| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
جای که کودک درونم شروع کرد به اشک ریختن به خاطر چه چیز مسخره ای به خاطر ترکوندن و خرابکاری همان اشتباه خودمان از دیر باز نظریه پردازان موجودات فضایی به این عقیده داشتن علت بیکاری همان نداشتن قضیه انباشتگی در مسائل اشتباهی است و ورزش نکردن باستانی نویسندگی می باشد بلاخره به فکر این که ۲ مدرک معتبر از مرکز فنی حرفه ای شهرستان سنقر داشته باشی و یک لامپ نتوانی ببندی باعث تعجب است این مدرک ها را ۱۴ یا ۱۵ سال پیش گرفتم ... یکی برقکار درجه ۲ بود و دیگری هم بستن تابلو برق بود ...اینجا خنده دار هست وقتی که بستن جعبه فیوز پارسال عملی رسیده بودم در ذهن من یک چیزی بود به اینکه این سیم فاز میاد بعد با چسب برق میایی از یکی چسب میزنی خوب همان جور معلوم هست مسیر فاز هست و هیچ نولی نداریم و ورود و خروج هست .... خوب این یک لامپ یا سر هست که چسبده ست به سقف و یک مهره دارد و داخلش دو تا لامپ هست از قضا شجاعانه از پله میروم بالا تا انتها بالا نمی روم اینجاست که دنس وز یا وس سیم شروع می شه .مرحله ترکوندن .. میروم بالا تا به جایی می رسیم که به خودکشی می رسیم و تاریکی و عصاب خوردی و سیاه شدن و تیره شدن دنیا وقتی می بینی که چقدر این کار سخت هست و کار هرکسی نیست جایی که باید مماس شوی با سقف به قول فتح علی اویسی باید بچسبی به سقف دنیا از این زاویه عجیب ترین لحظه و منظره دنیا را دارد ... خلاصه پیچ دراز را باز می کنی و محافظ شیشه ای و حدود یک کف دست پشه را با دست کنار میزنی ... یک از لامپ های ۱۰ کم مصرف از قضا فقط این ها اینجا شایدم هم لامپ ۹ ال ای دی را باز می کنی . بعد ... لامپ جدید می بندی حالا می خواهی ببندی پیچ من حسابی نرفتم بالا هیچ چیز نمی بینم ... چرا نمی توانم خلاصه به مرحله خر زوری می رسی ... یادم قبلن این جمله را از دوست هام می شنیدم می خواستم با مشت بزنم و قضیه این که جامعه هر استعدادی را داشته باشی به تمسخر می گیرید دلت می خواهد که جایی فرار کنی ...تکرار نکن اینجا با خودم بودم ... خوب حالا باید بدانید که منعطف ترین آدم ها کسانی هستند که روی نردبان کار می کنند با احترام فروان نقاش ها برقکارها و مکانیک ها مغز پیچیده ای دارند از جایی که کارهایی می کنند که آدم های طبیعی از انجام دادن آنها ناتوان هستند یا اینکه من برقکار هستم اما در واقع بیزنسم برقکاری نیست همیشه این کار را انجام نمی دهم مثلن باید فکر می کردم مسیر ورودی کلید را از کجا یاد بگیریم ببینید این را از استاد کابنیت ساز پارسال یاد گرفتم که اون می گفت این کلید های ناقلا را که مسیر ورودی لامپ هستند شرکت های سازنده با یک رنگ دیگر می زنند که می توانی حالش را ببری و راحت پیدا کنی مطمئن هستی اون مدرک برقکاری و چاه ارت کندن را به تو داده اند آره ۱۰ سال پیش علم برقکاری فرق می کرد مسخره نکن خلاصه با قدرت تمام و حباب به دست بدون دید من شروع کردم به فشاره دادم و از قدرت فراوانم استفاده کردم جایی که سر کلاس استاد خدا مرادی بودیم شیرین کاشتیم اینجا بود که وقتی کلاس درب باز کن داشتیم من از بچگی فکر می کردم که ترانس درب بازکن صدایی زنگ می زند خوب استاد توضیح داد که این مهتابی هست این زنجیر این موتور یا آهنربایی درب باز کن این گوشی و زنگ زن هست این ترانس وقتی که بستیم من گفتم که ترانس صدا نمی دهد استاد نامردی نکرد گفت من یک عالم توضیح دادم حالا این مرد بزرگ می گوید ترانس ایسی به دیسی یعنی تبدیل برق شهری به برق باطری صدا نمی دهد ...
خوب برقکاری عملی سخت ترهست وقتی که من یاد نگرفتم خرطوم هم شماره دارد و قوطی را هم باید طوری ببندی که خرطوم شماره چند به شماره چند بخورد با استاد بنا دچار مشکل شدیم ... خلاصه برقکاری عملی شامل این می شود که سیم ۲و نیم نیاز نداری برای لامپ های روشنایی و سطح مقطع سیم کشک هست برای سیم روشنایی و اینکه کسانی که زیاد کاری را انجام می دهند و بیزنس شون از پول درآوردن و انباشتگی کاری دارند یعنی انباردار کار هستند درآمد به دست می آورند خلاصه من دارم من داشتم پیچ را می پیچوندم که به قضیه رسیدم ای داد بی داد ترکید بابا از پایین گفت :هیچ مشکلی ندارد ببند گفتم :بسته نمی شه ... گفتم بابا بسته نمی شود .... بابا گفت : که ترکوندیش ...
