تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

بی مسئولیتی نویسنده به احساس ماهیچه یا مفصلIrresponsibility of the author to the feeling of the muscle or joint

هشدار این مطالب هیچ منبع علمی ندارد . تکرار نکنید . مسئولیت اینکه خواننده عاقل باشد . و هیچ مسئولیتی برعهده نویسنده نیست . Warning This content has no scientific source. Do not repeat. It is the responsibility of the reader to be wise. And the author is not responsible.


برای من چه معنی می دهد ؟‌ یک فایل بیشتر شاید زندگی تو را عوض می کرد . حالا هیچ فایلی را نداری. به خاطر چه موضوعی هست نمی توانی . تصمیم بگیری ؟‌ همه چیز را از دست می دهی . مثل یک حرفه ای نمی توانی عمل کنی . در حال چرت زدن هستی ؟‌ هدف مثلن کد نویسی هست ؟‌ زمانی به این کار اختصاص نمی دهی دیوانه وار درهم و برهم کار می کنی . فکر می کنی داری کار می کنی . رختخواب همیشه فرمان روایی می کند . به خاطر چه چرا تختخواب یا پتو می تواند قدرت تو را بگیرید . تخت خواب یک پرونده باز یا فرمان ناتمام هست . نه من اعتقاد دارم . یک چیزی را نادیده گرفته ای الان مهم هست این کار را انجام بدهی . اگر بروم پتو را جمع کنم این جا . بخواهی بنویسی بدون اینکه روی چیز دیگری تمرکز کنی . به خاطر خودم هم می خواهم به این یک خط را رسم کنم . هم صدای اینکه به خاطر من به خاطر همه چیزی که می خواستی خواسته من کد نویسی بود . به خاطر چه چیزی همه چیز محکوم به شکست شد . اگر دائم بخواهی از اول شروع کنی . این از اول شروع کردن شاید کار خوبی نباشد . باید از آخر شروع کنی . از آخر و اینکه یک حرفه ای دارد این کار را انجام می دهد این حرفه ای می خواسته چه چیزی را توضیح دهد ؟‌ بیشترین قضیه را به خاطر چه چیزی می خواهم این کار را انجام دهم . پتو مهم نیست . مهم این هست . روی چه چیزی تمرکز کرده ای باید کد نویسی کنی اینجا نمی توانی این کار را انجام دهی باید یک کتاب را بخوانی باید کاری انجام دهی. فقط می دونم مثل یک کارمند باید این کار را انجام بدهی وظیفه ای که انجام می دهم . تعهد چرا وجود ندارد ؟‌ نیازی ندارم خودم را ثابت کنم . خوب درد تو وسواس هست . می خواهم ثابت کنم درد تو پتوی جمع شده نیست . می خواهی ثابت کنی با پتوی جمع نشده هم می شود . کار کنی نویسنده دیگر می گوید اول صبح پتویت را جمع کن من می گویم پتو هیچ ربطی به مشکل عدم تمرکز نوشتن تو ندارد حالا لطفا پتویت را جمع نکن بیخیال پتو ... چه چیزی برای دست انداختن هم گیر آوردی پتو مشکل نیست حتی اینکه چند سال در سربازی رفتن هم مشکل را حل نمی کند . قضیه چی هست . پتو یا دومینو پتو را جمع نمی کنی شاید فضایی که پتو اشغال