تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

countingحساب کتاب

اهل حساب و کتاب بودن 1394 شروع وبلاگ 

1402 منهای 

1394

8 ضربدر 

365

یا 300 در نظر بگیرید 

8 ضربدر 

365

برابر است با 

2950 

نه 

8*300

برابر است با 2400

فقط کتاب های برتری خفیف را نخوانید 

حساب و کتاب کنید با ماشین حساب 

باور نکردنی هست که چیزی بیشتر از 300 تا پست دارم ... 

2400 پست باید ظرف این 8 سال می داشتم .... پس نشان دهنده کم کاری هست اگر بخواهی جبران کنی 

2400 منهای 

300

حتی به اندازه یک سال کار می شود 2100 پست اما اگر هر روز یک پست داشتی 2950 پست پس اهل حساب و کتاب باشید ... برتری حساب و کتاب 

جلسه های تمرین در باشگاه یا چنین چیزی را حساب کنید .... 

اگر روزی 10 دقیقه نقاشی کنید ... 

10 دقیقه 

*300

می شود 

3000 دقیقه و ... در سال 3000 *5

15000

پس روزی 20 دقیقه سریال نگاه کردن می شود چی ؟  

ادامه مطلب ...

loss tolerance تحمل باخت

به من چه که خودم هم حرفهای خودم یا چیزهای که برای دیگران به جا می گذارم را ندارم .... من یا هر کس دیگری توانایی شکست خوردن را داریم وقتی می بازیم میخواهیم یک کار دیگری کنیم که این واقعیت را زیر سوال می برد من باید التماس کنم به خودم که شکستم را قبول کنم چه فایده ای دارد ...نه فقط کار بدی نکن بیش از حد هم من را یعنی خودم را اذیت نکن...راه راست و درست را نشانم بده بدون خطا و اشتباه دیگران و زندگی خودم را هم نابود نکن انتقام هم نگیر....ولش هم نکن تا جایی ادامه بده که دوباره یادبگیری...چطوری برنده باشی...  ادامه مطلب ...

اهمیت خستگیThe importance of fatigue

فقط غم انگیزترین حالت این است که نوشتن را برای خودم به صورت یک عادت در نیاورده ام....چیزهایی می نویسم بدون یادداشت برداری کردن بدون هدف گزاری کردن....اهمیت ندارد که چه خواسته ای داشته باشم و تا کجا حاضرم برای این خواستخ بجنگم همه چیز شاید یک شوخی باشد من در حال خستگی باشم و حالا هیچ چیز اهمیت ندارد  ادامه مطلب ...

