تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

بی مقصدaimless

منجنیق 2 تا انتخاب داری ؟ یا اینکه یا اینکه ؟ بیشتر از اینکه کمتر از آن که توان گمشدن بدترین کار خود را تا به حال ارائه داده ای چیزی را با تمام خنده های بیشتری را برای خودم نبینم و بیشت برای خودم و چیزی را برای همین که می شود برای چیزهایی کمتری را ندارم برای خودم به این معنی است که برای خودت کمتر برای این بی معنی بودن و چیزهایی که برای خودتم بیشتر به چیزی که دوست دارم این معنی سیاه را می دهد بیشتر برای خودت می توانی چیزی که می خواهد برای خودت به هیچ معنی نداری ؟ 

چقدر می شود بد کار کرد و بدترین کاری بود که از من روی داد بد ترین نوشته و بدترین حالتی که ممکن هست روی دهد بدترین نقطه همیشه یک ترس وجود دارد ... به جا هست ... این واژه ها باید بهتر به کار برده شوند فقط به صرف...به خاطر اینکه می خواهی تعداد پست های خودت را بالا ببری هرچی کارهای خسته کننده تر انجام بدهی می توانی خودت را از حقیقت دور ببری پس چه نقطه ای را هدف گرفته ای هدف از اینکه منتها ...انتهای مسیر چیه ...1150-1250-1212 اعداد پشت سر هم تکرار می شوند به چه دردی می خورند ...این فقط این معنی را می دهد که بر 5 بخش پذیر هست و چه حالی داری را با خودت دنبال می کنی به معنی خاصی فکر کن کتاب واقعن عمیق تر یا دور تر از آن چیزی که فکر می کردی ...همه چیز را هیچ چیز تصور کنی پس فقط انجام می دهی ... از اول آخرش را تکرار ... با عیار پایین کار کنم یعنی چی کار کنم دوست داری مورد توجه قرار بگیری واقعیت تلخ هست کار کردن حالتی هست بین رنج کشیدن 100 آخ جان 100 واقعن دارم به چه چیزی فکر می کنم دارم اعداد ساعت را شکار می کنم ... این فقط یک ساعت هست ... هیچ چیز خاصی نیست ... جستجو کنید ساعت و راز ساعت یا ساعت 0100 چه معنی می دهد ... منظور من اعداد فرشته هستند ... به چه چیزی تعلق دارد فقط یک سرگرمی برای خودم پیدا کرده ام که شاید آینده ای را بتوانم پیش بینی کنم ... چه چیزی به غیر از اینکه بتوانم شماره های را برای خودم تعیین کنم و اینکه همه چیز در دقیقه ها و اینکه ذخیره می شود کلیه حقوق محفوظ است 1402 بلاگ اسکای ... چه معنی دارد که از لحاظ حقوقی و این نقطه ضعف من هست ... که مطالب خودم را بدون هیچ شناختی از لحاظ قانونی و چه حقوقی بین مستاجر و مالک سایت هست که وجود دارد ... البته من که پولی را برای قرار دادن این چیزها پرداخت نمی کنم یا درآمدی را برای من به همراه ندارد فقط دارم کاغذ سیاه می کنم صفحه سفید را سیاه می کنم ... معنی چیزی که برای خودت تعیین کرده ای این چه تغییری برای من وجود دارد هرگز این نوشته ها به داد تو نخواهند رسید اگر موفق شده باشی ... چند درصد یا چند درجه شعاع یا تغییر مسیر از کارهای قبلی را داشته باشی ... واقعن موفقیت این نیست که بخواهی واقعن بخواهی به زور موفق شوی بعضی وقت ها هم همه چیز به هم میریزد و یک بی نظمی اتفاق می افتد پس فکر می کنی که زندگی به این معنی و این قضیه چه کمکی می توانستم کنم می توانستم چه کاری انجام دهم من دوست داشتم خودم را درجه ای می رساندم که زندگی من به حالتی برگردد یعنی واقعن قدیم ها موفقیت بیشتری داشته ای و خودت را برای این معنی آماده کرده بودی من برای همه چیز آمادگی داشتم به غیر از اینکه خودم را با خودم تمرکز بیشتری روی کار داشته باشم ... چه کاری هیچ کاری در کار نیست دقیقن معلوم نیست ... چیزی وجود داشته باشد انگار هیچ چیزی وجود ندارد که توجه تو را جلب کند واقعیت دروغی بیش نبوده دائم به خودت دروغ می گفته ای من برای خودم می توانم محدوده ای فرضی داشته باشم که هرگز نمی توانم از آن رد شوم مرز نامرئی شدن و دیوار نامرئی برخورد می کنی ... قدرت دیوار نامرئی از بتن هم بیشتر بوده از این بیشتر نمی توانید فرا بروید هر کسی نمی تواند درک کند چرا برای ما این چیزها پیش می رود پس مرزهای معنا گرایی و ارزش گذاری برای ما وجود دارد پس من باید چه کار کنم تا پیشرفت بیشتری داشته باشم ...

