not to emphasize
تاکید نکردن
لیست کاری را بنویس ...
شروع به تغییر کن ...
از کمربند استفاده کنم یا استفاده نکنم _ هنگام تمرین ... کمربند تمرین ؟
وقتی از کمربند استفاده می کنم ...یا استفاده نمی کنم ....البته موقع بدنسازی توصیه می شود ... که استفاده کنیم ... البته یک جا خوانده ام وقتی استفاده می کنی ... یک عضلاتی کار نمی کنند ... من که حرفه ای نیستم ... قبلن استفاده می کردم ...
الان دوباره استفاده می کنم ... در مقایسه حرکت اسکات ... سستی بدن و جا پا پیدا کردن را دو یا سه بار تکرار می کردم با کمربند ... دیگر دنبال پیدا کردن جای و پا و استراحت کردن نبودم ... درست هست اشتباه هست ... به خاطر این صلب مسئولیت هر کس با خودش هست ...
توی مقاله ها قبلن می خواندم از زانو بند و از کمر بند استفاده کنید ... نکات ایمنی تمرین قبلن اصلن معلوم نیست چه موقعی بوده حدود 19 سال پیش ....
آن زمان این شدت نشر الکترونیک نبود ... روی کاغذ می خواندم ....من کارم را تمام کردم .... همین کافیست ...
نیازی نداری .... به تلاش کردن بدون تلاش موفقیت پیدا کنید ؟ ادامه مطلب ...
نتایج کمتر و پایین تر فروش کمتر و هر چه بیشتر به هرچه گذشته تر و قبل تر در حال برگشت هستی به هرچیزی که از قبل افتاده بود و کمتر و کمتر از گذشته به چیزهایی فکر می کنی و این شده که باید خیلی سریع فقط از روی وظیفه هست اشتباهاتی که همیشه و در حال تکرار شدن بوده است باید به این چیزی که احساس می کنی اشتباه داری انجام می دهی در حالی که کمتر درست بوده چرا راهی که می روم اشتباه بوده یک روز فکر می کنم این راه اشتباه بوده چرا من 12 یا 14 سال پیش بدون هیچ تلاشی داشتم راه درست را می رفتم ... فقط به خاطر تغییراتی که فکر می کردم انجام می دهم و بدون برنامه بودن آنقدر راهم را تغییر داده ام که راه درست را گم کرده ام و این راه باید یک نتیجه ای می گرفتی ؟ همه که موفق نمی شوند ؟ چه فایده دارد الان تلاش کردن و این تلاش های که انجام می دهی بلاخره دست از خستگی خواهد ایستاد الان هم که پست قرار می دهی زیر صفر هست این یک روش اشتباه هست همه می دانند این اشتباهات و این معنی شده هیچ چیزی داخل مغز تو قرار ندارد یعنی چی هیچ دارایی داخل مغز نیست... اگر شما به استیکر های که به مغز نسبت می دهند اگر شما به تمرین فکر کنید ... اگر به عادات اشتباه فکر کنید و الان فکر کنم که انگشتهایم دچار خستگی شد و معنی زندگی من به خاطر شما اینجا هستم ... خاطر شما چیست ؟ به خاطر شما یک .... چیز از سایت استاد شعبانعلی : برای شما در مورد خط قرمز صحبت می کرد .. چقدر در مورد مخارج خودتان یک خط قرمز گذاشته اید یا وقت خود من الان وقتم تمام شد ... ادامه مطلب ...
پس انداز می کنی ... یا اینکه خرید انجام می دهی ... به طور غریزی و اینکه من به دنبال پس انداز نیستم به خاطر چی ؟ به خاطر اینکه می خواهم لذت خرید را داشته باشم می خواهم لذت خرید را درک کنم نمی خواهم ... کتاب صوتی گوش بدهم می خواهم آهنگ گوش بدهم ... از این به بعد پس انداز نمی خواهم فقط می خواهم توی زندگی لذت ببرم به قانون 100 یا قانون تلاش هم نمی خواهم عمل کنم ... اینکه اندرو تیت یا کس دیگری می گوید : ساعت زنگ می زند و شما سر کار سر می روید و مسخره می کند ... خوب دلیل ش را نمی دانم خوب من الان تا اینجا عمل کردم از این به بعد به خاطر دلایلی که داشتم ... حالا چرا با مدرسه کار دارند و اینکه می گویند مدرسه یک چوب را می تراشد ....
احساس می کنم محاصره شده ام ... بین گذشته و آینده و خیلی از چیز ها دلم می خواهد یک راه حل باشد و این کار را برای خودم این که ...
