Well, the resistance and spell took my 300 posts... now I just want to write... I got careless, 301 now
خوب مقاومت و طلسم ۳۰۰ پست من را گرفت ... حالا فقط می خواهم بنویسم ... بیخیالت شدم۳۰۱ حالا شد
حقیقت داشتن اینکه دارم کار می کنم.... بدون تمرکز بدون اینکه نکته که خودم می دانم را رعایت کنم . نتیجه این می شود باز بعد از یک مدتی بر می گردم خیلی همه چیز از قبل فرق کرده اما من باز دارم سر مسائل خیلی اولیه تلاش می کنم... پایه ها خیلی مهم هستند...
مثال شیر و صندلی و رام کننده شیر که دارن هاردی را جستجو کنید ... قضیه از این قرار هست ... حالا فرض بگیرید ... شما را برای کار کردن می خواهید از یک گوشی استفاده کنید خوب این گوشی شاید هزار کار دیگر می تواند انجام دهد ... در ضمن با شما راه نمیاد و هر سری یک طوری جملات را تایپ می کنید ... وسواس می گیرید و عصبانی می شوید ... همه چیز غیر ممکن می شود ... به شما قول می دهم ... حسابی عصبانی می کند ... با خودت می گویی ... خوب قرار بود از امروز شروع کنم به کار کردن ... تمرین هایی که انجام نداده ای کارهای عقب افتاده تو از تو زرنگ تر عمل می کند ... از همه چیز عجیب تر رفتار بد تو که قرار بود دیگر از چیزی که دوست نداری و تو را به این روز انداخته استفاده نکنی خدایا چطوری استفاده نکنم من به استفاده کردن از این چیز اشتباه اعتیاد پیدا کردم.... تازه می فهمی تمام کارهایت اشتباه بودا قرار نیست دنیا به تو رحم کند من کاربر وسایلی ضعیف تر شوم حالا با این....
این .... نقطه ها که میزنم یعنی وقفه پشت سر هم نمی توانم بنویسم قید کار کردن را بزنم
چطوری خودتان را با این موقعیت جدید دنیا کنار آورده اید ادامه مطلب ...
چطوری تایپ کنم؟واقعیت این هست....
واقعیت چیز تلخی ست.
واقعیت واقعیت ندارد .
تمرکز دارم اما نه روی برنامه ریزی با کاغذ هدف مشخص
کوچک ترین وقت را مدیریت کن حتی نمی دونی چطوری کار می کنی حتی ....
فکر می کردم ...بلدم فکر کنم ....
روی کثیف واقعیت ندارد ....
اگر قبلن می دونستم توی چه حالی هستم ... حتمن الان اینجا در این مرحله نبودم.
من بزرگ شد و خشک شد حالا بدون انعطاف واقعیت این هست من نخواندم و تمرکز نکردم و ... کلیشه ها بی معنی ....
این یکی دیگر حقیقت ندارد ....
خیالم راحت شد ...
واقعیت دروغی هست که من به خورد خودم دادم پس واقعیت واقعیت ندارد ... حقیقت تبدیل به چیزی می شود که اشتباه.... اشتباه که از روی تمرکز بزرگ و و بزرگتر شده.... همان چیزهای قبلی افسانه مدیریت وقت.....
باید مجبور می شدی تا.... می فهمیدی ....
حقیقت ندار بله که داره بلد نبودی من فکر می کردم بلد بودم بلد نبودی حتی فکرشم نمی کردی که این طوری باشه...پس واقیت نداشته اما وجود داشته فکر می کنی راحت هست اما پیچیده تر از اونی هست که فکرش به ذهنت برسه بازی نکن فکر نکن من می دونم نمی تونی این طوری باعث می شی بیشتر بنویسی در حالی که تخصصی نداری روی اینکه ایمان داشته باشی وقتی بیا بنویس که خودت دا باور داری ...آره کم بنویسیم تا ا شش تباه ....
اشتباه نکنیم قدرت نوشته به نویسنده بر مز گردد
می گردد اینکا
اینکه بدون چی کار می کنه نه اینکه این طور یا آنطور باشه... همه یک جوری مثل خودشون هستند با این نمی شه مشکل داشت......
در نزدیکی ها ۳۰۰ پست قرار داری برای عده ای که خبر کار می کنند . ظرف یک روز به این عدد شاید بیشتر هم برسند . آیا اعداد اهمیتی دارند نیاز به این که بزرگی این عدد چقدر می شود . چقدر می توانی مخاطب ها را فراری دهی . فکر کرده ای دید منفی داشتن ... یا اینکه پیشنهادهای که داری برای این صفحه هزینه کنی حدود ۷۰۰ یا ۸۰۰ دلار بستگی دارد . اگر شرکت بودی و یا اینکه آینده این کار این قدر نیاز به هزینه کردن داری . پلتفرم های رایگان من تقریبن در ۵ یا ۶ بخش دیگر رایگان کار کرده ام . امکان دارد این جا هم چند وقت بعد به کلی بدون هیچ غذر و بهانه ای تعطیل کند و مطالب آن بالا نیاید احتمال ریسک کاری هست در آن صورت چه راهکاری برای خودت داری من توی ۳ بخش از پلتفرم های قبلی با این مشکل مواجه شده ام متاسفانه توی یک بخش هم به طور کلی با مدیر آن بخش که با لینک های جا های دیگر مشکل داشت به طور کلی همه چیز را حذف کرد به طور تکنیکی
اگر نخواهی به این تجربه های شخصی بسنده کنی چقدر می توانید از اول شروع کنی از اول شروع کنید اگر من تمام این نوشته ها و آمار های شما را پاک کنم چقدر دوباره می توانی از دوباره کار کنی .
