقتی که من یاد نگرفتم خرطوم هم شماره دارد و قوطی را هم باید طوری ببندی که خرطوم شماره چند به شماره چند بخورد با استاد بنا دچار مشکل شدیم ... خلاصه برقکاری عملی شامل این می شود که سیم ۲و نیم نیاز نداری برای لامپ های روشنایی و سطح مقطع سیم کشک هست برای سیم روشنایی و اینکه کسانی که زیاد کاری را انجام می دهند و بیزنس شون از پول درآوردن و انباشتگی کاری دارند یعنی انباردار کار هستند درآمد به دست می آورند خلاصه من دارم من داشتم پیچ را می پیچوندم که به قضیه رسیدم ای داد بی داد ترکید بابا از پایین گفت :‌هیچ مشکلی ندارد ببند گفتم :‌بسته نمی شه ... گفتم بابا بسته نمی شود .... بابا گفت : که ترکوندیش ...

من گفت: ترکوندم که ترکوندم اصلن من کارم خرابکاری هستم به پیچ نگاه کردم به حلبی بالا نگاه گردم چقدر مسخره است چقدر زندگی سیاه هست ای کاش می شد ... کله ام را چون هندوانه ای به دیوار می کوفتم و از این زندگی گوفتی خلاص می شدم و پایان این زندگی لعنتی و مسخره و سیاه اما نکته ای به ذهنم رسیده بود حالا موقع ریز شدن و فکر کردن بود حالا موقع این بود که با چه روشی از این زندگی کوفتی خلاص می شدم و جریان برق را به خودم وصل کنم و مثل این فیلم ها اسکلتم را روشن کنم این پیچ چقدر شبیه به من هست هرچقدر می پیچونمش به چیزی نمی جسبد این پیچ به این حلبی نمی چسبد حالا موقع باز کردن ۳ پیچ کوفتی دیگر است که در سقف وجود دارد چطوری این پیچ به این حلبی پیچ می شود ...

خدا را شکر وقتی که پیچ را می پیچوندم انگار به یاد تمام زندگی کوفتی افتادم چقدر خودم را از پله های کوفتی دانشگاه پیچوندم رفتم و لیسانس گرفتم همان کاردانی بهتر بود از لیسانس بهتر بود کاردانی از لیسانس بهتر بود ... مدرک ای سی دی ال که داشتم بهتر بود پایتون آنلاین دبلیوتری اسکول هم تا انتها رفتم ولی دیگر شروع به انباشتگی را از دست دادم حالا مدرک گردن درد هم از بلاگ اسکای و تایپ ۱۳۰۰۰ واژه در یک روز هم دارم به دردم نخورد وقتی جواب دارد برق می زند درست مثل تبدل که در سمت دیگر هست و این تبدیل ۲ تا فاز داشت خدایا من با این تبدیل که ۳ سیم فاز و ۲ سیم از این سیم ها فاز دارند حالا چه کنم این تبدیل برعکس می شود این تبدیل به سرهای بسته می شوند که رنگ متفاوتی ندارند آن سیمی که فاز ندارد بسته می شود به جای ورودی از قضا جواب هم می دهد ...

