| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
آیا کاری که انجام می دهم ، روی خودم هم تاثیر می گذارد ، به من کمک می کند ، بهتر کارهام رو انجام بدهم ، چیزهای که می نویسم در خاطر خودم باقی می ماند .
فقط می خواهم این کار رو انجام بدهم ، بهتر خودم رو بشناسم ، ولی این که خودم رو بشناسم ، هر چه جلوتر می روم ، احساس می کنم . باید این عقب افتادگی در کارهام رو بیشتر دنبال کنم . ولی وقتی صحبت از اصلاح و یادگیری است .
خیلی زمان بر و خسته کننده است .
ولی اینقدر باید این کار رو انجام بدهید . تا ذهن شما ورزیده بشود . مثل یک رشته ورزشی می ماند . مغز مانند یک ماهیچه است . هر چقدر بیشتر از آن کار بکشید .
دائم قویتر می شود . باید بیشتر کار کنم . دست درد نکند . فقط همش این رو تکرار می کنم .
چطوری فقط کارکردن شما را به جاهای خوب نمی رساند . این که از فکر و عقل خودم استفاده کنم . تشخیص درست بدهم . که چه کاری الان در چه وضعیت باید انجام بدهم .
آیا کاری که میخواهم انجام بدهم ، آینده ای خواهد داشت ، درآمد خواهد داشت ؟
با روحیه و شخصیت هنگام کار همخوانی دارد ، استرس های شغل آینده را بشناسم . کلی موارد دیگر .
ولی وقتی یک آدم متوسط مثل من نه قوی نه خیلی ضعیف همیشه تلاش برای این باشه که فقط متوسط باشم . بعضی از اوقات یک جاهای کم کاری می کنم .
همین کم کاری این که روی خودم حساب باز نمی کنم . یک جایی یقه من رو می گیرید . همه چیز رو نقش برآب می کند .
باید سعی کنم .
از یک آدم متوسط به یک آدم با انگیزه تبدیل بشوم .
این در عمل گفتنش راحت است . اگر توانای عمل داشته باشم . دوباره احساس می کنم . باید اول خودم را بیشتر قبول کنم .
منظور توانایی های خودم است .
انگار نه انگار یک روز دیگر هم رفت ، ولی انگار نمی خوام این کار رو تمام کنم ، همیشه دوست دارم ، کارها رو رها کنم . خود به خود انجام شوند .
آخر تا حالا خود به خود کاری انجام شده است . بار اولی وجود داشته که اینبار دوم آن باشد .
احساس میکنم ، باید موقعی این کار رو انجام بدهم . حوصله داشته باشم ، شاید این شرایط لازم برای انجام اینکار هرگز برای من محیا نشد .
آن وقت هیچ موقع این کار ناقص نیمه تمام باقی می ماند . شاید با وجود اینکه همیشه وقت صرف می کنم .یک روزی یک جایی دیگر حوصله ام به سر برود .
پایان عمر این کار باشد . شاید روزهای یکی پس از دیگر می آیند ، اگر برنامه درستی برای این که داشته باشم . خیلی از کارها را با همین روش فراموش کرده ام . ناقص ، بی ارزش شده اند .
ای کاش برنامه منظمی داشته ام .
شاید تا به امروز به نتیجه رسیده بودند .
این خوب نیست ، آن خوب نیست ،
وقتی می نویسی ، با این مشکل دائم روبرو هستی ، بک جایی باید اجازه بدهی ، بهترین کارت نباشد . چون وقتی خیلی وسواس به خرج بدهی.
یک جای کار همان در شروع باقی می مانی . بیشتر دائم در حال دلیت کردن چند خط اول همیشه ای بلا ها سرم آمده .
ای کاش می شد . همه چیز رو بهتر و اصولی تر یاد می گرفتم .
ولی همین چیزهای هم که یادگرفتم . باز هم خدا رو شکر.
نوک زبانم . چی می خواستم بگویم . شاید تقدیر من از قبل رقم خورده باشد .
این بهانه ای که همیشه می آورم ، نه این چیزی از آن سوء استفاده می کنم . یا الان یه هو آمد در ذهنم که بقیه ادامه مطلب....