دقت من بیش از این هست که خودم را به جایی برسانم که زندگی را به خاطر همین اشتباهات دوباره راهی را پیدا کنم که زندگی من برای خودم و چیزهای برای پیشرفت بیشتر صرف می کنی واقعن باید بیخیال نوشتن شوم این نشان می دهد که اعتماد به نفسی در زمینه نوشتن و این طوری کار کردن اصلن ندارم پس باید بیشتر به خودت اهمیت بدهی خودت هدف نیستی ... چیزی به اسم من هدفمند وجود ندارد من یک آدم بی هدف هستم ... هدفی وجود ندارد همین معنی برای من بوده که اینجا هستم هیچ برنامه ای را نتوانسته ام دنبال کنم پس این کار کس دیگری هست به خودم نگاه می کنم از شرکت های که وجود دارند اینجا همه چیز را به حالت خودش واگذار می کنی من دوست ندارم خودم را از چیزی بیشتر از این که دارم برای خودم دردسر درست می کنم من در حال کار کردن نیستم دارم وقت خودم را هدر می دهم با این واقعیت نمی توانم کنار بیام که من باید برای خودم چیزی را صرف می کردم و این امکانات را برای من نمی توانم پس از اینکه امکانات و وقت خود را از دست داده اید کسی نمی تواند به شما کمک کند به جز اینکه خود شما می توانید به خودتان کمک کنید ... تمام حالت ها را انتخاب کنی من با چیزی مثل خودم رفتار عاقلانه ای باید داشته باشم به بخش های غیر ممکن و غیر ناخودآگاه من به کار می افتد ... پس من باید به خودم کمک کنم توان اینکه به خودم نمی توانم کمک کنم هر چیزی امکان پذیر هست و اینکه من دارم با تمام ویژگی های خوب را از دست می دهم به بخش های می رسم ... اصلن معلوم هست یک چیز ساده را پیچیده جلوه دادن و این کار برای من حالت خودش را از دست می دهد و این تکانه های که در تمام واحدهای برای دیگری و این چیزی که نمی تواند شما را به حالتی برساند که دیگران و خودت را خوشحال کند پس بلاخره که چی ؟ معنی و شکلی که باید اینطور از آب بیرون می آمد من توان نوشتن برای خودم یا کس دیگری را ندارم خودم هم از ... با این پست نمی توانم مواجه شوم بدون تمرکز خالی از وجودی که باید بهتر روش کار می شد اما کار نشد ... پس باید این چیزی را که به اسم حسادت بود... به کارهای بهتر دیگران کجا پنهان کنی حسادت به  کارهای بزرگی که ارزش خواندن چندین و چند بار را دارند اما چیزی وجود ندارد که راهی را به من نشان می داد که با خودم چیزی و راهی را پیدا کنم و این شده به حالی که برای من هزاران بار تکرار شود راهش این نیست یک میزان خاص دارد بارها باید با چیزی و انرژی منفی و حالت ساکن بودن خودت کنار بیایی من سرعتی در نوشتن هرف حرف هایم ندارم هر هرفی هر حرفی را نباید جایی تکرار کنی من باید عمرم را طوری برای خودم پیدا می کردم و این چیزی که بیشترین چیزی که من برای خودم می سازم من دارم چی برای خودم می سازم دارم فقط به این لحظه 0133 با تمام تحرک خودت و عادت کرده ای که این چیزها را تکرار کنی پس به خودت ثابت کن می توانی از این اشتباه چلوگیری جلوگیری کنی ... کار با کربن زغال ... اول چوب هست بعد کربن می شود حتی گاز کربن تولید می کند حتی بدن هم اکسیژن می گیرد بعد دی اکسید کربن پس می دهد ... ما در حال سوخت و ساز هستیم ...