بی نیازیindependence

یک جورهایی خالی بود امروز دوتا 55 دیدم 800 دیدم 39 و 38 دیدم واقعن این دیگر دارم از حد می گذرم به بقیه چه ارتباطی به دیگران دارد ... چقدر با کارت امروز می توانم بازی کنم اما دیگر دیروز آنقدر پست قبلی که نوشتم از لحاظ ذهنی وقتی که خسته هستم کار کردم که احساس کردم آخرین قطره های خونم بود واقعن فاجعه آمیز بود ... چه اسراری داشتی که این کار را باید و این که روان ترین کار را انجام داده ام حالا باید بروی ورزش کنی و از وقت ورزش بزنی اینجا بنویسی که درد برای خودت پس انداز کنی داشتم آخرین فایل و صفحات یک فایل یا کتاب را می خواندم این من هستم که مثلن 570 صفحه را خوانده ام که البته 540 صفحه را قبلن خوانده ام خوب این کار را که قبلن انجام داده ای این مدرک را 10 سال پیش گرفته که از لحاظ روانی باعث شده که وقتت را صرف کار کردن کنی واقعن آموزش چقدر دردناک می توان باشد و با کار درگیر شدن چقدر می خواهی بخوانی در حالی که نمی توانی با تنهایی کار کردن کنار بیایی من نیاز به کمک دارم ... چشم هایت را ببندید فرشته عزاییل را کنار خودتان می بینید شما را به آن دنیا می برد برعکس چیزهای که می شنیدی مرگ فقط یک روشن و خاموش شدن بودن است همه چیز دروغ بوده از مرحله ای به مرحله دیگر همه مشکلات تمام شده است فقط تنها حسرتی که برای این دنیا مانده بوده است به پایان رساندن اهدافی بوده است که می توانسته ای انجام بدهید به خودت نگاه می کنی این موقعیت را خوب بازی نکرده ای و نقشت را ناقص انجام داده ای خیلی می شد بهتر عمل کنی و این عملیات برای تو خیلی سرد تمام شده است بقیه نقش خود را خوب بازی کرده اند و شارژ باطری های شما را تمام کرده اند و خیلی چیزهای که را علاقه داشته اید و دیگران نتوانسته اند این موقعیت را با شما بازی کنند و نوبت شما رسیده است ... چشمانت را باز می کنی حتی اگر بخواهی میمیری و نمیمانی اما تو اصلن تو مایه های مرگ نیستی فقط می خواهی با قدرت زندگی کنی به چیزهای که دوست داری برسی و دوباره آنها را امتحان کنی و این نشانه ای هست که داری به دنیا دستور می دهی که امکان بهتر شدن را برای تو فراهم کند زندگی در کشور و جای بهتری و موقعیت فرکانسی که برای دنیا می فرستی آینده ای را داری پیش بینی می کنی ... هیچ چیز را به خودت جذب نمی کنی داری به دنیا دستور می دهی و ... خیلی از کارها را انجام می دهی ... قبض ماهیانه ات را پرداخت می کنی این بار چند دقیقه زودتر و کارهایت را آماده می کنی برای پرش یا چهش بزرگتر و نگاه تازه تر این اعداد می تواند من از 197 پست آمدم وقتی دو تا 55 می بینم یک 1223 و با خودت فکر می کنی اگر یک 1222 می دیدم خوش شانس تر بودم و دائم به ساعت نگاه می کنی برای پیدا کردن موقعیت خودت و فرشته های که کنارت در حال کار هستند و این که داری این جا می نویسی حتمن کسی هست که کمکت کرده است تا اینجا در حال پر کردن صفحه باشی و امروز در حال انجام دادن کارهای که دوست داری انجام می دهی و این نشان می دهد چقدر کارهای که دوست داشته ای فقط یک کار کوچک هست و این نشان دهنده این هست من دارم کار می کنم ... اما چه کار معلوم هست کارهای روز مره را انجام می دهم برام مهم نیست این بار می خواهم یک کاری کنم یک هدف بزرگ داشته باشم برای همیشه از این طبقه اجتماعی یا طبقه فکری چه کار کنم چه کار جدیدی و کارهای بی نظمی و کارهای به نظر طبقه انضباطی خودم را نجات بدهم کاری انجام بدهم که درآمد بیشتر و یا نظمی برای خودم ایجاد کنم من برای نگاه کردن به این دنیا نیاز به دلیل دارم نیاز به قدرت بیشتری دارم برای من می تواند این باشد 

این شامل از ... همه چیز می تواند فقط کافی چشمهایت را ببندی بدنت را شل کنی چند سالی خودت را جوانتر یا پیر تر کنی وقتی که نمی توانی به کسی کمک کنی باید دستهایت را مثل یک خالق بودی چه خلق می کردی اگر قدرتهای بیشتری داشتی حتمن بدن های دیگران را درمان می کردی یا خیلی از بدن ها را جوانتر می کردی و این نظم و انضباط یا دخل یا تصرف را برای دیگران اعمال می کردی و نیاز داری همه چیز را عقب یا جلو تر کنی باید خودت را به هر چیزی که دوست داری برسانی و باید حداقل به کنترل ها و چیزهای که دوست داری نگاه کنی و خودت را برای چیزهایی که علاقه داری آماده تر کنی من باید این را انجام دهم و این من هستم این سیاره ای هست که در یک بعد از دنیا وجود دارد و اینکه جنبه ها و جاهایی دیگر هم حضور داشته باشی و اگر بتوانی در زمانی دیگر و زمان را کنترل کنی و حتی گذشته را کنترل کنی ... شوخی می کنی چرا نمی توانی مرده ها را زنده کنی و یا بدن یا زمان را دستکاری کنی و این باید با قدرت خودت نگاه کنی انتخاب های محدودی داریم حتی بدن های خودمان را نمی توانیم کنترل کنیم حتی عادت های که نمی توانیم کنترل کنیم اما اگر این بدن را از لحاظ جا به جا کنیم همه چیز تغییر می کند و این باید به هر چیزی که می خواهی را تغییر داده ای و این نیاز برای خودت یا دیگران باید به چه چیز و کارهای که می خواهی انجام بدهی ... 

