حتی نمی دانم چه کتر می کنم ...چرا روی یک کاغذ نمی نویسم چقدر مشخص چقدر پول بدست می آورم جیم کری آهنربای پول باشیم تونی رابینز به همین علت هست که ضمیر ناخودآگاه به کار نمی افتد کافی هست جستجو کنید تونی رابینز توضیح داده است..چرا انگیزه ای برای جستجو کردن ندارم...تقریبن گیج شده ام بین چیزهایی که که دیگران استفاده کرده اند جان سی ماکسول توضیح داده دانه دانه فیل ها را می خورم چطوری من حریف این فیل های زرد به فیلهای زرد فکر نکنید از کجا بود اسپنسر جانسون یک دقیقه صرف خودت کن داشت می گفت که به فیلهای زرد فکر نکنید حالا به چی فکر می کردی معلوم هست ...حوصله ندارم چرا نتوانسته ام منظم عمل کنم وقت هارا نگاه کن چند خط۱۱ نوشته ام ...یازده خط نوشته ام چرا؟ این طوری کم نوشته ام چرا مستاسل هستم...خوب چرا به هنر علاقه ای ندارم اگر یاد می گرفتم چطور می توانم کار کنم اینطور نبودم درست نمی دانم چه کار می کنم کار پاره وقت باز دقیق درک نمی کنم این کاری نیست که پول برای من به ارمغان نیاورم به جای مستاسل متاسل مسلسلم برای اعتماد به نفس یعنی اگر اعتماد به نفس داشته باشم با فکر منفی مسلسل وار به آن شلیک می کنم چرا قاطع و مطمئن نیستم به شما پول پرداخت می کنم نه مشکل که پول نبود مشکل متقاعد کردن خودم بود آخیی باند را خاموش کردم شاید یکم خنک کند راحتر تایپ کنم حوصله ندارم توی واپسین لحظات کار هستم نباید این کار را انجام دهم اما باید خودم را مجبور کنم کارم را انجام دهم ۲۱ خط نوشتم ۳۰ خط دیگه بنویسم خیلی هست امیدوارم که به پایان برسد دیگر حوصله موشتن مدارم از اولش هم معلوم بود چیزی برای نوشتن نداری نوشتن و نوشتن آماده نکردن جان سی ماکسول از او می پرسیدند از کجا متن هایت را برای سخنرانی می آوری در پاسخ می گفت که من متنهایم را خودم آماده می کردم نداشتن دفترچه یادداشت باعث می شود که من الان باید حاشیه بروم از کار کردن و فکر کردن فراری باشم چقدر پر قدرت همه چیز با سرعت در حال تمام شدن هست... منظور زمان هست با ارزش ترین گوهر انسان..۲۹ خط نوشتم...چه کاری بهتر از اینکه فقط نظاره گر باشی معمولی باشی به فکر پیشرفت نباشی هدفی مکتوب نداشته باشی دقت نداشته باشی و هیچ تلاشی انجام ندهی همه می خواهند که همه چیز با سرععت بیشتری انجام شود ... حتی نمی دانی مشکل من این هست که نمی دانم از چه فاصله ای و از چه مسیری به مقصد برسم از تلقین استفاده کنم من این اتومبیل را خواهم خرید فعلن هیچ راهی و هیچ درآمدی ندارم بهتر هست یک ماشین مثل ماشین های قدیمی باشد و زیاد تصویر تمیزی از آن نداشته باشم بهتر هست امیدوار نباشم بهتر هست ...تجسمش ککنم باید بنویسم اتومبیل من چیزی نیست به جز خوب نوشتن وانگیزه دادن به دیگران ماشین کار من نباید این مدلی باشد من باید خیلی روانتر از این کار کنم من باید مثل شخصی باشم که سوار بر این کار باشد نخواهد دائم استارت بزتد تا خودش را روشن کند مجبور باشد خط ها را بشمارد باید باترین خودم باشم فقط بهترین نسخه خودت را نشان بده از پا نیفت کارها را انجام بده چای را روشن کن به یاد این می افتم که خیلی بی انگیزه ام دوباره به یاد خرابکاری هایم می افتم به یاد اینکه من این کار را به خوبی انجام نمی دهم...۴۵ خط نوشتم ... خسته شدم به نوشتنم ادامه می دهم این فیل من را گاز می گیرد نه نیش پشه ها از کتاب دارن هاردی وام می گیرم...باید این ۵ خط را هم تمام کنم احساس افتخار نمی کنم حتی ناراحتم از اینکه دارم تایپ می کنم اگر قبلن تلاش کرده بودم الان مشغول کار کردن نبودم به هر صورت آدم در حال برنده شدن هست چون قبلن کارهایی کرده ام که در این موقعیت باشم مسئولیت واکنش به شرایط به هر صورتی گردن شماست بریان تریسی مدیریت بحران....۵۲ خط نوشتم...
پایان... ادامه مطلب ...