پس ما واقعن آتش درون داریم ... حوصله نداشتن برای حالت های پیشرفت.....

سوال چرا چیزی که نخوانده ای و مسئولیت آن را نپذیرفته ای پست می کنی ؟ تا حد ممکن تلاش کردم ... استانداردهای پایین کاری باعث به وجود آمدن چنین کاری شد....

عمدن ارزش کارم را پایین می کشم ... به طور غیر عمد این اشتباه را شاید مرتکب بشوی .... ناشی هستی از قدرت یا شاید ضعف زیاد ...  ادامه مطلب ...

هدف یا من the target or me

شکست خوردن شکست نامرئی به خاطر تلاش نکردن که هرگز هیچ تلاشی نمی کنی چطور قابل رویت هست اگر نگاهش کنم هیچ فایده ای ندارد دوباره با صحبت کردن درباره باخت های فاجعه آمیز چه چیزی را در پی دارد ... در حال آموزش نیستم چقدر می خواهی با خودت درست تا کنی .... 

تا کردن خودت یعنی مثل یک پارچه خودت را پرت می کنم به طرفی یا خودت را تا می کنی ...تا برخورد کردن با چیزی وقتی با یکی از عادت های خودت برخورد می کنی یا مواجه می شوی ....اهمیت ندارد پاراگرافی سفیدی را سیاه کنی چقدر می شه نفوذ کنی چقدر شانس داری .... بی هدف مثلن گاهی می شینی و یک سنگ را پرتاب می کنی درست شاید 5 تا سنگ را پرت می کنی آرزو داری سنگی که پرتاب می کنی با اولین برخورد به زیر آب نرود چند بار روی سطح آب برخورد کند و بعد دوباره به بالا پرت شود ولی بعد از 5 بار تلاش کردن دلسرد می شوی شاید وزن سنگهای که پرتاب می کنی ... خیلی سنگین هست شاید بلد نیستی سنگ پرتاب کنی ... شاید تمریناتت را خوب انجام نمی دهی و هیچ شانسی نداری این سنگ که پرت می کنی ... آخریش باشه ... 

وقتی پرتش می کنی و وقتی به آب برخورد می کند ... چند باری دوباره روی سطح آب به بالا و جلو ... 

بالا و جلو پس 

بالا و جلو جهت های خوبی هستند 

پایین جهت بدی باشه و قرق می شوی ... اگر دست و پا نزنی یا شاید اگر منظم حرکاتی را نداشته باشی ... قرق می شوی اگر شتاب نداشته باشی ... یا اگر ساکن باشی ... مدتهاست که ساکن هستی و هیچ کاری انجام نمی دهی پس عادت نداری فکر کنی از قدرت فکر کردن هم هیچ بهره ای نبرده ای و توان در توان صرف می کنی ... 

که همه چیز اینطوری که هست ... باقی بماند و به تو می گویند از عهده این کار بر نمیایی و قدرت پشتیبانی از خودت را نداری ؟ برای چه چیزی قدرت دفاع از خودت را نداری به خاطر به خاطر اینکه می دانی ؟ تمرین نکرده ای و چقدر کار کردن برای تو از وضعیت کنونی خارج شدن خیلی سخت تر از چیزی هست که الان برای تو اتفاق افتاده است تمام معنی های که داشتی را از دست می دهی پس من چی کار کنم ؟ 

پس من با توان بی شتاب بودن به دنیا نیامده ام ؟ اگر از شتاب و سرعت ... می فهمیدی می توانستی فکری را که داری را با خودت به جایی و جاهایی دیگر ببری و انرژی بیشتری داشته باشی از پوست خودت خارج بشی . شتاب معمولی داشتن یا حالت ساکن بودن من دائمن در حال سکون هستم . چه معنی داری ... چه هدفی را دنبال می کنی این هدف را نمی توانی با خودت کنار بیایی و توان اجرا کردن این قضیه و هیچ هدفی را نخواهی داشت ... فهمیدن و کار کردن خیلی برات دردناک بوده است ... 