می کند یک مکان عمومی هست . شاید فردا باید با این پتو توی کوله پشتی جای تو را از سرما نجات دهد . حالا پتو جمع شد . این من هستم که هستم بقیه چیزها هیچی نیستند . چرا باید توان این را داشته باشم دیگران را جذب کنم . یک تصمیم زندگی تو را عوض می کند . با ذهن خودت بنویسی . مثل چرخش پاندول به زندگی قبلی بر می گردی میانگین نوشته هایت چه کاری بوده است . هیچ صدایی به غیر از ترسهایم و خودم در اتاق فکر سرمن چه می گذرد اهمیت ندارد . می خواهم یک صفحه کتاب بیشتر از دیروز بخوانم می خواهم یک قطره امید و اعتماد به نفس از دیروز بیشتر داشته باشم . قطره های وجود را جمع کنم . یک قطره بیشتر کار کنم . یک قطره شاید قشنگ تر از یک ذره باشد . اگر اعتماد به نفس از جنس مایع بود شاید گاز بود شاید از هیچ کدام نیست شاید روح هست حتی روح هم نیست فکر کنم فکر یا یک ذهنیت هست . نمی توانی بگویی جنس ایمان از چی هست فکر کنم شاید ماهیچه هم نیست انگار در قالب یک چشم یا یک نگاه یا یک ماهیچه باشد اعتماد به نفس مثل یک ماهیچه است . یا یا یک نگاه است . دریچه ای را باز کنی و نوری را به یک جای تاریک قرار دهی من اینطوری می خواهم بگم کوبنده انجامش بده لذت کار کردن را داشته باش . فکر می کنی مشکلات را نوشتن حل می کند . ایمان داشتن به این مسئله من یک حرفه ای هستم . واقع بین باش یک حرفه ای نیستم . مثلن ساعت ها فکر نمی کنم چی می توانم بنویسیم از چه تکنیکی می توانم استفاده کنم حتی به این موضوع نتوانستم نزدیک شوم به خاطر چه مشکل شومی هست این از  شاخه ای به شاخه دیگر پریدن به خاطر اینکه مدرک گرفتم مدرک این کار را ندارم به خاطر این بود نتوانستم در موضوعی درآمد به دست بیاورم به خاطر اینکه نتوانستم خودم را ثابت کنم به خاطر این بود آمار این را نشان می داد به خاطر این بود خوب کار نشده در اینکه یک کارمند باید استخدام می کردم که من را سامان بدهد از من چیزی بخواهد به خاطر اینکه مدیر برنامه ندارم به خاطر این بود همه به من کمک نکردند فرهنگ جامعه کم بود به خاطر این بود دلیلی برای کار کردن ندارم به خاطر این بود نیازی به تکرار کردن نداشتم به خاطر این بود هزینه های وقت گذاشتن روی موضوعی بد شکست خوردن در این جامعه خیلی بالا رفته به خاطر این بود در مدیریت زمان بندی و اینکه الان یک صفحه نداری . بگذارید از نقاشی بگویم که چند سال توانسته است روی یک برگه باطله دوام بیاورد تا اینکه یک روز وقت بگذاری و آن را رنگ کنی پشت این برگه نوشته شده ... فکر نکن انجامش بده ـ رویای کار کردنت رو بدین بدین انجام اش بده  - فکرش رو نمی کنند انجام اش می دهند . ـ توی رویا کارهام رو انجام می دادم _ python Booleans  هنر شفاف اندیشیدن ۱۰۰

