شخصیت بهم ریخته ای داری ... شخصیت ناشی از کارهای قبلی هست ... دفترچه یادداشتی نداری با دیدن یک سری کد که فقط می خواهی تایپش کنی مستاصل .... قِل می خوری...منظورم این هست ...می چرخی روی زمین ...مثل چیزی که موقع که از سطح بالا می چرخد ...انگار ذهنیت آدم یک چیز گِرد...یا مثل توپ هست ... گول می خوری ... ناتوان می مانی ... قول می دهی دیگر چیزی را پست نکنی پس دفترچه یادداشت و پالم پیلوت را که نصب می کنی این دیگر چی هست ... دفترچه یادداشت ... لیستی از کارها تا مهلت مشخص ... یک عمر فقط نرسیدن و انجام ندادن و کار نکردن فقط عادت داری ... سر موعد مشخص بخواهی که استراحت کنی ... چه کار کرده ای پس به دلیل اینکه .... به هیچ دلیلی تلاشی نمی کنی ... بزرگترین دلیل شخصیت تو مشکل تو هست ... با شکست درگیر نشده ای چرا من نباید از دیگران همیشه عقب تر باشم ... چرا جلو تر نیستم ... چرا آرامش کمتری دارم ... باید برگردی و تا آخرش ادامه بدهی این که نباید این کار را ترک کنی و کارهای که باید به چه چیزی تبدیل شوی ... خودت را به هر چیزی تبدیل کنی به کسی تبدیل کنی که اوقات مهمی در زندگیش وجود داشته روی تمرکزش کار می کند اگر همینطوری آمار نوشته و ساعت کارهای را 2 برابر کنی واقعن برای من غیرممکن نیست فقط یک روز انجامش بدهی به خاطر یک روز بود که من اینجا بودم به خاطر یک روز رویایی که دارم این کار را انجام می دهم فقط یک روز به جای یک آدم بزرگ روی زمین زندگی کنی و کارهای مهم را که او انجام می داده انجام بدهی به خاطر اینکه آدم بزرگ می دانسته این نوشته را برای چه چیزی و یا چه کاری ایجاد می کرده و همه این نوشته های بی خود به خاطر هدفی بوده اند که آن روز برای تو قابل انجام دادن خواهد شد و این نوشتن می شه . برای خودت کنار بگذاری و این کنار گذاشتن لحظاتی که می توانی به خودت چیزی را به خودت می خواهی برسی و این تمرکز فکری را داشته باشی می خواهم بروم یک کار دیگر را انجام بدهم به خودم فکر می کنم . به چیزی که هستم این شخصیت را دوست ندارم شخصیت بهتری تبدیل شوم تمرکز روی کاری که می خواهی انجام بدهم این زمان چه تاثیری روی من خواهد گذاشت به خاطر هیچ چیزی تا به این حد و این شخصیت تو هست یک آدم که دائم مثل با تو تعریف می شه ... هرگز نمی تواند از عهده این کار بر بیاد چون وقتی صفحه اش را باز می کنی بعد از چند روز کاری و تقویم کاریش را نگاه کنی چیزی را تایپ ندارد و چیزی را پست نکرده است به خاطر اینکه نمی تواند این کار را برای خودش به جایی برساند که می تواند تمرکز کند و این نوشته ها چه مشکلی از او حل خواهد کرد و برای خودش نیاز های دیگری دارد به درد کس دیگری می خورد به خاطر اینکه نیاز های دیگر و مهم تری دارد به خاطر اینکه الان وقت داری و چیزهایی دیگری دارند او را حمایت می کنند و امکاناتی که الان دارد می تواند این کار را انجام می دهد اگر دیگران و دیگران کارهای را که برای او انجام می دهند هرگز امروز اینجا نبودیم پس اگر به جایی می رسید همیشه کسانی هستند که از شما حمایت کرده اند و مسائل زندگی شما را پیش برده اند و شما برای آنها خیلی و آنها برای شما خیلی مهم بوده اید یا حداقل کارهای را انجام داده اند که شما الان خیلی راحت و یا خیلی سخت داری این وقت خالی داری کار انجام می دهی پس من می توانم برای خودم این کارها را انجام می دهم به چه دردی می خورد من باید کارهای بیشتری انجام می دادم و این کار را به هیچ دلیلی انجام می دادی پس دلیل نداشتن هدف نداشتن فقط سرگرمی فقط از سر بی کاری و هر کدام از این بی مقصد بودن ها چیزی را برای خودت می سازی که با گذشته خود قابل مقایسه هست به چه درد من می خورد فقط این که نیاز من بیشتر از گذشته شده یا اینکه احساس اینکه دیگر نمی توانم یک وقت راحت برای خودم اختصاص دهم من دارم کار می کنم دارم تلاش می کنم . نه من فقط دارم یک کاری انجام می دهم از سر دم دمی مزاج بودن یا اینکه ثابت قدم نیستم و کارهایم را به هیچ دلیلی که نمی توانم خودم را از مسیری به مسیر دیگر برسانم و خودم را از مرحله ای به مرحله ی دیگر زندگی برسانم به خاطر اینکه من توانم وقدرت کار و تمرکز و صحیح انجام دادن را ندارم به خودم نیاز دارم گاز گرفت ... چرا ؟ زندگی من را گاز گرفت به خاطر اینکه من دوست ندارم به ... خوب من یک باند دارم که این باند به دلیل اتصالی صداش خود به خود زیاد می شد و من فکر می کردم که کیبرد بیسیم که دارم خود به خود صدایی آن را بالا و پایین می برد خیلی خنده دار بود مدار کنترل و تنظیم آن دچار اتصالی شده بود بعد با خودم فکر کردم که اگر سیم و یا سوکتش را قطع کنم ... البته این کار را انجام دادم الان این باند قوی فقط یک صدای پیش فرض و کافی دارد وسط نوشتن راجب موفقیت به این فکر می کنم هرگز این باند را به تعمیر گاه نمی برم چون صداش کافی هست و صدایی بلند آن ندارم در حالی که صداش را دوست دارم دوست دارم صداش بلندتر هم شود ولی همینی که هست که هست . به خاطر اینکه دیگر از سنی که صداهای بلند را دوست داشتم و گذشته ام بعد از گذشت 17 سال کار کردن قابل قبول کار کرده باند ها و همه چیز تقریبن عوض شده اند به غیر از این به خاطر اینکه من دوست دارم ... من دوست دارم این کلمه ای هست که از آن متنفر هستم به خاطر اینکه موقع نوشتن دائم می نویسم من دوست دارم این طوری باشه من دوست دارم آن را می خواهم و جمله پر تکرار من هست که دائم خلاصه من هیچ کسی را دوست ندارم و من هیچ هدفی ندارم من هیچ چیز بی جانی را دوست ندارم من هیچ چیز با جانی را دوست ندارم من هیچ شغلی را دوست ندارم هیچ کس من را دوست ندارد هیچ چیز به من انگیزه نمی دهم ... من اگر بمیرم هیچ کس قطره ای اشک به خاطر من نخواهد ریخت به خاطر اینکه دائمن مشغول مسخره بازی و کارهای خودم هستم برای هیچ جان دار و یا بی جانی ارزشی و یا برای هیچ کاری ارزشی قائل نیستم و برای تعیین پرانتر یا چیز دیگری هیچ چیز را هایلایتی ندارم این را باید هایلایت بزنم و این تعیین و چیزی را می خواهی انجام بدهم و این کاری که دوست دارم و این کار را به خودم می خواهم و این تعیین کننده ترین لحظه زندگی شماست اگر تصمیم بگیرید که کارهای خودتان را برای چیزی بزرگ انجام بدهم و این مقایسه ای که انجام می دهم و این کار برای خودم می خواهم انجام می دهم و این کار برای من هست و این نقطه و مرکز ثقل زندگی شماست پس بیخیال هر چیز و هر کاری شوید و کار خود را تا آخر انجام بدهید اگر زندگی ...پس برای من و اینکه هر لحظه برای خودم این کار را انجام می دهم و این تعیین کننده ترین از زندگی من هست به خاطر اینکه من دوست دارم باز من دوست دارم نه ... من هیچ چیز را دوست ندارم ... اگر دوست داشتم پیشرفت بیشتری در زندگی داشتم من علاقه ای در زندگی ام ندارم . من علاقه ای به هیچ چیزی ندارم . ... با خودم فکر می کنم این زندگی ارزش علاقه مند شدن به کارهای ساده یا پیچیده ای را ندارد فقط با عقل خودم دنبال چیزی می گردم و از چیزی حمایت یا اینکه فکر می کنم این نوشتن برای من ساخته نشده بود نباید می نوشتم و کار می کردم نباید فکر می کردم نباید به خودم اجازه می دادم که می نوشتم یا اینکه از حدم کم یا زیاد می رفتم به چه درد من می خورد من باید حتی یک چند صفحه ای مطالعه می کردم من به خودم می خواستم اجازه بیشتری انجام می دادم به دلیل اینکه می خواستم خودم را برای چیزی زندگی کنم و اینکه کلیه حقوق محفوظ است 1402 بلاگ اسکای چه معنی از لحاظ حقوقی برای من که اینجا می نویسم چه معنی دارد یعنی باید حقوق صاحب خانه را در وب رعایت کنم ... حقوق صاحب خانه چی هست و حقوق من چه چیزی هست هست برای برآورده کردن نیازهای ما دو طرف حقیقی و حقوقی چه چیزهای را باید رعایت کنم به چه دلیل باید کار کنم به درد من چه چیز بهتری وجود دارد که من این کار را انجام بدهم آیا اگر کسی و یا چشمی به کارهای من نباشد به خاطر مسائل آمار سایت انگیزه یا از انگیزه کاری من گرفته می شود پس اگر من بتوانم ساعت های زیادی کار کنم روی این صفحه این صفحه از لحاظ رزومه کاری آیا می تواند برای من چیز مهمی باشد و شغل ایجاد کند و به خاطر اینکه می توانم کارهای بیشتری انجام بدهم دوست داشتم قویتر و بیشتر و اینکه روی مسائل دیگر تمرکزم را از دست نمی دادم به خاطر اینکه تمرکزم را خیلی را از دست می دهم به خاطر خودم چیزهای را تعیین می کنم که هرگز به آنها نمی رسم و اینکه دوست این دوست نیست این علاقه است و پس این علاقه حتی جمله بندی داخل ذهنی ات هم غلط هست پس چطوری می خواهی بنویسی این جملات را اصلاح کنی خیلی بهتر می توانی بنویسی اشتباهات تایپی را کم کنی خیلی روان تر کار کنی اگر چیزی بود در این راه به من کمک می کرد و اینکه می توانست یک آینده خوب را برای من رقم بزند من چیز زیادی نمی خواستم و اینکه روی خودم کار کنم و بیشتر کار کنم و این کار نشد هر کاری را انجام خواهی داد پس به خاطر اینکه می توانی به خودت و آینده دیگری فکر کنی یک روز یک بچه موشه در حالی بازی بود که یک خرگوش را دید و فرار کرد رفت سراغ کار خودش به این معنی هست هر نکته پراکنده ای می تواند حرف من را قطع کند پس چه چیزی را بیشتر از این دوست داری من به خودم نگاه می کنم باید به چیزی را که دوست دارم به آینده ای فکر می کنم که هرگز چیزهای را که من می خواهم تعیین نمی کند این من هستم که تعیین می کنم با کارهای که دارم به چه نقشی در آن بازی می کنم در حال نوشتن و تایپ کردن چیزی را بدست خواهی آورد یا به دست نخواهی آورد یک هوش مصنوعی می تواند به جای من این نوشته ها را تکمیل کند و اینکه من اگر چیزی را ننویسم و اینکه قبرستان آرزوهای رولف دوبلی و اینکه قبرستان ها فقط قبرهای نیستند برای انسان ها و آرزوها و خواسته آنها نیز به خاک سپرده شده اند ... بیخیال دوباره حواس خودم را پرت می کنم دوباره به چیزی به غیر از اینکه می خواهم چرا نباید حواسم را پرت کنم چرا ؟ دیگر به خاطر اینکه دارم کار می کنم به خاطر خودم این چیزی هست که من دوست ندارم چرا باید عادت کنم که کارم را تا لحظه ای که پایان دارد انجام بدهم و این دارم فکر می کنم اینکه برگردم و چیزی را پاک کنم و این چیزهای را که پاک می کنم در زندگی چگونه خودم و اشتباهاتم را تایپ کنم و اینکه و لحظات مرده ام را برای خودم پاک می کنم و اینکه من دلم می خواهد زندگی بهتری داشته باشم ...اما قدرت ندارم زندگی بهتری ندارم باید استراحت کنم باید کار بیشتری انجام بدهم باید تمام نگاه خودم را برای این نگاه برای خودم لحظات بهتری را داشته باشم اما لحظات من دارد به جایی می رود که کاربرد خودم را از دست می دهم کاربرد من در جاهایی بود که کمترین بازده را از خودم را از دست داده ام دارم قدرت بهتری را داشتم به خاطر خودم و چیزی که در این زندگی را به دلیل اینکه من می توانم خودم را داشته باشم برای خودم این کارها را انجام بدهم من می توانم خودم را برای زندگی بهتری آماده کنم اما این زندگی برای چیزهای که علاقه ندارد و این زندگی علاقه ی خودش را به همه تحمیل می کند یعنی زندگی علاقه مند نیست که شما را در چیزی که دوست دارید یا دوست ندارید هدایت کند این شما هستید که باید با توان خودتان تا جاهای که می توانید به علاقه مندی های خودتان جهت بدهید به علاقه های خود جهت بدهید خودتان را به چیزی یا به زندگی و علاقه مندی های خودتان را پیدا کنید این زندگی علاقه پذیر هست و سرزمین حاصل خیزی برای سرزمین زندگی و یا رویا ها و عادت های خودتان پیدا می کنید ... جان سی ماکسول خیلی بیشتر و بهتر به این مسائل پرداخته و بزرگان دیگری مثل تونی رابینز و یا دارن هاردی و ... یا جیم ران ... پس علاقه مندی من چه چیزی را علاقه دارید این علاقه هست پس اگر کاری کنم که خلاف علاقه من هست البته شما باید تبحر و توانایی این را داشته باشید که حتی خلاف موج علاقه های خود هم به خاطر اهداف خودتان هم پیش بروید این همه فقط نمی شود روی علاقه ها کار کرد بلکه باید روی اینکه خلاف علاقه و خلاف جهت هم کار کنید خلاف جاذبه هم کار کنید بعضی وقت ها باید از کوه هم بالا بروید از سرازیری هم ...بروید ...بعضی وقت ها می تواند سرازیری ها و یا دره ها سرازیر شوید یا در شیب یا مانع بزرگی و یا یک صخره بالا بروید ...
کلاف سر در گم که بیشتر نمی توانی از آن سر در بیاوری و پس به هرچیزی بدست می آوری را بی ارزش می دانی به خاطر اینکه یک بهانه برای بی ارزش کردن آن بدست می آورد و اینکه باید به هرچیزی که داری باید به خودت روحیه بدهی و این توان خودت را از دست می دهی با هر چیزی که دوست داری شاید به خاطر اینکه دقت بیش از حد انجام می دهی و این کار را باید بدون دقت انجام می دادی این دیگر چه چیزی هست... باید به طور ناخودآگاه این کار را انجام بدهی به خاطر این هست که علاقه و یا سلیقه خودت را اعمال می کنی هرجایی زندگی که به نفع خودت هست عمل می کنی و این زندگی من باید به چیزی که علاقه دارم را خودم را طوری می بینم که من یک آدم با ارزش هستم و اینکه من باید این اشتباهات را انجام می دهم و اینکه شما باید به خودتان چیزی که می خواهید نیاز خودتان را به هر چیزی که دوست دارم و اینکه من می خواهم به خاطر خودم می خواهم نیاز خودم را ضد خودم نیاز دارم ...خودم ضد خودم عمل کردم و همه چیز را برای خودم به طور عجیبی جلوه داده ام و اینکه معنی باید طوری کار کنم که جلوی کار کردن خودم را نگیریم و این معنی که شما هر چیزی را یاد می گیرید به خاطر خود شما بوده ولی شما خود ضد خود می توانید نتایج بگیرید که موافق یا مخالف شما هست پس چه راهی هست دارم سرگیجه می گیریم که این مسائل وجود دارد به خودم نگاه می کنم این نگاه کردن پس از اینکه می توانستم این کار را برای سرپا ماندن کار کنم و دیگر... همین کارهای را برای دیگر چیزهای که دارم و یا اینکه ندارم به خودم دلگرمی می دهم همه چیز درست می شود و وقتی به خودم تمرکز می کردم مسائل گیج کننده را مطرح می کنی سوالات بی پاسخ را رها نگذارید و برای تعیین کننده ترین حالت های که داری چیز گمراه کننده ای نشان می دهی و دوباره گم می شوی دوباره دنبال می کنی دوباره به اینجا خواهی رسید من قبلن هم این نقطه در زندگی بوده ام من نمی توانستم تصمیم بگیریم الان هم نمی توانم تصمیم بگیریم چرا باید کار کنم چرا باید خودم را مجبور کنم دوباره کد بنویسم من خسته تر از گذشته و شکسته تر از قبل هستم چرا باید کار کنم چرا باید بکوبم روی کیبرد چرا باید دوباره خم شوم روی این صفحه پر از دکمه این صفحه پر دکمه تنها چیزی هست که برای من مانده و اینکه من روی این همه دکمه در حال گم شدن و بین هزارن کتاب و کلمه گم شده ام و این چیزی هست که برای من باقی مانده است به خودم می گویم هیچ راهی به جز این ندارم من می خواهم تکانی به خودم بدهم اما برای من واقعن کار کردن در این نقطه زندگی خیلی