برام بازش کن انجامش بده و راحت باش این کتر به چه دردی می خوره فقط اندازه ها دستم نیست مهم نیست چه طریقی ؟چه راهی را می روی من هدفی ندارم؟ انگیزه ای بدون هیچ انگیزه راه به هدف خودش برخورد می کند تاریک تر راحتر به مقصد خودت خواهی رسید ...خوب ساعت۰۳۳۳عدد ۳۳۳ را هم دیدم وسط کار حواسم پرت شد چند بار یک صفحه دیگر باید باز کنی فکر کن به هدفت کاری که با کار پاره وقت می خواهی انجام بدهی و نوشتن تمام مطالب امروز را می توانی منعکس کنی ...مسئله من این هست که من برای نوشتن آرامش فکری و آرامش مالی و تمرکز ندارم من پول کافی و امکاناتی را که می خواهم را ندارم اگر مقدار بیشتری پول داشتم اگر باور داشتم ویکتور هوگو هستم یا ادیسون قبل از انیشتین شدن هستم برای کسی شدن یا قبل از باور کردن باید به خودت تلقین کنی صدو پنجاه بار بگی من نویسنده خوبی هستم .... چایی رو بریز برای اینکه آب جوش را آب ولم را به آبجوش تبدیل کنی ..۳.باید ...چی کار کنی باید آب را در ظرفی گرم کنی یا در ظرفی سرد کنی بگذاری در یخچال تا منجمد شود.... یا به جوش بیایید غالبن وقتی کسی تقاضایی برای روزنامه یا آشنایی با آن ندارد درخواست نمی کند تا آن پس من الان ۲۱ خط نوشته ام باید ۵۰ خط بنویسم مشق شب چه دلیلی دارد تا حرف بزنید حتی الان می دونم که ارتباط با دیگران یک خواسته داشتن هست...تمام چیزی که من دوست دارم من هر چی دوست دارم به آن خواهم رسید در صورتی کارهایی که برای آب جوش داشتن را انجام دهم یک امکانات مثل اجاق گاز و یا هیزم و ظرف و آب و زحمت کبریت یا سنگ چخماخ درست نوشتم یا ذره بین حوصله ندارم هیچ موقعیت خوبی برای کار کردن نیست حقیقت واقعیت هست فعلن که وقت داری انجام بده همه چیز را مثل یک عضله ببین هر چی از انجام دادن کار بکشی آن قسمت فعال می شود هر چی انجام ندهی کار ترسناک تر و ترسناک تر می شود ... اشاره می کنم به کارهای جان سی ماکسول و خوردن فیل این فیل ۳۰ قسمت داشته باشد هر شب یک قسمت یعنی یکی یکی باید خورده شود البته منظور کارهای بزرگ هست پس انجامش بده خط ها را می شمارم...خط ۳۸ پس ادامه ۱۲ خط دیگر باید بنویسم خوب از چی می گفتم آرام آرام فشار کاری بیشتر شده در سخت ترین نقطه کاری هستم ...اگر این کار دا انجام ندهم به چه چیزهایی فکر می کنم به چه مشکلات و راه حل هایی دارم فکر می کنم شاید کلن اشتباه فکر کرده باشم هیچ چی از قبل معلوم نیست حتی اگر این کار را انجام بدهم بعد دوباره بعد از موفقیت و اشاره به حرفهای جان سی ماکسول بعد از موفقیت اگر راضی شوی ادامه ندهی برای بهتر شدن و بهتر شدن به هیچ جایی نمی رسی... معمولی بودن یک مشکل درونی هست ...باز هم از جان سی مکسول پس خودم چی دارم برای گفتن خوب معلوم هست یک جمله از بزرگان شاید کل یک کتاب معنی ببخشد...خط ۵۰ از این استاد از بریان تریسی و کتاب غورباغه فیل را لقمه لقمه می خورند...باز از بریان روش سوراخ کردن پنیر سوئیسی یا کجایی بود.....
پایان
22 یکی از سه عدد Master است و بنابراین پتانسیل بیشتری دارد ، اما همچنین خواستارتر است.
قدرت شما ظریف است. این بواسطه ایده آل ها و بینش شما وجود دارد که باید از آنها برای الهام بخشیدن به دیگران برای پیوستن به شما در رویای خود استفاده کنید. فقط با ایجاد مأموریت نیروهای جمعی قادر به جمع آوری عناصر لازم - افراد ، ایده ها ، منابع - هستید که به شما امکان می دهد اهداف خود را تحقق بخشید.
در نتیجه ، مسیر زندگی شما راهی است که به تکامل چشمگیری نیاز دارد. با توانایی ادغام خصوصیات به ظاهر متضاد در درون خود - به عنوان مثال بینش الهام بخش و گرایش طبیعی به عملی بودن - این استعداد را دارید که با طیف وسیعی از افراد به طور موثر برخورد کنید. این به شما امکان می دهد بسیاری از افراد متفاوت را در جهت رسیدن به یک هدف واحد درک کرده و آنها را متحد کنید و آنها را در یک مجموعه هماهنگ ترکیب کند.
به طور خلاصه ، شما بینایی هستید که پاهای خود را روی زمین قرار داده اید. شما در تجارت و سیاست تبحر دارید. شما به طور طبیعی موسسات بزرگ را درک می کنید ، و توانایی تفکر و عمل در مقیاس بین المللی را دارید.