وقتی توان برنامه ریزی را نداشته باشی و این می شود که فقط می خواهی فقط آمار تایپ کردن های بی معنی یا با معنی و اینکه شما کار می کنید و بازدید شما با توجه به کارهای که انجام داده اید آخر هفته یا چیز دیگر بالاتر و پایین تر می آید و اینکه من با تمام نگاه های که دارم و اینکه من می خواهم با خودم و یا رویا های که دارم و این آینده من و این نمی شود که من با این کارها و آن کارها که هیچ کاری نکرده ام باید این نگاه را باید خودم به این چیزی نمی خواهم و این دارم و این کار نیاز به این دارد و این کار ندارد حتمن گیج شده اید من هم دارم فکر می کنم که بقیه با دیدن این فایل چه چیزی یا چه کاری که می خواهی فقط داری تایپ می کنی و این نگاه را به خودت داری که من نمی خواهم این کار را برای اینکه دیگر وجودی دارم یا ندارم دارم برای خودم که فکر می کنم درست یا غلط یا اینکه می خواهم خودم را برای نیاز های که دوست دارم و این نیاز که چه چیزی یا چه کاری را که می خواهی یا نمی خواهی داری چه کار می کنی یا چه کار نمی کنی و این نیاز به چه چیزی و یا چه کار اشتباهی انجام داده ای یا چه کاری را انجام نداده ای و این نیاز را به چه چیزی هیچ نیازی به این گونه نوشتن نداری این می شود که می توانی به خودت فکر کنی یا اینکه به خودت فکر نکنی و به دیگران و دیگران به تو هیچ توجه فکر نمی کنند من دارم یا ندارم و این کار را برای خودم فکر می کنم من دارم سر راه دیگران و یا اینکه دیگران سر راه من قرار می گیرند باید با آنها بجنگم و این کار را به چه وجودی انجام داده ام یا اینکه من می خواهم این کار را به خودم انجام می دهم من باید این  کار را برای خودم را نیاز دارم من می خواهم برای این کار را برای این نوشتن انجام می دهم برای اینکه کاری را با هر چیزی که می خواهی یا اینکه نمی خواهی برای خودت به چیزی را ربط می دهی یا اینکه چیزی را از خودت قطع می کنی و ارتباط خودت را با آن وسیله یا جاندار یا بی جان قطع می کنی و یا یک برنامه که می تواند که وقت شما را هدر بدهد و این برنامه را چیزی می دانی که دارد به تو لطمه می زند و این نیاز و این اشتباه یا این رفتار وقتی که چیزها و کس های دور هم جمع می شوند رفتار درست یا غلطی شکل می گیرد شما ضرر یا سود می کنید و نتیجه این می شود که لحظاتی خوب یا بد یا خاطراتی که دوست داری یا که دوست نداری و چیزهای صرف شود این شما بوده اید که داشتید که تکرار می شدید و این نیاز شما برای هر کسی که اینجا باشد دارد تکرار یا اینکه صرف می شود پس باید این نتیجه را بگیریم که شما نمی توانید به چیزی که دوست دارید لطف کنید و این نهایت این چیزی که را علاقه های خود را بیشتر صرف یا زمان بگذارید این می شود که در علاقه خود تبحر یا مهارت پیدا می کنید نیاز شما باید بیشتر صرف شود شما نمی توانید این را درک کنید که زندگی شما به چه چیزی نیاز دارد شما یک آدم نیستید که دائم داره .... 

 

ادامه مطلب ...

گمشدنgetting lost

نه به طور منظم نه به طوری که فکرش را می کردی این یک کار صحیح نمی تواند باشد احتمال دارد دوباره به شکلی برگشته باشه که بشه روش کار کرد و غیر ممکن هست اگر موفق شده باشی باز به چه دردی می خورد... چه چیزی می خواهی روش کار کنی و این معنی بیشتر از آن معنی می دهد معنی .... 

