تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

ملخ کفاش

کارتون

یک ملخ در شهر حشرات مغازه کفاشی داشت ، ملخ روزی 2 یا 3 مشتری داشت ، کفشهای آن ها را تعمیر می کرد .

در عوض تعمیر کفش ها به جای پول غذا تحویل می گرفت . روزی یک کفش دوزک به مغازه ملخ آمد . کفشهای او خراب شده بود .

کفش دوزک گفت : هر قدر بازار حشرات را گشتم ، کفشی اندازه پاهای من نبود ، برای سنجاقک ها ، پشه ها ،مورچه ها و خیلی از حشرات کفش پیدا می شود .

اما برای کفش دوزک ها کفش پیدا نمی شود .

ملخ گفت : برای من هم عجیب است ، کفش دوزک ها بهترین کفاش های حشرات باید باشند .

کفش دوزک خندید گفت : بله ، من خودم بهترین کفاش بودم .ولی از وقتی که کمی پیر شدم ، چشم هایم نزدیک را مثل جوانی هایم نمی بینم . در جوانی همیشه برای خودم کفشهای خوبی می ساختم .

ملخ گفت :

پس بگذارید ، من اندازه پای شما را بگیریم .

ملخ اندازه پای کفش دوزک را گرفت ، بعد به او گفت :

فردا بعد ازظهر کفش های شما آماده است .

کفش دوزک گفت : خداحافظ دوست من .


صبر بیشتر چیز فوق العاده با ارزشی است

امشب احساس خشم زیادی در سر دارم ، نمی دونم چرا ؟

ولی هر کاری هم می کنم ، این خشم بی دلیل مسخره دست از سرم بر نمی دارد ، خشم

سه کلمه است .

خ ش م

ولی هر چیزی است ، چیز خوبی نیست ،

خشونت ، باید یک تابلو ایست ، بزرگ داشته باشه .

ولی ولی ولی ولی ولی ولی

به این دلیل ، به آن دلیل هزارتا حرف بی سرو ته ، نباید خشونت بیش از 30 ثانیه طول بکشد .

باید کاری رو انجام بدهم ،ولی زیر بار خشونت خودم ، له شدم.

نه خشونت کسی ، احساس می کنم ،

یک سم کثیف در خونم جریان دارد ، خوش بحال تمام لحظاتی که ریلکس بودم .

در خشونت تصمیم گرفتن کار فوق العاده اشتباهی است ، اگر صبرم رو زیاد نکنم ، آینده خوبی در انتظارم نیست .

فقط خدا می تواند ، من رو هدایت کند .

یک درس داشتیم ، در دینی حضرت موسی بود ، اگر اشتباه نکنم ، اگر اشتباه اشاره کردم من رو ببخشید .

از خدا خواست ، «شرح صدر » خواست تا قوم خودش را تحمل کند . حالا خدایا من هم واقعا نیاز به این شرح صدر دارم .

صبرم رو زیاد تر کن .

بی نظمی ،درهم برهم بودن ، وسایل اتاق چه خاصیتی دارد ،چه ضررهایی .

امروز دوباره مجبور شدم ، به خاطر گرد و غبار اتاقم را تمیز کنم .کار خیلی سختی بود . حدود 1 ساعت کار خسته کننده . تمام میز کامپیوتر با تمام تشکیلاتی که روی آن بود . نه اجزای کامپیوتر خرده ریز ها را بگذاری یک طرف، بعد شروع کنی گردگیری .

به نظر من وقتی یک هفته دیگر گرد و غبار همه چیز را می گیرید .

البته زمان سربازی نزدیک های یک شهری بودم . 2 ساعت که بیرون بودیم . بعد بر می گشتی . داخل یک نفر به من گفت : پیر شدی . جلوی آینه وقتی خودم را نگاه کردم . ظرف این 2 ساعت تمام سر و صورتم را خاک به طوری تمام سرم سفید شده بود .

دلم به حال شهرهای می سوزد . الان اوضاع خوبی از لحاظ آب و هوایی ندارند . 

خوب الان همه چیز تقریبا اوضاع بهتری از لحاظ ظاهری پیدا کرده است . ولی آیا لازم است . به نظر من اوضاع درهم و برهم . خیلی با حال تر است .

خیلی با نظر خودم موافق نیستم . ولی مثل بعضی از مواقع وقتی همه چیز در هم و برهم است . جای خیلی از چیزها را بلد هستم . ولی وقتی اوضاع روی نظم باشد .

خیلی از وسایل سر جای خودشان می روند . به خاطر همین باید کمی وقت صرف کنی تا آن وسیله را بیاوری .

