همه چیز اشتباه هست .... تا عکس اش ثابت شود ... همه متهم هستند تا اینکه ....
آن چیزی که درست است برای شما درست عمل می کند ....
پس آن چیزی که اشتباه است ... اشتباه است ...
اگر می خواهید نتایج گذشته را نگیرید ... کارهای قبلی را نگیرید ...
حقیقتش یادم نمیاد می خواستم چی بنویسم ؟
ارادت به نفس به خود و نوشته هایم ارادت نداره ... حالا بیایید راجب اراده نفس صحبت کنیم ... همانطور که پیداست واژه معنیش روی خودش هست ...
اراده ...قدرت نفس این موضوع که شما انسان با اراده ای هستید .... شکی ... ابهامی در آن نیست ؟همه می دانیم همه اراده ...قدرت داریم و ...
چه اشتباهاتی در گذشته و اینکه نباید به گذشته و اشتباهاتش رجوع شود فقط در حال بود ... به گذشته رفتن باعث می شود ...
حس خوبی نداشته باشیم من دوباره دارم دور می شوم از موضوع ...قضیه ... بحث... مسئله ...
چرا هیچ کدام از حرفهایی که می زنم عمل نکرده ام و توان کاری ام پایین آمده ... حق با من است ... نه کارهایم ... نیاز به استراحت دارم اینکه خودت را نقد کنی کار درستی نیست ... دچار اشتباه می شوی و مشکلاتی برای من پیش می آید ...
خلاصه توسط مغزم فریب داده شدم اینجا بنویسم ... بوی پول به مشامم .... حس کردم از این را ه ... می توانم ... راه حل هایی به ذهنم برسد.... خورده بود ... می خواستم راحت کار کنم در اینکه من کم نوشتم شکی در آن نیست ... حالا از زمینه برنامه ریزی ...
چرا نمی توانیم پیشرفت کنیم... خیلی ساده است ... به خاطر دل نکندن ..چسبندگی ...به مسائل حال زندگی ... حال ... الانه ... عادتهای در زمان حال... . الان برو پیش کسانی که مشغول کار هستند ... به آنها بگو ... من یک کار پیچیده کد نویسی دارم ..... یا فرض بگیر از شغل در زمان حال می خواهی خارج شوی این شغل خیلی هم در آمد مالی دارد یا ندارد ،؟ فرض بگیر یک کار تازه هست ... مثل ریچارد برانسون متخصص کسب و کار تازه راه انداختن می خواهی شوی .... . خود من هم نمی دانم آینده این کار چی می شود ؟ احتمال ۹۰٪ شما توان انجام این کار را ندارید ...
اما به خاطر من بیایید و این کار را انجام دهید ... آینده نسیه و شک بر انگیز ... فرد قبول می کند ... و می آید با فرض محال.... که با شما همکاری می کند ... اما اگر شکست بخوریم ... چقدر حس گناه برای من و او که او را از کار بیکار کرده ام ... حالا فرض بر این باشد ... که او در آمدو هزینه فرضت زیادی را هم از دست داده ... شکست می خوریم ؟ کار قبلی خود را از دست می دهد ....
پس هنر این هست با داشتن کار قبلی آن فرد این کار پیچیده را یاد بگیرید ... خوب خلاصه محال هست ؟.... خوب غیر ممکن است ؟
چقدر مفروضات محال هست ؟... به چه میزان غیر ممکن است ؟؟برای من و شما و این کار با برنامه... با لیستی از کارها که توان انجام آن را نداریم و باید زمان صرف یادگیری کنیم و چقدر چیزهای تازه که دوست نداریم یاد بگیریم ؟ فرض این بود ... یک کار را به خوبی می شود.. انجام داد در مثل مناقشه نیست... در مثال آوردن جای بحث و دعوا نیست ... حالا فکر می کنیم توان استدلال مثال را نداریم ... حتی مطرح کردن مسئله برای ما قابل فهم نیست... حتی نیازی هم به مطرح کردن فرض غیر مممکن هم خوب نیست ... با یک دست مثلن یک هندوانه می شود. بلند کرد ...
حالا اراده نفس.... قدرت نفس و بحث اراده .... چقدر برای اراده خود... برای قدرت خود ... ارزش قائل هستید؟ این همه اش شد ...خویشتن داری ؟بعضی مواقع عکس خویشتن داری ؟ توان حرکت بحث شد ؟محاسبه یادگیری و توان اجرا ؟
اما و اگر ... بحث اما که در پست قبلی
منظور چی بود...