سختر از گذشته شده به خودم می گویم چیزی به خودم می گویم پر از گذشته و لحظاتی هست که گذشته ای که در حال تکرار شدن هست به خودم نیاز دارم که برای حمله کردن به چیزهای که دوست داشته ام انجام بدهم و این نیاز من هست چه چیزی نیاز دارم به هیچ چیز نیاز ندارم باید فقط فرار کنم و این جا قبلن شاید رختخواب و خواب بوده الان شده صفحه کیبرد شاید فکر کنی می توانی از مشکلاتت فرار کنی و این نیاز به خاطر این بوده که دنیا پر بوده از ناعدالتی و نرسیدن و چیزهای عجیب و غریب به خودت نگاه می کنی پس من دارم به خودم نگاه می کنم . پس من می توانم این کار را تا آخر انجام بدهم من زندگی دارم پر از مشکلاتی که می تواند دوباره و دوباره به من کمک کند یا من را از روی سختی ها و مشکلات دوباره من را در هر جهتی به هر سمتی بکشاند من باید کاری کنم به خودم می خواهم نیاز داشته باشم و این کار من به خاطر این بوده که علاقه دارم را خودم را پشت چیزی قایم کنم یا اینکه بگویم دارم کار خوبی انجام می دهم و این نیاز من باید سمتی می رفت و رفت و هدر رفت ... با این نیاز شاید صرف شده است برای تکمیل کردن هر پازل شخصیت من باید تکه ای از خودم را پیدا کنم که هرگز این نیاز را پاسخ می دادم به خودم می گی ... چه چیزی از نیاز گذشته ام را اینجا داشته ام .... پس برای اینکه به خاطر این چیزی که هستی مشکل داری به خاطر اینکه نمی توانی انرژی خودت را روی کاری تعیین و تمرکز کنی به خودت می خواهی راهی را نشان دهی پس 0133 این شماره ها فقط یک ساعت هستند اصلن به بحث و مشکل من هیچ ارتباطی ندارند می خواهم ببینم کدام ساعت را بیشتر از همه می بینم و اینکه با اعداد فرشته چه ارتباطی برقرار می کنم و اینکه می شه یک جهت مثبت پیدا کنم فکر کنم به این کار اعتیاد پیدا کرده ام نمی روم بخوانم اما باید این اعداد را جایی می نویسم و بیخیال می شوم به چه چیزی فکر می کنم شاید خرافاتی شده ام اما از هر راهی می توانم به چیزی که یکم اعتقاد مثبت پیدا کنم شاید بشر همیشه نیاز داشته که کمی چیزهای مثبت را برای خودش پیدا کند و این نیاز من هست من می توانم کاری را طوری انجام بدهم و این نوشتن چه راه حلی هست به خاطر خودم نیاز دارم کارم را بزرگتر انجام بدهم اما راهی برای بزرگی کار ندارم به خودم و قبلن خودم که نگاه می کنم خودم را درک نمی کنم چرا تا این حد ضد خودم بوده ام چرا به جایی اینکه کاری را برای بهتر شدن خودم انجام بدهم این حد ضد خود بوده ام عملیات و فرآیند و پیچیده سازی مسائل را به نوع بهتر عمل کرده ام و فرار کردن از مسائل و پاک کردن صورت مسئله ها را انجام داده ام من از عهده این کار بر نیامده ام و این کار را برای خودم نیاز دارم و این کار برای خودم را برای همیشه و این چیزی هست که خودم را برای خودم نیاز دارم من باید این کار را
من باید این کار هم چیزی بوده که برای فرار کردن و اشتباهات و فرار کردن از این زندگی من باید این کار را ... وجود خارجی ندارد هرچی پیش آید خوش آید من وقتی که کار می کنم هر چی پیش آید خوش آید و البته به صورت مثبت اگر منفی بود باید رویه و کار کردن دائم به صورت بهینه عمل شود به خاطر اینکه می خواهی فقط خالی تحویل ندهی مجبور هستی به جملات کلیشه ای و جملاتی پر از تکرار پناه ببری این کار را انجام می دهی تا فرار کنی تا اینکه چیزی به ذهنت بیاد بعضی وقت ها ذهن دارد مسائل تکراری را دانم تکرار کند تا اینکه چیز بهتری بدست بیاورد یا اینکه فکری به ذهنت برسد من باید این کار را برای اینکه نیاز داری که تا ضد خودت نباشی من باید پیش خودم فکر کنم یک آدم بزرگ هست و این نقطه ضعف هر انسانی هست شما باید روی شخصیت خودتان هم موقع کار کردن کار کنید شما دارید یک ذهن بزرگ کار می کنید پس شما باید وقتی این معنی را به هم پیوند می دهید من باید کاری را که دوست دارم را انجام بدهم و این معنی هست که نیاز دارم کارم را به بهترین شیوه انجام بدهم ...
پس فقط کار می کنی به شرط اینکه کار کرده باشی و این کار کردن به تو آرامش می دهد فقط آرامش ناشی از کار کافی هست به این آرامش علاقه داری که نیاز به علاقه داشتن و پرورش و علاقه مند شدن با این کار داری و اگر نتوانی علاقه مند شدن و پرورش علاقه را در ذهن خود بهینه سازی کنی نمی توانی خودت و کارت را بهتر کنی ... پس دوباره و دوباره و دوباره این کار را انجام می دهی باید به ضد خودت غلبه کنی این نیروی ضد خودت را پرورش می دهید ..
اگر روی علاقه کار نکنی و غلبه بر ضد خودت را عمل نکنی پس هیچ کاری را انجام می دهی و حالت سکون هیچ علاقه ای وجود ندارد به جز علاقه دیگران و علاقه های دستمزدی دیگران پس علاقه یا علاقه مندی دیگران و یا راه های که نیاز داری این کار را انجام بدهی ... من دارم علاقه را تازه می شناسم ...علاقه چیزی نیست ... من فقط دارم کار می کنم تا اینکه علاقه خودم را باید به کاری که بیشتر انجام می دهم حتی به بی علاقه گی علاقه مند شدم ...