اگر همه داشته های قبلی شما از دست برود چه روحیه ای خواهید داشت حالا نه از لحاظ مادی از لحاظ معنوی .... و روحیه ای ....؟
اشتباهات سیکل تارگت نوشتم حله حوله هله هوله حله حوله اینکه دومی شد هوله حوله ....
Focus on happiness اندازه خوشحالی
منتظرم حس بهتری داشته باشم برای نوشتم و کار کردن بار مثبتی داشته باشم . خط بالا نشان دهنده بی هدفی هست . یک چیزی دائم حضور داشته باشد . به آن چیز تمرکز می کنید . بزرگترش می کنید کانون توجه شما و توجه شما به درد هنر داشته باشی و مدیریت داشته باشی . خودت می توانی نوع جدیدتری از حضور را تجربه کنی . هر چه می خواستم . این کار را انجام ندهم نتوانستم خودم را کنترل کنم . بازدید های صفر و خالی بودن برای من معنی این را نشان می دهد واقعیت این هست . بازدید خودم از صفحه ام صفر بوده بقیه به صفحه نیم نگاهی داشته اند ۷ تا ۶ تا از ۵ تا و ۴ تا میانگین کارم بالاتر بوده واقعیت این است کیف کردم دیگر کار نکردم لذت بردم اما به هدفی که می خواستم نرسیدم می خواهم بگویم اهمیتی دارد ندارد واقعیت این هست برای من یک تفریح بوده و شروع کار انرژی داشتم که می خواستم درآمد کسب کنم . اینکه این نوشته ها در صفحات الکترونیک محو می شوند و کاغذ پاره و دفتر و جزوه خیلی اهمیت دارد اذیتم کرد این جزوه های که می نویسید اگر از نوع ژورنال و دفتر خاطرات باشند هر چه مطلب خواندم از اهیمت فوق العاده بالایی دارند به دلایل مشکلاتی که برایم پیش آمده است . نشستن روی میز کار تبدیل به میز داغ شده است این مشکل جالب هست تا حالا ثبت نشده از است از میز کارم متنفر شده ام به خاطر اینکه ارتباط پیدا کرده با حس رنج کشیدن و دردهای فیزیکی بدنی اینجاست نقش تمرکز را می خواهم بگویم روی کارم تمرکز می کردم . اعتراف می کنم . مطالب کتابی را که خوانده ام در ضمیر ناخودآگاه من جای نگرفته اند واقعن آماده بودم برای عصبانیت و نیروی عصبانیت بعضی ار روزها انرژی خوبی گرفتم از این روش فرداش را با انگیزه شروع کردم . می خواهم اعتراف کنم تمام تلاش خودم را کردم اعتراف می کنم ۹۵ درصد به درماندگی تمرکز رسیدم خوابهای عمیقی را تجربه می کنم . لذت بخش . احساس ترس از آینده ام در کمترین حالت یا بیشترین حالت هیچ تفاوتی ندارد ... بگذارید اعتراف کنم نمی دانم چی می گویم : ما هیچ کنترلی روی شرایط نداریم چشم امید به خداوند داریم . در آموزش های دارن هاردی باید ۱۰۰ درصد مسئولیت ارتباط با همسر یا دنیا یک اینجور بخشی داشت را به عهده بگیرید . یعنی مشکلات ناشی از دیگری را به عهده خود بگیرید . مثلن شما یک چیزی را می خرید . ارزش آن چیز دیگر به عهده شماست . حالا می خواهد صفر بشود یا بالا برود و شما یک آدم هستید که می توانید اشتباه کنید . اما این اشتباهات چیزی از شخصیت شما کم نمی کنند . واقعن جملات قبلی از من نیستند مال چیزهای بوده که خوانده ام خوب یک سری کتاب معرفی کنیم . مثل معامله گر منضبط مارک داگلاس نیازی نمی بینم چیزی بنویسم از بس کتابهای کاملی وجود دارند فقط می خواهم بگویم انفرادی کار کردن بعضی موقع نفس کشید زیر فشار کاری سخت تر از گذشته می شود همیچنین نیازمند ردیف بودن شرایط کل افرادی هست که در کنار آنها زندگی می کنند . اما این با ۱۰۰ درصد مشکلات به گردن شما هست را هلاجی کنید . به خودتان زیاد فشار نیاورید وقتش فرا خواهد رسید بلاخره ما یک انسان هستیم یک تلاش های می کنیم بعضی موقع ها باید کناری نشست از حد انسان بودن خارج نشد مدیتیشن یک ساعت انجام دادن یک جا تمرکز کردن روی نشستن ها باید تمرین می کردم که تمرین نشستن همان مدیتیشن اسم سنگین آن خوب یک ساعت راحت نشستن واقعن نیاز به نسستن ندارم من وقت ندارم اگر وقت داشتم ورزش های فیزیکی انجام می دادم اعتراف می کنم نسشتن به حالت یوگا تعادل را بیشتر می کند من گه گاهی می رفتم روی آرنج و گردن حالا نمی دانم چه اتفاقی افتاده که تعادلم در این حرکت چطوری بدون تمرین بیشتر شده واقعن قبلن بود بیشتر تمرین می کردم اعتراف می کنم مچ درد که از حرکت با حرکت کل بدن و پرس گرفتم خیلی درد بالایی بود وقتی فیلم ترینات جی کاتلر را نگاه می کردم این مرد داره چه حرکتی انجام می دهد خوب نشر از جانب را با تکنیکی انجام می دهد یا کول یا هر چیزی هست فقط قابل دیدن و تعجب کردن هست . جی کاتلر از جمله ورزش کارهای هست که بعد از دوران تمرینش بدن سالمی دارد و .... تمرین را از حرفه ای ها یاد بگیرید البته جای فکر دارد .... و حوصله ... ادامه مطلب ...