همه چیز یک جوری ترسناک به نظر می رسد من از عهده این همه شکارچی بر نمیام و این صدای مزخرف از این بدتر نمی شود ... در مقابل این دائم می خواهد به این وضعیت پایان بده تو عرضه این کار را نداری این زمینه کاری حرفه ای ها و بهتر هاست و این عهده این کار به خاطر اینکه امکانات بر نمیایی وقت خودت را داری تلف می کنی به این می گویند وقت تلف کردن و این شروع و این نشان دهند ... واقعن هدفی ندارم از اینکه چیزی بنویسم ... شخم زدن پایه حرکات و اینکه زیاد به چیزی شک کنی بلاخره موفق می شوی ... که خودت را از شر تمرین کردن بیرون کنی همه با هم هماهنگ بودن تو با بقیه هماهنگ نبودی تا اینکه این گروه تو یک خارجی بودی به خاطر اینکه خارجی بودی روحیه تو را خراب کردند تو باید روحیه بقیه را خراب کنی ... روحیه کی چه گروی چه نبردی چه کشکی هیچ نبردی در کار نیست ... حتی حوصله ندارم فکر کنم به همه چیز چنگ می اندازی داری ... چنگ می اندازی که اینکه خودت را از افتادن در لبه پرتگاه نجات بدهی ؟ یک عمر آویزان گوشه لبه پرتگاه هستی ؟ اما هنوز نی افتاده ای پایین چرا پرت نشدی ؟ به خاطر این هست که دیگران تو را حفظ کرده اند چقدر غیر مستقل بودی ؟ نمی خواهی خودت را پرت کنی پایین ؟ البته خودت را رها کرده ای حالا که دیگر هیچ چیز نیست .... جای گوشی ؟ و شبکه های اجتماعی وجود نداشت ... خیلی راحتر می رفتی تمرین و حواست پرت می شد ... از تمرین کردن ... می خواستی کار کنی ؟ پس دیگر اینقدر به فکر و حال عجیب و غریب رفتار کردن های امروز از نظر قبل و این زندگی خیلی تغییرات عجیبی کرد ... اینترنت برای کارهای ضروری تر بود .. مطمئن هستی به خاطر اینکه قبلن با این تکنولوژی آشنا نبودی الان این مشکلات را داری اگر زودتر با این تکنولوژی آشنا می شدی ؟ چرا این حد بد عمل کردی ؟ این یک ذهنیت بد هست به خاطر چی .... به خاطر هیچ چیز به خاطر اینکه باید الان کارت را تمام کنی ؟ خوب دائم دارد می گوید به من بگو من را باور داری ... نه من من باور ندارم ... که از عهده اش بر میای هدفم کسی نیست ... صدای ذهن خودم شاید باشد ... اما یک صدای ضبط شده است ... دائم دارد این را تکرار می کند ...
آره باور دارم یا باور ندارم چه فرقی می کند ... همه مسئله همین هست ... اگر باور داشتی الان داشتی چکار می کردی ؟ زیاد از این سوالات خوشم نمیاد دوست ندارم حتی این معنی را تایپ کنم ... نحوه کار خودت را تغییر بده حتی نمی توانی به گرد بقیه برسی ؟ شوخی می کنی توان کار کردن را نداری ؟ نمی توانی از عهده اش بر نمیایی و این معنی این چیزی هست که به آن می اندیشی به خودت فکر نکن به خودت فکر نکن ... چطوری به خودم فکر نکنم ... چطوری من نمی توانم این کار را انجام بدهم به چه علتی باید اینجا باشم ... بیخیال باشم ... باید بیخیال باشم ... این بیخیال بودن و این معنی و این اعدادی که داری می بینی دائم داری ساعت را چک می کنی .... خوب باید بروم این فال یا این عدد فرشته را در گوگل جستجو کنم ... بیخیال باش... به خاطر این قضیه از دیگران سر کوفت ... سر کوفت چیه ؟ مسخره می شوی ... بیخیال به خاطر چه چیزی بوده به خاطر اینکه باید دنبال پول باشی ... اگر کاپشن بقیه را می خواندم ... الان دقیقه خدامیلیون درآمد داشتم ... ؟ از بس این معنی را می خوانی ؟ مواجه می شوی ؟ توی کاپشن کسی هیچ چیز قایم نشده ... اگر کاپشن من را بخوانید ... به خاطر این که می توانی به خاطر اینکه از فراوانی سخن نگفته ای ... اسکورچ نگاهی به نعمت ها کرد ... از فرشته پرسید ؟ این ها چیستند ؟ این ها آرزوهای مردم هستند ... خوب یک سری نقاشی بود ... دیگر دیالوگ انیمیشن های کارتونی بود ...