ادامه مطلب ...منجنیق 2 تا انتخاب داری ؟ یا اینکه یا اینکه ؟ بیشتر از اینکه کمتر از آن که توان گمشدن بدترین کار خود را تا به حال ارائه داده ای چیزی را با تمام خنده های بیشتری را برای خودم نبینم و بیشت برای خودم و چیزی را برای همین که می شود برای چیزهایی کمتری را ندارم برای خودم به این معنی است که برای خودت کمتر برای این بی معنی بودن و چیزهایی که برای خودتم بیشتر به چیزی که دوست دارم این معنی سیاه را می دهد بیشتر برای خودت می توانی چیزی که می خواهد برای خودت به هیچ معنی نداری ؟
چقدر می شود بد کار کرد و بدترین کاری بود که از من روی داد بد ترین نوشته و بدترین حالتی که ممکن هست روی دهد بدترین نقطه همیشه یک ترس وجود دارد ... به جا هست ... این واژه ها باید بهتر به کار برده شوند فقط به صرف...به خاطر اینکه می خواهی تعداد پست های خودت را بالا ببری هرچی کارهای خسته کننده تر انجام بدهی می توانی خودت را از حقیقت دور ببری پس چه نقطه ای را هدف گرفته ای هدف از اینکه منتها ...انتهای مسیر چیه ...1150-1250-1212 اعداد پشت سر هم تکرار می شوند به چه دردی می خورند ...این فقط این معنی را می دهد که بر 5 بخش پذیر هست و چه حالی داری را با خودت دنبال می کنی به معنی خاصی فکر کن کتاب واقعن عمیق تر یا دور تر از آن چیزی که فکر می کردی ...همه چیز را هیچ چیز تصور کنی پس فقط انجام می دهی ... از اول آخرش را تکرار ... با عیار پایین کار کنم یعنی چی کار کنم دوست داری مورد توجه قرار بگیری واقعیت تلخ هست کار کردن حالتی هست بین رنج کشیدن 100 آخ جان 100 واقعن دارم به چه چیزی فکر می کنم دارم اعداد ساعت را شکار می کنم ... این فقط یک ساعت هست ... هیچ چیز خاصی نیست ... جستجو کنید ساعت و راز ساعت یا ساعت 0100 چه معنی می دهد ... منظور من اعداد فرشته هستند ... به چه چیزی تعلق دارد فقط یک سرگرمی برای خودم پیدا کرده ام که شاید آینده ای را بتوانم پیش بینی کنم ... چه چیزی به غیر از اینکه بتوانم شماره های را برای خودم تعیین کنم و اینکه همه چیز در دقیقه ها و اینکه ذخیره می شود کلیه حقوق محفوظ است 1402 بلاگ اسکای ... چه معنی دارد که از لحاظ حقوقی و این نقطه ضعف من هست ... که مطالب خودم را بدون هیچ شناختی از لحاظ قانونی و چه حقوقی بین مستاجر و مالک سایت هست که وجود دارد ... البته من که پولی را برای قرار دادن این چیزها پرداخت نمی کنم یا درآمدی را برای من به همراه ندارد فقط دارم کاغذ سیاه می کنم صفحه سفید را سیاه می کنم ... معنی چیزی که برای خودت تعیین کرده ای این چه تغییری برای من وجود دارد هرگز این نوشته ها به داد تو نخواهند رسید اگر موفق شده باشی ... چند درصد یا چند درجه شعاع یا تغییر مسیر از کارهای قبلی را داشته باشی ... واقعن موفقیت این نیست که بخواهی واقعن بخواهی به زور موفق شوی بعضی وقت ها هم همه چیز به هم میریزد و یک بی نظمی اتفاق می افتد پس فکر می کنی که زندگی به این معنی و این قضیه چه کمکی می توانستم کنم می توانستم چه کاری انجام دهم من دوست داشتم خودم را درجه ای می رساندم که زندگی من به حالتی برگردد یعنی واقعن قدیم ها موفقیت بیشتری داشته ای و خودت را برای این معنی آماده کرده بودی من برای همه چیز آمادگی داشتم به غیر از اینکه خودم را با خودم تمرکز بیشتری روی کار داشته باشم ... چه کاری هیچ کاری در کار نیست دقیقن معلوم نیست ... چیزی وجود داشته باشد انگار هیچ چیزی وجود ندارد که توجه تو را جلب کند واقعیت دروغی بیش نبوده دائم به خودت دروغ می گفته ای من برای خودم می توانم محدوده ای فرضی داشته باشم که هرگز نمی توانم از آن رد شوم مرز نامرئی شدن و دیوار نامرئی برخورد می کنی ... قدرت دیوار نامرئی از بتن هم بیشتر بوده از این بیشتر نمی توانید فرا بروید هر کسی نمی تواند درک کند چرا برای ما این چیزها پیش می رود پس مرزهای معنا گرایی و ارزش گذاری برای ما وجود دارد پس من باید چه کار کنم تا پیشرفت بیشتری داشته باشم ...