توان راه رفتن ...تمرکز کردن چه معنی دارد اگر آن چیزی را داشته باشی و آن چیز را نداشته باشی زمانی را برای من شاید همه چیز بی معنی شده است ... معنی ... و بی دلیل بودن توان و قدرت برای خودت فکر می کنی ... من به هیچ چیزی تعلق ندارم ... همه تلاش هایی را که هم گذشته داشته ام پس به خودت نگاه می کنی باز و باز تمام روحیه من و چیزی که دوست ندارم به خودم نگاه می کنم به هر چیزی که دوست دارم پس خودم برای این روش کار کردن باید چیزی به من بدهی تا من تو را دنبال کنم چرا باید بنویسم اینطور نوشتن هنوز صرف همراهی کردن انگشتهایت و فکر هست می دانی که درست عمل نمی کنی ؟ بالاترین چیزی که می توانی این را بدانی ندانستن نیست ... آگاهی به ندانستن هست ... تلاشی برای نوشتن این قضیه را نداشته باشی ... چه معنی و این چه مفهومی دارد ... بی مفهومی و بی معنی بودن ...پریدن چیزی که روش تمرکز داشته باشی ... تمرکز پرتابی و همه چیز و عقیده ها را از سرت بیرون کنی تمام اهدافت را از سرت خارج کنی و خالی ترین لحظه ای که داشته ای پس من به چه کاری مشغول بوده ام سوالات این چنین شاید هنوز همه سوالات را از خودم نپرسیده ام و این معنی و اینکه من غیر ناخودآگاه آموزش ندیده ای دارم و از تبهر کامل برخوردار نیستم . اینکه دائم می خواهی به خودت ثابت کنی من توان این که این کار را انجام بدهم را دارم اما از عهده کوچکترین کارها هم بر نمیایی و توان و تمرکز یعنی انجام دادن کاری که با به حال کسی از عهده آن خارج بوده پس من می توانسته هام توانسته ام می شد اگر یک مربی داشتم آدم های موفق خودشان را مربی گری و هدایت کرده اند پس به خط بعدی خودت را هدایت می کنی سعی می کنی بیشتر بیشتر پول در بیاوری ... پس باید کار بیشتری انجام بدهی و نوشتن و نوشتن و ننوشتن ننوشتن ...صاف و خالی و تمرکز به این معنی که من توان این کار را ندارم به خودم ثابت می کنم چرا این کارها را انجام می دهی به خاطر اینکه من از این راه درآمد در میاورم ... پس اگر نتوانم چیزهایی را که می نویسم ... خالی کار کرده ام به خاطر اینکه فروش ندارم به خاطر من و هر چیزی که دارم توان سرعت برای خودم پرا چرا چرا پرا دور خودت درحال چرخیدن و چرخش و گردش هستی ... آره حالت سرگیجه نه چرخش دور خودت را داری مثل تمرکز نکردن به کارهای الکی ...الکی ... بی خودی پس معنی با خود با هدف اگر هدف دارید معنی من هدف هم می توان باشد من هیچ من ندارم یعنی هدف ندارم ... برنامه به روز شده ای از من به معنای هدف هست اگر بیشتر کار انجام می دادم پس من و هدف پس دیگران بی هدف هستند نه ... اشتباه شد... کسی که هدف ندارد من ندارد یا پایین هست نه کسی که هدف ندارد اعتماد به من ندارد ... 

اعتماد به من ... 

من انجامش می دهم .. من من دارم ...من باز خودم را ناامید می کنم ... من خودم می دانم ... شخصیت گالیور ... من خودم می دونم .. من دارم انجامش می دهم من در حال انجام ندادن هستم . من پس اندازی دارم از جنس من اعتماد به من و هدف این هدف بدون کمک من و من های بیشتری دارید یعنی اهداف بیشتری دارید ... 

توان انجام دادن و توان انجام ندادن اگر توان راه رفتن نداشته باشم ... من من ندارم ... نه من باید از عهده این کار بر بیام ... 