پیچ نپیچیده وقتی که می پیجوندمش جای رسوب از سمت جپ و راست روی آن بوده است ... حالا من دارم فکر می کنم این پیچ را با مسواک پاک می کنم به امید اینکه گیر کند ۲ زار بده آش به همین خیال باش خلاصه نور های لامپ را نگاه می کنم من یک مهره آن بالا می بینم جواب سوال را دیده ام بدون اینکه ۳ پیج مسقف را باز کنم با فاز متر مهره را به وسط می آورم امتحان می کنم بسته می شوم عجب الکی عجب ولکی ساخته شده فقط کسی که کارش هست این لامپ را می تواند سرهم بندی کند ... خلاصه می بندم این بار باز حباب محافظ به سمت راست کشیده مثل قاب عکس کسی باید فرمان بدهد تا این لامپ را ببندم این بود پایان نا امیدی خلاصه ترکوندن لامپ برای لحظاتی فکر کردم توی این گرونی و این اوضاع لامپ را ترکوندم ... به خیر گذشت اما به نظر مشکل از جایی شروع می شود ... که شما توانایی ترکوندن خود را از دست می دهید بترکونم مهم آن است که انباشتگی را به وجود بیاوریم دانشمندان و نظریه پردازان باستانش موجودات عجیب و غریب موجودات فضایی عقیده داشتند این پیچ باید یک مهره داشته باشد که با فشاری برود آن طرف کسی که کارش نیست این را نتواند ببندد تا حالش جا بیاد کمی بد و بیراه به خودش بگوید البته دوباره موقع بستن مشکل داشتم حالا یک لامپ دیگر در مغزم روشن می شود که یک پله بالاتر بروم وقتی یک لامپ بالاتر بروم سرم به سقف بخورد با چشم ببینم این مهره لعنتی به چپ و راست منحرف نشود خلاصه وقتی این پیچ را می بستم در حال انفجار عصبی بودم دفعه قبل این دفعه انگار پیچ شد ... یادم هست وقتی مدل قبلی را می بستم که یک لامپ داشت یک میله چیزی بود این بدبختی ش کمتر بود اون هم یک حلقه داشت از قضا این حلقه خیلی حالت فرار داشت اگر می افتاد باید می رفتی کوچه پایینی پیداش می کرد بعد به این می افتی چقدر طراحان یا سازندگان این لامپ ها خلع و اینکه چقدر بد این موجودات لامپی و این یوفا ها را طرای می کنند کمی از همه چیز یکم و به فکر مصرف کننده معمولی نبوده اند یا حتی برقکار ...

به قول پدر جیک دوسی علاقه خودتون را رشد بدهید زندگی فقط این هست که علاقه خودت را رشد بدهی به قول استیو این زندگی وقتی بدانی که می میری باید بهترین کارت را ارائه بدهی چیز خاصی نیست وقتی معمولی باشد... یک روال مسخره است اشتباهات گذشته ....

واقعن نمی شه با بلاگ اسکای و کیبورد کار کرد و در ذهن ماهیچه نوشتن ساخت باید با کاغذی چیزی این کار را کرد نتوانستم فکر بزرگ را اجرا کنم

... اصول هدفمندی جیک دوسی و ... جادوی فکر بزرگ برنارد نمی دونم چی .... شواتز یا شواترنگر نیست .  

ادامه مطلب ...

خوش شانسی در مدیریت Good luck in management

به خاطر تکنیک مدار هم حریف عضلات پا و پشت بازو نشد با این حساب یک خوش شانسی بزرگ در دو پست پیش اتفاق افتاده بود تقریبا ۱۵ دقیقه ساعت تقسیم بر ۴ را امروز اصلن نشد که اجرا کنم . عضلات سینه و زیر بغل خیلی راحتر می شه زمان تمرین ش را کم کرد اما در عضلات شانه و جلو بازو روز دیگر پا و پشت بازو اینطور نبود در تمرین پا و پشت بازو تقریبا ۴۵ دقیقه با سیستم مدار درگیر بودم همان طور که انتظارش را داشتم احساس دم کمتری داشتم اما مچ ساعدم بیشتر احساس سر بودن داشتم بی حسی را می گم ...واقعا وقت هدر دادن بود ورزش یکم احساس بهتری داشتم مدیریت وقت داشته باشم و احساس وسواس کمتر نکته بعدی اگر از کسی ناراحت هستید یک واقعه اشتباه را ۱۰ بار تکرار نکنید شاید صد ها بار احساس کنید .... انرژی شما سوخت شده است .  ادامه مطلب ...

یک شبه پولدار وقت نداشته باشم و تمرین و مطالعه نه I don't have time to be rich overnight, and I don't

یک شبه پولدار بشم مدیریت وقت ندارم تمرین اضافه و مطالعه ندارم ۱۲۸ کاراکتر خیلی کم هست برای تیتر زدن نتیجه اش می شه متن بالا باید یک پاراگراف بتوانی تیتر بزنی این که تیتر نیست .معقول هست من نرمال ازش استفاده نمی کنم .