خوب بوی گلی بود که روی میز بود ... بوی خوب شما را به سمت خود جذب می کند اما و اگر ... من وقت نوشتن نداشته باشم ... به کارهایم نرسم و وقت برای رشد کردن نداشته باشم ... خودم را جریمه کنم ...
رشدی انجام نشده چقدر پاداش خود را می توانی به تاخیر بی اندازی ....به تعویق بی اندازی ....
ادامه مطلب ...چه معجزه ای شد ....آیا واقعن می شود ...بدون هیچ باز خوردی نوشت ....احساس کرد چه اشباهی انجام داده ام که نتوانسته ام برای دیگران کلاس بگذارم.... منظور این هست ....چیزی را که خودم هم بلد نیستم ...سعی کنم به دیگران آموزش دهم در هر زمینه ای رمز موفقیت این هست... که خودت را به جای آموزگار بگذاری ...سعی کنی کاری را انجام دهی که حتی از عهده خودت هم فعلن... به طور کامل بر نمی آید .... در مورد چیزی که دوست داری حرف بزنی ویرایش کنی .... اینجا هم ...همان موضوع تکرار می شود دقت کردن..... دقت یا تمرکز این شد اشتراک حالا دقت و تمرکز حالا این دو موضوع هم اشتراک دارند و هم اجتماع دارند .... از کل زندگی همه چیز به این موضوع بر می گردد ...خلاقیت داشتن بحث کردن ...حرف زدن راه حلی را ارائه دادن .... این که ما بلد هم هستیم اما از انجام آن هراس داریم و سراسیمه می شویم .... این زمینه هراس را کاهش دادن و به جای آن اعتماد و کار کردن .....
ادامه مطلب ...صلب مسئولیت از چیزهایی که نوشته ام و این ها رفرنس منبع درست حسابی ندارند به درد متخصص ها در زمینه ورزشی و حرکت درمانی و ورزشکارهایی که سخت تر از من تمرین میکنند می خورند....
کماندوی فرمانده command commando
ادامه مطلب ...خودت را به ایستگاه بعدی برسان در ایستگاه بعدی هم همین کار را دنبال کن .
Take yourself to the next station and do the same at the next station.
وقتی ناامیدی در وجودت موج می زند
When you feel despair
وقتی کار کردن سخت تر از قبل می شود وقتی مثل قبل نمی توانی راحتر کار کنم ...چه کار کنم؟ قبلن بیشتر کار می کردی.... حالا چقدر به گذشته نزدیکتر هستی به خاطر اینکه می خواهی؟ چی می خواهی ؟ از من چی می خواهی؟ تغییرات می خواهی؟ وقت و بی وقت می خواهی؟ با ارزش ترین چیزی که می خواهی وقت برای من بخواهی ؟ با هر چیزی که داری با تمام وجود داری کجا و چه زمانی... دوباره به یک مسئله به وجود میاد این حد وقت و بی وقت توی یک کار را بدون تمرکز نمی شه انجام داد انجام دادنش برات سخته.... به خاطر اینکه.... چه چیزی باعث شده تا بنویسی آره خیلی تلاش می کنی ... هرگز تلاش نمی کنی .... فکر می کنی داری کار می کنی... هرگز کار انجام ندادی به این چی... می گویند... سخت تر شکست خوردند... بی ارزش نوشتن حتی خنده دار ترین نوع این حالت نخواهی دست به کار شوی... نمی خواهی اما باید انجام ش بدهی پس چه حالی می دهد .... به تو وقتی نمی خواهی... اما موفق هستی؟ این حالت امکان دارد.... موفق باشی و از موفقیت خودت لذت ببری .... واقعن بقیه بهتر کار می کنند ... تو ضعیف کار می کنی ... انتظار نتیجه بالاتری داری اما باز و باز داری خودت را می بازی به همه چیز و همه کس تو واقعن بیخیالش نشده است.... کم کار شده ای ... آدم چه چیزی را تجربه نخواهد کرد.... وقتی حاضر نیستی خطر کنی ... دائم به خودت می گویی... من هنوز آماده نیستم از دستم در آمد .... من دارم خودم را می بازم... به گذشته ام به الان نگاه می کنی .... چه حالت مسخره ای که حضوری نداری.... به خاطر من ای جوری کار کردن چه تاثیری روی تو می گذاره در واقعه نتوانستی با این نوع کار کردن مواجه بشوی و خودت را حرکت بدهی دائم کار نشدی فقط به همه می گویی ...من نمی توانم انجامش بدهم بدتر از کار کردن ترس داری از کارت می ترسی این ترس هست که با تو زاده شده به دادم برس این سگ هنوز دنبالم هست و می خواهد منو رو گاز بگیره به من کمک کنید یه سگ هار می خواهد من رو گاز بگیره....