من چه چیزی را از همیشه بیشتر دوست داشتم ... من بی من یا من با من و من های بیشتر و دوست داشتن های بیشتر و بیشتر پس شتاب رسیدن به اینکه باید یاد می گرفتی چه چیزی رسیده ای و توان انجام دادن بیشتر این کار اگر قبلن به سراغ کار می رفته ای و این کار  می توانست به تو آینده ای بدهد که ساعت ها مشغول آن باشی و فکر کنی می توانی آینده ای داشته باشی ..سراسر از کارهای که می توانی انجام بدهی و دیگران فقط به تو نگاه می کنند و در حال غر زدن به خود یا در حال شکایت کردن از خود یا گذشته خودشان هستند ... چرا من نمی توانم خودم را راضی کنم راضی کردن خودم به انجام دادن یک هنر بزرگ هست من نمی توانم ریسک  کنم که خودم را صرف به این کار هست ... من زمانم را به دیگران تخصیص بدهم صرف هزینه کار من در وبلاگ برای خودم یا دیگران خیلی بیشتر از آن چیزی هست که من دوست دارم این کار را انجام بدهم یا این کار را انجام ندهم نمی توانم کار انجام بدهم در زمان های پیوسته برای یک هدف آن هم از نوع و یا جنس کارکرد های که این کار من به کجا می رود من باید به خودم چیزی را ثابت می کردم این پول ها یا زمان ها صرف چه چیزی و هدف یا من می شد . .. اعتماد به نفس شاید منظورم از من باشد ... اعتماد به نفس و توان کار کردن با فکر اعصابم را بهم میریزد دوباره فکر می کنم من حوصله فکر کردن ندارم فکر وسیله ای باشد به آن پول برسم ...  برای من غیر ممکن باشد شاید باید بیشتر مطالعه کنم ... عده ای هم هستند که کار مانع را برای خودشان بازی می کنند و من هم همین طور خیلی راحت خودشان را به زمین می زنند و این به معنی تمام شدن کار برای خودم هست .... چقدر می توانی با خودت خودت را صرف کنی یا خرج کنی یا وقت صرف کنی و این معنی توضیحات که برای خودت می دهی که من مکتوب نمی توانم به خودم توضیح بدهم چرا روی میز من همیشه تصویری از نامنظم بودن یا اینکه وقتی نظم دارم من می توانم روی کاری و کار کردن خودم می توانم به خودم ثابت کنم ... چرا مهم ترین آدم کسی به جز خود شما نیست .. شما باید خودتان را به خودتان ثابت کنید ... من توان این را ندارم ادامه بدهم شما ادامه بدهید ... تمام روش کار کردن اینطوری شده است من با تمام خودم نمی توانم با خودم روی چیزی ثابت قدم باشد ... ثابت قدمی برای این منظوری که دارم روی راه رفتن یا خواننده ای توضیح می دهد این سبک نوشتن به درد من نمی خورد من نمی توانم بفهمم که چه هدفی داشته ام این مطلب یا نوشته یا هر چیزی که اسمش هست را پست کنم ... قرار نیست شما سر در بیاوری که من چی نوشته ام ... من برای خودم می نویسم ... نه کس دیگری تمام تلاشم را می کنم شخص دیگری هم چیزی یاد بگیرید هنوز انرژی خوبی از این قضیه نکرده ام یا چه سودی برای من دارد پس نوشتن خیلی خوب هست ... بلاخره در مرحله ای می توانم به پیشرفت برسم ... اگر کسی سر در نمی آورد ... خودت هم علاقه ای نداری که این نوشته ها را بخوانی سریع تایپ کردن و وضعیت بدنی که نتوانسته ای که این کار را برای این انجام بدهی که حتی تمرکز کردن روی زندگی بیشتر    شود ... چه سودی دارد که منظم بنویسم یا اینکه منظم این کار را انجام بدهم وقتی توان و وقت این کار را ندارم فقط به خودم دلگرمی می دهم ... اگر منظم باشم اگر خوب عمل کنم اگر بهتر کار کنم اگر دوست داشته باشم طوری کار کنم که کار بیشتر انجام داده ام و هر حال و تصوری دارم کارکرد فکرم بهتر از این می شود من هم کاربردی بیشتر ندارم من هم دوست دارم یک آدم معمولی باشم همه چیز داشته باشم دستمزد داشته باشم اثر داشته باشم پس باید کار کنم این کارکرد مغز و اینکه بعضی از اوقات روان نمی توانی کار کنی چه راهی داری به خودت ثابت کنی وقتی نمی دانی چه چیز عجیب هست نظم و راضی کردن و تصویر سازی و کار برای خودت درست کردن به خودم راه نمی دهم به خودم نگاه نمی کنم به خودم و مسیر نگاه نمی کنم فقط کارها و نقص های که این دنیا دارد را می بینی فقط به خودت می گویی که من دارم کار می کنم دارم به خودم روحیه می دهم به زودی همه چیز بهتر می شوند ... تمام وجود تو می خواهد از روی سکو بپری اما از روی سکویی به سکویی دیگر توان نداری بپری پریدن همه چیز دوست داشتنی تر بود اگر فقط می توانستی تمام هدف هایت را به کم و کمتر و متمرکز تر شدن و دوست داشتن اطرافیان خودت باشی و خودت را بین همه تقسیم نکنی به خودت اهمیت بدهی   ادامه مطلب ...