من گفت: ترکوندم که ترکوندم اصلن من کارم خرابکاری هستم به پیچ نگاه کردم به حلبی بالا نگاه گردم چقدر مسخره است چقدر زندگی سیاه هست ای کاش می شد ... کله ام را چون هندوانه ای به دیوار می کوفتم و از این زندگی گوفتی خلاص می شدم و پایان این زندگی لعنتی و مسخره و سیاه اما نکته ای به ذهنم رسیده بود حالا موقع ریز شدن و فکر کردن بود حالا موقع این بود که با چه روشی از این زندگی کوفتی خلاص می شدم و جریان برق را به خودم وصل کنم و مثل این فیلم ها اسکلتم را روشن کنم این پیچ چقدر شبیه به من هست هرچقدر می پیچونمش به چیزی نمی جسبد این پیچ به این حلبی نمی چسبد حالا موقع باز کردن ۳ پیچ کوفتی دیگر است که در سقف وجود دارد چطوری این پیچ به این حلبی پیچ می شود ...
خدا را شکر وقتی که پیچ را می پیچوندم انگار به یاد تمام زندگی کوفتی افتادم چقدر خودم را از پله های کوفتی دانشگاه پیچوندم رفتم و لیسانس گرفتم همان کاردانی بهتر بود از لیسانس بهتر بود کاردانی از لیسانس بهتر بود ... مدرک ای سی دی ال که داشتم بهتر بود پایتون آنلاین دبلیوتری اسکول هم تا انتها رفتم ولی دیگر شروع به انباشتگی را از دست دادم حالا مدرک گردن درد هم از بلاگ اسکای و تایپ ۱۳۰۰۰ واژه در یک روز هم دارم به دردم نخورد وقتی جواب دارد برق می زند درست مثل تبدل که در سمت دیگر هست و این تبدیل ۲ تا فاز داشت خدایا من با این تبدیل که ۳ سیم فاز و ۲ سیم از این سیم ها فاز دارند حالا چه کنم این تبدیل برعکس می شود این تبدیل به سرهای بسته می شوند که رنگ متفاوتی ندارند آن سیمی که فاز ندارد بسته می شود به جای ورودی از قضا جواب هم می دهد ...
پیچ نپیچیده وقتی که می پیجوندمش جای رسوب از سمت جپ و راست روی آن بوده است ... حالا من دارم فکر می کنم این پیچ را با مسواک پاک می کنم به امید اینکه گیر کند ۲ زار بده آش به همین خیال باش خلاصه نور های لامپ را نگاه می کنم من یک مهره آن بالا می بینم جواب سوال را دیده ام بدون اینکه ۳ پیج مسقف را باز کنم با فاز متر مهره را به وسط می آورم امتحان می کنم بسته می شوم عجب الکی عجب ولکی ساخته شده فقط کسی که کارش هست این لامپ را می تواند سرهم بندی کند ... خلاصه می بندم این بار باز حباب محافظ به سمت راست کشیده مثل قاب عکس کسی باید فرمان بدهد تا این لامپ را ببندم این بود پایان نا امیدی خلاصه ترکوندن لامپ برای لحظاتی فکر کردم توی این گرونی و این اوضاع لامپ را ترکوندم ... به خیر گذشت اما به نظر مشکل از جایی شروع می شود ... که شما توانایی ترکوندن خود را از دست می دهید بترکونم مهم آن است که انباشتگی را به وجود بیاوریم دانشمندان و نظریه پردازان باستانش موجودات عجیب و غریب موجودات فضایی عقیده داشتند این پیچ باید یک مهره داشته باشد که با فشاری برود آن طرف کسی که کارش نیست این را نتواند ببندد تا حالش جا بیاد کمی بد و بیراه به خودش بگوید البته دوباره موقع بستن مشکل داشتم حالا یک لامپ دیگر در مغزم روشن می شود که یک پله بالاتر بروم وقتی یک لامپ بالاتر بروم سرم به سقف بخورد با چشم ببینم این مهره لعنتی به چپ و راست منحرف نشود خلاصه وقتی این پیچ را می بستم در حال انفجار عصبی بودم دفعه قبل این دفعه انگار پیچ شد ... یادم هست وقتی مدل قبلی را می بستم که یک لامپ داشت یک میله چیزی بود این بدبختی ش کمتر بود اون هم یک حلقه داشت از قضا این حلقه خیلی حالت فرار داشت اگر می افتاد باید می رفتی کوچه پایینی پیداش می کرد بعد به این می افتی چقدر طراحان یا سازندگان این لامپ ها خلع و اینکه چقدر بد این موجودات لامپی و این یوفا ها را طرای می کنند کمی از همه چیز یکم و به فکر مصرف کننده معمولی نبوده اند یا حتی برقکار ...
به قول پدر جیک دوسی علاقه خودتون را رشد بدهید زندگی فقط این هست که علاقه خودت را رشد بدهی به قول استیو این زندگی وقتی بدانی که می میری باید بهترین کارت را ارائه بدهی چیز خاصی نیست وقتی معمولی باشد... یک روال مسخره است اشتباهات گذشته ....
واقعن نمی شه با بلاگ اسکای و کیبورد کار کرد و در ذهن ماهیچه نوشتن ساخت باید با کاغذی چیزی این کار را کرد نتوانستم فکر بزرگ را اجرا کنم
... اصول هدفمندی جیک دوسی و ... جادوی فکر بزرگ برنارد نمی دونم چی .... شواتز یا شواترنگر نیست .
ادامه مطلب ...