تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

زنبور های آخر صف پرواز گروه

کارتون

یه روز 16 عدد زنبور با هم مشغول گشت زنی بودند . دو عدد از زنبور های که آخر مانده بودند . از گروه جا ماندند . سرعت گروه خیلی زیاد بود .

این دو زنبور دیشب تا دیر وقت پای تلویزیون مشغول تماشای فوتبال بودند .

به خاطر همین امروز صبح زیاد سرحال نبودند .

اسم یکی زرد بود ، زرد گفت : زنبور سفید حالا چی کار کنیم ؟

زنبور سفید گفت : عجب درد سری گفتم ، هر وقت این زنبور تیره رئیس می شود . همیشه این دردسر رو داریم ، طوری سریع حرکت می کند ، همیشه چند زنبور جا می مانند .

زنبور زرد گفت : حالا گمشدیم ، چی کار کنیم .

زنبور سفید گفت: من خوابم میاد ، بیا همین جا بخوابیم .

زنبور زرد گفت : در این موقعیت در این جای نا آشنا بخوابیم .

زنبور سفید گفت : روز آن درخت می رویم ، من بیدار می مانم ، 5 دقیقه تو بخواب ،بعد من تو را بیدار می کنم . من 5 دقیقه می خوابم .

حتما تا آن موقع گروه بر می گردد ، دنبال ما .

همین کار را کردند هرکدام به نوبت 5 دقیقه خوابید . بعد از 10 دقیقه سر کله گروه زنبور ها به سر دسته زنبور تیره از راه رسید .

زنبور تیره گفت : ای تنبل ها چرا جا ماندید .

زنبور سفید گفت : به خاطر این جا ماندیم ، گروه خیلی سریع حرکت می کند ، هر موقع تو فرمانده می شوی ، این مشکل را داریم . به موقع استراحت نداریم ، فقط پیش به سمت گلهای تازه نمی شود . کمی هم بین راه استراحت بده .

اصلا حواست به زنبور های آخر صف نیست .

زنبور تیره گفت : فعلا همین جا 10 دقیقه استراحت می کنیم ، بعد به سمت گلها پیش می رویم .

زنبور تیره سعی کرد ، از آن به بعد همیشه از زنبور های آخر صف حین پرواز با خبر باشد .

ملخ کفاش

کارتون

یک ملخ در شهر حشرات مغازه کفاشی داشت ، ملخ روزی 2 یا 3 مشتری داشت ، کفشهای آن ها را تعمیر می کرد .

در عوض تعمیر کفش ها به جای پول غذا تحویل می گرفت . روزی یک کفش دوزک به مغازه ملخ آمد . کفشهای او خراب شده بود .

کفش دوزک گفت : هر قدر بازار حشرات را گشتم ، کفشی اندازه پاهای من نبود ، برای سنجاقک ها ، پشه ها ،مورچه ها و خیلی از حشرات کفش پیدا می شود .

اما برای کفش دوزک ها کفش پیدا نمی شود .

ملخ گفت : برای من هم عجیب است ، کفش دوزک ها بهترین کفاش های حشرات باید باشند .

کفش دوزک خندید گفت : بله ، من خودم بهترین کفاش بودم .ولی از وقتی که کمی پیر شدم ، چشم هایم نزدیک را مثل جوانی هایم نمی بینم . در جوانی همیشه برای خودم کفشهای خوبی می ساختم .

ملخ گفت :

پس بگذارید ، من اندازه پای شما را بگیریم .

ملخ اندازه پای کفش دوزک را گرفت ، بعد به او گفت :

فردا بعد ازظهر کفش های شما آماده است .

کفش دوزک گفت : خداحافظ دوست من .


صبر بیشتر چیز فوق العاده با ارزشی است

امشب احساس خشم زیادی در سر دارم ، نمی دونم چرا ؟

ولی هر کاری هم می کنم ، این خشم بی دلیل مسخره دست از سرم بر نمی دارد ، خشم

سه کلمه است .

خ ش م

ولی هر چیزی است ، چیز خوبی نیست ،

خشونت ، باید یک تابلو ایست ، بزرگ داشته باشه .

ولی ولی ولی ولی ولی ولی

به این دلیل ، به آن دلیل هزارتا حرف بی سرو ته ، نباید خشونت بیش از 30 ثانیه طول بکشد .

باید کاری رو انجام بدهم ،ولی زیر بار خشونت خودم ، له شدم.