هشدار یا وارنینگ مواظب باشید ... تمام این نظریه ها بدون منبع و ساخته یک افکار بدون پشتوانه هستند .  من هیچ دکترای در زمینه فیزیوتراپی یا این جور چیزها نداریم فقط می خواهم بخندیم به عقاید و افکار انسانی در مورد این چه گردنی هست و عضلاتی یا چه می شه کرد با این گردن و هد زدن و حرکات سرعتی با گردن داخل جمجه مغز هست مواظب مغز تون باشید ... سوال کنید وقتی با گردن هد می زنید به جپ و راست آیا حرکات سرعتی می توانند به گردن صدمه بزنند یا با گرم کردن و سرد کردن یا اینکه در مراسم های سنتی جرا اصطلاحن هد می زدند یا در مهمانی ها چون داخل مغز به دیواره جمجمه ضربه می زنند یا اینکه چرا ما دور خودمون نمی چرخیم و خودمان را مثل بچه ها دچار حالت سرگیجه نمی کنیم . وقتی که بزرگ می شویم . بچه های یک جورهایی سالم تر از ما ها هستند .

من احساس صمیتی با نوشته هام و خواننده هام ندارم . مثلن یک روز  که که لم داده بودم عقب دیدم گردنم یخ زده نه از اون یخ ها یک ماهیچه های توی گردن من یخ زده شدیدن الان یک زاویه از ۹۰ درجه حالا گردن را تا جایی ممکن می برم عقب شما نبرید و گردنم را می چرخانم چیزهای عجیبی اتفاق می افتد ... یا اینکه در حالت ۹۰ درجه با سرعت به جپ و راست هد میزنم یا اینکه به جلو و عقب وقتی چشمانم را باز می کنم ... گردنم گرم شده است . آن اوایل در گردنم احساس درد می کنم . دوباره هشدار و وارنیگ می دهم که این حرکات را اجرا نکنید به صفحات وب درست و حسابی بروید .... خوب فقط این افکار هست اصلن نباید این چیزهای خطرناک را اینجا می نوشتم . خوب خنده دار هست . که بعد از آن چه اتفاقی برای مغز می افتد ... هیچی موقع این حرکات هیچ چیزی گوش نمی دهم . دوباره به میانگین بر می گردم و زندگی عادی را طی می کنم ...به نظرم از درد بعضی وقت ها بدن دست به کارهای خنده داری می زند ... یا در زاویه های چیزهای از بدن خودش می بیند که قبلن ندیده است ... واقعن چیزی به اسم گردن یخ زده وجود دارد ... همه ش یک چیز خنده دار هست .... برای خندیدن خوب هست ... بعدش معجزه نشد ... دوباره گردنم همان طوری هست فقط من حوصله ای برای این کارها ندارم ببینم پشت نقاشی بعدی چه چیزی نوشته شده است . برای نقاشی حال می خواهند  ـ کنایه به پوپی ها و بی هدفشد آدمی در مقاطع زندگی اصل و نضب برای من چشم است ـ چیزی برای نهان کردن ندارند ـ نقاشی برای من اعتیاد است ... این از من نیست اسم کس دیگری نوشته شده ـ مرگ برای من مهم است ـ چه موقع از این چرخه خارج می شویم ... نکته کجاست این نقاشی ها روی صفحات پرینت شده و شلوغ  هستند که با مداد رنگ توانسته ام این نقاشی ها تصویر ها را بیرون بکشم ... همین فکر می کنم . دیگر از اینجا به بعد نباید تایپ کنم دارم خسته می شوم . این نشان دهنده این هست ... کم یا زیاد کار می کنم . ارتباط م را با صفحه کیبرد پس بگیریم . هدف این نیست . شما برای نوشتن مشکلات بزرگی دارید . همه چیز که فکر می کنی . درست نیست باید خودت را از مشکلات جدا کنی ... باید مسئولیت های این که خواننده باید با فهم و شعور باشد نباید با نوشته های من یا کس دیگری که به او پیشنهادات اشتباه می دهد خودش آن کارها را تکرار کند . هر چیزی که فکر می کنی و در راهروی می خواهی بنویسی را نخواهی نوشت ... رویا روزی روی کاغذ نوشته خواهد شد یا اینکه نوشته نخواهد شد . این مسئله هست افکار ارزشی دارند فرضیات به درد می خورند این چیزها فقط به درد کارشناس ها می خورد به درد آدم عادی نمی خورند . این درد های ما بشر ها برای یخ زدگی و اینکه باید با ورزش به دید صنعت رفتار می شد . چه پول بسیار زیادی از صنعت بدنسازی و فیلم های آرنولد در آورده می شد . فرق صنعت بدنسازی و صنعت فوتبال و صنعت ورزش خانگی چیست ؟‌خوب اگر صنعت بدنسازی جدی گرفته شود ... سلامتی افراد عادی بیشتر می شود . اگر فوتبال جدی گرفته می شد . عده ای بیشتری چه زنان و مردان این روزش را انجام می دادند اما در واقع باشگاه بدنسازی صنعت فوق العاده بزرگتر و بهتری هست چون تولید دستگاه ها و خیلی از چیزها صنعت بهتری هست . خوب علاقه شخصی هر کسی شخصی هست ... در پایان با تردید منتشر می کنم ... لطفن اگر چی واقعن یک جوری اگر منتشر نکنی یا خودت را پرتاب می کنی ... با تردید دوست داری همه چیز را پاره کنی و در سطل زباله بی اندازی ... این فقط یک کار برگ بود ... احساس می کنی بی ارزش هستی . به درد بخور نیستی این اعتماد به نفس و این کار مثل این هست هر چیزی نتیجه نمی دهد . ارزش و استحقاق انتشار را دارد . چون با فکر نوشته شد. اما گاهی بعضی از جاها نباید زیاده روی می شد .   ادامه مطلب ...