دقت من بیش از این هست که خودم را به جایی برسانم که زندگی را به خاطر همین اشتباهات دوباره راهی را پیدا کنم که زندگی من برای خودم و چیزهای برای پیشرفت بیشتر صرف می کنی واقعن باید بیخیال نوشتن شوم این نشان می دهد که اعتماد به نفسی در زمینه نوشتن و این طوری کار کردن اصلن ندارم پس باید بیشتر به خودت اهمیت بدهی خودت هدف نیستی ... چیزی به اسم من هدفمند وجود ندارد من یک آدم بی هدف هستم ... هدفی وجود ندارد همین معنی برای من بوده که اینجا هستم هیچ برنامه ای را نتوانسته ام دنبال کنم پس این کار کس دیگری هست به خودم نگاه می کنم از شرکت های که وجود دارند اینجا همه چیز را به حالت خودش واگذار می کنی من دوست ندارم خودم را از چیزی بیشتر از این که دارم برای خودم دردسر درست می کنم من در حال کار کردن نیستم دارم وقت خودم را هدر می دهم با این واقعیت نمی توانم کنار بیام که من باید برای خودم چیزی را صرف می کردم و این امکانات را برای من نمی توانم پس از اینکه امکانات و وقت خود را از دست داده اید کسی نمی تواند به شما کمک کند به جز اینکه خود شما می توانید به خودتان کمک کنید ... تمام حالت ها را انتخاب کنی من با چیزی مثل خودم رفتار عاقلانه ای باید داشته باشم به بخش های غیر ممکن و غیر ناخودآگاه من به کار می افتد ... پس من باید به خودم کمک کنم توان اینکه به خودم نمی توانم کمک کنم هر چیزی امکان پذیر هست و اینکه من دارم با تمام ویژگی های خوب را از دست می دهم به بخش های می رسم ... اصلن معلوم هست یک چیز ساده را پیچیده جلوه دادن و این کار برای من حالت خودش را از دست می دهد و این تکانه های که در تمام واحدهای برای دیگری و این چیزی که نمی تواند شما را به حالتی برساند که دیگران و خودت را خوشحال کند پس بلاخره که چی ؟ معنی و شکلی که باید اینطور از آب بیرون می آمد من توان نوشتن برای خودم یا کس دیگری را ندارم خودم هم از ... با این پست نمی توانم مواجه شوم بدون تمرکز خالی از وجودی که باید بهتر روش کار می شد اما کار نشد ... پس باید این چیزی را که به اسم حسادت بود... به کارهای بهتر دیگران کجا پنهان کنی حسادت به کارهای بزرگی که ارزش خواندن چندین و چند بار را دارند اما چیزی وجود ندارد که راهی را به من نشان می داد که با خودم چیزی و راهی را پیدا کنم و این شده به حالی که برای من هزاران بار تکرار شود راهش این نیست یک میزان خاص دارد بارها باید با چیزی و انرژی منفی و حالت ساکن بودن خودت کنار بیایی من سرعتی در نوشتن هرف حرف هایم ندارم هر هرفی هر حرفی را نباید جایی تکرار کنی من باید عمرم را طوری برای خودم پیدا می کردم و این چیزی که بیشترین چیزی که من برای خودم می سازم من دارم چی برای خودم می سازم دارم فقط به این لحظه 0133 با تمام تحرک خودت و عادت کرده ای که این چیزها را تکرار کنی پس به خودت ثابت کن می توانی از این اشتباه چلوگیری جلوگیری کنی ... کار با کربن زغال ... اول چوب هست بعد کربن می شود حتی گاز کربن تولید می کند حتی بدن هم اکسیژن می گیرد بعد دی اکسید کربن پس می دهد ... ما در حال سوخت و ساز هستیم ...
پس ما واقعن آتش درون داریم ... حوصله نداشتن برای حالت های پیشرفت.....
سوال چرا چیزی که نخوانده ای و مسئولیت آن را نپذیرفته ای پست می کنی ؟ تا حد ممکن تلاش کردم ... استانداردهای پایین کاری باعث به وجود آمدن چنین کاری شد....
عمدن ارزش کارم را پایین می کشم ... به طور غیر عمد این اشتباه را شاید مرتکب بشوی .... ناشی هستی از قدرت یا شاید ضعف زیاد ... ادامه مطلب ...
شکست خوردن شکست نامرئی به خاطر تلاش نکردن که هرگز هیچ تلاشی نمی کنی چطور قابل رویت هست اگر نگاهش کنم هیچ فایده ای ندارد دوباره با صحبت کردن درباره باخت های فاجعه آمیز چه چیزی را در پی دارد ... در حال آموزش نیستم چقدر می خواهی با خودت درست تا کنی ....
تا کردن خودت یعنی مثل یک پارچه خودت را پرت می کنم به طرفی یا خودت را تا می کنی ...تا برخورد کردن با چیزی وقتی با یکی از عادت های خودت برخورد می کنی یا مواجه می شوی ....اهمیت ندارد پاراگرافی سفیدی را سیاه کنی چقدر می شه نفوذ کنی چقدر شانس داری .... بی هدف مثلن گاهی می شینی و یک سنگ را پرتاب می کنی درست شاید 5 تا سنگ را پرت می کنی آرزو داری سنگی که پرتاب می کنی با اولین برخورد به زیر آب نرود چند بار روی سطح آب برخورد کند و بعد دوباره به بالا پرت شود ولی بعد از 5 بار تلاش کردن دلسرد می شوی شاید وزن سنگهای که پرتاب می کنی ... خیلی سنگین هست شاید بلد نیستی سنگ پرتاب کنی ... شاید تمریناتت را خوب انجام نمی دهی و هیچ شانسی نداری این سنگ که پرت می کنی ... آخریش باشه ...
وقتی پرتش می کنی و وقتی به آب برخورد می کند ... چند باری دوباره روی سطح آب به بالا و جلو ...
بالا و جلو پس
بالا و جلو جهت های خوبی هستند
پایین جهت بدی باشه و قرق می شوی ... اگر دست و پا نزنی یا شاید اگر منظم حرکاتی را نداشته باشی ... قرق می شوی اگر شتاب نداشته باشی ... یا اگر ساکن باشی ... مدتهاست که ساکن هستی و هیچ کاری انجام نمی دهی پس عادت نداری فکر کنی از قدرت فکر کردن هم هیچ بهره ای نبرده ای و توان در توان صرف می کنی ...
که همه چیز اینطوری که هست ... باقی بماند و به تو می گویند از عهده این کار بر نمیایی و قدرت پشتیبانی از خودت را نداری ؟ برای چه چیزی قدرت دفاع از خودت را نداری به خاطر به خاطر اینکه می دانی ؟ تمرین نکرده ای و چقدر کار کردن برای تو از وضعیت کنونی خارج شدن خیلی سخت تر از چیزی هست که الان برای تو اتفاق افتاده است تمام معنی های که داشتی را از دست می دهی پس من چی کار کنم ؟
پس من با توان بی شتاب بودن به دنیا نیامده ام ؟ اگر از شتاب و سرعت ... می فهمیدی می توانستی فکری را که داری را با خودت به جایی و جاهایی دیگر ببری و انرژی بیشتری داشته باشی از پوست خودت خارج بشی . شتاب معمولی داشتن یا حالت ساکن بودن من دائمن در حال سکون هستم . چه معنی داری ... چه هدفی را دنبال می کنی این هدف را نمی توانی با خودت کنار بیایی و توان اجرا کردن این قضیه و هیچ هدفی را نخواهی داشت ... فهمیدن و کار کردن خیلی برات دردناک بوده است ...