چرا نمی دونم ولی من اصلا از این ادامه مطلب رو دوست ندارم .
وقتی وبی رو باز می کنم . دوست دارم همان قسمت چیز ها رو بخوانم ، تمامش برود ،
ولی هر کسی ، سلیقه خاص خود رو دارد . بعضی از وقتها چیزهای خوب رو جمع می کنیم ، بعضی از وقتها چیزهای بد رو جمع می کنیم .
منظورم باورهای خوب و بد ماست .
سعی کنید باورهای مثبت و خوب را جمع آوری کنید ، بسازید . هر چقدر مشکلات بزرگ باشند ، شما خدایی بزرگتر دارید .
فقط کافی است .
بتوانید برنامه ریزی کنید . مایوس نشوید .
ولی چرا دائم ، از این چیزها صحبت می کنم . وقتی خودم هنوز تکلیفم با خیلی از مشکلات ریز و درشتی که دارم ، اینطوری است .
خیلی به جایگاه درستی ندارم ، که بقیه را بخواهم راهنمایی کنم .
از اینجا به بعد فقط برای خودم می خواهم ، چیزهای خوب را از اینجا به بعد به دیگران اهمیت نمی دهند . هر حرفی که می زنند . من می دونم . دارم تلاش می کنم . می توانستم . الان به جای نوشتن این چیزها سر خودم را با چیزهای بیهوده تلف کنم .
ولی باید سعی کنم ، بییشتر تلاش کنم .
شاید بتوانم چیزهای به درد بخور تری برسم .
این به درد بخور یعنی چی ؟
یعنی یک مشکلی یک دردی رو از زندگی من بتواند بر دارد .
احساس میکنم کافی است . نه هنوز هم می توانم ادامه دهم .
دوست دارم با شتاب پیش بروم ، ولی بعضی موقع ها نیاز به استراحت دارم . دوست دارم ، بدون وقفه پیش بروم ، ولی گاهی تا سالها سراغ کارها نمی روم .
شاید هنوز هم شاگرد تنبل کلاس زندگی باشم .
دوستی به من گفت : این زندگی بزرگترین دانشگاه است ، همیشه خودت رو دانشجو حساب کن ،
پس زه گهواره تا گور دانش بجوی .
باید از این که این کار رو انجام می دهم ، انرژی داشته باشم .
ولی همیشه احساس خستگی می کنم .
پس کی می خواهم ، یاد بگیریم ، به هیچ چیز حتی خستگی اجازه ندهم ، جلوی من رو بگیرد .
باید قدرت این رو داشته باشم ، کمی بیشتر تلاش کنم .
ولی با خواب کافی کلا باید ، برای هر کاری برنامه ریزی دقیق تری داشته باشم .
امشب موفق نشدم . بلاخره شکست خوردم می خواهم این کاری که انجام نمی شد . خیلی عصبانی کامپیوتر رو خاموش کردم . درست بود ، اوایل خیلی راحت کار انجام می دادم . ولی انگار نیاز به تجربه داشتم . کسانی که عمری در این کار هستند . یک شبه این راه را نرفته اند . نمی تواستم با بزرگان این کار برابری کنم . برای همین خیلی عصبانی شدم . آنقدر این کار را انجام داده اند . به راحتی و تسلط به راه خودشان ادامه میدهند .
ولی من یک آدم معمولی هستم . خیلی زود شکست را پذیرا می شوم . امیدهایم نقش برآب شد . همه چیز را فراموش کردم . اصلا انگار نه از روز اول با خودم چیزی را مشخص کرده بودم .
ولی بیش از این تلاش بسه امروز اینکه همین کار رو می توانستم ، انجام بدهم ولی انگار چیزی مانع من می شد .
امروز فقط یک کمی بنویس . مقاومت کن .
شاید درست یک کمی سرماخورده ام ، نه انگار انرژی ندارم . این همیشه ادعا می کنی . نیروی برای پایان کار ندارم . ولی اگر این کار را انجام ندهی تا آخر می فهمی هیچ کاری را در زندگی ات انجام نخواهی داد شکست خواهی خورد .
بیخیال ما شو، اصلا علاقه ندارم . ولی با همه این حرف ها یک شب دیگر هم گذشت .