شما دارای عقل سلیم غیرمعمول و مستعدی هستید. شما می توانید زیبایی و پتانسیل موجود در یک ایده معین را ببینید ، اما همچنین روش های عملی که آن را به ثمر می رساند. به نوعی ، شما محدودیت ایده ها را درک می کنید - - چه عواملی م workثر است و چه عواملی. این یک هدیه بصری است که می تواند امکانات را بر اساس عملی بودن آنها ارزیابی کند.
End
The power of the 22nd life path
22 is one of the three Master numbers and therefore has more potential, but is also more demanding.
Your power is subtle. It is because of your ideals and vision that you must use to inspire others to join you in your dream. Only by creating a collective forces mission will you be able to gather the necessary elements - people, ideas, resources - that will allow you to realize your goals.
As a result, your life path is one that requires significant evolution. With the ability to integrate within yourself seemingly contradictory qualities - for example, inspiring insight and a natural tendency to be practical - you have the talent to deal effectively with a wide range of people. It allows you to understand and unite many different people towards a single goal and combine them into a harmonious whole.
Your task in life is to unite the dream with the main line.
In short, you are a visionary with your feet on the ground. You are proficient in business and politics. You naturally understand large institutions, and have the ability to think and act on an international scale.
You have unusual common sense and aptitude. You can see the beauty and potential in a given idea, but also the practical ways to bring it to fruition. Somehow, you understand the limitations of ideas -- what works and what doesn't. It is a visual gift that can evaluate possibilities based on their practicality.
قسمت سوم این باعث شده تا من و شما با هم همراه باشیم حالا قسمت سوم یا هرچی که فکرش را کنی به خودم فکر می کنم ... اسپنسر جانسون چقدر کتاب نوشت مدیر یک دقیقه ای ... یک دقیقه به خودت اخصاص بده ... من یکم بیش فعال هستم نمی توانم آرام و قرار داشته باشم ... یک چیزی گم کرده ام ای دی اچ دی ای بزرگسالانه دارم ... شاید نداشته باشم . ولی وقتی نقاشی می کشم ... مشکلاتم بر طرف می شود ... حالا می فهمم چرا وقتی نقاشی می کشم از زمانی که به غیر از اینکه با این وسائل عجیب و غریب خوب با پدیده ای آشنا شده ام ارتباط از طریق اعداد فرشته بعد فهمیدم حالا به اعداد فرشته و جستجو کردن این اعداد اعتیاد پیدا کرده ام دوست دارم وقتم را هدر بدهم دوست دارم همه اش منتظر باشم .. خصوصن اگر منتظر معجزه هستید خیلی خیلی می تواند برای آدم مفید باشد و آدم را سر کار بگذارد یعنی جذب که این طوری نیست همان فنجان چای هست که جذب کرده ای یعنی رفته ای آب را گرم کرده ای و یک فنجان چایی برای خودت ریخته ای و این بهترین چیزی در ازای کاری که انجام می دهی و مقدمات چیزی را آمده می کنی و شاید تلاش و خواندن و چیزی که می دانم من یک حرفه ای نیستم کجا بودم الانه دارم آهنگ گوش می دهم که باید پادکست گوش می دادم می دونم اشتباه هست . قبلن ترجیح می دادم به خودم فکر کنم با این معنی که من باید این کار را می کردم باید به خودم اعتماد می کردم و اینکه ..و تمام روحیه ای که می خواهی پس توان انجام این کار را نخواهید داشت واقعن مسخره است خوب هست می خواهی به دیگران انگیزه بدهید جیم ران با خودش چی فکر می کرده که توانسته به این راحتی کارهای خودش و سخنرانی هایش را تنظیم کند چه چیزی بوده است . که هدایتش کرده به سمت کاری که خیلی خوب توانسته از عهده اش بر بیاد پس ای کاش چیزی که از یاد رفته است . خودت باید از این لحظه ببری . مسخره است از هر لحظه اش مثل محمد علی متنفر هستم . چرا باید بنویسم من باید چه چیزی بنویسم مردم عاشق نوشتن هستند فقط می خواهند این امکانات را داشته باشند هم فیلم نگاه کنند هم کار کنند این امکان ندارد بخواهم یا نخواهم توی این موقعیت خودم را قرار داده ام آش کشکی هست که کارش نمیشه کرد باید به پایان راه بروم یک نشانه نشان بده تا کارم را بهتر و بهتر