فرضیه پرداخت پول وتعهدHypothesis of payment and commitment

جالب عالی و خنده دار هست اینکه هر جایی را می خواهی درست کنی از یک جای دیگر کار کم می آوری ... بی نیازی به ثابت کردن خودم به دیگران هم یک ضعف هست هم یک قدرت من توان رقابت کردن با دیگران بی نیازم می کند ... اهدافم را نمی نویسم چون دوباره دلم می شکند ... دل نازک بودن توان باختن حتی یکبار دوست ندارم عکس بگیرم چون با دیدن عکس احساساتی می شوم ..... عجب موزاییکی هست شخصیت....تا کجا روزی یک صفحه کتاب خواندن یا ورزش مداوم چه تاثیری می گذارد .... بگذارد .... همه چیز از فرضیه پولش را پرداخت کرده ای یا پولش را پرداخت نکرده ای ناشی شده اگر پول پرداخت کرده باشی برای کلاس فنی و حرفه ای اگر رایگان آمده باشی ...اگر پول بدست می آوری حالا چه کنی که راه ش را بلد نیستی؟  ادامه مطلب ...

تاریخ روند و لیست اهداف یا لیست خرید نوشتن Write a trend date and a list of goals or a shopping list

در تاریخ ۱۴۰۲۰۲۰۲ امیدوارم در تاریخ بعدی ۱۴۰۲۰۲۲۲ روز و روزگار بهتری داشته باشید خوب شاید این زندگی تکرار چرخه های متوالی بدون منطق و تصادفی باشد باید چیزهای از آن یاد بگیریم یک جوری داریم سر خودمون کلاه می گذاریم یا متوجه نیستیم من نیازی به ثابت کردن خودم ندارم من نیازی ندارم همیشه و هر روز مطلب قرار بدهم دائم دارم فکر می کنم چی کار کنم بهتر باشد چقدر روی تمام کتابها تاکید شده روی چیزهای که می خواهید بنویسید :‌ چه چیزی را می خواهید من دارم فکر می کنم پارسال تا حالا یک لیست خرید از چیزهای را که می خواهم بخرم را به دلیل اینکه یک لیست تهیه نکردم این اقلام چیزهای ضروری نیستند ولی هر چند سال یکبار به اونها نیاز دارم بیخیال این موضوع حتی نمی دونم چه کاری برای اینکه بهتر باشم یک لیست تهیه کنم به خاطر همین جزوء‌ افراد موفق نیستم
۲۰ روی دیگر کجاهستید و چه کار کرده اید ۱۴۰۲۰۲۲۲ به خاطر روزهای که می خواهید ؟ تعهد چیز بدی هست ؟‌ اما آزمایش کنید ؟‌ بی ضرر هست ؟ فقط یک سوال پرسیدم ؟‌برای خود من هم سوال هست ؟‌یک سوال یا هدف مکتوب که هر روز می نویسی آن را معجزه می کند ؟ 

نیازی به ثابت کردن هیچ چیز نداری ؟‌You don't need to prove anything?


ادامه مطلب ...