از ترس هایت می ترسی ... از ناتوانی خودت بیزار هستی ؟حاضری با همه چیز روبرو شوی ... اما با حقیقت روبرو نشوی ... راحت کار نمی کنی احساست . دروغ می گفته .. همه دروغگو بودند . کتابهای که خواندی را نتوانستی به اجرا در بیاوری ... حتی یک جمله نتوانستی به دیگران یاد بدهی . تسلیم شدن اینکه نباید تسلیم خواسته های می شدی . تسلیم یاس ها و نه آوردن های دیگران شدی برای تو نظر دیگران به خاطر خودت کار کردن و خودت اهمیت نداشتی . اگر اهمیت خودت برای مهم بود . چرا خواسته خودت را دنبال نکردی .
خواسته خودت را دنبال کن . براش وقت صرف کن . بعدن وقتی نگاه می کنی . به کاری که برای خودت انجام دادی . برای خودت ارزش قائل شده بودی . به خودت نگاه می کنی و می گویی من یک آدم با اراده هستم . من موفق شدم این کار را برای خودم به پایان برسانم . به این چیزی که می خواهی اینجا نگاه کنی .
اصلن چیزی خواسته ای دائم با دیگران و خودت کلنجار رفته ای .. تمامش کن . به آخر برسانش یا شروعش کن تا جایی برسانش حتی تا ایستگاه بعدی . ادامه مطلب ...
بازدید صفر.
این دیگر آخرش باید بس کنی.... شاید اشتباه شده باشد.... خوب بارها برای خودت تکرار کردی ... ضعیف کار کردن... نوشتن دوباره تلاش کردن چه منطقی دنبال نوشتن ضعیف یا قوی باشد...یک معما داری طرح می کنی با این نوع کار موافق نیستی دائم یک راه حد می خواهی داشته باشی بیشتر از گذشته دوباره تکرار می شه ...تداخل اهداف یا اینکه می خواهی موفق بشی.... یا نمی خواهی این سوال را تکرار کنی؟ راه حل کجاست؟ یک بار بیشتر امتحان کنی با این روش نمی شه؟ با بیش از قبل نمی شود... این نوشته ها مال من نیست.... ایده ای ندارم... به خاطر چه مسئله را چه می بینی؟ مسئله این هست نتوانسته ای راه را پیدا کنی عده ای را گول بزنی....یعنی می خواهی اعتراف کنی هیچ چیز بلد نیستی فقط داری ... امتحان می کنی خیلی راحت می شود نتیجه گرفت کافی زندگی را راحت شروع کنی بدون اینکه بگی دارم تلاش می کنم داری می نویسی ... بدون درک درست داری می نویسی بدون اینکه بخواهی خودت را خسته کنی هرگز نتوانستی به نقطه آرامش برسی به خاطر اینکه دلیل نداشته ای نه دلیلش تلاش نکردن نیست دلیلش ندانستن و نپرسیدن هست؟ چقدر و چه میزان باید می پرسیدم از خود... خودت سوال نکردی غریبه ترین آدم خودت هستی هیچ نیازی نیست دوستی داشته باشی همیشه یک چیزی هست که جواب سوال را به تو می دهد .... همیشه باید سوال کنی ؟ چطوری هست؟ دارم زیر فشار سوال های پاسخ دادا نشده و سولاتی که هرگز تا آخرش هم حتی پرسیده نمی شه اذیت می شوم.... واقعن نیازی نیست مطالب دیگران را بخوانم و حتی تکنیک خودت را نداشته باشی هیچ راه باید بی راهی ختم نشود ... وقتی راه و روشی نداشته باشی وقتی هیچ عقیده ای نداشته باشی آدم اصیل باشی... این جمله از اسب افتادم از اصل نیافتادم.... اصلن اینجور چیزی وجود دارد .... بین نوشتن زیاد گم می شی پس ننویس این معنی این را می دهد هرگز با زیاد نوشتن رابطه خوبی پیدا نمی کنی ادامه و ادامه می دهی آدم به جایی می رسید زندگی به خاطر چه سوال مسخره ای میخواهی اینجوری باشه نه حتی نمی خواهم سوال من به خاطر خودم بوده به چه روشی نوشته ای روش سوال کردن و این سوال چه راهی ختم خواهد شد برای نوشتن خیلی سخت شده ای خیلی راحت باش راحت ترین راه سخت ترین راه برای من بوده فکر می کنی راحت پول می توانی از این تکنیک در بیاری چرا فکر می کنی راحترین راه برای من این هست که دوست ندارم خودم را از این محل به جای دیگری انتقال می دهم سخت ترین راه این هست من را قوی تر از