تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

حمله به شکست Attack to failure

چرکنویس شماره ۶ دارم یک شماره دیگر سیاه می کنم . به خاطر اینکه یک شماره دیگر سیاه کرده باشم .علت اینکه هرگز پیشرفت نمی کنی این هست عادت کرده ای اینطوری ناجور وارانه این چرخه دائم تو را شکست دهد تو را خوار و ذلیل کند تو را تحقیر کند تو هیچی نیستی این دنیا اهمیت دارد این دنیا فقط می خواهد تو را ناتوان و به گونه ای حقیر جلوه کند در حالی که این روحیه در درون تو شکل می گیرید که من نمی توانم من نمی فهمم من حوصله ای ندارم من هرچقدر هم بخواهم کافی نخواهم بود من عرضه اش را ندارم من نسخه ای هستم که نباید این کارها را اینجوری ادامه می داده ام اعتماد به نفس ندارم من باید به خاطر بقیه این کارها را انجام می داده ام من باید به خاطر این و آن و دیگران و آن کسی که برایم اهمیت داشته من که همه جور اعتمادی به خودم داشته ام اگر این کتاب ها اراجیف را نمی خواندم اینطوری نمی شد من باید از عهده تایپ کردن یک چیزی مثل خضعبلات و چیزیهای پلید و پلشت و نیازی ندارم نیازی ندارم پول در بیاورم نیازی ندارم موفق شوم خلاصه آخرش که چی همه که موفق نمی شوند تو استحقاق موفقیت را نداری این چرخه هیچ کس به داد تو نمی رسد دنیا این قانون را دارد باید به داد خودت برسی هیچ کس به داد تو نمی رسد به غیر خود لعنتی خودت هستی که باید به داد خودت برسی و این پاراگراف را تاآخرش له کنی طوری له و لورده اش کنی که اجازه خالی بودن را نداشته باشد هیچ چیز نمی تواند جلوی کسی را که از روی عادت دارد کاری را انجام می دهد را نمی تواند بگیرید این نوشته ها فقط قصد دارد به تو بگوید دست از چیزی که دست داری بر نداری به هر قیمتی به هر چیزی که می خواهی می رسی به شرط اینکه اجازه ندهی کسی که مثل دیگران و افکار دیگران جای تو را در این دنیا بگیرید من دوست ندارم د راین وضعیت روانی زیاد باقی بمانم من می خواهم اوضاع آسایش بیشتری داشته باشم . استاد روحیه شوم . که هرقدر هم دیگران می خواهند چیزی را به او بفهمانند که شکست خورده ای و نمی توانی چیزی را که دوست داری داشته باشی من بدستش می آورم .طوری به شکست ضربه می زنم . که خورد و خاکشیر شود . من دوست ندارم کسی از من اینطوری یاد کند. این اوضاع هم زود گذر هست دوباره خودم را پیدا می کنم . 

  ادامه مطلب ...

من نمی خواهم I do not want

چرا هرگز نخواهی توانست این یک پاراگراف را برای خودت به اتمام برسانی این زمینه این شده که کار کردن برای تو خیلی سخت شده است . نمی خواهم این کار را به خودم توجیه پذیر کرده ام . من این همه کار نمی توانم انجام دهم من نیاز ندارم این قدر توضیح به خودم بدهم کار کردن مثل قبل نیست دارم . خودم را در یک چرخه گیر می اندازم . این نوشته ها چه دردی از من می خواهند دوا کنند .... درمان کند ... وقتی کسی که نمی داند چکار کند برای خودش چطوری می تواند به دیگران کمک کند وقتی کمک می خواهی از کسی که خود آن هم یک عمر با این مسئله درگیر بوده با تمام وجودش جنگیده با این مسئله اما هنوز این مسئله وجود دارد هنوز این که باید بجنگی باید با تمام وجودت بجنگی و کار کنی این راه تو هست می خواهی خودتر اب با هر حالی که دوست داشته ای کار را به مرحله ای برسانی که کار تا پایان این رویه...

