تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

کار امروز رو به فردا ننداز

اگر الان ننویسی ، خارج می شوم ، امروز هیچی نمی نویسم ، زود کارت رو انجام بده ،

من که همش عجله دارم ، عجله در این که کار شیطان است ، شکی نیست ، ولی تعلل و وقت تلف کردن ، هم کار خوبی نیست ، فکر کن داری ، وسط یک جاده در لاین سرعت می روی ، سرعتت رو کم کنی با سرعت 40 کلیومتر حرکت کنی ، پشت سرت ترافیک درست ، کنی .

هر ماشینی رد می شود ، یک .... بارت می کند ، می رود .

هر چه سریعتر این پست رو انجام بدهم ، نباید وقت تلف کنم ، چون . می دونم اگر این کار رو انجام ندم ، احتمال دارد ، اصلا این کار رو امروز انجام ندهم ، بعد بی افتد ، برای فردا ، فردا هم روز خودش ولی امروز کارهای امروز فردا هم کارهای فردا .

گر صبر کنی ....با تلاش

بیشترین چیزی که به درد می خورد ، هنگام عصبانیت صبر است .

خوب اگر شما نتوانید خودتان را کنترل کنید ، خیلی پشیمان می شوید ،

برای هر چیزی آدم باید بتواند ، صبر کند ، باید هدف انگیزه داشته باشد ، بتوانی تلاش کنی ، هر خواسته ای تلاش خود را می طلبد .

از درست کردن یک چای تا ساختن یک خانه ، ممکن است ، درست کردن یک چای از خیلی از آدم ها بر بیایید ، ولی ساختن یک ساختمان نیاز به یک گروه از انسانهای متفاوت دارد ، جوشکار ، مهندس عمران ، لوله کش ، گچ کار ، بنا و ....

بعضی از کارها بیشتر از کارهای دیگر نیاز به تخصص دارند ، نیاز به صبر پیگیری و زمان بیشتری دارند .

ضرب المثلهای زیادی هم وجود دارد ، که الان حضور ذهن ندارم ،

ولی هر کاری را هر کسی می تواند ، انجام دهد ، مثلا : شما اگر مشکل حقوقی داشته باشید ،هیچ چیز مثل یک وکیل نمی تواند به شما کمک کند .

بعضی ها از ما آدم ها کارمان بدون نقص تر است ، بعضی از آدمها در کار ضعیف هستیم .

حالا به هر دلیلی ،

سعی کنیم ، جزء دسته باشیم ، که کارهای را به خوبی انجام می دهند ، فرقی نمی کند ، هر کاری .

علاقه به کار

الان دوست دارم ، فرار کنم ، خوب چرا ؟

تا حالا شده است، یک کاری رو شروع کنید ، بعد از انجام دادن آن پشیمان شوید ، وسط راه نخواهید ،انجامش بدهید ، دو راه دارم ، یکی این که فرار کنم ، یا فراموش کنم ،

دومی این که یک طوری این پست رو هم بنویسم ، باید غلبه کنم ، بر این حس .

ولی احساس می کنم ، علاقه به این کار ندارم ، بعضی از آدم ها بلاخره کاری رو انجام می دهند ، با علاقه آنها سازگار نیست، بلاخره هر کسی باید ، یک کاری داشته باشد ، بیکاری هم ، بد چیزی نیست ، خیلی از آدم ها با این مشکل مواجه هستند ،باید فکری داشته باشم ، به این وضعیت خاتمه بدهم ، روزی می رسد ، می توانم ، بر مشکلاتم غلبه کنم .

شاید یک روز با دیدن این ، که می خواهم ، پست جدیدی بنویسم ، مشکل نداشته باشم ، ولی فعلا دارم ، از این کار اصطلاحا احساس رضایت نمی کنم ،

یک کار که باید حتما انجام دهم است ، بین کسی که به کارش علاقه دارد ، کسی که با اجبار کاری را انجام می دهد .

کار هر دو نفر خیلی فرق وجود دارد ، مسلما کسی که با علاقه کاری را انجام می دهد ، عاشق کارش است ، وقت به راحتی برای او می گذرد ، شاد تر است ، تا کسی با اجبار کاری را انجام می دهد .