نه خشونت کسی ، احساس می کنم ،

یک سم کثیف در خونم جریان دارد ، خوش بحال تمام لحظاتی که ریلکس بودم .

در خشونت تصمیم گرفتن کار فوق العاده اشتباهی است ، اگر صبرم رو زیاد نکنم ، آینده خوبی در انتظارم نیست .

فقط خدا می تواند ، من رو هدایت کند .

یک درس داشتیم ، در دینی حضرت موسی بود ، اگر اشتباه نکنم ، اگر اشتباه اشاره کردم من رو ببخشید .

از خدا خواست ، «شرح صدر » خواست تا قوم خودش را تحمل کند . حالا خدایا من هم واقعا نیاز به این شرح صدر دارم .

صبرم رو زیاد تر کن .

بی نظمی ،درهم برهم بودن ، وسایل اتاق چه خاصیتی دارد ،چه ضررهایی .

امروز دوباره مجبور شدم ، به خاطر گرد و غبار اتاقم را تمیز کنم .کار خیلی سختی بود . حدود 1 ساعت کار خسته کننده . تمام میز کامپیوتر با تمام تشکیلاتی که روی آن بود . نه اجزای کامپیوتر خرده ریز ها را بگذاری یک طرف، بعد شروع کنی گردگیری .

به نظر من وقتی یک هفته دیگر گرد و غبار همه چیز را می گیرید .

البته زمان سربازی نزدیک های یک شهری بودم . 2 ساعت که بیرون بودیم . بعد بر می گشتی . داخل یک نفر به من گفت : پیر شدی . جلوی آینه وقتی خودم را نگاه کردم . ظرف این 2 ساعت تمام سر و صورتم را خاک به طوری تمام سرم سفید شده بود .

دلم به حال شهرهای می سوزد . الان اوضاع خوبی از لحاظ آب و هوایی ندارند . 

خوب الان همه چیز تقریبا اوضاع بهتری از لحاظ ظاهری پیدا کرده است . ولی آیا لازم است . به نظر من اوضاع درهم و برهم . خیلی با حال تر است .

خیلی با نظر خودم موافق نیستم . ولی مثل بعضی از مواقع وقتی همه چیز در هم و برهم است . جای خیلی از چیزها را بلد هستم . ولی وقتی اوضاع روی نظم باشد .

خیلی از وسایل سر جای خودشان می روند . به خاطر همین باید کمی وقت صرف کنی تا آن وسیله را بیاوری .

بعضی از مواقع وقتی یک کار یا وسیله جلوی چشمم است . بیشتر آن کار را انجام می دهم . وقتی آن کتاب به جای خودش می رود .

اصلا به یاد آن کتاب نمی افتم ، یا آن کار .

بعضی مواقع ای در مورد من درهم و برهم بودن بهتر است . الان که دارم اتاقم را نگاه می کنم . انگار همه چیز درهم و برهم است .

کتاب های که کف اتاق هستند . ولی انگار دیدنشان برای من عادی شاده اند .

عحب حادثه غم انگیزی ولی خود من هم الان متوجه شدم ، دیگر نسبت به راه کار در هم و برهم بودن ، واکسینه شده ام . انگار کتاب های را که باید هر از چند گاهی نگاهی به آنها بی اندازم ، را فراموش کرده ام .

عجب نکته با حالی .

کجای این قضیه با حال بود ، تاسف بار ، غم انگیز بود .

انگار یک میلیون کار ناقص دارم ، امیدوارم ، قبل از اینکه عمرم تمام شود ، حداقل نه زیاد 5 یا 8 تای از این کار ها را انجام دهم .

به سود خود استفاده کنیم

الان خیلی دیر شده ، صدای اذان رو دارم می شنوم ، ولی خوب امروز اینجوری شد . خیلی دیر کارهای که خیلی قبل تر باید انجام می دادم .

الان باید انجام بدهم . در اوج خستگی درست عمل کردن ، کمی سخت تر می شود . اشتباهات هم بیشتر می شوند .

ای کاش خیلی بهتر و سریع تر می توانستم ، کارهای بیشتری انجام بدهم .

انگار اشتهای کار بیشتر انجام دادن ؟

سیری ناپذیر در آدم ها ،

البته از این حس هم می شود به صورت خوب استفاده کرد . در صورتی که سعی کنی از این به سود خود استفاده کنیم ، نه به ضرر خودمون .