آرزوهای تو کجا هستند ؟ خوب این جا توی ذهنم هست ... به خاطر این هست .. این ذهن لعنتی .. این فکر لعنتی این آرامش لعنتی این دارایی لعنتی این آرامش و این طرز فکر و این آرامشت داره اذیتم می کند ...
آرامش نداشته باش ... فرکانست را بالا ببر خودت را به در و دیوار بکوب به هر چیز می خواهی ؟ چنگ بنداز نیاز دارم نجاتم بدهی ؟ خوب نگاهت کن ؟ این چیزهای که می خواهی ؟ که خودت را از آن نجات دهی ؟ نعمت های الهی هست ؟ پس چرا شکر گزار نیستی . ...
تو درک نمی کنی ... قلب یا قبل من شکسته ... کدام قلب ...
قلب کاغذی .. قلب کاغذی که نمی شکند ...
چرا چاکرا شبیه به هم هستند ...
نگاه به خودت کن ... کسی نمی تواند به خودش نگاه کند ... مگه با آینه و این آینه من کارهای من هست ...
چرا ویرایش خیلی سخت هست ... یا همیشه باید چند بار شروع کنی تا یکی چیزی را تشخیص بدهی یا اینکه هر روز با انگشتهام کار کنم و این را می دانم که کاری فرضی را انجام بدهم تا اینکه یکم شروع به رشد کنی . پس این لحظه به چه چیزی می رسی ... پشتم را به صندلی می مالم تا اینکه حس بهتری داشته باشم ... و اینکه بعد از حس درد کار کردن و اینکه این کار کردن نیست ... درد دارد این درد دارد فکر می کنی ؟ خوب حالا باید چی کار کنم وقتی کارم تمام شد ... حالا ... رابط کاربری دائم باید تغییر بدهم که سفید یا سیاه باشد
... کجاش سیاه و سفید هست ... منظورم رنگ پس زمینه هست در حالت کلاسیک سیستم عامل را که یکم نور کمتر داشته باشم ... واقعن اگر این قضیه نبود می خواستم از چه چیزی کمک بگیریم ... به ....
زاویه مچ حرکت شنا سوئدی ... کدام بهترست ؟(صلب مسئولیت از نویسنده بدون دانش حرفه ای اظهار نظر شده پس خودت برو جستجو کن ) داخل فیلم ها هر کسی هر جوری راحت ترست ... اما ساعت راست باشد . بهتر است ... شاید درجه بیشتر و کج تر نباشد ...
یک زمانی با مشت .. از نقل به نقل .. از کسی شنیده ام که از مربی شنیده بود ... اوه ... خیلی دور می شود ...
پس مشت هم بدن را بالاتر می برد و هم مچ دست را صاف تر می کند ... اما چه فشاری به انگشت ها می آورد ... بماند ... خیلی جستجو کنید در گوگل ....
نرمش گردن ... یک حرفه ای باشید ....
متاسفانه خواب نیز خیلی تاثیر دارد ... در وضعیت بدن ... اگر رو به شکم می خوابید .... و گردن به سمتی خلاف یعنی شما یک آدم دارید وقتی نشسته است مهره های گردنش راست هست ... طبق شانه روبرو را نگاه می کند ... اما اگر رو به شکم بخوابید .. مهره ها به سمتی به غیر از روبرو پوزیشن یا حالت قرار می گیرند ....
اگر چانه صاف باشد و باز به حرکات خواب کودک نگاه کنیم چون یک مرجع هست ... و همه چیز او و همه حرکاتش درست هست ...
تا اینکه بزرگ شود و دچار عادت های رفتاری شود ... کودکان حتی از بزرگسالان هم بهتر تشخیص می دهند ... که یک فرد درست و صاف راه می رود یا کج ...
خوب حرکت مکنزی متد یا کبری یوگا ... خوب ... حتی موقع خواب سعی کنید ... حداقل وقتی فکر شما خسته شد خودتان را از این حالت نجات دهید رو به شکم خوابیدن
و با حالت مکنزی متد و زاویه هایش آشنا شوید ... به کسی پیشنهاد نمی کنم ( دوباره صلب مسئولیت ) طبق نظر دکتر و .... کلن این عادت را ترک کنید ...
