تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

موقع دست به کار شدن موقع پشیمانی نیست

به جای این که کاری کنم، به دنبال دلیلی می گردم ،

چرا هیچ کاری انجام نمی دهم . باید از یک سری قوائد و قوانین را درست انجام دهم ، آن نتیجه ای را که دوست دارم ، بگیریم .

ولی بعضی از مواقع از هیچ کدام ، از قوانین خودم برای خودم گداشته ام را به درستی انجام نمی دهم .

این تخلفات کوچک باعث می شود .

حدود 10 سال دیگر هم اگر زمان داشته باشم ، در این نقطه باقی بمانم .

چرا وقتی من بی خیال خودم می شوم . انگار تمام شرایط به جای اینکه بهتر بشود ، بدتر پیش می رود .

ولی من فقط باید کنترل خودم را روی مسائلی که می توانم روی آنها کنترل داشته باشم ، بیشتر کنم . نه روی چیزهای که روی آنها هیچ کنترلی ندارم .

باید بیشتر از قبل کار کنم . روز به روز کمتر و کمتر کار می کنم .

خدایا دیگر از این اوضاعی که برای خودم درست کرده ام ، شدیدا ناراحت هستم . من معتقد هستم . اگر وقت بیکاری زیادی داشته باشم .

مدیریت خیلی سخت تر از مواقعی است . وقت کمی برای کارها دارم . تقریبا این بیکاری فشار بیشتری روی خودم احساس می کنم .

یک ماه پیش خیلی بهتر اوضاع را کنترل می کردم . ولی انگار الان به شرایط و موقعیت ها را خیلی راحتر از دست می دهم .

الان باید روی 6 پروژه کار می کردم ، ولی الان دارم روی 3 پروژه کار می کنم .

پروژه این که بیشتر از قبل کار کنی ، یک حس خوب به آدم می دهد .

انگار قدرت این رو داشته باشی ، بیشتر کار کنی . ولی خودت را محدود کنی این محدودیت این که منتظر باشی ، بیهوده و بدون علت منتظر باشی ،  باعث می شود .

خوب بری سراغ مسخره بازی های که قبلا انجام می دادی .

من در رویاهام می دیدم ، الان وقت سر خاروندن هم نداشته باشم ، ولی الان اوقات بیکاری است ، که از سر و کول من بالا می رود .

آدم در اوقات بیکاری فکر و خیال بیشتر به سراغ او می آید  .

ولی شاید دچار یک سوء تفاهم باشم ،باید منتظر باشم ، حتما یک نشانه  موفقیت لازم دارم ، به من الهام شود ، الان وقتشه، باید الان شروع کنی .

از امروز به بعد بدون نشانه یا انتظار کافی است .

موقع عمل کردن همین الان است ، نه فردا ، نه پس فردا ، نه 10 سال دیگر ، نه وقتی که پشیمان بشوی از کارهای که کردی .

دیروز وقتی داشتم ، روی پروژه سوم کار می کردم ، به این فکر می کردم ، خدایا کی می شود ، این کار هم تمام شود ، بروم سراغ کار و بارم .

وقتی تمام شد ، فقط وقت تلف کردم همین .


چرا همیشه به هدفم نمی رسم ؟

همیشه با ایده آل ذهنی خودم که می خواهم به آن برسم ، خیلی فاصله دارم . چرا ؟

نمی توانم ، به چیزهای که دوست دارم ، به آن ها می خواهم برسم. نمی توانم برسم یک کم کاری است ، برای مثال می خواستم .

زبان برنامه نویسی یاد بگیریم . یکی از اطرافیان به من گفت : الان حدود 6 ماه است ، این را می گویی دست آخر هیچ .

چند سال پیش می گفتم : می خواهم 3d Max یاد بگیریم .

تا یک حدودی هم یاد گرفتم ، ولی بعد از آن را هم بیخیال شدم .

دوره فنی حرفه ای رفتم ، برق ساختمان درجه 2 را یاد گرفتم .

یک دوره تابلو برق رفتم . ولی الان نه خیلی فاصله افتاده است . فقط اسم کنتاکتور ، استارت و استپ و مدار فرمان و مدار قدرت را در ذهن ام است . 

لیسانس حسابداری دارم ،

ولی آیا واقعا بلد هستم . در بازار کار ، کار انجام دهم . چون بین حرف و عمل خیلی فاصله است .

یک آدم موفق به من گفت : به خاطر رفاه نسبی در زندگی ام داشته ام .

تن به کار نداده ام . این جمله را درست می دانم . همیشه به خانواده وابسته بوده ام .