Twist danceرقص با پیچ ترکوندن لامپ Exploding the lamp

 

جای که کودک درونم شروع کرد به اشک ریختن به خاطر چه چیز مسخره ای به خاطر ترکوندن و خرابکاری همان اشتباه خودمان از دیر باز نظریه پردازان موجودات فضایی به این عقیده داشتن علت بیکاری همان نداشتن قضیه انباشتگی در مسائل اشتباهی است و ورزش نکردن باستانی نویسندگی می باشد بلاخره به فکر این که ۲ مدرک معتبر از مرکز فنی حرفه ای شهرستان سنقر داشته باشی و یک لامپ نتوانی ببندی باعث تعجب است این مدرک ها را ۱۴ یا ۱۵ سال پیش گرفتم ... یکی برقکار درجه ۲ بود و دیگری هم بستن تابلو برق بود ...اینجا خنده دار هست وقتی که بستن جعبه فیوز پارسال عملی رسیده بودم در ذهن من یک چیزی بود به اینکه این سیم فاز میاد بعد با چسب برق میایی از یکی چسب میزنی خوب همان جور معلوم هست مسیر فاز هست و هیچ نولی نداریم و ورود و خروج هست .... خوب این یک لامپ یا سر هست که چسبده ست به سقف و یک مهره دارد و داخلش دو تا لامپ هست از قضا شجاعانه از پله میروم بالا تا انتها بالا نمی روم اینجاست که دنس وز یا وس سیم شروع می شه .مرحله ترکوندن .. میروم بالا تا به جایی می رسیم که به خودکشی می رسیم و تاریکی و عصاب خوردی و سیاه شدن و تیره شدن دنیا وقتی می بینی که چقدر این کار سخت هست و کار هرکسی نیست جایی که باید مماس شوی با سقف به قول فتح علی اویسی باید بچسبی به سقف دنیا از این زاویه عجیب ترین لحظه و منظره دنیا را دارد ... خلاصه پیچ دراز را باز می کنی و محافظ شیشه ای و حدود یک کف دست پشه را با دست کنار میزنی ... یک از لامپ های ۱۰ کم مصرف از قضا فقط این ها اینجا شایدم هم لامپ ۹ ال ای دی را باز می کنی . بعد ... لامپ جدید می بندی حالا می خواهی ببندی پیچ من حسابی نرفتم بالا هیچ چیز نمی بینم ... چرا نمی توانم خلاصه به مرحله خر زوری می رسی ... یادم قبلن این جمله را از دوست هام می شنیدم می خواستم با مشت بزنم و قضیه این که جامعه هر استعدادی را داشته باشی به تمسخر می گیرید دلت می خواهد که جایی فرار کنی ...تکرار نکن اینجا با خودم بودم ... خوب حالا باید بدانید که منعطف ترین آدم ها کسانی هستند که روی نردبان کار می کنند با احترام فروان نقاش ها برقکارها و مکانیک ها مغز پیچیده ای دارند از جایی که کارهایی می کنند که آدم های طبیعی از انجام دادن آنها ناتوان هستند یا اینکه من برقکار هستم اما در واقع بیزنسم برقکاری نیست همیشه این کار را انجام نمی دهم مثلن باید فکر می کردم مسیر ورودی کلید را از کجا یاد بگیریم ببینید این را از استاد کابنیت ساز پارسال یاد گرفتم که اون می گفت این کلید های ناقلا را که مسیر ورودی لامپ هستند شرکت های سازنده با یک رنگ دیگر می زنند که می توانی حالش را ببری و راحت پیدا کنی مطمئن هستی اون مدرک برقکاری و چاه ارت کندن را به تو داده اند آره ۱۰ سال پیش علم برقکاری فرق می کرد مسخره نکن خلاصه با قدرت تمام و حباب به دست بدون دید من شروع کردم به فشاره دادم و از قدرت فراوانم استفاده کردم جایی که سر کلاس استاد خدا مرادی بودیم شیرین کاشتیم اینجا بود که وقتی کلاس درب باز کن داشتیم من از بچگی فکر می کردم که ترانس درب بازکن صدایی زنگ می زند خوب استاد توضیح داد که این مهتابی هست این زنجیر این موتور یا آهنربایی درب باز کن این گوشی و زنگ زن هست این ترانس وقتی که بستیم من گفتم که ترانس صدا نمی دهد استاد نامردی نکرد گفت من یک عالم توضیح دادم حالا این مرد بزرگ می گوید ترانس ایسی به دیسی یعنی تبدیل برق شهری به برق باطری صدا نمی دهد ...