حس کسی دارم که اشتباه بزرگی را انجام داده و روزش را سرکشیده یعنی روزش را به اتمام رسانده کارهای دارد که در زمان کوتاه نمی تواند انجام دهد ... چه کسی هست که نوشته های اشتباه و بی ارتباط از هر احساسی اینکه می تواند احساس من را شکست دهد ... یعنی نمی توانم روی کارهایم انگیزه خوبی داشته باشم ... پس چه به سر نظم من آمده هیچ نظمی در ارتباط نبود ... شبکه پر بود از علاقه های من طوری که من نمی توانستم در خسته ترین لحظه زندگی من .من شکست خوردم اینکه ناپلئون هیل می تواند به منبع طلایی خود که در مغزش دارد و تکیه کند روی کاغد بنویسد و این تمرین ها را انجام دهد هسته فکری من شکننده تر بود ... اگر الان در وضعیت مدیریت خیلی خوبی بود ... می بینی که نیستم ... یک چیزی با واقعیت جور در نمیاد اینکه الان روانتر داری کار می کنی ... خسته بودی ... اینطوری بود خیلی خسته بودی با اینکار فقط یکم تفریح کردی ... آره ولی 2 ساعت طول کشید ... چقدر بازدهی داشتی ... بازدهی نداشتم ... من فردا را در یک چک نقد فروختم ... متاسفم ... فردا را نخریدم فقط لحظه لذت الان را ....
چقدر فکر می کنم با خود کار می نویسم چقدر حق دارم خرج کنم ...
چقدر خودم را شرط ایجاد کرده ام همه کارها را با خودکار و درست حسابی تصمیم می گیریم ...
300 بار این ویدیوی دارن هاردی را گوش داده ام مخارج را بنویس به قول حسابدارش ...
هی من که پولی ندارم ... یا خیلی عاقلانه خرج می کنم ...
با یک اس ام اس و خریدی که به من می گفت : تا آخر شب می توانی اینقدر تخفیف بگیری ...
من رفتم 2 ساعت چرخیدم و آخر سر 6 کالا انتخاب کردم ...
حالا به چه اندازه تخفیف می گیریم رفتم ...
کد تخفیف شامل حال من نمی شد ...
چقدر کالا انتخاب کردم تقریبن همه کالا ها را حذف کردم ...
بعد 44 هزار تومان هم کرایه باید پرداخت می کردم برای آن یک کالا در صورتی که کالای من از شرط تخفیف هم بالا تر بود ...
هیچ یادداشتی نبود که من را منع کند ...
فقط اینکه پول هم داشتم می توانستم کالا خرید کنم ...
این شخصیت من هست این من هستم به خاطر اینکه این کالا را بخرم با یک پیام و اس ام اس وقتم را هدر دادم ... حالا خسته هستم و قانون 100 برای کس دیگری کار می کند ...
ادامه مطلب ...درد سر همیشگی که باید فکر خودم را جمع کنم و یک چیزی بنویسم ... در حالی که کارهای مهمی دارم و همیشه این کارها را انجام نمی دهم و از سطل زباله و جستجوی کامپیوتر رو دس خوردم در حالی که جستجو می کردم نفهمیدم ... ماجرا از این قرار بود ... جستجو کردم بعد فایل را برش زدم بعد داخل همان جای که جستجو می کردم یک پوشه درست کردم بعد دوباره جستجو کردم دوباره فایل ها خارج از آن پوشه انگار اونجا هستند پس من ... دلیت کردم رفت توی سطل زباله از سطل زباله حذف کردم بعد رفت که رفت بعد فهمیدم پوشه درست کردن داخل جایی که جستجو می کنی آدم را فریب می دهد ...
یک مسائلی خصوصی هست ... مشکلاتی وجود دارد که حل نشدنی به نظر می رسند ... اعصابی که خورد می شود ... کاری که نیاز داری .... صبح که کار می کنی ... انتظار نداری یک چیزی از دست فرار کرده باشد ....
اما متاسفانه ... یک اطلاعات مهمی از دست من فرار کرده و من به آن بی توجه بودم و مشکل همیشگی درست نکردن نظم کاری و ساعت مشخص و .... دوباره نمی توانم درست بشینم روحیه کاری ندارم ... چیزی قرار دهم در حالی که کتابی را در دست گرفته ام فقط می دانم در کتاب ثروتمند ترین مرد بابل یکی پیرهن قرمز به تن داشت یک چیزی را گفت .... اما از آن قسمت به بعد من دوباره رفتم سراغ تفریحات همیشگی و اینکه چرا این ساعت بیدار شدم ... چرا وجدان کاری ندارم و این قضیه کار در اینجا برای من اصلن حیاتی نیست .. کار من جای دیگری هست ... خیلی بیخیال هستم ... این یک مشکل بزرگ بود که درست شده بود و مشکل بزرگتری که به خاطر همین بیخیالی به وجود آمده چرا برای راه حل مشکلات و به مشکل بی اعتنا هستم ... چطوری موفق شدم این تاخیر در کارها را نهادینه کنم ...