,وقتی احساس می کنی این چیزی هست برای ارتباط با دیگری مثل کسی که در یک جزیره گیر افتاده شاید خیلی بهتر باشد و این معنی برای تو و ارتباط گرفتن خنده دار هست توان نوشتن را نداری و این نوشتن با تو هیچ راهی را به سمت خودت پیدا می کنی این راه خودم را پیدا می کنم به چه حالی می افتم وقتی باز همه چیز را از دست می دهم و این معنی را برای چیزهای بیشتری داری از دست می دهی حال نمی کنی واقعن توان تایپ را نداری توان فرا خوان آدم یک دکمه نیست و توان تایپ کردن وقتی وجود ندارد وقت توان کار کردن ارتباط گرفتن با شبکه احساسات ذهنی خودت را نداری بین همه چیز و همه دنیایی بهم ریخته و گیر افتاده چطوری گله و شکایت های خودم را در درون خودم نگر دارم بیشتر و این ساعت را صرف این کنی که این با خودت و فرا خوان کردن چیزی به اسم انسان داری دور می شوی به حال خودت نگاه کن و این معنی را با خودت نگاه کنی پس برای چه معنی را بیشتر به حال خودت نگاه کنی و حتی در حال انجام دادن و دنبال کردن 2 تا چیز پشت سر هم هستی نمی توانی روی یکی از آنها تمرکز کنی پس خودت را بین این معنی ها گیر انداخته ای و به خودت برای هر حالی که دوست داری به خودت بیا به چیزی که فکر می کردی این معنی و این معنی را برای خودت باید چیزی را با یک معنی که داری و این معنی های گیر افتاده ای که داری و این معانی برای گیر افتادن دیگر خودم هم نمی دونم دارم چی را تایپ می کنم اما انگار این هم دارد خراب می شود و این صدایی که از خودش می دهد فکرم را دارد به هم می ریزد من باید این کار را برای خودم تغییر بدهم و این راه را برای چیزی که دوست دارم کارم را به بهترین نقطه که دوست داشتم و این کار را برای وقتی که نیاز دارم و بهتر از گذشته از اینکه من باید من نباید و این کار را برای کار و دکمه های دیگر و ... روی هم تمام به طور کلی و چیزی که را دوست دارم برای این معنی و کارهایی که دوست دارم و چیزهایی بیشتری را که می خواسته ام و این معنی را به هر حالی یک تغییر دیگکری توی زندگی دارم و کار را برای بیشتری من می خواستم و این نگاه و چیزی را که دوست دارم برای معنی که داری و کاری ه می خواهی برای خودت را به هر حالی که دوست دارم برای این معنی های که می خواهی پیدا کنی و این تغییراتی که علاقه داری روی واژه ها و تغییر چیزی که داری می خواهی انجام بدهی اما این وقتی به هر حالی که دوست داری کار را برای این معنی و این چیز را برای تغییرات و دکمه های که هرگز از آنها استفاده نکرده ای این هم یک نرم افزار هست این هم یک وسیله است که می خواهی مثل بقیه و از این ماشین می توانی درخواست کنی که باید برای من کار کنی و این وظیفه این چیز آنلاین هست و نمی توانی در صفحه ای که توان آن را ندارد این کارمندی هست که می تواند برای شما بنویسد و این تغییرات آن را اعمال کند و حقایق برای تو خاموش بوده و این کار را می توانند به راحتی از هر چیزی که هست آن را بسازند و این توان کار کردن روی هر حالی را دارند که شما نمی توانید در نظر بگیرید یک فایل اکسل یا یا یک فایل ورد نمی تواند برای کسی عمل کند این آدم مجبور باشد جایی این کار را انجام دهد که خودش را بیشتر کار بکشد مثل یک صفحه که دیگر جایی در قسمت دیگر یا هر جایی که آن فرد یا چشم به آن هست یا چشمی به آن نیست انجام دهد پس دوباره و دوباره این کار را انجام دادن من هنوز این کار را احساس نمی کنم با این که چندین کلماتی را نوشته ام هنوز احساس می کنم خواب هستم .....

