تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

پدیده درخواست لینک بگذارAdd a link request phenomenon

من اینجا یا آنجا یا یک جایی را دارم دنبال می کنم از بدنم که درد می کند شاید علت آن بی کاری باشد ...شاید علتش این باشد 4 ساعت است از این لحظه ترس دارم زندگی ترسناکی است موضوعی برای نوشتن نداشته باشی بخشی از بدنت اعتراض می کند و درد می گیرد چرا باید درد بگیرد پس من امروز هم استراحت می کنم روحیه ای که چند پست پیش داشتم وقت زیاد دارم برای کار کردن حالا که وقت زیاد دارم 4 ساعت از آن را هدر داده ام جلوی آینه به خودم نگاه می کنم حالا دیگر مثل دیروز از قیافه ام خوشم میآد یا نمیاد باید از شر یک چیزهای توی صورتم خلاص شوم تا ریش نزنم شروع به کار نمی کنم واقعن به هم ریخته شده صورتم از رنگ و ظاهرم امروز راضی نیستم ... پاهام قصد راه رفتن امروز ندارند ... چیزی به ذهنم نمی رسد اگر روزی به این موضوع فکر میز قابلیت تکیه دادن ندارد اگر تکیه بدهی ریلش در می رود می شود یک وضعی پس چی کار کنم باید با همین وضعیت کار کنم خوب این امکانات خیلی خوب هستند ... فقط دارم خط ها را از دست می دهم خط های حیاتی جذب مشتری همان چند خط اول بود که من از دستش دادم دوست داشتم بیشتر خودم را روی کار اطمینان دادن به این که من چقدر فکر می کنم با یادداشت برداری موفق شوم اما یادداشتی در کار نبود همه اش تاخیر و به عقب اندازی هست ... تو آخرش کارها را خراب می کنی با این وجود زندگی و اینکه موفقیت را بیخیال شده ای اسم موفقیت چیز هست به اسم کار کردن اگر در کار موفق می شدی روحیه ات هم خوب می شد از کار کردن فراری هست اسم واژه های زندگی را خوب انتخاب نکرده ای پس چرا مخاطبی نداری امروز با یک حقیقت مواجه می شوی چرا نتوانسته ای تعداد بازدیدهای بیشتری داشته باشی کار را که داری را دوباره و دوباره با یک همکار مشاوره بگیری همه چیز عجب حقیقت تلخی بود کار کردن برای من اینکه ذهنم همه جا می رود ... پس نتوانسته که این روحیه و شروع کردن با تاخیر 18 دقیقه امروز الان تقریبن 5 دقیقه هست که کار کرده ام چرا زمان اینقدر حالا دیر می گذرد برعکس موقعی که خیلی تند در حال گذشتن بود وقتی ریش می زدم انگار 3 ساعت گذشت البته وقتی که من رفتم ریش هام را بزنم ... کارم را به تعویق انداختم وقتی برگشتم شروع کردم به تماشای تلویزیون بعدش بدنم درد گرفت بعدش چی کار کردم بعدش حدود یک ساعت داشتم قیمت های فروشگاه های اینترنتی را نگاه می کردم بعدش سردم شد ... بعدش داشتم به اینکه چی بنویسم طفره می رفتم ...بعدش نگاه کردم به اینکه چطوری کارم را شروع کنم بعدش دوباره نیاز داشتم به این فکر کنم به اینکه چه آدم بدبختی هستم بعدش از دید سایت الکسا چه سایتی در ایران بهتر و بیشترین بازدید را دارد بعدش به این فکر می کردم با تمرین ورزش دیروز چقدر پاهام درد گرفته و کف پام چرا تخت هست چرا رگهای قرمز شده ای آنجا قابل مشاهده هستند البته نه قند دارم نه اینکه واریس هست پس یک چیزهای قابل مشاهده شده هست ... بی خیال پس من چرا اینقدر کتفم درد می کنم پاهام چرا همیشه به یک چیزی برخورد می کند ... چرا بچه ها می خواهند همیشه نفر اول باشند چرا وقتی من نفر اول در نقاشی نشده ام این حد روحیه ام برافروخته می شد باید یک سری جستجو کنم در مورد مایوس شدن ... مایوس شدن در مورد انجام ندادن و قانون 100 هست بخش بزرگی از کارهای من این هست که فکر کنم چرا اینجا هستم کی هستم چرا هستم چرا اینجا کسی نیست سر من داد بکشد چرا این روحیه را ندارم چرا کسی من را به کاری مجبور نمی کند چرا خودم کارهایم را انجام می دهم حالا برعکس هست چرا جمع نمی گذارند من صحبت کنم چرا به من احترام نمی گذارند چرا بی موقع صحبت کرده ام وقتی از لحاظ روحیه و حالت آرنجی مثل قورباقه در میز قفل شده ام خدایا مثل یک چیزی به میز قفل شده ام حالت جالبی نیست چرا این زندگی برای من این روحیه را ندارم که روحیه خودم را بالا قرار دهم چرا حواسم پرت شد... چرا توجه من به جلو تغییر می کند چرا اشتباهات تایپی ام را نمی بینم در رانندگی هم توجه به جلو بخش بزرگی از رانندگی است به جلو توجه کن به خودت توجه کن پشت سرت را بیخیال شو به جلو دقت کن گرم صحبت هایت نشو زندگی در پشت سر ادامه ندارد مثل من که الان مجبور شده ام بخش از فکرهایم را بنویسم و دارم به این فکر می کنم ای کاش این 5 دقیقه تمام شود تا دست از نوشتن بر دارم چرا من باید این کار را انجام دهم این کاراته یا قانون 100 چیز عجیبی هست من باید بنویسم واقعن چرا وقتی در کاری اول نیستید چرا کتاب فروشنده را نخوانده ام چرا با دیگران کار نمی کنی کافی است به بخش وبلاگ نویسی ها نگاه کنی این همه آدم دارند هر روز زحمت می کشند با تمام مشکلات بخشی از حرفها یا تجربه های خود را می نویسند تو هیچ فرقی با دیگران نداری تو هم یکی مثل بقیه هستی پس بیشتر بنویسی یا یک فروشنده افکار خودت یا بخشی از کار خودت باشی چیزی را تبلیغ کنی یا بروی در بخش نظرات تو را به خدا وبلاگ من را هم در بخش لینکهای خودتان اضافه کنید شاید بازدید من بیشتر شود به درک اضافه نمی کنید یا اضافه می کنید هیچ اهمیتی برای من ندارد این یک کار اشتباه بوده است البته بخشی از همکاران این کارها یا دوستان این کار را انجام می دهند من که همه ی لینکهای صفحه خودم را حذف کردم رفت به دلایل خاصی نداشتم حذف کردم برود پی کارش .... 

ادامه مطلب ...