شطرنج زندگیChess of life

شاید توانایی این کار را داشته باشم ، هر چه پیش می روم ، می بینم ، با چیزی قویتر از آن چه فکر می کردم ، سر و کار دارم ، انگار مواقعی که خسته تر هستم ، اصلا موقع خوبی نیست ، برای تصمیم گرفتن ،  ادامه مطلب ...

موشی که ببر شد ، ولی از گربه ترسید

ای وای چرا همیشه هولناک باقی مانده ، فکر می کردم ، به مرور خیلی راحت با این مسائل کنار میام ، ولی همیشه احساس می کنم ،

هرچقدر من کار می کنم ، ولی انگار کارهام هم هر روز بیشتر و بیشتر می شوند ، انگار من همیشه عقبم ، کارهام دائم دارند ، بیشتر و بیشتر می شوند ،

هرچقدر من دستم ، تند تر می شوند ، انگار روند ، کارهای که باید انجام دهم ، بیشتر و بیشتر می شوند ،

آخر چرا مگر نه اینکه باید ، کار رو تا الان قورت می دادم ، ولی چرا همیشه می بینم ، که کارها هم سخت تر و سخت تر میشوند ، انگار تازه دارم ، می فهمم که بیشتر و بیشتر .

دارم ، ضعیف تر می شوم ، به جای این که قوی تر بشوم ، خوب . همه چیزی که من می دونم ، این چیزهای که در این جا یاد می گیری ، یک روزی می رسد ، که به آدم کمک می کنند .

ولی شاید ، یک روز باعث بشود ، که من دیگر انرژی نداشته باشم ، این کار یا کارهای دیگری رو که انجام می داده ام ، دیگر انجام ندهم ، خوب .

یک جوری نمیشود ، همه آدم ها که قوی نیستند ، من هم ، ضعیف هستم ، ولی ضیعفی که ضعیف که فکر می کند ، ضعیف ترسو است . خوب ، چطوری می شود ، که فکر کند ،

امروز قوی خودم هم می دونم ، اشتباه فکر می کنم ، ولی بلاخره نیاز به چیز دارم ، نیاز دارم ، بلاخره اعتماد به نفسی رو که هرگز در هیچ مرحله ای در زندگی ام ، پیدا نکردم ، رو پیدا کنم ،

شاید ، بلاخره ، مثل کارتون می تی کمون ، که نقش کمون همان آدم پیره وقتی کایکو داشت ، کتک می خورد ، قدرتش کم ، می شد .

دستمال قدرت رو برای کایکو می انداخت ، منم یک روز دستمال قدرت رو پیدا کردم ،

یا مثل کارتون  که اسمش یادم نیست ، با چند تا شخصیت متفاوت راه می رفت ، شیری که شجاعت نداشت ، یکی از آنها است ، خوب نمی دونم ، چطوری شخصیتش یادم ، بلاخره . که با اون دختره به جادو گر می رسند ،

جادم گر هم یک تکه گوشت معمولی به شیر می ده.

بعد از اون شیر احساس شجاعت می کند .

یا مثل اون کارتون چینی که تلویزیون داد .

موشی که از گربه می ترسیده ، آرزو می کند ، به ببر تبدیل می شود .

بعد از اینکه موش به ببر تبدیل می شود ، وقتی گربه رو می بیند ، پا به فرار میگذارد ، خوب .

موضوع در مورد من هم صدق کند ،

خوب . حالا با لیست کارهام مواجه می شوم ، فقط راهی ندارم ، جزء انجام آن .

راهی ندارم ، که شجاع بشوم ، شجاع بودن رو یاد بگیریم ، ولی هنوز هم عوامل منفی رو حس می کنم ،

باید به انرژی منفی ،از جمله خستگی و سختی و سر درد و کمر درد ، اعتنا نکنی ، باید کارت رو انجام بدی .

البته زیاده روی هم ، نکنی ، کار زیاد ، بعضی از وقتها آدم نیاز به استراحت دارم ،اگر هم زیاد فشار بیاوریم ، از آن طرف پشت بام می افتیم .