اگر مجبور می شدم ، فقط روی اینکه خرج زندگی ام ، خرج غذا خوردن و ... را خودم برای خودم در می آوردم ، تا به حال یک فکری به حال این اوضاع کرده بودم . 

روزی 3 یا 4 پست در اینترنت دارم ، چطوری خودم رو بهتر کنم . ولی دست آخر.

می بینم در عمل یک فاصله  بین چیزی که می خواهم باشم ، چیزی که الان هستم . واقعا فاصله زیادی است .

اگر به جای 24 ساعت روز حرکت وضعی زمین به دور خورشید جوری بود که 100 ساعت وقت داشتم .

به نظر من باز هم وضع من همین بود .

تا وقتی واقعا نخواهم ، به چیزی یا چیزهای که دوست دارم ، نمی رسم .

تکنیک های ساده وجود دارند ، برای یادگیری ولی اولین چیزی که باید بدانم ، این است ، اگر پول تمام دنیا را هم داشته باشم ، باز هم یاد نمی گیریم . اگر واقعا تلاش نکنم .

این را یاد بگیر ، مشکل من بی پولی نیست ، مشکل من تن پروری و تلاش نکردن است .

مشکل من این است ، دوست دارم . بدون هیچ سختی به چیزهای که می خواهم برسم .

در پایان .

شما سعی کنید ، از من بهتر عمل کنید .

قطع وصل اینترنت

ای وای امشب آنقدر اینترنتم ، قطع وصل شد ، خواستم یک پست بذارم ،
دق مرگ شدم ،
دوست دارم ، یک تکه از میز چوبی کامپیوتر را گاز بگیریم ، ولی حیف خرج دندان پزشکی خیلی گران است ، هیچ دندانی هم دندان طبیعی آدم نمی شود ،
میز کامپیوتر رو گاز بگیریم ، مشکلم حل می شود .
نه ، هر کی بشوند ، یا می خنده ، یا فکر می کند ، من کمی دیوانه هستم ،
ولی الان آنقدر قطع وصل شد ، کلا از اینترنت خارج شدم ، الان به جای اینکه در وبلاگم بنویسم ، دارم  با WordPad
کامپیوتر می نویسم ،
ولی شاید اینکار از عصبانیتم کمی کرد ، مودم را خاموش کرده ام ، این هم یک نوع جدید وبلاگ نویسی ،
وقتی اینترنت خاموش شد ، فقط برای خودم بنویسم ،
خیلی با حال است ، بعد اینترنت که وصل شد ، سر بزنگاه باید ، این مطلب را در وبلاگم ، کپی پیست کنم ،
خدا کند ، که موفق شوم ، ولی وقتی یک چیزی خراب می شود ، آدم قدر وقتهای که اینترنت خوب کار می کرد ، قدر نمی دونست می افتد .
باز هم این مقدار اینترنت دارم ، خدا رو شکر ، شوخی نمی کنم .
وقتی امکانات نیست ، آدم قدر امکانات رو بیشتر می داند ، امکانات و وسایل رو بی خیال سعی کنیم ، قدر هم دیگر رو بیشتر بدانیم .
شب خوبی داشته باشید ،
باید بیشتر از قبل این کار رو انجام بدهم ،
این کار منظور نوشتن است ، وقتی مشوق کسی که شما رو تشویق می کرده است ، یک کاری رو انجام بدهید ، بعد مشوق یک روز به شما می گوید این کاری رو که بهت گفتم ، حالا بی خیال شو انجام ندهید ،
امروز یک اینجور حسی به من دست داد ، حس جالبی نبود ، ولی همه چیز در این دنیا امکان دارد ، این هم یک جورش بود ، ولی قصد کسی که یک روز به من گفت : در این مسیر برو ، حالا می گوید : از این مسیر برگرد ، خیر است .
خدایا ، حالا ماندیم ، برویم ، برگردیم ، چی کار کنیم ،
عیب بزرگی که من دارم ، این است ، باید بفهمم ، تمام کارهای که دوست دارم ، خودم باید به تنهای کاری برای خودم انجام دهم ، این رو بدان هیچ کسی علاقه من رو نمی داند ، خودم باید برای علاقه خودم کاری کنم .
علاقه من یه چیزهای پیچیده است ، یا شاید هم کارهای ساده رو دوست ندارم ، شاید هم یک کار ساده رو نمی توانم انجام بدهم .
کلی حرف زدم ، پس کی می خوام ، به حرفهای که زدم ، عمل کنم .

قلک تلاش کردن

تلاش کردن برای یک قضیه شاید سودی هم در بر نداشته باشد ،

ولی مثل یک قلک می ماند ،اگر بتوانیم ، بیشتر این تلاش کردن برای یک هدف رو یاد بگیریم ، خیلی از مشکلات رو بهتر می توانیم حل کنیم .

