چرکنویس شماره ۹..هیچ چیز اهمیت ندارد دوباره بازی کن یک بار دیگر این به خاطر تو بوده درست از لحظه ای که احساس می کنی آرامش داری دوباره فکر می کنی داری این کار را برای خودت انجام می دهی به خاطر اینکه می خواهی اینطوری این کار را انجام داده باشی به خودت دروغ می گویی شاید این دروغ ها این ذهینت تو به خاطر این چیزی که الان هستی یا خواهی شد هر لحظه فرق می کنی من فکر می کنم اگر چند پاراگراف دیگر بنویسم دیگر خودم را نشناسم این مطالبی که دارم به آن می رسم فرق می کند این چه معنی می داد اگر می توانستی دوباره کارهایی را به خاطر پول انجام می دادی به خاطر پول همه کار انجام می دادم منظورم همه جور نوشتن هست به خاطر پول می توانستم پاراگراف های بیشتری بنویسم این نوشتن به خاطر این چیزی که می خواهم انجام دهم من می توانم بیشتر از قبل این را تکرار کنم من به خودم خیلی بیشتر از گذشته فکر می کنم فکر می کنم تا چه حد می توانم این قدر من این کار را انجام نداده باشم به خاطر خودم هم شده یک پاراگراف بیشتر بنویسم این شده زندگی من این کار من هست می خواهم یک پاراگراف بیشتر بنویسم این وقتی که نوشته های خودم را می خواهم خودم را به این فکر می رسانم خودم مباید همه چیز زندگی ام را تعیین و تکلیف کنم به چه دردی می خورم بیشتر کار کنم به خودم یک نشانه را نشان داده ام اگر نمی دانستم این کار باید به چه شکلی انجام شود من این نوشته را طوری آماده می کنم که کس دیگری نتواند آن را این گونه انجام دهد هر کس دیگری مثل خودش خواهد نوشت من مثل خودم شما مثل خودتان می نویسید همه مثل خودشان می نویسند به خاطر چه چیزی می خواهم این نوشته ها را بار دیگر به بازی بگیریم این معنی می خواهم تا چه حد می توانم فشار نوشتن و فشار کاری آن را تحمل کنم زیر فشار کاری چند وقت می توانم دوام بیاورم . ادامه مطلب ...
چرکنویس شماره ۷..وقتی دردم می گیرید دیگر کار نمی کنم اما امشب وقتی دردم می گیرید هم کار می کنم به خاطر اینکه در درد چقدر می توانم کار کنم اینکه تا چه اندازه به خودت اجازه می دهی درد هایت حد توان کارکردن تو را در دست بگیرند درد هم درست هست داخلی هست اما یک عامل خارجی هست یک عامل باز دارنده هم هست پس تا چه حد می توانم اینجا دردم بگیرید من را به جایی هول دهد من نمی توانم من درک نمی کنم که شکست بخورم من درک نمی کنم که شکست خورده باشم من نمی فهمم که شکست خورده ام فقط باید تلاش کنم که دوباره خودم را بدست بیاورم من همه چیز را در برد خلاصه می کنم اگر در زمینه ای شکست خورده باشم روی قدرت خودم تمرکز می کنم من می توانم آن چیزی را که دوست دارم به هر قیمتی که می خواهم برای خودم به دست بیاورم من همان کاری را می کنم که آرزویش را دارم من باید این چیزی را که دوست دارم را بدست بیاورم من می خواهم حرف کمی نیست من باید این کار را تا آخرش انجام بدهم من با تمام وجود می خواهم وقتی شاگرد آماده باشد استاد هم فرا می رسد من آماده هستم می خواهم با خود واقعی خودم روبرو شوم این تنها چیزی هست که من می خواهم هرچقدر هم تلاش کنی نمی توانی من را منصرف کنی این زندگی باید معنی جدید تر برای من بسازد من تلاش می کنم دنیایی برای خودم بسازم و پاراگراف های را برای خودم بنویسم قبلن این کار ر امی کرده ام الان دارم به شکلی دیگر این مسائل را برای خودم مطرح می کنم من یک ماشین تایپ باشم یا یک دستگاه یا یک چیز دیگر من دارم تلاش می کنم به خودم نیاز دارم این کار را برای خودم تکرار کنم به خودم بستگی دارد این نیاز من هست من می خواهم برای این که این جا بیشتر تلاش کنم این مسئله من هست می خواهم یکبار دیگر امتحان کنم . این بار شاید این موضوع را حل کردم . ..
چرکنویس شماره ۶..چی را می خواهی انجام بدهی چیزی که اینقدر به خاطر تو دارد ادامه پیدا می کند به خاطر تو نمی توانم این همه صبر کنم به خاطر تو نمی توانم خودم را درگیر این کار کنم من خودم را نشان داده ام به این معنی که من نمی خواهم با این زمینه کاری یکی شوم معنی های که به درد من نمی خورد به چه دردی می خورد اینجا چیزی را برای خودم پیدا کنم به خاطر خودم کار کردن را اینگونه را پیدا کرده ام که اینطوری نمی توانم نتیجه بگیریم دلم درد می گیرید و به خودم نگاه می کنم این همه استرس و این همه کارکردن به چه دردی می خورد وقتی که نمی دانی به کجا می رسی من دارم درک می کنم من باید این کار را به چه صورتی انجام می داده ام که امروز اینجا نباشم که هستم باید جایی دیگری می بودم و این کارها را به شکل دیگری انجام می داده ام عرضه این کار را نداری اگر این کار را به گونه انجام می دادی باید این شکل برای تو به گونه ای دیگر بود به شکلی که داشتی به خودت نگاه می کردی این نگاه تو و این نحوه کارکرد ذهن تو به چه چیز دوست نداری برسی رسیده ای به چیزی که از آن می ترسیده ای رسیده ای حالا عرضه آن را نداری به جای قبلی برگردی و این شده این قدر داری در این زمینه کاری در گیر لذات دیگران می شوی به خاطر اهداف دیگران به خاطر اینکه دیگران پول بیشتر در بیاورند داری پول در می آوری داری از عقده های خودت برای کارکردن خودت سوء استفاده می کنی داری می نویسی به گونه ای داری به خودت کمک کنی داری به خاطر خودت کار می کنی داری سعی می کنی از این جایی که گیر افتاده ای بیرون بیایی می خواهی بیشتر از قبل موفق تر باشی تا به آمار کاری بهتری برسی اینقدر این شماره اهمیت دارد به خاطر یک عدد داری تلاش می کنی این عدد اینقدر ها ارزش تلاش کردن ندارد پس با باور دیگری برخورد می کنم این زندگی اینقدر ها که چیزی را دوست داری به خاطر آن تلاش می کنی دوست داشتنی نیست .