انجام بدهم خنده دار هست که هیچ چیزی برای من معلوم نیست بدون هدف نمی توانم از این بیشتر کار کنم اگر شما می توانستی من را پول بخری من خریدنی نیستم من تمرکز کردنی نیستم فقط انجامش بده نیستم من فقط انجامش نده هر کاری می کنی با من کار نکن اگر با من کار کنی من به تو نشان می دهم که تو قدرت این را نداری آن کیبورد کنکورد و فوق سریع نمی تواند چرا کنکورد اعصاب من را خورد کرد و من برگشتم به کیبرد آهسته و پر سرو صدا وقتی که کارایی نداشته باشی حتی اگر سریع کار کنی به درد نمی خورد وقتی روی اعصاب باشی بلاخره گم گورت می کنند مشکل اینجاست اینجا من فقط جای یک کیبورد را دارم و در قسمت های فنی این کیبورد بیسیم لعنتی به درد نخور بود پس سر از خاموشی در آورد تو را به خدا فقط جا نگیرید این دلیلی هست که ما را در درون کارخانه یا شرکتی استخدام نمی شویم کارایی نداریم پس وقتی کارایی داشته باشید همیشه صندلی دارید برای شما وقتی که می خواهند شما را دوست داشته باشند ... برای دیگران یا حتی برای خودتان کارایی داشته باشید . وق این معنی می شود پس وقتی چیزی نداری برای نوشتن و نمی توانی کار کنی این کار من بوده من نمی توانم از این عهده ای کار بر بیام نمی توانم روی این صفحه تمرکز کنم ... و می خواهم و می خواهم ... یادم رفت ... چی می خواهم ... همه نمی دانیم بعد از گذشت 1 سال یک سال سال به سال سال سال از پی سال گذشت و این صفحات خالی این صفحات که به معنی زندگی هیچ رنگی نداده است من باید این نوشته ها را به خاطر خودم که شده چه چیزی می خواهم بنویسم من باید این نوشته را برای خودم بنویسم من از عهده این کار بر نمیام این کار چی هست همان انجام دادن هست تا الان داشتم وقت تلف می کردم به انبوهی از صفحات و کارهای انجام شده دیگران گم می شوی پس بقیه توانسته اند کارهای بیشتر از شما انجام دهند من باید این نوشته ها را اینطوری تمام کنم که هیچ کس به غیر از من نباید این کار را تمام می کرد پس خود شما چیزی می توانید انجام دهید که دیگران نمی توانند آن کار را انجام دهند به خودم نگاه می کنم چه چیزی من کم دارم مثل اشعه لیزر می توانید بر مشکل تان بتابید و آن را ناکار کیند یک چیزی این جمله را از بریان تریسی دزدیدم کار کردن پس خیلی خوب هست پس استقامت به خرج دهید این کتاب مدیریت بحران بریان تریسی کافی هست یک جمله از آن جملات را بخوانید دیگر به اینجا سر نخواهید زد حوصله ندارم اینجا کار کنم این نوشته ها را برای من و این نوشته ها برای من خیلی ارزشمند هستند من کارم را دوست دارم درست حدس زده اید من کارم را دوست دارم اینجا دارم به خودم تلقین می کنم که من نوشتن را دوست دارم به خاطر این سبک زندگی بوده که من این حد درآمد دارم به خاطر این نوشتن بوده که من اینجا احساس خمودگی می کنم یا نمی کنم پشتم راست هست به خودم افتخار می کنم من این کار را انجام داده ام و مثل کسی که یک نقاشی خوب را انجام داده است به خودم افتخار می کنم حالا یک سری کمی ها و کاستی ها را دارد من دارم بهتر از قبل و راحتر از گذشته این کار را انجام می دهم درست هست چطوری یک نفر با خطاطی کردن تواسنته است خیلی پیشرفت کند آن هنر بوده این هنر نیست این هم هنر هست فقط من اندازه آن شخص سختی به خودم نداده ام این سختی برای من باید به کار انفرادی عادت می کردم این عادت ها باید به نوعی می بود من باید تمام وقت خودم را به خودم هدیه می دادم هر چقدر بیشتر بنویسم بازدیدم پایین تر می آید این هم یکی دیگر از مشکلات هست که برای من و صفحه من و باید عیار نوشته هایم بالاتر و بالاتر برود پس از چندی اگر بیش از حد کار کنی دیگر کار نمی کنی بیخیالش باشد وقتی نمی توانی قصه ای مثل هری پاتر بنویسی لطفن ننویس وقتی نمی توانی درست بنویسی لطفن ننویس وقتی نمی توانی منظور خودت را در زندگی پیدا کنی ؟ یعنی از آن روزی می توانی هدف خودت را پیدا کنی دومین و مهم ترین روز زندگی هست ؟ آن روز برای من هنوز فرا نرسیده است . آن روز برای من نوشتن می شود ؟ یک کار لذت بخش هنوز نوشتن برای من یک عذاب هست ؟ کاری است که باید دل دل کنم ؟ امروز چرا باید بنویسم ؟ ای کاش آن روز زود تر فرا برسد ای کاش می توانستم آن چیزهای مهمی را که برای آن کار نیاز داشتم را بگیریم ؟ آن روز برای من یک کار لذت بخش برای من فرا می رسیده ؟ پس آن چیزهای که برای اهدافم خریده ام را در اختیار ندارم باید این کارها را برای خودم انجام می داده ام و دوست دارم ؟ روز مهم من فرا برسد لحظه ای که دوست دارم بدانم چرا عده ای می توانند در مقابل تمام دلهره های وجود خودشان دارند غلبه کنند چون دلایل مهمی دارند از جمله اطرافیان که خیلی خیلی برای من زحمت کشیده اند تا من الان خیلی راحت و بدون هیچ دلهره ای این کار را انجام بدهم بعد این کار را توسعه بدهم مهم نیست هیچ درآمدی نداشته باشم و این کار به من می تواند انگیزه بدهد تا به حال که نتوانسته ام یعنی در این نقطه از کار هنوز درک نکرده ام چرا می نوشته ام ... هنوز انگیزه ندارم به دردهای که بعد از نوشتن لحظه ای که نیاز دارم برای ادامه دادن و جنگیدن هنوز کم می آورم برای حرکت ورزشی بعد یا شنا سوئدی بعد این نوشته های حتی یک ذره به من انگیزه نمی دهند . پس این نوشته ها مفت شان هم گران هستند باید یک ارتباط برقرار کنی بین این کار پول درآوردن و زندگی کردن یا روحیه گرفتن ... هی پسر جیم ران حرفهایش را از کجا می آورد از کتابهای که می خواند ... من انگیزه ای برای رها کردن شبکه های اجتماعی ندارد چه اهمیتی دارد که من یک مطلب یا یک راه خوب برای انگیزه دادن یا انگیزه گرفتن از دیگران پیدا نکرده ام من یک بازی خوب پیدا نکرده ام خدا را شکر این وقت می شود حسابی سر و صدا راه انداخت با این کیبرد پر سرو صدایی کارآ هیچ وقت آدم را موقع نصب ویندوز یا کارهای فنی و کار با لینوکس آدم را نا امید نمی کند . پس همین بهتر هست . جا برای چیز جدیدی نداری جا برای موجودات بیسیم و ناکارآمد نیست . نیاز به باطری پیدا می کنند . هرچقدر هم راحت باشند . اما با یک ضربه از میان می روند آن هم کارایی خودش را دارد البته که منکر آن نیستم اما من بدون آن موجودات سریع نمی توانم آنقدر ها تایپ کنم . اصلن من نمی توانم یک کار انجام بدهم بدون هدف من که ویکتور هوگو نیستم . من که نویسنده بزرگی نیستم این مشکل من هست من هنوز روز و علت زنده بودن خودم را پیدا نکرده ام قبل از نوشتن بزرگترین اثری که داری من چه اثری می توانم روی دیگران بگزارم من چه کار می توانم انجام بدهم باید اینجا بس ش کنی تمامش کنی واقعن از حدم بیشتر تلاش کنم نشان می دهد دیگر نمی توانم از حد معمول یا بیش از حد کار نکنی و واقعن باید لبخند به لب کار کنی باید بیشتر مطالعه کنی پس چه چیزی می تواند این معنی را برای من بدهد ... امکان دارد فردا یا فردا های دیگر نقطه ضعف من چی هست نقطه ضعف باور من هست . پس می خواهم این نوشته های بی خاصیت یا باخاصیت اینقدر به خودت خورده نگیر فقط کار پول و سرمایه گذاری هست نه این کار اسمش فروش هست کاری کنی بقیه به خاطر کارهای که انجام داده ای به تو احترام بگذارند یا اینکه نوشتن واقعن می تواند این رویه یا راه را برای خودش بگیرید و نسخه ای نداری که بتوانی زیاد روی آن حساب کنی .. نسخه بهتر از خودت می توانی با تمام وجود روی این چیزی که الان هستی و برای این راز دیگر آن کیبرد سریع داشت خیلی عرض کوچکی و جمع و جور بود حقیقت امر این هست که این کیبرد های پهن تر برای بدن من بهتر هستند درست هست مناسب بازی هستند اما خیلی راحتر هستند گردن وضعیت بهتری دارد یک قسمت بزرگ برای تکیه گاه دست دارند خنده دار هست اما هرچی بزرگتر بهتر اما این معنی برای من نیست من کمتر کار می کنم . به خاطر چی پس نسخه ای که نتوانی این بخش را آنلاین روی صفحه وب قرار بدهی به خاطر دل خودت می توانی این نوشته ها را بنویسی بس کن دیگه تمامش کن ... ادامه مطلب ...
چطوری می توانی به خودت و بقیه کمک کنی انگیزه دادن به دیگران از چه راهی میسر هست واقعیت این نیست . چه نقایسی داشته باشی چه نقایصی داشته چه نقصی داشته باشی چه اسراری می کنی کدام پس قلت غلط املایی امدی عمدی باید انجام بدهی این دیگر چه شی وه ای شیوه ای هست چه راهی هست باری برای بار بر دوش می کشی . فقط می خواهی تمام روح خودت را به شیطان بفروشی واقعن ناپلئون هیل و مصاحبه اش با مستر شیطان یا این جور چیزی و این حرفهای که برای گفتن داشته و دوره و چیزهای که گوش دادی اما بی تاثیر بوده حقیقت قلط غلط املایی پی چی بوده فکر کن پی چی پی نیست چی هست این غلط تایپی هست . واقعن دردسر هست برای من امکان با این درد ندارد منظور درد نیست من ظور منظومه اعصاب خوردی هست چرا این میز موقعه تایپ کمی تکان می خورد و باعث حواس پرتی می شود خود شما یک مدرس بزرگ هستید خودتان را یک مدرس بدانید