توان راه رفتن ...تمرکز کردن چه معنی دارد اگر آن چیزی را داشته باشی و آن چیز را نداشته باشی زمانی را برای من شاید همه چیز بی معنی شده است ... معنی ... و بی دلیل بودن توان و قدرت برای خودت فکر می کنی ... من به هیچ چیزی تعلق ندارم ... همه تلاش هایی را که هم گذشته داشته ام پس به خودت نگاه می کنی باز و باز تمام روحیه من و چیزی که دوست ندارم به خودم نگاه می کنم به هر چیزی که دوست دارم پس خودم برای این روش کار کردن باید چیزی به من بدهی تا من تو را دنبال کنم چرا باید بنویسم اینطور نوشتن هنوز صرف همراهی کردن انگشتهایت و فکر هست می دانی که درست عمل نمی کنی ؟ بالاترین چیزی که می توانی این را بدانی ندانستن نیست ... آگاهی به ندانستن هست ... تلاشی برای نوشتن این قضیه را نداشته باشی ... چه معنی و این چه مفهومی دارد ... بی مفهومی و بی معنی بودن ...پریدن چیزی که روش تمرکز داشته باشی ... تمرکز پرتابی و همه چیز و عقیده ها را از سرت بیرون کنی تمام اهدافت را از سرت خارج کنی و خالی ترین لحظه ای که داشته ای پس من به چه کاری مشغول بوده ام سوالات این چنین شاید هنوز همه سوالات را از خودم نپرسیده ام و این معنی و اینکه من غیر ناخودآگاه آموزش ندیده ای دارم و از تبهر کامل برخوردار نیستم . اینکه دائم می خواهی به خودت ثابت کنی من توان این که این کار را انجام بدهم را دارم اما از عهده کوچکترین کارها هم بر نمیایی و توان و تمرکز یعنی انجام دادن کاری که با به حال کسی از عهده آن خارج بوده پس من می توانسته هام توانسته ام می شد اگر یک مربی داشتم آدم های موفق خودشان را مربی گری و هدایت کرده اند پس به خط بعدی خودت را هدایت می کنی سعی می کنی بیشتر بیشتر پول در بیاوری ... پس باید کار بیشتری انجام بدهی و نوشتن و نوشتن و ننوشتن ننوشتن ...صاف و خالی و تمرکز به این معنی که من توان این کار را ندارم به خودم ثابت می کنم چرا این کارها را انجام می دهی به خاطر اینکه من از این راه درآمد در میاورم ... پس اگر نتوانم چیزهایی را که می نویسم ... خالی کار کرده ام به خاطر اینکه فروش ندارم به خاطر من و هر چیزی که دارم توان سرعت برای خودم پرا چرا چرا پرا دور خودت درحال چرخیدن و چرخش و گردش هستی ... آره حالت سرگیجه نه چرخش دور خودت را داری مثل تمرکز نکردن به کارهای الکی ...الکی ... بی خودی پس معنی با خود با هدف اگر هدف دارید معنی من هدف هم می توان باشد من هیچ من ندارم یعنی هدف ندارم ... برنامه به روز شده ای از من به معنای هدف هست اگر بیشتر کار انجام می دادم پس من و هدف پس دیگران بی هدف هستند نه ... اشتباه شد... کسی که هدف ندارد من ندارد یا پایین هست نه کسی که هدف ندارد اعتماد به من ندارد ...
اعتماد به من ...
من انجامش می دهم .. من من دارم ...من باز خودم را ناامید می کنم ... من خودم می دانم ... شخصیت گالیور ... من خودم می دونم .. من دارم انجامش می دهم من در حال انجام ندادن هستم . من پس اندازی دارم از جنس من اعتماد به من و هدف این هدف بدون کمک من و من های بیشتری دارید یعنی اهداف بیشتری دارید ...
توان انجام دادن و توان انجام ندادن اگر توان راه رفتن نداشته باشم ... من من ندارم ... نه من باید از عهده این کار بر بیام ...
من چه چیزی را از همیشه بیشتر دوست داشتم ... من بی من یا من با من و من های بیشتر و دوست داشتن های بیشتر و بیشتر پس شتاب رسیدن به اینکه باید یاد می گرفتی چه چیزی رسیده ای و توان انجام دادن بیشتر این کار اگر قبلن به سراغ کار می رفته ای و این کار می توانست به تو آینده ای بدهد که ساعت ها مشغول آن باشی و فکر کنی می توانی آینده ای داشته باشی ..سراسر از کارهای که می توانی انجام بدهی و دیگران فقط به تو نگاه می کنند و در حال غر زدن به خود یا در حال شکایت کردن از خود یا گذشته خودشان هستند ... چرا من نمی توانم خودم را راضی کنم راضی کردن خودم به انجام دادن یک هنر بزرگ هست من نمی توانم ریسک کنم که خودم را صرف به این کار هست ... من زمانم را به دیگران تخصیص بدهم صرف هزینه کار من در وبلاگ برای خودم یا دیگران خیلی بیشتر از آن چیزی هست که من دوست دارم این کار را انجام بدهم یا این کار را انجام ندهم نمی توانم کار انجام بدهم در زمان های پیوسته برای یک هدف آن هم از نوع و یا جنس کارکرد های که این کار من به کجا می رود من باید به خودم چیزی را ثابت می کردم این پول ها یا زمان ها صرف چه چیزی و هدف یا من می شد . .. اعتماد به نفس شاید منظورم از من باشد ... اعتماد به نفس و توان کار کردن با فکر اعصابم را بهم میریزد دوباره فکر می کنم من حوصله فکر کردن ندارم فکر وسیله ای باشد به آن پول برسم ... برای من غیر ممکن باشد شاید باید بیشتر مطالعه کنم ... عده ای هم هستند که کار مانع را برای خودشان بازی می کنند و من هم همین طور خیلی راحت خودشان را به زمین می زنند و این به معنی تمام شدن کار برای خودم هست .... چقدر می توانی با خودت خودت را صرف کنی یا خرج کنی یا وقت صرف کنی و این معنی توضیحات که برای خودت می دهی که من مکتوب نمی توانم به خودم توضیح بدهم چرا روی میز من همیشه تصویری از نامنظم بودن