تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

دانشگاه زندگی

این خوب نیست ، آن خوب نیست ،

وقتی می نویسی ، با این مشکل دائم روبرو هستی ، بک جایی باید اجازه بدهی ، بهترین کارت نباشد . چون وقتی خیلی وسواس به خرج بدهی.

یک جای کار همان در شروع باقی می مانی . بیشتر دائم در حال دلیت کردن چند خط اول همیشه ای بلا ها سرم آمده .

ای کاش می شد . همه چیز رو بهتر و اصولی تر یاد می گرفتم .

ولی همین چیزهای هم که یادگرفتم . باز هم خدا رو شکر.

نوک زبانم . چی می خواستم  بگویم . شاید تقدیر من از قبل رقم خورده باشد .

این بهانه ای که همیشه می آورم ، نه این چیزی از آن سوء استفاده می کنم . یا الان یه هو آمد در ذهنم که بقیه ادامه مطلب....

چرا نمی دونم ولی من اصلا از این ادامه مطلب رو دوست ندارم .

وقتی وبی رو باز می کنم . دوست دارم همان قسمت چیز ها رو بخوانم ، تمامش برود ،

ولی هر کسی ، سلیقه خاص خود رو دارد . بعضی از وقتها چیزهای خوب رو جمع می کنیم ، بعضی از وقتها چیزهای بد رو جمع می کنیم .

منظورم باورهای خوب و بد ماست .

سعی کنید باورهای مثبت  و خوب را جمع آوری کنید ، بسازید . هر چقدر مشکلات بزرگ باشند ، شما خدایی بزرگتر دارید .

فقط کافی است .

بتوانید برنامه ریزی کنید . مایوس نشوید .

ولی چرا دائم ، از این چیزها صحبت می کنم . وقتی خودم هنوز تکلیفم با خیلی از مشکلات ریز و درشتی که دارم ، اینطوری است .

خیلی به جایگاه درستی ندارم ، که بقیه را بخواهم راهنمایی کنم .

از اینجا به بعد فقط برای خودم می خواهم ، چیزهای خوب را از اینجا به بعد به دیگران اهمیت نمی دهند . هر حرفی که می زنند . من می دونم . دارم تلاش می کنم . می توانستم . الان به جای نوشتن این چیزها سر خودم را با چیزهای بیهوده تلف کنم .

ولی باید سعی کنم ، بییشتر تلاش کنم .

شاید بتوانم چیزهای به درد بخور تری برسم .

این به درد بخور یعنی چی ؟

یعنی یک مشکلی یک دردی رو از زندگی من بتواند بر دارد .

احساس میکنم کافی است . نه هنوز هم می توانم ادامه دهم .

دوست دارم با شتاب پیش بروم ، ولی بعضی موقع ها نیاز به استراحت دارم . دوست دارم ، بدون وقفه پیش بروم ، ولی گاهی تا سالها سراغ کارها نمی روم .

شاید هنوز هم شاگرد تنبل کلاس زندگی باشم .

دوستی به من گفت : این زندگی بزرگترین دانشگاه است ، همیشه خودت رو دانشجو حساب کن ،

پس زه گهواره تا گور دانش بجوی .

برنامه ریزی بهتر

باید از این که این کار رو انجام می دهم ، انرژی داشته باشم .

ولی همیشه احساس خستگی می کنم .

پس کی می خواهم ، یاد بگیریم ، به هیچ چیز حتی خستگی اجازه ندهم ، جلوی من رو بگیرد .

باید قدرت این رو داشته باشم ، کمی بیشتر تلاش کنم .

ولی با خواب کافی کلا باید ، برای هر کاری برنامه ریزی دقیق تری داشته باشم .

یک شب دیگر

امشب موفق نشدم . بلاخره شکست خوردم می خواهم این کاری که انجام نمی شد . خیلی عصبانی کامپیوتر رو خاموش کردم . درست بود ، اوایل خیلی راحت کار انجام می دادم . ولی انگار نیاز به تجربه داشتم . کسانی که عمری در این کار هستند . یک شبه این راه را نرفته اند . نمی تواستم با بزرگان این کار برابری کنم . برای همین خیلی عصبانی شدم . آنقدر این کار را انجام داده اند . به راحتی و تسلط به راه خودشان ادامه میدهند .

ولی من یک آدم معمولی هستم . خیلی زود شکست را پذیرا می شوم . امیدهایم نقش برآب شد . همه چیز را فراموش کردم . اصلا انگار نه از روز اول با خودم چیزی را مشخص کرده بودم .

ولی بیش از این تلاش بسه امروز اینکه همین کار رو می توانستم  ، انجام بدهم ولی انگار چیزی مانع من می شد .

امروز فقط یک کمی بنویس . مقاومت کن .

شاید درست یک کمی سرماخورده ام ، نه انگار انرژی ندارم . این همیشه ادعا می کنی . نیروی برای پایان کار ندارم . ولی اگر این کار را انجام ندهی تا آخر می فهمی هیچ کاری را در زندگی ات انجام نخواهی داد شکست خواهی خورد .

بیخیال ما شو، اصلا علاقه ندارم . ولی با همه این حرف ها یک شب دیگر هم گذشت .

رکورد های که فقط برای خود آدم مهم هستند8

الان ساعت 03:37 وای خدا سرشانه سمت راستم ، وای دلتویید هیچ حسی ندارم ، خوب . الان می فهمم چرا با سرعت نرمال بدون هیچ دغدغه ای کار می کرده ام ، شاید خاطرات خوبی از سریع کار کردن نداشته ام . ولی عجب آدم بی حالی هستم . شاید مسابقاتی که آدم هیچ تماشاچی نداشته باشد .