رو به شکم خوابیدن و یکی از دلایل گردن درد ... اگر رو به شکم می خوابید ... بعدن شاید ... چون در عکس های را دیو گرفی مشخص شده حتی کسانی که فاصله دیسگ و دارند مطمئن نیستم داخل یک کتاب بدون اینکه اسم کتاب یادم باشد ... اما راجب به مثبت اندیشی بود ... درد باید وجود داشته باشد ... در عده ای از افراد اما این افراد هیچ نوع شکایتی از گردن درد یا کمر درد ندارند ..
به موقع خوابیدن و جام مقدس مایع نخاعی موقع شب ... شروع به جریان می کند ... و زمان خواب شما هم مهم هست ... بیخیال ...
گاهی با خودت فکر می کنی ... که عقلت را از دست داده ای که راجب این چیزها می نویسی که هر تکه ای از آن را از یک جایی برداشتی ... مایع نخاعی چی می گم ؟ جریان که داخل مغز شاید نخاع هم وجود داشته باشد ... را کمی میتوانید داخل کتاب 5 صبحی رابین شارما پیدا کنید ... که آن هم یک رمان هست ... و مرجع هست یا نیست ؟ برای خودم من هم سوال هست ... اما ؟
"قدرت اراده " مک گانیکال " را هم ببینید ... راجب گیلیکوژن و 6 ساعت به بالا خواب داشته باشید ووو...
اینقدر داخل هم حرف زدم ... تکنیک خستگی به جای این عادت بد ... و اینکه فکر کنید ... یک نفر دارد روی این تکنیک مکنزی متد ... حالت کبری به جای گردن فشار را روی آرنج و ساعد خود قرار بدهید ...
خوب رسیدم به پلانک . حرکت پلانک با آرنج روی من فشار می آورد و درد من را بیشتر می کند ولی حرکت پلانک با پنجه دست و یا حالت مشت را امتحان کردم روی انگشت دستم فشار می آرود ...
خیلی
روی این جمله فکر کنید
داخل باشگاه آخری که می رفتم به جای عکس بدنسازها
از جملات استفاده کرده بود ... خیلی بهتر بود ...
یک جاش نوشته بود ... لطفن دارو نفروشید ... از ورزشکار های محترم
از در باشگاه وارد می شدی ؟
راجب کراتین و پودر و .... این که نمی شود .. بدون دارو ورزش کنی ... بدنسازی با شما صحبت می شد ...
الان من دارم راجب حرکت درست با شما صحبت می کنم ...
در حالی که خودم با شروع به ورزش مشکل دارم ...
این شروع و نظم هست ... که شما را می سازد ....
حداقل یک واحد همان ... تکنیک های استاد مایک منتنزر ... را بخوانید ...
از ورزش همراه با استراحت روش های پرئدریک امیدوارم درست گفته باشم .. اما معنی فارسی اش می شود ... تمرین همراه با استراحت انگار
پرو برنامه است ... اندریک چیه ؟
بی خیال جستجو کردم چیزی پیدا نکردم ؟
لینک قرار دادم ویکی پدیا دارد پرس سینه می زند ... اما حرکت اشتباه یعنی صاف در یک راستا را که مد نظر من نبود اجرا می کند ... در پست های قبلی ... خیلی سخت هست ... ذهنیت و چیزی درست را می خواهی به دیگران انتقال بدهی ...
پلانک ...
و اینکه بعد از حرکت مکنزی متد ... درد موجی در پایین ستون فقرات ایجاد شد ... این را فاکتور گرفتی ...
خلاصه ... با فکر خودت این کارها را انجام نده
این همه حرف زدم اون جمله مهم را ننوشتم :
اگر حرکت اصلی بدنسازی بروی بدن شما فشار یا درد می آورد ... اگر حرکت اصلی هست هم آن را حذف کنید ...
همه چی حذف شد خوب دوباره شروع می کنم ... اصطلاح را قبلن اشتباه نوشته بودم ... واکنش نشان دادی باختی ...