ادامه مطلب ...
بیشتر واقعیت ها را دچار تحریف... دچار خطا می کنم ... موقع نوشتن دوباره 90 دقیقه کار قبلی طول کشید ... آنقدر نگاه به کاغذ کردم اذیت شدم ... باید این پست ها پایان دهم بیشتر استراحت کنم ... چرا اینقدر در خاموش کردن هشدار صبحگاهی به استادی رسیده ام بعدش حسابی می گیریم می خوابم واقعن خواب هام سنگین شده ... ورزش بیشتر شد ... پیاده روی هم بیشتر شد ... چه انتظاری داری ؟ قبلن می توانستم بیدار شوم .... بدنم را گرم نکردم کتاب که با آن آشنا شدم .... "قدرت اراده " نوشته "پل ژاگو " یک حرفهای راجب به سم زدایی داشته و تکنیک های مثل کتابهای دیگر بر نظم دارد ... مثل برتری خفیف و ... هوای تازه و پنجره باز را قبلن در مجله ها خوانده بودم و دوره سم زدایی یک وعده اگر شیرینی خوردی فردا باید صبح آب معدنی بخوری و سبزی خشک خوب نیست .... یعنی زعفران هم خوب نیست ... زعفران کجاش سبزی هست ... مقایسه بود ... تقریبن اندازه طلا با ارزش هست ...
زعفران زرد هست .... سبز نیست ... اشتباه می کنی ...
با خودم هستم نه شخص دیگری و اینکه موقع خواب یک ربع بی حرکت باشی تا خوابت ببرد خیلی ریزه کاری دارد من این کتاب را دوست ندارم ...راجب مقاومت می کند ... وسوسه به من غلبه می کند ... و چه اشتباهی دوباره کاغذ را خارج کردم ... در مورد چه چیزی اشتباه می کنم 2 صدا دارد میاد ... کار تمرکزم تمام شد ... همزمان این دیگر آلودگی صوتی هست ...
مثل یک فوتبالیست کد نویسی یا پشت کامپیوتر بشینید ... واقعن روحیه خود را بالا ببرید فکر کنید ... یک مربی دارید که دائم به شما می گوید: سر بالا ... سینه بیرون به فوتبالیست ها نگاه کنید .. موقع دویدن چه استیل خوبی دارند و ... به این فکر می کنم وقتم تمام شده تقریبن 20 دقیقه این کار را دارم انجام می دهم ... کافی هست ... من می خواستم کامل این کار را بگذارم کنار .... دقت داشته باشم زیاده روی نکنی کارم می شود ... بعدن صفر ...
ها؟ به نظر من کتاب ها یک هیولایی مثل سایرون هد ؟ هستند جستجو کنید" سایرون هد "یک بلند گو هست 4 متری که مردم را می خورده و ...
پس هر طوری دوست دارید زندگی کنید ؟ عشق کنید _ حتی اگر دوست دارید ... با حالتی ناراحت زندگی کنید ... اما طبیعتن یک صدا نباید در گوش ما وز وز کند ... خوب بیخیالی طی کنید ؟ این چه حرفی هست ؟ در صورتی که داشته باشید ؟ زیاد بیخیالی طی نکنید ؟ حرف ها را درست هلاجی کنید ... بیش از دانش خودم نمی توانم به دیگران آموزش دهم همین .... شخصی سازی نشوید توسط کس دیگری شاید اشتباه باشد ....
فکر کنم ... خلاقیتم را به خاطر برنامه ریزی های ذهنی از دست داده ام ...
...
بدون منبع و صلب مسئولیت از خودم....
زاویه وست گرفتن و فشار به گردن
انگار هرچه دست و آرنج و یا اینکه مثلن فرض بگیرید گوشی از دست شما صفحه آن پایین تر باشد فشاری که به گردن شما می آِید از لحاظ کیلو گرم بیشتر می شود هرچه صفحه نمایش و دست شما را پایین می آورید فشاری بیشتری به گردن شما می آید ....
گوشی را کنار بگذارید و شروع کنید ... به تمرینات اصلاحی یخ زدن شانه و .... شما نیازی به گوشی دست گرفتن ندارید ... شما باید ورزش کنید ... اگر می توانید از سوپر مارکت سلامتی گردن و سلامتی اسکلت خود را بخرید ....
بدون منبع فشار گردن و زاویه آرنج