تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

هزینه فرصت

خوب بعضی از چیزهای که آدم به دست می آورد ، در مقابل بعضی از چیزها را نیز از دست می دهد .

همان هزینه فرصت مثلا اگر وفت و سرمایه خود را صرف یک کار خاص کنید ، در مقابل شما می توانستید ، با همین وقت چه کاری های دیگر انجام دهید ،

این می شود ، هزینه فرصت برای شما .

اگر به دانشگاه نروم ، می توانم مثل ماهی یک میلیون تومان درآمد داشته باشم ، در شغل .....

در مقابل اگر به کار بپردازید ، نمی توانید ، به دانشگاه بروید .


نعمت های امروز

خوب اوایل خیلی راحت شروع می کردم ، هر چیزی می نوشتم ، ولی انگار الان یک کم وسواس بیشتر پیدا کرده ام ، انگار چند بار باید هر چیزی را که می نویسم ، پاک کنم .

این موضوع خوب نیست ، دوباره شروع می کنم ، خوب بعضی از اوقات خیلی بد شروع می کنم ، باید همه چیز را پاک کنم ، از اول بنویسم ، قبول دارم ، بعضی از چیزهای که می نویسم ، زیاد چنگی به دل نمی زند ، ولی بلاخره ،

آدم بعضی از روزهای کشش بیشتری و ذهن بازتری دارد ، امروز یک کم احساس خستگی بیشتری می کنم ، ولی دیروز انگار احساس شادابی بیشتر داشتم .

روزها برای آدم ها هرکدام پر از نعمت و برکت هستند ، وقت و عمر نعمتی است ، که خداوند در اختیار ما قرار داده ، پس از این نعمات از سلامتی و خیلی از نعماتی دیگر خداوند بهترین شکل استفاده رو ببریم .

عکسهای سفره هفت سین 94

ماهی ها

سبزه 

سبزه هفت سین

سبزه هفت سین 2

هفت سین شب عید


گربه سیاه کوچه

روزی روزگاری 3 تا گربه در کوجه ما زندگی می کردند ، که یکی خیلی قوی تر از بقیه بود ، به هیچ کدام از 2 گربه دیگر اجازه وارد شدن ، به کوچه را نمی داد ،

از لحاظ قدرت با یک میو گفتن ، و چند ، پنجه محکم که بر سر گربه های دیگر آن دو گربه از دست او فرار می کردند ،

تا روزهای بعدی هیچ گربه ای ، جرات . قدم گذاشتن به این کوچه را نداشت ،

تا این دو گربه لاغر تر با هم متحد شدند ، گربه لاغر قهوه ای رنگ بود ، گربه لاغر دیگر سفید و سیاه بود .

گربه قهوه ای گفت : هیچ غذایی برای ما نمی گذارد ، گربه سفید سیاه گفت : تمام گنجشک های کوچه را خودش شکار می کند .

گربه قویتر تمام سیاه بود .

گربه قهوه ای گفت : راهی پیدا کن ، تا گربه سیاه زور گو را از این محل بیرون کنیم ،

گربه سیاه و سفید : گفت دو نفری که به او حمله کنیم ، حریف او می شویم ،

گربه قهوه ای گفت : ولی خیلی قویتر از این حرف هاست ، هر پنجه ای که گربه سیاه می اندازد ، یک گربه معمولی را نقش زمین می کند .

فقط تنها راهش سگی است ، که در پارک پرسه می زند ،

گربه سیاه و سفید : چی یعنی ، سگ رو باید بیاد به این کوچه ولی چطوری ،

گربه قهوه ای باید : ما این خطر رو کنیم ، باید یک پنجه به آن سگ بزنیم ، با تمام سرعت به این کوچه بیایی .

گربه سیاه سفید : ولی اگر گیر بیفتیم ، کارمون تموم ،

گربه قهوه ای : تو با پنجه اون رو بزن ، بعد فرار می کنی ،

بعد سر پارک از پشت سگ رو می زنم ، هر موقع خواست ، یکی از مار بگیرید ، باید هواسش رو پرت  ،کنیم ، تا به کوچه گربه سیاه برسیم ،

از آنجا به بعد سگ می دونه گربه سیاه .

نقشه اجرا شد ، فردای آن روز گربه سیاه و سفید پنجه ای به سگ زد ، پا به فرار گذاشت ، ولی هر بار سگ به گربه سیاه سفید ، میرسید ، گربه قهوه ای ، با پنجه به کمک می آمد ، چند بار جای خود را عوض کردند ،

تا به کوچه گربه سیاه رسیدند ،

گربه سیاه که غافلگیر شد ،

توسط سگ به صورتی اشتباهی مورد چند پنجه محکم و چند گاز محلک شد ، بعد از آن اتفاق هیچ کس گربه سیاه قوی جسه را ندیده ، ولی کوجه تبدیل شد ،

به قلمرو دو گربه سیاه و سفید ، گربه قهوه ای .

تمام شدن صبر و حوصله

-امروز فکر کنم ، حوصله نداشته باشم ، چون تمام شد ،

-چی تمام شد ، حوصله ام تمام شد .

-اصلا ، از اول هم حوصله یا صبری داشتی ؟ نه اگر داشتم تموم شد .

بی خیال

-اوضاع چطور است ، همه چیز مثل گذشته است ، اصلا نمی توانم ، مثل گذشته کارهای را که قبلا انجام می داده ام را انجام دهم ،

-چرا ؟

-چون همه چیز مثل قبل است ، هیچ تغییری نکرده ام ، فکر می کردم ، وقتی به این سن برسم ، به همه چیز نه ، به بعضی از چیزهای که دوست دارم ، رسیده باشم ،

-پولی به آن سادگی ها که فکر می کردم ، نبود ، خیلی سخت تر از آن چیزی بود ، که فکرش را می کردم ، خوب .

-بیش از این نمی خواهم ، وقتم را تلف کنم ، از این به بعد هر تلاشی را که انجام می دادم ، دیگر انجام نمی دادم ،

- خوب ،به نظر من باز هم فرقی نکرده ای تازه دوباره هر روز این ماجرا برای شما تکرار می شود ،

- نه این بار آن یک مقدار ، تلاشی را انجام می داده ام را هم انجام نمی دهم ؟

- اصلا ، هر کاری که دوست داری انجام بده ، فقط یادت باشه ، همیشه این طوری عمری از این شاخه به آن شاخه پریدی ، هر شکست کوچکی که خوردی ، سریع دلسرد ، شدی خوب نگاه کن خیلی از اطرافیانت که می شناسی ، خیلی موفق هستند ،

فقط به خاطر این که سر هر کاری بودند ، یا رفته اند با شکسته های کوچک و دلایل سطحی کار خودشان را زود عوض نکرده اند .