باید این کار رو شروع کنم ، از هر جای که برای من امکان دارد . این چیزی که می توانم در آن بهتر از گذشته نتیجه بگیریم .

در جملات بالا مشکل من این است .

کاری را که باید انجام دهم ، را انتخاب نکرده ام ،

هر وقت هم می خواهم تمام وقت و انرژی ام را صرف یک کار کنم . دچار مشکل می شوم .

دوست دارم ، چند کار را با هم انجام دهم .

هر کاری هم که فکرش را بکنید ، وقتی خیلی آن را انجام دهید ، یک جای دچار مشکل می شوم .

مثل بالنی که بخواهد ، برای اینکه بالاتر برود .

کیسه های شنی آن را بیرون می اندازد .

وقتی کارهای منظمی که قبلا انجام می داده ام ، الان انجام نمی دهم ، به خاطر یک کار بعضی از مواقع احساس می کنم .

اگر این کار هم به نتیجه نرسید ؟

چه اتفاقی می افتد ،

شاید من زندگی را شوخی گرفته ام ، ولی اگر این فرصت را از دست بدهی ، قول می دهم . شاید فرصتهای دیگری به دست بیاورم .

ولی این فرصت هرگز تکرار نمی شود ، زندگی دکمه ندارد ، همه چیز را به عقب برگردادند . 

پس سعی کنم ، تلاش کنم ، مثل یک قلک این تلاش ها روزی به ثمر می رسد و فرصت های را که دارم را از دست ندهم .



مشکلات غیر آشکار

هر کاری شروع آن سخت تر روال عادی آن کار است ، انگار این شروع بعضی مواقع خیلی طول می کشد .
چرا شروع کار خیلی طول می کشد ؟
چون یک مشکل وجود دارد ، وقتی که کاری را مدت ها به تعویق می اندازیم ، متاسفانه این کار را بدون هیچ علامت یا نشانه ای به تعویق می اندازم ، من در این کار استاد هستم ،
بدون اینکه حتی خودم هم خبر دار شوم . مدتها کارهای را که باید خیلی قبل تر انجام می داده ام ، مدام به تعویق می اندازم .
این مشکل برای من به وجود آمده است ، متاسفانه ما آدم ها به طور ذاتی مشکلاتی را که داریم، را انکار می کنیم .
ولی باز هم می گویم این مشکلات برای ما  آشکار نیستند  ،
بیشتر مواقع پنهان اند ، همیشه فکر می کنیم ، همه چیز روبراه است ، در صورتی که مشکلاتی داریم .
حتی خودمان هم از آنها خبر دار نیستیم ،
وقتی یک املاء برای یک دانش آموز می گوییم ، اگر آن املاء را به خود آن دانش آموز بدهید، تا آن را تصحیح کند .  غلط های املایی کمی در آن پیدا نمی کند . شاید هیچ غلط املایی پیدا نکند .
یا حتی خودمان ، اگر بخواهیم ، غلط های املایی خودمان را صحیح کنیم .
اگر چند بار آن را صحیح کنیم ،
با این مسئله روبرو می شویم ، غلط های املایی را اصلا پیدا نمی کنیم ،
ولی وقتی به یک معلم آن را می دهید ، یا شخصی به غیر از خود شما می بینید .

بعضی از اشتباهات را داشته اید ، به نظر شما اشتباه نبوده اند .

اشتباهاتی را که پنهان هستند ، را پیدا کنیم ، مثل  : به تعویق انداختن یک کار مهم ، را در درون خود پیدا کنیم .

بعد کاری کنیم ، از این به بعد با این مشکل در زندگی ،  آن را ببینیم . سعی نکنیم ، آن را دوباره پنهان کنیم .

نظر شخصی من این است .

وقتی این مشکل را دارم ، سعی کنم ، دوباره آن را تکرار نکنم .

البته ممکن است ، بعضی از مشکلات هم بهتر است ، دیده نشوند .

در اینجا در مورد مشکلات عادی کاری بحث می کنم ، اگر مچ کاری اشتباه را بگیریم . دوباره آن را تکرار نمی کنیم .

یا حداقل سعی کنیم ، کمتر یک اشتباه را تکرار کنیم . 

بعضی از اوقات هم ، مشکلاتی داریم ، به عنوان نقطه قوت از آن ها یاد می کنیم ، گاهی مشکلاتی دارم ، خودم هم از آن وجود آنها خبر دار نمی شوم .

ما آدم ها موجودات ساده اما پیچیده ای هستیم .