معنی بی معنی برای این نوع کار کردن تعریف خاصی ندارم ... در نظر بگیریم ...که خودم هم نمی توانم خودم را راضی کنم و خسته شدم از اینکه مرحله بهتری و احساس بهتری نسبت به کار کردن ندارم الان به شکلی نه آرامشی برای من ندارد پس به غیر از اینکه آرامش می تواند برای من به وجود بیاورد پس می تواند اصطراب برای آدم به وجود بیاورد پس به چه چیزی میت وان اعتماد کرد میت وان شوخیت گرفته می توان تمرکز کرد پس این تمرکز را طوری کار کنی ... طوری روشی را نداری پس چه چیزی را می خواهی بعد از نگاه بخشی از کارخود را انجام داده ای پس برای چیزی که می خواهی راه خودت را پیدا کنی راه خودت را بعد از این معنی که می خواهی پس راه حل چی شده راه حل و اینکه بین کارهای تکراری افتاده ای و این راه برای معنی بیشتر چیزهایی که دوست داری و این معنی را باید هر کاری که دوست داری علاقه ندارم بعد از اینکه وقتی که چیزی را برای خودت و کار و چرا؟ و چگونه های که معنی و کاری که می خواهی وظیفه این کار را به طور بهتری انجام بدهی و یاد بگیری که کار خودت را انجام بدهی و این که خیلی حواست پرت می شود حواست به اتفاقات بیش از حد داری کار می کنی به خاطر این هست که اصلن کار نمی کنی آره به خاطر این هست که من کار نکرده ام دکمه ها را نمی شناسی و این معنایی زندگی هست به خودم و این چیزی که به خودم دارم یاد می دهم من معنایی چیزی که برای خودم را بیشت از اینکه به خودم اعتماد داشته باشم منتظر این هستم دیگران برای من چه تصمیم دارند چه کاری را می خواهند انجام بدهند پس چه روزی دنیا من را انتخاب می کند تا اینکه بخواهم کاری را بدون ترس انجام بدهم مجبورم کارها و بخش های بد کارم را تحمل کنم تا اینکه تمرکزم را بدست بیاورم این معنی این هست کسی دیگر باید بیاد کار من را درست کند نه به معنی این هست تا اینکه ارتباط با چشم و دستم ایجاد کنم و کارهایم را به خوبی انجام بدهم کارهای ضعیف را تحمل کنم شاید من یاد نگرفتم کارهای را که بقیه خیلی خوب انجام می دهند من کمی سخت تر از بقیه درک می کنم و این شده کار من را از بقیه جدا می کند پس به خاطر چه چیزی شده که این طوری شده یا علتش چی بوده و اینکه خیلی وقت بود به دنبال کارهای بیهوده می کردی و کار خودت را خیلی کم انجام می دهی پس به خودم نیاز دارم که چه معنی را برای دیگران و چیزهای که دوست داری انجام می دهی من می خواهم کارم را به بهترین نحو انجام بدهم به خاطر این مسئله کاری انجام نمی دهم چون بلد نیستم که کار کنم چرا بلد نیستم کار کنم کس دیگری را نمی بینم که کاری انجام دهد من دارم روی این مسئله که باید چطوری کار کنم پس به خاطر این شده که اینطوری شده است و این معنی را باید دنبال کنی باز دوباره دارم بیش و این راهبردی به سمتی ندارد من نمی توانم کار کنم و این کار کردن را برای خودم و غیر از اینکه می خواهی چه دلیل داره که خودت را با مدل های تکراری و اشتباه خودت کار کنی به چه معنی و نمی توانی