یا اینکه وقتی نظم دارم من می توانم روی کاری و کار کردن خودم می توانم به خودم ثابت کنم ... چرا مهم ترین آدم کسی به جز خود شما نیست .. شما باید خودتان را به خودتان ثابت کنید ... من توان این را ندارم ادامه بدهم شما ادامه بدهید ... تمام روش کار کردن اینطوری شده است من با تمام خودم نمی توانم با خودم روی چیزی ثابت قدم باشد ... ثابت قدمی برای این منظوری که دارم روی راه رفتن یا خواننده ای توضیح می دهد این سبک نوشتن به درد من نمی خورد من نمی توانم بفهمم که چه هدفی داشته ام این مطلب یا نوشته یا هر چیزی که اسمش هست را پست کنم ... قرار نیست شما سر در بیاوری که من چی نوشته ام ... من برای خودم می نویسم ... نه کس دیگری تمام تلاشم را می کنم شخص دیگری هم چیزی یاد بگیرید هنوز انرژی خوبی از این قضیه نکرده ام یا چه سودی برای من دارد پس نوشتن خیلی خوب هست ... بلاخره در مرحله ای می توانم به پیشرفت برسم ... اگر کسی سر در نمی آورد ... خودت هم علاقه ای نداری که این نوشته ها را بخوانی سریع تایپ کردن و وضعیت بدنی که نتوانسته ای که این کار را برای این انجام بدهی که حتی تمرکز کردن روی زندگی بیشتر شود ... چه سودی دارد که منظم بنویسم یا اینکه منظم این کار را انجام بدهم وقتی توان و وقت این کار را ندارم فقط به خودم دلگرمی می دهم ... اگر منظم باشم اگر خوب عمل کنم اگر بهتر کار کنم اگر دوست داشته باشم طوری کار کنم که کار بیشتر انجام داده ام و هر حال و تصوری دارم کارکرد فکرم بهتر از این می شود من هم کاربردی بیشتر ندارم من هم دوست دارم یک آدم معمولی باشم همه چیز داشته باشم دستمزد داشته باشم اثر داشته باشم پس باید کار کنم این کارکرد مغز و اینکه بعضی از اوقات روان نمی توانی کار کنی چه راهی داری به خودت ثابت کنی وقتی نمی دانی چه چیز عجیب هست نظم و راضی کردن و تصویر سازی و کار برای خودت درست کردن به خودم راه نمی دهم به خودم نگاه نمی کنم به خودم و مسیر نگاه نمی کنم فقط کارها و نقص های که این دنیا دارد را می بینی فقط به خودت می گویی که من دارم کار می کنم دارم به خودم روحیه می دهم به زودی همه چیز بهتر می شوند ... تمام وجود تو می خواهد از روی سکو بپری اما از روی سکویی به سکویی دیگر توان نداری بپری پریدن همه چیز دوست داشتنی تر بود اگر فقط می توانستی تمام هدف هایت را به کم و کمتر و متمرکز تر شدن و دوست داشتن اطرافیان خودت باشی و خودت را بین همه تقسیم نکنی به خودت اهمیت بدهی ادامه مطلب ...
چرا باز نمی شه ....در بسته است.... درب را باز کنید.... چطوری بازش کنم ....چقدر پرت مینویسم...مشکل این که......بلد نیستم حرف بزنم خودتان را روی یک نقشه ببینید که هر وقت خودتان را دور ببینید ...وقتی فکر می کنید نزدیک هستید دور هستید ... پس چکار کنم .... بعضی از اوقات هم درست فکر می کنید.....پس از در چه مرحله ای از کار هستم....مرحله تلقین اینکه اوضاع خیلی بد هست شارژ ندارم...اینترنت ندارم حوصله ندارم یکربع ساعت...۱۵ دقیقه کار کردن در روز به طور منظم ندارم ...زمانی عادت منظم۱۰ دقیقه نقاشی داشتم که خیلی خوب بود چند چیز دیگر ندارم....خیلی زود عصبانی می شدم....عادت ناشناخته من این هست زود ...تسلیم می شوم بقیه خیلی پیشرفت کرده اند ....شاید احساس امنیت ندارم که تمرکز کنم ... خوب الان نباید وقتم را صرف نوشتن می کردم...پس باید چه کاری انجام داد...کسی دقیقن می داند....خوب پاسخ همین. هست....
همین کار ناتمام هست که باید دوباره انجامش بدهم توان ارتباط با گوشی یا وسیله ای که کار انجام می دهد را ندارم...به علت سردی یا گرمی هوا به علت سردرد به علت نبود انگیزه همه چیز را رها می کردم حقیقت زیر پوست شکست هست اگر چیزی که شکست به من نمی دهد پیروزی به من نمی دهد در واقع باختن تمام جایزه خودش را به من یا دیگران می دهد فقط یا گم می کنی یا عادت داری که بارها و بارها شکست خورده ای خیلی بیش از حرفهاست....چه حرفی اگر همه چیز را پاک کنی چه چیزی برای وجود من لازم نیست من به هیچ وجه نفهمیدم چرا این اشتباه را انجام داده ام هر چیزی که تمرکز من را به هم بزند آنقدر ...
اهمیت فهمیدن بی اشتباه و اشتباه
اگر فرق بی اشتباه و اشتباه را بدانید
حداقل اگر .....
اگر زمان اجازه می داد.....
چقدر خوب می شد....
ادامه مطلب ...
وقتی قبول می کنی از لحاظ ذهنی بیکار هستی .... وقتی قبول می کنی از لحاظ ذهنیت بی خاصیت هست...ذهن همه چیز را تعیین می کند حتی اگر واقعیت اطرافیان اینطوری ببین تو را یک واقعیت همه چیز را تغییر می دهد میزان تلاش کردن برای خارج شدن از این وضعیت مارتین سلیگمن .... به خاطر حرف دخترش شروع به تحقیقاتی کرد که منجر به کشف درماندگی حتی در سگ ها شد و تلاش نکردن ذهنیت همه چیز هست برای پایان تلاش نکردن... حالا اگر میزان پیشرفت درصد کار شما حتی صفر و منفی هست.... اول باید ذهنیت خود را تغییر دهید به روش مفید شاید استراحت کردن و خاموش کردن وروره جادوی مغز بخش منفی باشد...ترمز فکر را بکشید و به هیچ چیز فکر نکنید بعضی از مواقع که خاموش نمی شود به حرفهایش بی اعتنا باشید شما هم تکرار نکنید.... ادامه مطلب ...