diagnosis تشخیص

چرا باز نمی شه ....در بسته است.... درب را باز کنید.... چطوری بازش کنم ....چقدر پرت مینویسم...مشکل این که......بلد نیستم حرف بزنم خودتان را روی یک نقشه ببینید که هر وقت خودتان را دور ببینید ...وقتی فکر می کنید نزدیک هستید دور هستید ...  پس چکار کنم .... بعضی از اوقات هم درست فکر می کنید.....پس از در چه مرحله ای از کار هستم....مرحله تلقین اینکه اوضاع خیلی بد هست شارژ ندارم...اینترنت ندارم حوصله ندارم یکربع ساعت...۱۵ دقیقه کار کردن در روز به طور منظم ندارم ...زمانی عادت منظم۱۰ دقیقه نقاشی داشتم که خیلی خوب بود چند چیز دیگر ندارم....خیلی زود عصبانی می شدم....عادت ناشناخته من این هست زود ...تسلیم می شوم بقیه خیلی پیشرفت کرده اند ....شاید احساس امنیت ندارم که تمرکز کنم ... خوب الان نباید وقتم را صرف نوشتن می کردم...پس باید چه کاری انجام داد...کسی دقیقن می داند....خوب پاسخ همین. هست....

همین کار ناتمام هست که باید دوباره انجامش بدهم توان ارتباط با گوشی یا وسیله ای که کار انجام  می دهد را ندارم...به علت سردی یا گرمی هوا به علت سردرد به علت نبود انگیزه همه چیز را  رها می کردم حقیقت زیر پوست شکست هست اگر چیزی که شکست به من نمی دهد پیروزی به من نمی دهد در واقع باختن تمام جایزه خودش را به من یا دیگران می دهد فقط یا گم می کنی یا عادت داری که بارها و بارها شکست خورده ای خیلی بیش از حرفهاست....چه حرفی اگر همه چیز را پاک کنی چه چیزی برای وجود من لازم نیست من به هیچ وجه نفهمیدم چرا این اشتباه را انجام داده ام هر چیزی که تمرکز من را به هم بزند آنقدر ...

اهمیت فهمیدن بی اشتباه و اشتباه 

اگر فرق بی اشتباه و اشتباه را بدانید 

حداقل اگر .....

اگر زمان اجازه می داد.....

چقدر خوب می شد....

 

ادامه مطلب ...

ذهنیتmentality

وقتی قبول می کنی از لحاظ ذهنی بیکار هستی .... وقتی قبول می کنی از لحاظ ذهنیت بی خاصیت هست...ذهن همه چیز را تعیین می کند حتی اگر واقعیت اطرافیان اینطوری ببین تو را یک واقعیت همه چیز را تغییر می دهد میزان تلاش کردن برای خارج شدن از این وضعیت مارتین سلیگمن .... به خاطر حرف دخترش شروع به تحقیقاتی کرد که منجر به کشف درماندگی حتی در سگ ها شد و تلاش نکردن ذهنیت همه چیز هست برای پایان تلاش نکردن... حالا اگر میزان پیشرفت درصد کار شما حتی صفر و منفی هست.... اول باید ذهنیت خود را تغییر دهید به روش مفید شاید استراحت کردن و خاموش کردن وروره جادوی مغز بخش منفی باشد...ترمز فکر را بکشید و به هیچ چیز فکر نکنید بعضی از مواقع که خاموش نمی شود به حرفهایش بی اعتنا باشید شما هم تکرار نکنید....  ادامه مطلب ...

تایپ شخصی Personal typing

دارم        فکر       می کنم.           نقطه خودکار پیشرفت چه چیزی.   واقعیت این هست.  نشد که برنده شوم با مدل کاریم.  بهبودی نداشته ام    حوصله ندارم تلاش نمی کنم یاد نگرفته ام چرا دوباره برگشتم به جای اولم انگار دوباره تازه کار شده ام ....توضیح ندارم فقط چون بازدیدهای بعدی داری سرمایه گذاری  می کنی پاس کاری می کنی واقعن دوست نداری برنده باشی... چرا الان نمی شود ...درست هست چرا دیگر حضوری در این کار ندارم با اینکه سطح.  