هیچ امتیازی در آن پخش نشود . هیچ چیز ، بدست نیاوری ولی به غیر از درد شانه همین جوری تمام می شود احسامی کنم بله ساعت رو یک ساعت اشتباه ثبت کردم ، الان ساعت 02:39 دقیقه است .

خوب وقتی همه چیز به صورت خیلی سریع شد . این اشتباهات هم در آن عادی تر می شود . این چیزی که من به آن دستزده ام .

نمی دونم . الان حس خوبی و قوی ندارم ، فکر کنم ، هرچی انگیزه داشتم رو یک جا سوزندم ، دیگر انگیزه و انرژی ندارم ، ای کاش می توانستم . این کار رو با قدرت بیشتری انجام دهم . این کاش چیز بیشتری می توانستم ، یاد بگیریم .

خوب . حداقل یک مسابقه در درون خودم ، برای یکی از توانایی های که داشتم ، برگزار کردم . ای کاش بتوانم ، این کار رو با انگیزه بیشتری انجام دهم . ولی این خیلی خوبه که چیزهای که خودم رو دوستدارم می نویسم  .این قدرت رو بیشتر از قبل می کند .

ولی الان به جای که احساس اعتماد به نفس خوشحالی کنم . حس خودم رو نمی توانم ، مدیریت کنم .

شاید در قدم اول باید یاد می گرفتم . که اعتماد به نفس داشته باشم . شاید این چیزی که من می خواهم . شاید هم همیشه هیچ چیز رو نخواسته ام .

اصلا خوب نگاه کن .

آدم بی خاصیت تا حالا چیزی رو از ته دل خواسته ای؟

پاسخ مسلما نه است .

اوایل خواسته ام ، ولی از بس نرسیده ام به چیزی که از اعماق قلب می خواسته ام ، آموخته از این به بعد هیچ چیز رو از ته قلب نخواهم .

ای ..........

خوب پاشو سعی کن . حداقل برای خالی نبودن عریضه این کار رو انجام دادی شاید یک کار نو بود ، از این به بعد با خودم با هیچ کس نیستم . سعی کن اگر چیزی رو خواستم . با تمام وجود بخواهی هیچ موقع اگر نرسید ، با شرط عقل بی شرط عقل با تمام وجود تلاش کنی .

با تمام روحت کار کنی حتی از انگشت کوچیک پا هم استفاده کنی . این رو دیگه از کجا آوری .

آدم تمام بدنش روح دارد .

اگر از انرژی انگشت کوچیک یا یک نخود استفاده کنی . می دونم کوچک رو اشتباه تایپ کردم اصلا عمدا اینطوری تایپ می کنم . اگر یک نخود از توانایی های که داری یاد بگیری بهتر استفاده کنی .

تمام مشکلات من رو حل می کنم Got it

گرفتی .

رکورد های که فقط برای خود آدم مهم هستند 3

خوب همه چیز شروع شد شاید خبر نداشته باشید . ولی الان من در یک مسابقه شرکت می کنم ، که باید خیلی سریع تایپ کنم ، انگار خیلی سریع باید تایپ کنم . این کار رو باید انجام بدهم .

خوب امشب همه چیز درهم و برهم تر از همه شب است ، چون هیچ چیز رو نمی توانم ،فکر کنم ، انگار همه چیز در دست دیگر است .

وای خدای من چقدر استرس دارم ، این هم صدای زیاد از کیبرد ، آن هم با این تکنیک ، الان باید چی بنویسم . باید بیشتر تمرکز داشته باشم . ولی انگار من نمی توانم . خوب الان احساس می کنم ، من یک بازنده هستم . ساعت چند است . خوب الان ساعت 01:46 دارم من 10 پست امشب در 5 وبلاگ باید داشته باشم .

این رکورد برای من هیچ اهمیتی ندارد ، فقط خوبی این روش این است که خیلی سریع دارم کار می کنم . منی که این همه باید فکر کنم یک چیز رو بنویسم . البته خیلی هم فکر نمی کنم .

فقط احساس می کنم .الان همه چیز به مرگ و زندگی من بسته دارد . یکی جلوی من رو بگیرید .

زیاد اتفاق خاصی نمی افتد . فقط احساس می کنم . دغدغه های که داشتم ، دارند . خودشون رو نشان می دهند . انگار الان مچ تمام شکست های زندگی خودم رو گرفتم . همه چیز خیلی سریع تر دارند آشکار می شوند .

من دوست داشتم ، خیلی زیاد درس بخوانم ، انگار دلیل این که در مدرسه در دانشگاه در کار در هم چیز زندگی ام شکست خوردم دلیل اش این گیج بازی بود .

یادم نمی رود ، برای یک موضوعی فرستاده شدم . هنگ موقع سرباز فرمانده اسم رو صدا کرد . دقیقا وضعیت زندگی من همراه من بود .

به من نگاه کرد گفت : امیر گیج بازی در نیار . 

البته با اردات به هم نام های من امیر منظور خودم هستم . امیر می تواند امید باشه می تواند محمد باشد ، فرقی نمی کند هر اسمی که شما دارید .

من با تایپ ده انگشتی و یکمی استعداد ژنتیکی دارم ، این مسابقه که خودم در آن شرکت کرده ام ، بر محدودیت های خودم غلبه می کنم .

تا این حد کافی الان ساعت01:51