گذشته با من راه بیا من دارم ضعیف تر از قبل می نویسم نه قبلن اینجوری نمی توانستم فقط دوست ندارم خودم را این جوری تصور کنم... تصور بر رای رفتن فکر می کنی خیلی راه راه و خطوط پیچیده چطوری میشه نوشت راهراه و خط خطی از خطوط خط خطی زندگی سر در نمیاری آره منم سر در نمیارم اگر دست از خط خطی کردن دست برداری این دیگر چجورش هست این شاید خط خطی کردن باشد... من دارم خطخطی می کنم پس من خطخطی هستم ... من دوست دارم بدون هیچ معنی برای خودم پول بسازم من راه خودم را پیدا می کنم این تو هستی که من بی توجه هستی من وجود دارم و تو بی توجه هستی من خوشبختی و سادگی هستم وقتی تو داشتی جان می کندی موفق شوی من فوق العاده موفق بودم... تو سوال می پرسی کجایی در واقع من هستم و تو کوری سعی نکن از من بخواهی من به هیچ کس خودم را نشان می دهم من خود تو هستم کافی دنبالم نگردی من معمولن از همه موفق تر هستم وقتی به خاطر دوستی که داری و نداری داری کم میاری نه راه و راهداری نه رادار داری نه می توانی خودت را می بینی من تو را دوست ندارم و به معنی چه راه به من نشان می دهی واقعن برای سخت تر از این سوال را برای خود تو می خواهد برای من چه معنی می خواهی برسی و چه رنگی برای خودت بسازی اگر همه این مطالب پاک شود چه حالی پیدا می کنی راه تو جداست ... به خاطر تو بود... کم شده ای زیاد باش این وسط... تو چی می گویی من باید پولدار ترین باشم ... حالا کسی این فروش این جملات را پیش بینی نمی کند وقتی هنوز تو راخت نیستی با نوشتن چطوری می توان.....چه قدر بی معنی می شد.... که اینجایی کمترین حالتی که به دست می دهد ...چطوری شده که به این مفهوم رسیده این غیر ممکن هست ... امکان ندارد که بقیه به این راحتی می شه ... نمی شه این زبان و حالت را دوست نداری مردم قبلن پس چرا کسی به من چیزی نگفت درست مثل برنامه ورزشی فکر می کردم بیش از حد ورزش می کردم پول در آوردن از همه چیز اهمیت بیشتری داشت نوشتی ۳ حرکت ۳ حرکت چی زمان دارد اشتباه می کند من باور نمی کنی از.... صلب مسئولیت این حرکات را تکرار نکنید.... در باشگاه خلوت یعنی جای که کسی نیست حرکات خطرناک اجرا نکنید.... بارفیکس معکوس به کمک دیوار صحبت می کنی که وقتی مثلن می خواهی در حالی که سرت روی زمین هست... با فشار دستها بدنت را بالا می کشی قبلن خیلی راحت ۸ تا را می رفتی الان ۳ تا بیشتر توان نداری .... من نمی توانم انجامش بدهم باور نکردنی هست که بقیه بخواهند به خاطر این نوشته ها پول پرداخت کنند بهدخاطر این هست که نتوانسته ای این را برای خودت با صورت یک عادت در بیاری عده ای هستند .... تو نیستی ... وقتی باشی ... آنها هم خواهند بود... چه معنی می دهد وقتی اصل وفرعی را تشخیص دهی ...تمرین و تمرین باید تمرینات را دست کم نگیری... چه معنی می خواهی ؟ من معنی زندگی را جستجو می کنم به خاطر دیگران کار کردن تمرین کردن.... به خاطر خودت هست نمیایی این معنی وقتی نمیایی چه چیزی انتظاری داری ...از تمام وجود داشتن به چه می رسی به خاطر پول انجام می دهی به خاطر درک غلطت متاسف هستم یعنی باید پول بگیری ... راهبرد.... بزرگترین دستاورد هست نه پول اگر به خاطر اینکه نمی فهمی نتیجه نگرفته ای این معنی... چه چیزی هست که پیدا می کنی؟ برای خودت نیست برای دیگران نیست... وقت و بی وقت این همه نوشتن چه تلاش بیهوده ای ...چه تلاشی واقعن به خاطر این نوشته ها تلاش نکرده ای خودش اینجوری شده...
انتظاراتی که داری کم و زیادش من وقت ندارم این همه وقت... این همه: به این زیادی ...این مقدار که من نوشتم وقت بگذارم ادامه مطلب ...