خودتان را یک شخص بزرگ بدانید یکی از نزدیکان من اگر استاد دانشگاه می شد باید کلی پول می گرفت باید کلی درآمد داشته به شرط اینکه انتخاب های درستی باید می داشت تحصیلات بیشتری و درس بیشتری می خواند . خوب همه این قضیه در مطالعه و درس بیشتری نیست . بهای بیشتری به خودش می داد الان پایه و ستون موفقیت این هست اگر فکر می کنید آدم بی ارزشی و با اشتباهات بزرگی هستید اینطور نیست باید خودتان را وادار کنید که انسان بزرگی هستید هر لحظه به خودتان روحیه بیشتری بدهید این که شما باید باور کنید شما بهترین مشاور برای خودتان هستید باید خودتان را به یکی از بهترین های عصر خودتان عمل کنید باید این قضیه ها برای من به طور کلیشه وار شده من باید با این سروصدا کار کنم باید خودم را وادار کنم برای من فقط این و همین هست من باید زور بزنم توی زندگی و یک کاری را انجام بدهم به خاطر این هست که در این کار توان کافی را نداشته ام باید می شد که طور دیگری این کار را انجام بدهم ای کاش با صدام راحت تر بودم همه اش به خاطر ترس هست به خاطر ترسی که دارم از صورت و از صدام نمی توانم استفاده کنم به خاطر این ترسی که دارم عمرم و از کمر و گردن و همه چیزم باید استفاده کنم تا چیزی تایپ کنم از طرف دیگر کسی مسخره ام کند بگوید متخصص بعد بی کار و بی عار باشم . خودم را این طور تصور کنم در صورتی که این طور نبوده بلاخره هر طور که فکر کنید شما برنده اید این را داخل یک پاد کست که الان نمیاد شنیده بودم الان وقت نیست مرور کنم مرجع را قرار بدهم . همیشه به خاطر این که دوست ندارم این کار را انجام می دهم این دیگه گندش درآمده است به خاطر اینکه باید بی صدا تر تایپ کنم باید آرامتر تایپ کنم . و تنفر دارم از خودم و دیگران و مشکلاتم و همه چیز و همه کس هر چیزی به صورت فیزیکی هست به چه علتی وقتی داری کار می کنی و داری تایپ می کنی این احساس به سراغ تو می آید . چون کیبورد گازوئیلی هست من آماتور هستم میز ناراحت هست و زاویه ها درست نیست همه چیز قاطی پاتی هست به خاطر اینکه من یک آماتور هستم من واقعن باید این نظم را رعایت نمی کردم .حقیقت این هست در خط های بالا احساس راحتی داشتم سرو گردنم درد نمی کرد حالا چشمانم دوخته شده است به مانیتور دوست ندارم در صفحه ظل ذول بزنم به صفحه خیره نگام کنم این واقعن این احساس نیست باید دکمه ها را بزرگتر دید اگر می خواهید خودتان را دل زده کنید این تصویر مه گرفته نمی توانید کار کنید اگر می خواهید کار کنید باید طوری کار کنید که دوست دارید خودتان را بهتر ببینید و این شیوه ای باشد . پس چی شد تمام دروغ های به خودت می گفتی کجا از راه می رسند باید این نوشته ها را بارگزاری کنم واقعن خنده دار هست انتظار نداری این نوشته ها را بارگزاری کنم انتظار داشتم کارهای بهتری از خودم اجرا می کردم هر کسی یک کاری بلد هست و این نوشتن به چه دردی می خورد انگار همه چیز را درهم و برهم انجام می دهی می توانست خیلی بهتر از این باشد پس در خود بودن از همه بهتر هستی شما می توانی این کار را انجام بدهی حتی می توانی انگشتان خود را گرم کنی و ساعت ها در مورد این بحث کنی چه می شد اگر بهتر می شد من درآمد بهتری داشتم من فروش بهتری داشتم من مثل رابرت کیوساکی علم و کارهای بیشتری می توانستم انجام بدهم واقعن نمی توانم حرفی برای گفتن داشته باشم اگر کاری انجام ندهم اگر کارهایم را بیشتر و اشتباهاتم را بیشتر نکنم و این چه چیزی را برای من می تواند وارونه جلوه دهد وارونه به این واژه فکر می کردم به این کلمه فکر می کردم ژژژ این دکمه را پیدا نمی کنم در صفحه یک کلمه هست که اذیت می کند با شیفت گرفتن همان ز هست در فارسی فقط وقتی ژژژژ می زنم اشتباهی ؤ حالا این را بدست می آورم به و وقتی می خواهم ژژژ اشتباه بزنم الان درست می زنم ؤؤؤؤ ؤطیییییژژژژییییییی اشتباهات کناریش را میزنی انگیزه داری به دیگران انگیزه بدهم که از من بهتر عمل کنند بهتر از من زندگی کنند بهتر از من کار کنند بروید و موفق شوید واقعن روح بزرگتری می خواهد اگر بخواهم به دیگران امید و انگیزه و قدرت ببخشم مجبور می شوم لجن را بهم بزنم لجن من هستم خساستم را بهم بزنم بوی گند می دهم . پس دوست ندارم به دیگران انگیزه بدهم چون دیگر خسیس نخواهم بود من دوست دارم دیگران در وضع کنونی خود باشند من آهسته پیشرفت کنم . آهسته ورزش کنم و آهسته از آنها پیشی بگیریم من سخاوتمند نیستم