| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
چیزی شبیه به این که این ....... از کجا باید شروع کنم و چه چیزی باید بنویسم ....هیچ چیز وظیفه من نوشتن مطالبی هم هست و هم نیست چیزی که یاد گرفته ام تقریبن نبود اعتماد به نفس در اوایل شروع به کار باعث بروز مشکلاتی می شود ... چه چیزی را می خواهم بنویسم شاید هر حرفی به نظرم برسد الان یک مشکل دارم موقع این کار نیست نباید این مشکل دست هام حس ندارم و اگر بخواهم این جری کار کنم یک روز خوشحال هستم یک روز ناراحت شاید 20 سالگی این مطالب را باید می دانستم اسم کتاب هست .ای کاش وقتی 20 سالم بود می دانستم _اثر_تینا سیلیگ....یا همان کار عمیق یک بخش دارد ... ذهن نابغه ها مثل ...چه اشخاصی عمل می کند اما مثل حسابدارها باید کار کند تا اینکه به موفقیت برسد ...دیروز توان تایپ print را نداشتم امروز هم چنین وضعیتی دارم توان تایپ ندارم از آن روز هاست که آخر وقت هیچ انرژی و حوصله ای ندارم هر بار که این کار را انجام می دهم باید بدانم باید به مقداری درد و احساس ساکن بودن شخصیتم آدم منظمی نیستم وسایل میز کار هم نامرتب هست باید از شر چند تایی خلاص شوم تا یک کم آرامش پیدا کنم یعنی بروند سر جای مخصوص آن وسیله ...حالا بهتر شد اما وقت زیادی صرف نوشتن شد ... بار نوشته ...یعنی نوشته یک جوری هیچ چیز خاصی ندارد فقط دارم می گویم اینجا دارم کار می کنم اما یادداشت خاصی ندارم باید به این حس کم کاری و اینکه اینجا چه خبر بود دارم می نویسم و این چه معنی برای من داشته و دوست داشتم الان اینجا چه چیزی بود ... چه کاری مسلم کاری به غیر از این نوشتن که مشغول آن بودم ... کاری که درآمد و یا بهبود بهتری برای آینده را به همراه داشت بخواهم یا نخواهم باید امروز و پاراگراف روز را انجام می دادم که انرژی را از من می گیرید و تمایلی به انجام آن ندارم و باید فکری به حال آن کنم ...