به خاطر خودت این پاراگراف را پر نکن وقنی به خودت می خواهم این شروع را به خودت نیاز دارد به این معنی می خواهی نرسی فقط بخواهی چیزی را پر کنی این می توان این شکل را به خاطر خودت این فقط یک چیزی باشد که وجود دارد و نمی خواهد چیزی را بیان کند فقط نیاز دارد یک الگویی که الان نباید این کار را تکرار می کردم دچار یک فریب شده اید که داری اینجا این موضوع را می خوانی من دارم یک کار را تکرار می کنم این از روی عادت هست می خواهم یک چیزی را به تو بفروشم تو مجبور هستی تا آخر این مسیر به جلو بروی من دوست ندارم تا آخرش بروم آخرش هیچ چیز نبود وقتی یک بار تا آخرش رفته باشی این معنی ما فقط می خواهیم تا آخرش برویم این معنی این زندگی ما هست این شروع از اینجا شده باشد ما فقط بدون هدف داریم این کارها را انجام می دهیم هیچ نیاز هم نداریم این تکه را تا آخرش انجام بدهیم هیچ چیز تا آخرش به ما اضافه نمی شود.فقط می خواهیم خودمان را خسته تر از قبل کنیم حتی اگر علم بیشتری داشته باشی می خواهی اینجا چه چیزی را بدست بیاری و نتوانسته ای این کار را تا پایان بروی من باید این موضوع را که کاربرگ که باید تکرار می شده و عادت و چرخه را باید می شکستم .  را تا آخرش انجام می دادم . 

  ادامه مطلب ...

آلوده دیگران Contaminate others

تو عرضه نداری ۱۰ برابر کار کنی . این فقط یک کار بیهوده هست . متخصص نخواهی شد . اینقدر آدم قوی تر از تو وجود دارد . نحوه نوشتن درست را هرگز نخواهی آموخت به خاطر اینکه دارن هاردی از اینکه معلم او به او گفت در زمینه های دیگری استعداد دارد . به خودش ثابت کرد از عهده نوشتن بر می آید ...کافی حضور نداشته باشی ... کافی آلوده نشده باشی . به این کار وقتی که آلوده شوی . احتمالن عادت کرده باشی این که خوب یا درست کار کنی آن وقت نیاز به همت داری که اشتباه عمل کنی . اگر یک زمانی درست کار کرده باشی و سعی کرده باشی بهتر کار کنی آن سعی تو در آن زمینه توانسته تو را از زمینه خوب کاری و زندگی تو ۰ و همه چیز تو را به تاریکی ها هول دهد به این که به خاطر این بوده که به سمتی خم شده ای  . این خم شدن باعث شده است که در سراشیبی زندگی قرار بگیری . می خواهی چقدر به تو ضیح بدهم این کار نیاز داری که خودت را برای چیزی آماده کنی وقتی که خودت را آماده کرده ای این کار به تو نشان می دهد چه نیازهای از زمینه های زندگی تو به سمت خودت یا دیگران یا هر زمینه کاری می تواند تو را به سمت و سو های به خاطر چه دردی یا چه فکری که می خواسته این که باید تمرکز می کردی که نیاز خودت بودن را بیشتر درک می کردی این زمینه های زندگی که می خواستی را چرا این گونه و این حالت به سمت روزی که هیچ کس نیازی ندارد تو را درک کند من می خواهم این کارها را برای چه چیزی که دوست دارم یا چیزی که دوست ندارم من می خواهم خودم را به بهترین حالی که دارم برسانم تو نمی توانی این را درک کنی تو برای اینکه نیاز داری خودت را به این حالت برسانی باید کمی خودت را به این حال برسانی این حال باید این وضعیت را به تو نشان می داد و وقتی که با یک چشم نگاه می کنی اما وقتی با ۲ چشم نگاه می کنی وقتی هزاران چشم به تو خیره شده است می خواهی به خاطر اینکه من می خواهم تو را هدایت کنم یا اینکه دیگران به تو چه فکری می کنند نیاز داری به خودت راههای را نشان دهی . این راهها هرگز تو را به این مقصد نمی رسانند خسته تر از قبل می شوی به خاطر خودت نیست به خاطر این هست که کمی می فهمی زیاد حرف می زنی کمتر آلوده شود ... بیشتر سعی کن خودت باشی تا اینکه از دیگران تاثیر بگیری ...   ادامه مطلب ...