این سخاوتمند بودن برای جیم ران بوده که خیلی خوب بوده من مثل جیم ران روح بزرگی ندارم . دیگران روح بزرگتری دارند در کل من خساست خاصی دارم حتی فکر کردن از این که شما پیشرفت بهتری از من می کنید من را آزار می دهد پس بخوابید تلاش نکنید دوباره زندگی امروز و اشتباهات امروز را تکرار کنید شاید اشتباه بزرگی را مرتکب شوید . بعد از اشتباه افسرده باشید خوب واقعن این طور نیستم داخل نوشته هایم فقط می خواستم خودم را خسته کنم این احساس و کارهای هست که من انجام داده ام دست بردارید شما پیشرفت کنید من پیشرفت کرده ام شما و من بلاخره خودمان را از چاله ای که خودمان در خود فرو رفته ای خودمان را بیرون می کشیم این بیرون کشیدن خیلی بهتر از این باید باشد خیلی بهتر می شود تا وقت هست خودتان و اطرافیانتان را نجات دهید با یک حرکت کم کم شما گرم می شوید . پس بس کنید . همان حرف های کلیشه ای راه حلی ارائه ندادم به خاطر خساست نیست به خاطر نبود وقت هست به خاطر مشکلات و نبود نظم هست که من کار نمی کنم نمی نویسم شاید دستمزدی هم برای خودم در نظر بگیریم این چیزها را نوشتن برآورده می کند یا برآورده نمی کند همه این چیزها را باید نظم پوشش دهد من انگیزه ای برای خودم را باید ایجاد کنم انگیزه ای وجود نخواهد داشت پس منتظر این هستم که آیا انگیزه را خواهم دید در حین کار کردن باید بیشتر تلاش و ریسک کنم باید به تمام جنبه های کاری خودم توجه کنم په اشتباهی یا چه اشتباهی از دائم باید اشتباهات تایپی مرتکب شده باشی دائم اشتباه انجام داده باشی وقتی در حال فکر کردن باشی ...
صندلی فکر مثل جان سی ماکسول داشته باشی . این نوشتن شاید می تواند یک صندلی فکر باشد . بیخیال .. چه چیزی از دید من مخفی بوده است ...
نتیجه این بوده که اشتباهات تایپی بیشتر و اشتباهات نگارشی بیشتر باید باشند .حجم کار بیشتر و مطلب پر بازدید تر و فکر بکر هم در ادامه در پس نوشته های لعنتی از راه می رسند به شرط آنکه کمی به خودت بیایی و بیشتر کار کنی . این رزومه نوشتن و سابقه کاری ایجاد کنی شاید بعدن به کارت بیاد ... ادامه مطلب ...
همیشه دغدغه من این بوده ...چرا صبح ها نمی توانم بیدار باشم به چه خاطر درآمدی از نوشتن من وجود ندارد .حتما یک چیزی هست که مانع می شود . این ها همه اش یادداشت هستند . جزئیاتی از کارهای که انجام می دهید در دست نیست . شما باید خیلی راحت تر از این که اینجا کار می کنید در نقاطی دیگر هم کار کنید . با خودت نمی توانی . کنار بیاییی به خاطر سرو صدایی که انجام می دهی انگیزه ای نداری و ...
سبک این که من یک انسان موفق هستم . همه کارهایی که انجام داده ام اینطوری بود من پول فروانی به دست آورده ام . چند لحظه دیگر به مرحله بعد می رسم . چطوری این احساس خیلی راحت در بعضی به وجود می آید . اما در بعضی هرگز نمی تواند به وجود بیایید . این چه چیزی هست . به خاطر من باید خیلی ها در فقر زندگی کنند . فقر و نداشتن احساس آرامش نداشتن اینکه چیزی که را دوست داری را تجربه کنی . به خاطر اینکه هزینه پزشک را ندادم کارم را از دست دادم . بیماری چند روز بیشتر طول کشید یک هفته . شانسم را برای مستقل زندگی کردن به تاخیر انداختم .
سندروم آینه عقب داشتن تا به حال این چنین منظم کار نکرده ام من باید پول بیشتر در بیاورم تا اینکه بتوانم خودم را به مرحله بعدی برسانم . نیاز به پیشرفت داشتن . پس به جلو حرکت می کنم . بی سرو صدا کار کردن حتما باید یک عده ای را بر این باور داشته باشی که من دارم کار می کنم با این شرایط و این مقدار این مقدار درآمد دارم . این مقدار بیمه دارم . این مقدار دارم . چیزهای که دوست دارم و نیاز دارم بیشتر و بیشتر به خودم و دیگران رسیدگی کنم و این چیزی که نیاز دارم برای خودم . از همه مهمتر هست . من دارم این دلایل و این مشکلات را برای خودم به وجود می آورم .
چطور آن احساس شکل گرفت و من به آن احساس یک لحظه ای خودم بی تفاوت بودم طوری که خیلی راحت آن احساس را از دست دادم دوباره به کارهای روزمره خودم پرداختم در صورتی که می توانست زندگی من را تغییر بدهد این زندگی من تغییر کند طور دیگری زندگی کنم و این برای خودم و آینده ام چیزهای دیگری برنامه ریزی کنم . تمام این به خاطر احساس و حس کردن چیزهای مزه یک مزه یا هر چیزی شوری انگشت که یک کودک در حال تست کردن مزه انگشت دست خودش هست بعد از لمس هر چیزی مزه انگشت فرق می کند .