خوب برقکاری عملی سخت ترهست وقتی که من یاد نگرفتم خرطوم هم شماره دارد و قوطی را هم باید طوری ببندی که خرطوم شماره چند به شماره چند بخورد با استاد بنا دچار مشکل شدیم ... خلاصه برقکاری عملی شامل این می شود که سیم ۲و نیم نیاز نداری برای لامپ های روشنایی و سطح مقطع سیم کشک هست برای سیم روشنایی و اینکه کسانی که زیاد کاری را انجام می دهند و بیزنس شون از پول درآوردن و انباشتگی کاری دارند یعنی انباردار کار هستند درآمد به دست می آورند خلاصه من دارم من داشتم پیچ را می پیچوندم که به قضیه رسیدم ای داد بی داد ترکید بابا از پایین گفت :‌هیچ مشکلی ندارد ببند گفتم :‌بسته نمی شه ... گفتم بابا بسته نمی شود .... بابا گفت : که ترکوندیش ...

من گفت: ترکوندم که ترکوندم اصلن من کارم خرابکاری هستم به پیچ نگاه کردم به حلبی بالا نگاه گردم چقدر مسخره است چقدر زندگی سیاه هست ای کاش می شد ... کله ام را چون هندوانه ای به دیوار می کوفتم و از این زندگی گوفتی خلاص می شدم و پایان این زندگی لعنتی و مسخره و سیاه اما نکته ای به ذهنم رسیده بود حالا موقع ریز شدن و فکر کردن بود حالا موقع این بود که با چه روشی از این زندگی کوفتی خلاص می شدم و جریان برق را به خودم وصل کنم و مثل این فیلم ها اسکلتم را روشن کنم این پیچ چقدر شبیه به من هست هرچقدر می پیچونمش به چیزی نمی جسبد این پیچ به این حلبی نمی چسبد حالا موقع باز کردن ۳ پیچ کوفتی دیگر است که در سقف وجود دارد چطوری این پیچ به این حلبی پیچ می شود ...

خدا را شکر وقتی که پیچ را می پیچوندم انگار به یاد تمام زندگی کوفتی افتادم چقدر خودم را از پله های کوفتی دانشگاه پیچوندم رفتم و لیسانس گرفتم همان کاردانی بهتر بود از لیسانس بهتر بود کاردانی از لیسانس بهتر بود ... مدرک ای سی دی ال که داشتم بهتر بود پایتون آنلاین دبلیوتری اسکول هم تا انتها رفتم ولی دیگر شروع به انباشتگی را از دست دادم حالا مدرک گردن درد هم از بلاگ اسکای و تایپ ۱۳۰۰۰ واژه در یک روز هم دارم به دردم نخورد وقتی جواب دارد برق می زند درست مثل تبدل که در سمت دیگر هست و این تبدیل ۲ تا فاز داشت خدایا من با این تبدیل که ۳ سیم فاز و ۲ سیم از این سیم ها فاز دارند حالا چه کنم این تبدیل برعکس می شود این تبدیل به سرهای بسته می شوند که رنگ متفاوتی ندارند آن سیمی که فاز ندارد بسته می شود به جای ورودی از قضا جواب هم می دهد ...