بعضی از مواقع وقتی یک کار یا وسیله جلوی چشمم است . بیشتر آن کار را انجام می دهم . وقتی آن کتاب به جای خودش می رود .

اصلا به یاد آن کتاب نمی افتم ، یا آن کار .

بعضی مواقع ای در مورد من درهم و برهم بودن بهتر است . الان که دارم اتاقم را نگاه می کنم . انگار همه چیز درهم و برهم است .

کتاب های که کف اتاق هستند . ولی انگار دیدنشان برای من عادی شاده اند .

عحب حادثه غم انگیزی ولی خود من هم الان متوجه شدم ، دیگر نسبت به راه کار در هم و برهم بودن ، واکسینه شده ام . انگار کتاب های را که باید هر از چند گاهی نگاهی به آنها بی اندازم ، را فراموش کرده ام .

عجب نکته با حالی .

کجای این قضیه با حال بود ، تاسف بار ، غم انگیز بود .

انگار یک میلیون کار ناقص دارم ، امیدوارم ، قبل از اینکه عمرم تمام شود ، حداقل نه زیاد 5 یا 8 تای از این کار ها را انجام دهم .

به سود خود استفاده کنیم

الان خیلی دیر شده ، صدای اذان رو دارم می شنوم ، ولی خوب امروز اینجوری شد . خیلی دیر کارهای که خیلی قبل تر باید انجام می دادم .

الان باید انجام بدهم . در اوج خستگی درست عمل کردن ، کمی سخت تر می شود . اشتباهات هم بیشتر می شوند .

ای کاش خیلی بهتر و سریع تر می توانستم ، کارهای بیشتری انجام بدهم .

انگار اشتهای کار بیشتر انجام دادن ؟

سیری ناپذیر در آدم ها ،

البته از این حس هم می شود به صورت خوب استفاده کرد . در صورتی که سعی کنی از این به سود خود استفاده کنیم ، نه به ضرر خودمون .

اگر لحظات امروز صبح دوباره تکرار شود

چقدر دوست داشتم می توانستم .

همه چیز را به اول بر می گرداندم ، ای کاش نه خیلی قبل تر ولی اگر می شد .

به همین امروز صبح بر می گشتم ، مسلما کارهای انجام می دادم ، از امروز خودم استفاده بیشتری انجام می دادم ، سعی می کردم اشتباهاتی را که امروز انجام دادم را انجام نمی دادم .

ای کاش می شد .

بعضی ها روحیه قوی دارند ، اصلا به گذشته مراجعه نمی کنند . آینده را می بینند .

خیلی خوب است ، از این که به گذشته فکر کنی .

با این که روز معمولی داشتم ، اشتباهی نداشتم، احساس کنم ، اشتباه بزرگی انجام داده ام . 

ولی اگر به امروز صبح بر می گشتم ،

بیشتر از همه چه کاری را از همه سعی می کردم ، بهتر و بیشتر انجام دهم ؟

سعی می کردم ،از زندگی لذت ببرم ، زندگی هر لحظه اش تکرار نشدنی است .می خواستم بیشتر از قبل از کارهای که انجام می دهم . لذت ببرم . با اینکه یکنواخت و حوصله سر بر باشند .

کمتر گله و شکایت می کردم ، کاری می کردم ، اقداماتی من رو در جهتی پیش ببرند . به چیزهای که دوست دارم ، دست پیدا کنم .

یک سری از این کارهای که همه آدمها اگر به عقب برگردند ، احساس می کنند . باید این کارها را بیشتر و بهتر انجام دهند . 

از الان فرض کنم .

زندگی یک فرصت دوباره به من داده شده تا این که یاد بگیریم . چطوری از نعمتهای که به من داده شده ، بهترین استفاده را ببرم . بهترین کارهای که می توانم را انجام دهم .

سعی کنم . از کل توانم را به کار ببرم ، سعی کن . در این مورد دست و دل باز باشی . مثل آدم های بخشنده . در حق خودت بیشترین چیزی رو که می توانی به خودت ببخش .

شاید بیشترین چیز این باشه .

از این به بعد سعی می کنم ، یک آدم خوشحال باشم ، هر اتفاقی هم که بی افتد . من باز سعی می کنم . تسلیم احساس غم و احساس ناتوانی نشوم .

باید سعی کنم ، از این به بعد از تمام توانم ، استفاده کنم . در تمام لحظات زندگی ام ، این رو به یاد داشته باشم . زندگی این لحظات تک آن منحصر به فرد است .

با دست و دل بازی از حداکثر استعدادها و توانایی های که دارم ، از همه مهمتر این است ، واقعا این موضوع رو درک کنم  .