این دیگر چه چیزی بود که من نوشتم فقط این حالت باید خودت را باز تعریف کنی . هنوز به حالت متفاوت بودن و فکر های که هنوز مشخص نیست از کجا می آیند . معلوم هست . فقط به دنبال این هستی که چرا نباید خودت را وقف یک هدف بهتر می کردی کمتر کار کنم بیشتر پیشرفت کنم .
چه حسی حس ترس یا حس پیشرفت آرامش یا اینکه باید دوباره تغییر حال و حالت در نشستن و کارهای که تازه و تازه دوباره بیشتر باید انجام دهم . من فقط دارم کار می کنم خیلی کارها مانده است که من باید این را انجام دهم . من باید این معنی را در خودم به وجود آورم من باید بیشتر از گذشته کار کنم . فقط این معنی را به خاطر اینکه چرا این کار را انجام می دهی . دلیلی داری پس به خاطر همین دلیل و اینکه قبلن چرا انجام نداده ام و الان چرا دارم کار می کنم .
وقتی مشکل حل شود این مشکلات به خاطر چه چیزی اینجاد شده است فقط یک حس بد باعث شد . پیشرفت نکی . یک حس که مثل موریانه در حال خوردن من چیزهای دیگر بود . مردم چه فکری می کنند . این نوشته ها به درد هیچ کسی نخواهد خورد به جایی نخواهی رسی . خودت بودی که نفر اول اشتباه کردی حالا می خواهی چی کار کنی ؟ هیچ راهی نداری به جز اینکه به زندگی دوباره قبلی خودت برگردی به همان نقطه ای که از اول شروع کرده بودی . همان بی هنر و بی لیاقتی های که انجام داده ای و تا ابد باید بار این گناهان را بر دوش بکشی . پس برو دوباره به جای در سرزمین خواب و خیال زندگی کن این جا سرزمین عمل هست کسانی که در حال کار کردن هستند . چیزی از خود به جا میگذارند در حال بارگذاری فایل بعدی با کدام ز بهتر هست بارگزاری بهتر هست این یک چیزی بنویسی مثل قرار دادن نوشته و وقتی کم می آوری . حوصله تصحیح نداری چه چیزی کمتر یا بیشتر برای تو کمک کننده تر هست . یک جا نشتن و آرام گرفتن و آرام کار کردن بدون هیچ هیاهوی من این کار را یاد نگرفته حتمن باید این فایل را چیزی را بنویسی و روی صفحه قرار بدهی من یک کم کار کرده ام پس امروز روز خوبی هست . این قسمت هم مثل بقیه چیزهای که نوشته شد یا نوشته نشد . خیلی راحت از بین می رود . دوباره اشتباه نکن دوباره نیاز داری به اینکه خودت را به گوشه ای و کناری گیر بیاوری و دائم برای خودت کار کنی پس چه چیزی بهتر از اینکه تمام وقت یا نیمه وقت این کار را انجام بدهی . پس این که تو نمی توانی خودت را مدیریت کنی هنوز بزرگترین مشکل تو هست . من توان مدیریت احساسات نگران کننده خودم را ندارم . معلوم نیست بعد از این کار را برای خودم انجام دهم . واقعن دارد پر سرو صدا کار می کند . اگر یک نسخه بهتر داشتم . از خودم بیشتر به خودم بهانه ها کمتر اهمیت می دادم بعد از آن همه تلاش و آموزش نکات کلیدی هیچ چیزی از این بدتر نبود که هیچ پیشرفتی حاصل نشود . خنده دار بود دوباره آدم همیشگی باز دوباره پیدا شود آن مشکلات را دوباره تکرار کرده ای بدون هیچ شکرگزاری از چیزی که اینجا داری . پس فقط خودت را داری دوباره نگاه می کنی و همین نکات را تکرار می کنی . این نکات به چه درد من می خورد من یک آدم حرفه ای در این زمینه نیستم . من هنوز یک آماتور هستم . اینکه نیاز داری بیشتر پیشرفت کنی . بدترین عامل و سخت ترین عامل هست . از جایی به جایی دیگر رفتن از لحاظ هدفی و درد کشیدن . چرا هیچ وقت کار کردن تا به الان به اندازه الان برای من دردناک نبوده از جمله خنده دار ترین مسائل هست . چون از همیشه راحتر می توانی نتیجه بگیری ؟ اما از همیشه باک خالی تری داری از انگیزه تقریبن باور کرده ای که در این زمینه هیچ شانسی برای اینکه چیزی را ثابت نمی توانی کنی . از همیشه خنده دار تر هست . پس این مشکلات برای عده ای مثل من نیست . بیشتر این مشکلات عمومیت شاید داشته باشند . شاید هم عمومیت نداشته باشند . نکات طلایی پیشرفت این هست . که فکر می کنی . به جای پیشرفت پس رفت داشته ای . شاید حقیقت تلخ همین عقب نشینی و این باشد . چند روز قبل بهتر می توانستی نتیجه بگیری الان به جای آن پیشرفت ها . همه چیز برعکس شده .
کافی هست . اصلن خلاصه نویسی و موضوع رعایت نشد . امتیاز خوبی با توجه به این همه تلاش به خودم نمی دهم . شاید فکر می کنم به تمام هدفم رسیده ام این هم یک نکته خیلی منفی هست . که من را از ادامه نوشتن باز می دارد . چی هست . متوقف می کند . ادامه مطلب ...