خودت را برای کم یا زیاد شدن کارهای که انجام شده و این تمرکز خودم را برای خودم و اینکه چیزی را برای خودت نگه داشته ای واژه های گم شده و تمرکز کم شده و اینکه فقط می خواهی با نوشتن های خیلی زیاد این خالی بودن را پر کنی پس چرا می خواهی اینقدر این کار را برای خودت انجام بدهی و اینکه با هر مسئله ای هست برای خودت را برای نگاه کردن و اینکه می خواهم برای نگاه کردن راه خودت را نگه داشته ای من باید به شکلی نگاه کنم که مسائل را راحتر از گذشته داشته باشم من با این وضعیت نمی توانم کنار بیام و این معنی را برای خودم دنبال کنم این کار برای من چه چیزی را به دنبال خواهد داشت و این معنی را برای اینکه می خواهم برای راه دیگری داشته باشم و اینکه من باید کارهایم را برای این معنی را داشته باشم به خاطر اینکه دیگران هر لحظه نمی خواهند چیزی را مطالعه کنند ولی عده ای هم در این دام خواهند افتاد که این مطلب را دنبال کنند و اینکه هیچ پشتوانه علمی در این مطالب رعایت نشده فقط اینکه یک آدم بدون دانش یا با تجربه های که دارد فقط دارد یک سری نوشته را می نویسد و در دامی قرار می گیرید که آیا هیچ راهی دارد و این کار برای من و شما چه سودی خواهد داشت دوست داری به خودت کمک کنی فقط داری تمرین می کنی تایپ کنی یا اینکه فکر کنی پس باید چی کار می کردم باید به این فکر کنی فقط خودت و خودت هستی که می تواند خودش را رها کند و از پس بقیه راه بر بیاید بقیه راه را به تنهایی خواهم رفت دیگر خسته شده ام خواب یا خسته یا نمی توانم برای اینکه خودم را متقاعد سازم چیزهایی را که دارم را به دیگران تقسیم کنم راه من نیست پس باید طوری کار کنم که مسائل را شخصی نکنم باید کار کنم باید نگاه کنم و این معنی من هست باید تمام لحظه را باید از نگاه دیگری دنبال کنم راه دیگر به چه درد من یا دیگران می خورد هنوز به مرحله ای از راه نرسیده ای که این کار را انجام بدهی فقط و فقط می خواهی که باید یک کم کار کنی من دوست ندارم این کار ها را انجام بدهم باید یک ماهیچه ورزیده داشته باشی که این کار را برای خودش انجام می دهد و اینکه من سالها تلاش کرده ام به خاطر اینکه یک آدم عقده ای باشم که به هیچ چیز یا هیچ هدفی نرسیده ام و اینکه باید از عده ای که می خواهند چیزهای را از آدم بگیرند و هر چیزی را که دوست دارند و چیزهایی را که دوست یا علاقه ای به آن ندارند انجام بدهند و این نیاز من باید کاری کنم و این کار من باید راهی پیدا کنم و این معنی را باید راه به جایی برساند من نیاز به این مسائل ندارم ... تمام تمرکز خودم را از دست داده ام و این نیاز من هست که دارم کار می کنم و این جنگ ستارگان یا جنگ با یک بازی کامپیوتری هست فقط دارم بازی می کنم این هم یک بازی کامپیوتری هست که دارم می نویسم من شاید این کار را بلد باشم و این کار باید نیاز می خواهم این کار را برای خودم انجام بدهم واقعن دارم خیلی سرو صدا می کنم و این معنی را با خودت نیاز داری ...