I don't have time management, I don't have extra practice and study. 128 characters is too little to make a title. The above text should be able to make a title. It is not a title. It is reasonable, I don't use it normally.

من آپدیت نیستم هیچ چی دیکشنری نساختم

مثلن چه می دونم که دستوراتی که به خودم می دهم نتیجه اش چی میشه و چرا نتیجه کارهای که انجام می دهم به خاطر مشکلات گذشته اینطوری شده و هیچ چیز از هیچ چیز نمی دونم دقیق نمی دونم چرا باید آپدیت کارهایم را برای بقیه انجام بدهم به خاطر چه علتی شما آدم ها منظم را دوست دارید و کسی را دوست ندارید که گه گاهی این کار را انجام می دهد تا من بیام سنگهای قبلی را از سر راهم بردارم دچار این مشکلات جدیدی شده ام دیروز تمرین راحتی داشتم امروز تمرین راحت نبود روی عضلات راحت کار می کردم که ۱۱ دقیقه یا ۱۴ دقیقه تمرین طول کشید امروز ۴ برابر بیشتر طول کشید و نظم نداشتن همین می شود که شده است به خاطر چه علتی باید انتقال وزن را روی کیبرد امتحان کنم به چه علتی باید کار کنم به خاطر چه علتی باید بنویسم تازه بعد از نوشتن این قدرت را نداری خودت را هدایت کنم فقط داری می نویسی به این فکر می کنم من پول ندارم پول کسی که این چیزها را ویرایش کند در حالی که اصلن چنین قصدی را ندارم اصلا اینطور صحیح هست اصلن یک تنوین دارد اصلاً شکی درش نیست فقط اینطوری سریع تر تایپ می کنم وارد این موضوع نمی شوم ... کافی هست نوشتن اینکه نمی توانی موضوع را روان بحث کنی حرف را نجو یعنی گازش نگیر روان صحبت کن این زبان نیست که صحبت می کند بلکه فضایی ذهن هست من دارم فکر می کنم این نوشته نیست یکم سرعت نوشتن خیلی بالا هست متاسفانه در تایپ کردن این مشکل را دارم خیلی تند این کار را انجام می دهم در نوشتار فارسی وقتی بخواهم اینگلیسی تایپ کنم یک جمله ذهنی هم ندارم متافسفانه از گوگل ترنسلیت استفاده می کنم و دارم زمان را از دست می دهم دوست دارم وقتم را با نوشتن هدر بدهم خودم را خسته کنم بعد بگوییم کار کنم چه ارزشی دارد اینطوری کار کنی به خاطر این که امکانات می خواهم شعر بنویسم ذهم یاری نمی کند این شعر مهم هست ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری ...

جالت هست با تایپ اشتباهی هم این را نوشته abr v amah khorshid falak dar karan ta to noni be kaf ari va be geflat nakhori

البته من فینگلش را تایپ کردم بیخیال به خاطر چه علتی اینطوری شد . فقط می خواهی این را نشان بدهی من می توانم وقتم را هدر بدهم اگر این کار به خاطر این چیزهای که می توانستی انگیره ات را هدایت کنی تبدیل به شاهکار نشد که مدیریت خودت را از دست داده ای به خاطر من که نمی توانم کار کنم به خاطر من که اینقدر چیز از تایپ کردن یاد گرفتم که زندگی که فکرش می کردم خیلی راحتر از این چیزی که می شه اینطوری شد به خطار من نمی توانم اینطوری تایپ کنم به خاطر من به خطار زندگی من به خاطر کار من به خاطر اینکه من دوست دارم این کار را انجام بدهم به خاطر اینکه من به خاطر شما می خواهم کارم را انجام بدهم به خاطر همه چیر به خاطر اینکه من نمی خواهم کتاب بخوانم دارم تایپ می کنم به خاطر اینکه من روی تایپ آثار بزرگ فرار کنم این تایپ را زدم به خاطر اینکه کسی که می توانست از کارش دفاع کند کسی که باید به دیگران امید می داد این کار را نکرد فقط خواست یک کار از روی اینکه یک کاری کرده باشد تحویل بدهد در کار دزدی انجام داد و ... به خاطر اینکه می دانم به خاطر من بوده به خاطر شما نبوده به خاطر همه این مشکلات به خاطر اینکه ما داریم از اینجا به جایی دیگری سفر می کنیم انگار این دنیا کاری به کار کسی که تلاش می کند ندارد فقط داری به خودت می گویی من دارم کار می کنم اما کاری به کار تو ندارد فقط دارد هدف خودش را انجام می دهد متخصص نشدی بلاخره این قدر طفره نرو به خاطر اینکه باید این جا در مورد مسائل بزرگ حرف می زدم به خاطر اینکه شده است یک عادت و اینکه دارم این مشکلات را به خاطر چه چیزی تحمل می کنم . ۷۱۴ واژه خیلی کم بیخیال برو برای آپدیت ...