گذشته تکرار نشدنی Unrepeatable past

وقتی به خاطر خودت بیش از حد می خواهی تلاش کنی... هیچ چیز معلوم نیست چرا نمی خواهی که دوباره مثل قبل این کارها را انجام بدهی به خاطر خودت ارزش کار خودت را هرگز درک نخواهی کرد به چه منظوری می خواهم این کار را انجام بدهم به خاطر خودم می خواهم این کار را انجام بدهم می خواهم حساب و کتاب کنم این کارها را انجام ندهم این کارها بیش از این موقع که داری اشتباه کار می کنی دوباره می خواهی این اشتباه را بیشتر و بیشتر و بیشتر کنی به چه علتی هیچ موضوعی تا به این حد نتوانسته برای تو سوال باشد چرا می خواهم این حد بی فعالیتی خودم را توجیه کنی می خواهی راه را پیدا کنی این راه پیدا می شود برای عده ای حتی نیاز نیست که فکر کنند چون درست فکر می کنند برای عده ای هم باید سالها زمان صرف کنند این نیاز من بوده حتی دوست ندارم این موقع به چه موضوعی که می خواستی این حقیقت هست دوست نداری راهی را پیدا کنی می خواهی در درون خودت گم بشی ؟‌ گم می شی . بیشتر می خواهی خودت را گم کنی طوری ؟‌که اصلن اثری از حضور خودت نداری هیچ چیزی به اسم خودت و خواسته های خودت وجود ندارد دیگران به خاطر تو هیچ چیزی که نیاز داری را به تو نشان نمی دهند فقط می خواهی این منظور اشتباهات گذشته ات را پوشش بدهی می خواهی نیاز داری ؟‌این کار را به چه موضوعی نیاز داشته ای ... گمشده ها را به خودت نیاز داشته باشی وقتی می خواهی من خودم را برای این موضوع وفق بدهم ن دوست نداشتم این کار را انجام بدهم . فقط می خواستم این زمینه را احساس کنم منطوری ندارم از نوشتن این نوشته ها فقط می خواهم ... دوباره یک برگه را سیاه کنم افکار به چه جایی می روند به جایی که آنها را خسته کنی تا زمانی آنقدر خسته شوند تا اینکه دیگر نتوانی عمل کنی وقتی نتوانی کار کنی دوباره و دوباره نیاز داری استراحت کنی این موضوع دائمن باید تکرار کنی . تا دوباره به خواب بروی وقتی می خوابی یادت نمیاد که دوباره چه اشتباهاتی را در روز گذشته انجام داده ای تا زمانی که دوباره نیروت تمام می شود . درست لحظه ای که می خواهی بخوابی خواسته های اصلی خودت را دوباره می خواهی ... تازه یادی می افتد . چقدر وقت هدر داده ای و کارهای نیمه کاره داری ... اشتباه فکر  می کنی . تو لایق این استراحت هستی باید این استراحت را براحتی به پایان برسانی اگر درست استراحت نکنی . زمینه هزاران اشتباه که شاید هرگز آنها را انجام ندهی را مرتکب آنها می شوی ...   ادامه مطلب ...

شکاف در ذهنیتA gap in mentality

سرمایه گذاری چرکنویس ایجاد سازی انتظار اینکه شاید روزی بتوانم اینجا چیزی بنویسم .به خاطر نوشتن یک پاراگراف دیگر باید فکر کنم ... هیچ چیز معلوم نیست ؟‌چی می خواهم بنویسم . به چه چیزی می رسم ؟‌نمی دانم... به خاطر این که داری می نویسی حس خوبی داری ... اشتباه می کنی دوباره فصل سرد فرا خواهد رسید . فصل که وقت نداشته باشی این مطالب را بنویسی این کارها را انجام ندهی به خاطر اینکه الان وقت داری این کارها را می توانی انجام بدهی توانسته این کار را انجام بدهی این وقت دوباره و دوباره این کار را انجام می دهی . به خاطر این می دانی این کار به خاطر تو بوده این مشکل به خاطر تو بوده به خاطر این بوده این مشکلات را همیشه به همراه خودت به این سو و آن سو کشیده ای هرگز نتوانسته با مشکل خودت روبرو شوی هیچ چیز خوبی نداشته این راهکار و یا استراتژی برای حل کردن مشکلات نداشته این راه حل و این نمی خواهی نیاز داشته باشی برای خودت و یا دیگران کار کنی فقط می خواهی استفاده کنی نمی خواهی تولیدی داشته باشی من را چه به تولید من را به چه حمایت از کارهای جدید من باید این را بخوانم این را تکرار کنم این کار به خاطر این بوده که در یک چرخه اشتباه دارم کار می کنم . حتی که الان که دارم می نویسم دارم کار اشتباهی انجام می دهم مطمئن هستی داری کار اشتباهی انجام می دهی پس چرا دوباره این اشتباهات را پشت سر هم انجام می دهی این کار را به خودت نگاهی بی انداز و این اشتباهات را دوباره و دوباره تکرار نکن پس چرا اینقدر سخت شده اشتباهاتی که می توانست درست این کارهارا انجام بدهد به خاطر خودت این ایمان و آرامش که اینجا چه چیزی به خاطر من وجود دارد و این کارها می تواند به من کمک کند که من دوست داشتنی از قبل خواهم بود من کارهای دارم انجام می دهم که دوست داشتنی ترین لحظه های زندگی من را از من دور کرده که آخرش که چی شود ؟‌به چه جای ختم می شود . دوست دارم فقط یک صفحه سیاه کنم به خاطر خودم با هزینه هایی مواجه بوده ام فکر می کردم کار درستی انجام داده ام ... 

  ادامه مطلب ...