پیچ نپیچیده وقتی که می پیجوندمش جای رسوب از سمت جپ و راست روی آن بوده است ... حالا من دارم فکر می کنم این پیچ را با مسواک پاک می کنم به امید اینکه گیر کند ۲ زار بده آش به همین خیال باش خلاصه نور های لامپ را نگاه می کنم من یک مهره آن بالا می بینم جواب سوال را دیده ام بدون اینکه ۳ پیج مسقف را باز کنم با فاز متر مهره را به وسط می آورم امتحان می کنم بسته می شوم عجب الکی عجب ولکی ساخته شده فقط کسی که کارش هست این لامپ را می تواند سرهم بندی کند ... خلاصه می بندم این بار باز حباب محافظ به سمت راست کشیده مثل قاب عکس کسی باید فرمان بدهد تا این لامپ را ببندم این بود پایان نا امیدی خلاصه ترکوندن لامپ برای لحظاتی فکر کردم توی این گرونی و این اوضاع لامپ را ترکوندم ... به خیر گذشت اما به نظر مشکل از جایی شروع می شود ... که شما توانایی ترکوندن خود را از دست می دهید بترکونم مهم آن است که انباشتگی را به وجود بیاوریم دانشمندان و نظریه پردازان باستانش موجودات عجیب و غریب موجودات فضایی عقیده داشتند این پیچ باید یک مهره داشته باشد که با فشاری برود آن طرف کسی که کارش نیست این را نتواند ببندد تا حالش جا بیاد کمی بد و بیراه به خودش بگوید البته دوباره موقع بستن مشکل داشتم حالا یک لامپ دیگر در مغزم روشن می شود که یک پله بالاتر بروم وقتی یک لامپ بالاتر بروم سرم به سقف بخورد با چشم ببینم این مهره لعنتی به چپ و راست منحرف نشود خلاصه وقتی این پیچ را می بستم در حال انفجار عصبی بودم دفعه قبل این دفعه انگار پیچ شد ... یادم هست وقتی مدل قبلی را می بستم که یک لامپ داشت یک میله چیزی بود این بدبختی ش کمتر بود اون هم یک حلقه داشت از قضا این حلقه خیلی حالت فرار داشت اگر می افتاد باید می رفتی کوچه پایینی پیداش می کرد بعد به این می افتی چقدر طراحان یا سازندگان این لامپ ها خلع و اینکه چقدر بد این موجودات لامپی و این یوفا ها را طرای می کنند کمی از همه چیز یکم و به فکر مصرف کننده معمولی نبوده اند یا حتی برقکار ...

به قول پدر جیک دوسی علاقه خودتون را رشد بدهید زندگی فقط این هست که علاقه خودت را رشد بدهی به قول استیو این زندگی وقتی بدانی که می میری باید بهترین کارت را ارائه بدهی چیز خاصی نیست وقتی معمولی باشد... یک روال مسخره است اشتباهات گذشته ....

واقعن نمی شه با بلاگ اسکای و کیبورد کار کرد و در ذهن ماهیچه نوشتن ساخت باید با کاغذی چیزی این کار را کرد نتوانستم فکر بزرگ را اجرا کنم

... اصول هدفمندی جیک دوسی و ... جادوی فکر بزرگ برنارد نمی دونم چی .... شواتز یا شواترنگر نیست .  

ادامه مطلب ...

خوش شانسی در مدیریت Good luck in management

به خاطر تکنیک مدار هم حریف عضلات پا و پشت بازو نشد با این حساب یک خوش شانسی بزرگ در دو پست پیش اتفاق افتاده بود تقریبا ۱۵ دقیقه ساعت تقسیم بر ۴ را امروز اصلن نشد که اجرا کنم . عضلات سینه و زیر بغل خیلی راحتر می شه زمان تمرین ش را کم کرد اما در عضلات شانه و جلو بازو روز دیگر پا و پشت بازو اینطور نبود در تمرین پا و پشت بازو تقریبا ۴۵ دقیقه با سیستم مدار درگیر بودم همان طور که انتظارش را داشتم احساس دم کمتری داشتم اما مچ ساعدم بیشتر احساس سر بودن داشتم بی حسی را می گم ...واقعا وقت هدر دادن بود ورزش یکم احساس بهتری داشتم مدیریت وقت داشته باشم و احساس وسواس کمتر نکته بعدی اگر از کسی ناراحت هستید یک واقعه اشتباه را ۱۰ بار تکرار نکنید شاید صد ها بار احساس کنید .... انرژی شما سوخت شده است .  ادامه مطلب ...