تکلیفم را انجام ندادم کتاب هم نخواندم می توانستم کتاب بخوانم مثل دیروز حرف های خوبی برای نوشتن داشته باشم من منتظر هستم نرم افزار باز بشه تا این مظالب را برای شما بارگذاری کنم امیدوارم گم شد . ای داد بی داد .

الان کی کیه کدومتون اون نرم افزار هست همه چیز به هم خورد . درگ می کنم سمت چپ نمیاد عجب ... باز شود واقعا من اختلاف سرعت دارم چیزی که من دارم تایپ می کنم با اختلاف دارم می بینم . نه مشکل از این تنظیمات هست طوری تنظیم کردی که چیزهای توی صفحه گم شده اند ....

من امروز نشر از حانب را جفت رفتم ... احساس می کنم دائم دارم دروغ می نویسم به خاطر اینکه نوشته بودم نشر از جانب تک بهتر است در صورتی که وقت نداشتم من که نرفتم ... فقط می خواهم بگویم واریانس خطای واریانس چی هست ... بین چیزی که فکر می کنی و چیزی که عمل می کنی و چیزی که می نویسی من که خودم سیستم ۱۵ دقیقه حتی فکر هم نکردم باید اولش فکر کنم وقتی شب می خوابم چرا صبح بیدار شده ام هیچ شباهتی به دیشب ندارم چرا و چرا و چرا این طوری داری بازی می کنی وقتی انتقال قدرت به دنده بالاتر زندگی مشکل داری نمی توانی خودت را در اوج نگه داری برناهم ذهنی الان ساعت چند هست مهم نیست اون مهر که زده ای پای همه کارها که من می توانم یا نمی توانم یا اینکه حساب بانکی من روحیه من را دارد کنترل می کند وقتی درآمد ماهانه داشته باشی یا نداشته باشی این می تواند روحیه ات را کنترل کند درست مثل یک آدم که دستش را از روی گلوی شما بر نمی دارد دستت را بردار به خدا که نشر از جانب به صورت مدار خیلی بدتر از اون چیزی بود که فکرش را می کردم و اینکه عضلات کوچکتر خیلی تمرین سخت تر دارند دیروز عضلات سینه و عضلات زیر بغل خیلی قدرتمند بودند امروز فقط به سرگیجه دچار شدم طوی مدار و اگر نشر از جانت تک دست را اجرا می کردم مثل کسی که با ترکه آلبالو به دستش ضربه می زدند دستم درد می گرفت من نرفتم چون جفت نشر از جانب و نشر از جلو و نشر خم را اجرا کرده بودم تازه در اینترنت یک نشرهای هست که من اصلن نمی دونم چی هست من آپدیت نیستم این را می دانم که قبلن خیلی دوست داشتم قورباقه را طوری بخورم منظور کار هست که درجا مظمئنی اون قورباغه بود اون به بزرگی یک یا ۱۰ قورباغه بود تا مدت ها سمتش نرفتم دوست داری طوری کار کنی یک شبه پولدار شوم همین مثل خودم ...

 

ادامه مطلب ...