تمام تمرکز ببببببببببببببببببیشتر  واقعیت حوصله نداری کار کنی کار نمی گنی هر کاری کنی کار درستی انجام داده ای پس باید من با تمام وجود چه وجودی در حال حاضر نمی توانی با خودت گنار بیایی در حالی که مغلوب خودت شده ای اعتراف می کنماز تایپ کردن متنفر هستم با این روش زندگی .....و کنار آمدن با چیزی که کس دیگری طراحی کرده دلیل بیاورید ۵۰۰۰ دلیل کتاب اثر مرکب و کتاب جیک دوسی به این چیز ها اشاره کرده اند ولی چرا وقتی کارهایی مهمی ..... خوب کیبرد دوتکه شده بود حالت لمسی خوب نمی توانم باهاش کنلر...کنار ....تایپ شد..... بیام.....خوب وقتی خسته می شوی از کاری و می خواهی درست انجام بدهی به نظم اعتقاد داری می خواهی چیزی داشته باشی   خوب الان ۶۰ یا ۷۰ درصد آماده هستم با اون حالت بدنی به زور داشتم تیپ می زدم کار را با تمام سختی و واقعن کار تایپ کار ساده ای هست خیلی بزرگش کردم ....خوب الان چی باید تایپ کنم... دوباره با کارهای ضعیف هم کنار نمیایی و وقت را هدر می دهی پس پیشرفت چی شد الان موقع عقب نشینی هست نه حمله الان موقع استراحت هست نه کار دلیل کافی باید جمع کنی تا خودت را آماده کنی بقیه این کار را انجام داده اند پس چی شد جمع و جور کردن چرا بقیه یا اکثر مردم توان آن را ندارم....بقیه با خودشون در مواقع ناتوانی به قول مارتین سبیگمن می شینیم و منتظر می شویم .... 

چون سندروم آینه عقب قبلن این کار را نتوانسته ام ....کتاب صبح جادویی اسم نویسنده را درست تایپ می کنم یا نه اما تایپ نمی کنم ....صبح جادویی....فقط اسم کتاب می نویسم پس خودم چی پس بقیه ابتکار عمل چی؟اگر حوصله ام کم شد یا نیرو کم آورده باشی هیچ چیز معلوم نیست هیچ دستوری در کار نیست هیچ اجباری نیست سر درد گرفته باشی از بس این کار بی پایان و با دستمزد پایین هست ...هیچ راه فراری نیست هیچ توقعی از خودت نداری پس چرا باید شخصیت می تواند پیشرفت کند پس از پیشرفت جسم روح پیشرفت می کند روح که پیشرفت کند منظور از روح چیه ... شاید روح کار همان تمرکز کردن باشد خوب من دوست ندارم کارهای سخت انجام دهم‌خوب اگر بتوانم با دستانی باز تر تایپ.کنم خیلی بهتر هست تا شانه هایم قفل نکنم شانه هایم یخ نمی کند....خوب یک چیزی باشد تا حواس من اینقدر موقع تایپ پرت.  پرت پرتاب به جایی دیگر نشود ....پس حواس پرت نمی شود حواس پرتاب می شود.... مثل توپ من بلد نیستم......نیستم تایپ کنم .....با این حال  برعکس.   پیشرفت نکنم پس پس پس پس بهتر عمل کن چگونه وقتی خورد و خاکشیر شده ایم وپایه گیرنده ای هم نیست چطور بایدکار کنم از چیزهای تازه استقبال نمی کنم از چیزها و راه های تایپ اشتباه قبلی استقبال. می کنی پس دوباره و راحت تر تایپ می زنی اما با فرم دست جمع باید خودت را آماده همه چیز درد. کنی من به راحتی می توانم این را درک کنم اما این شاید آخرین باری باشد که روش دو تکه شدن کیبرد در حالت لمسی را تایپ  می کنم شاید دارم کار راحتی را خیلی عجیب تجربه می کنم پس بیخیالش  زندگی راحت تر چرا روش های راحت خیلی برای آدم دلچسب تر هستند پس هر چیز راحت و دلچسبی....

مفت نمی ارزد پس خودم هم نفهمیدم چرا دستام که باز میشود  مشکلات کمتری خواهم داشت حجم کاری در کوتاه مدت خیلیخیلی کمتر اما در بلند مدت خیلی بهتر خواهم داشت از گفته خود مطمئن نیستم اما بدنی سالم تر که خواهم داشت دست کم.....  ادامه مطلب ...