یک اشتباه بزرگ هست که داری پشت سر هم آن را انجام می دهی و این اشتباه را برای خودت داری بزرگ و بزرگتر می کنی به این فکر کن این کار تو را به پول نخواهد رساند به فکر می کنی تو را به هیچ چیز نمی تواند تو را برساند و این شده راهی برای اینکه وقت خودت را از دست بدهی من باید این تکرار های منفی را برای اینکه به خودم و این کار غلبه کنم و این معنی و لیستی را انجام بدهم فقط دارم کار می کنم و این کار برای من بهترین کار را انجام نمی دهم و کاربرد کمی دارم و کسی من را مدیریت نمی کند خودم باید خودم را مدیریت کنم و وقتی که این کار را برای خودم انجام می دهم و این نوشتن را به سوی نوشته ای دیگر و  راه دیگری نشان می دهد پس چه چیزی می تواند من را هدایت کند و راه دیگری را برای من پیدا کند راهی وجود ندارد هیچ راه فراری وجود ندارد این کار من هست که می خواهم نیاز دارم کار خودم را برای خودم نیاز دارم کار بهتری انجام دهم من دارم کار می کنم من دارم به خودم راهی را نشان می دهم که کار من بهترین کار دنیا هست و این کار را برای خودم نیاز دارم و این کار برای این هست که انسان برای خودم نیاز دارم و این معنی را برای خودم می سازم که انگار این بار نمی توانم از خودم سوال کنم این کار برای من چه چیزی را خواهد ساخت و اینکه و اینکه دیگر نمی دانم چه چیزی را از دست می دهم و این معنی را برای اینکه باید خودم را از چیزی که دوست دارم این کار را برای اینکه من این کار را نمی توانم انجام دهم من باید یکم بیشتر تلاش کنم و این تلاش ها را به جایی نخواهد رساند و این معنی هست و اینکه ضرب آهنگ زندگیت هست که شروع می کند به سخن گفتن و دلیل اینکه کار نمی کند و اینکه چرا به دیگران اعتماد نمی کند چون اعتمادی به خودش ندارد و این اعتماد نداشتن به خود باعث این می شود که لحظات زندگی را از دست بدهم و اگر به خودم اعتماد داشتم کار بیشتری انجام می دادم و کارم را برای همیشه ترک می کنم می روم و یک گوشه ای افسرده می شوم چون دیگران یک آدم دست و پا چلفتی و یا آدم بی ارزشی تو را می شناسند و اینکه باید این اشتباهات را انجام می دادم که این کار برای من مثل یک کاری هست که می توانی یک لیوان آب بخوری این نوشته ها را بنویسی و این نوشته های کاری به کار شما ندارند و این کارها برای از این چیزی که دنبال هیچ معنی و هیچ کاری نداری فقط دنبال نوشتن هستی پس باید راهی و برنامه کاری منظم را برای خودت بسازی و ساعت مشخص مخصوص کار کردن و بیدار کردن خودم می شود من حوصله ای برای بیدار شدن ندارم و این کار باید یک راه بهتری باید داشته باشم که از لاک خودم بیرون بیاید مگه لاک پشت هستم شاید من یک لاک پشت هستم و نمی توانم دکمه ها را لمس کنم و این در حالی هست که باید این کار را انجام می دهم ولی شیوه من مثل خرگوش ها بوده که خیلی زیاد و در حال خواب و استراحت کردن بوده به موقع اش از لاک پشت جلو میزنم الان موقع خوابیدن هست و استراحت کردن موقع خوابیدن هست ...موقع برای کار کردن نیست پس چرا باید این کار را  انجام دهم و این ... این هرچیزی می تواند باشد جملات اشاره می توانند هرچیزی که دوست داری قرار بگیرند وقتی می گویی این معلوم نیست کسی که آن را می شنود چه چیزی و تعبیری از این دارد سمت راست یا سمت چپ درست یا غلط یا اشتباه فقط در حال اشتباه کردن هستی و اگر کار درست و به درد خوردنی بود باید بیشتر از این انجام می شد و کار را خیلی راحت تر از این انجام می داد ... وقتی زیاد از یک ابزاری استفاده می کنی فکر می کنی که خیلی خوب روی آن تسلط پیدا کرده ای و این راه را برای خودت مثل چیزی که عادت پیدا کرده ای و این راه را برای خودت نشان داده ای این من هستم که می توانم این کار را انجام بدهم من باید این کار را  انجام می داده ام و این کار را برای خنده انجام می دهم خنده و کار کردن این نشان دهنده این هست که فهمیده ای که هدف چیز مهمی نیست مهم نیست که هدف را می زنی یا اینکه نمی توانی آن را بزنی گاهی هدف را بزنی مهم این هست که یاد بگیرید گاهی هدف را بزنید نه اینکه همیشه باید هدف را بزنید و اینکه هدف را باید به سمت یا دید کار های بهتری را انجام بدهی من می خواهم کار و عقیده خودم را به حالتی در بیاورم که دوست دارم این را برای چیزی که دوست دارم انجام بدهم این شده کار من این شده زندگی من این شده لذت زندگی که من می خواهم از آن ببرم و نیاز دارم کار خودم را به دست بیاورم این نیاز من هست و این کار برای این هست که لذت زندگی من باید به چیزی بیشتر باشد تا اینکه این کار مسخره این چه کاری هست و اینکه هنوز برای من این نوشته ها اصلن اهمیتی ندارند نوشتن کار زیاد خوبی نیست پس چه نتیجه ای از اینکه من می توانم کارم را برای خودم بگیریم یا اینکه کارخودم را از خودم دور یا نزدیک کنم یا در حال نشخوار فکری هستی و چیزهای بد زندگی و تصاویر کابوس شکلی را از دید خود می گذرانی ... یا اینکه اتفاقات مسخره ای که داری به صورت خنده دار می بینی و اینکه می خندی کسی هم به صورت تنهایی بخندد می گویند دیوانه شده و ... 

 

ادامه مطلب ...