باید با همان اشتباه کار می کردی پس به خودت نگاهی بی انداز دوباره این کار را انجام می دهی و این نشان می دهد هنوز یک غیر حرفه ای هستی به این کار عادت نداری پس دوباره و دوباره دوباره داری نمی توانی اشتباه نوشتی دوباره را نمی توانی حسابی دوباره و دوباره تکرار دوباره دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار اسرار من تلقین تلقین تلقین تلقین تلقین تلقین تلقین تلقین تلقین تلقین تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار چون چون چون چون چون چون چون چون چون چون چون بدون بدون بدون بدون بدون بدون بدون بدون تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین تمرین زوایه حرکات گرفتن دمبل من اشتباه هست ... فکر کردی چرا کتف درد داری چرا همیشه گردنت درد می کند چون زاویه حرکت سرشانه از پشت دمبل را نگه می داری منظورم موقع حرکات سرشانه از دمبل دمبل نباید نزدیک شانه باشد کمی تمایل به جلو باید داشته باشد .. چون در این وضعیت (عدم منبع درست ) (مبنای تصمیم شما نیست ) صلب مسئولیت از نویسنده ** به خودم نگاه می کنم خوب حرکت دومبل سینه و حرکت قفسه سینه و حرکت اسکات جای حرکت و حرکت لانج و حرکت پرس سینه با دمبل جای دست می آید قسمتی که پایین میاد دمبل یا هالتر پایین تر از سینه انگار داری پشت بازو پرس می زنی ....پایین تر از نوک سینه ... انگار تمام حرکات سیم کش از پشت هم اشتباه باشند آن را که نمی روم بارفیکس از پشت اشتباه هست ...
موقع تمایل به جلو هنوز شاید حرکاتی اصلاح برای این شانه با میله خالی انجام شود ... بیخیال ....اطلاعات بی ربط ..... خوب .....
چه فایده ای دارد هزار بار از یک کلمه تایپ کردم .....
چقدر خوب می شد ... بیخیال تمرین کردن شد ... بعد اشتباه هم تمرین نمی کردم ....
ادامه مطلب ...Step by Step قدم به قدم
وقتی همه کاره خودت می شوی ؟ مشکلات شروع می شوند ... به روش قلم و کاغذ یادداشت کردن سخت می شود ... قدم به قدم پیشرفت کردن خیلی سخت تر از آن همه می شود ... خیانت کردن به قدم به قدم همه چیز را سخت می کند ... وقتی قدم اول مشخص نباشد و قدم بعدی احساس می کنیم ... مثل توی فیلم ها که دائم داریم در یک چرخه می چرخیم ... من قبلن اینجا بوده ام ... پس قبلن اینجا نبوده ای دوباره توی این وضعیت افتاده بودی ... قدم A به قدم B راحت تر از این نمیشه .
ادامه مطلب ...قرض بگیرم ...
نسازم ...
قول می دهم این بار چیز زیادی ننویسم ...
فقط حالی نیست این بار دیگر هیچ حوصله ای نمانده است ... دکمه بازگشت به خودم دوباره دورغ می گویم ... هیچ اراده ای نبوده فقط همان علم که من نداشته ام الان دوباره دارم همه عادت های قبلی را تکرار می کنم ...
چیزی ته سکه ای خالی آخر های عمر بود که به من الهام شده بود ... زندگی دوباره تکرار می شود ... من مال جسم های زیادی بوده ام زندگی ادامه داشت اگر اینطوری نبود عادلانه نبود ... فکر نمی کنم ... هیچ پایانی برای آن وجود داشته باشد ... من به خودم دروغ گفته باشم ... روی چیزی بی معنی تر از این نبوده ام که اسرار داشته هنوز قدرت انتخاب نداشته ای به خودت نگاه کن هیچ وقت کاری به این بی معنی تر نبوده است .... به اصطلاح این پست منفی بوده نباید انجام داده می شد ... این همان بخشی از قسمت هست که باید قایم می شد ... جای که دگر به درد من نخورده ...
هیچ مشکلی نیست با وجود اینکه باید یک عده ای را سرگرم کنید آره من اعتقاد ندارم به نور گیو آپ یعنی همیشه به جای اینکه تسلیم نشوم دوباره و دوباره تسلیم شده ام واقعن قاب عکس های داخل ذهنم درست حسابی صاف نیستند نمی توانم فکر کنم حالتی هست که فکر می کنم برای شما هم پیش آمده از یک جایی به بعد از مرزهای که نباید وارد می شدید به جاهای خالی باید فکر کنی و این کار را دائم انجام بدهی حتی در خواب و این شده یک سرگرمی بی حد و فصل و بدون مرز من اینجا چی کار می کنم من در حد دیگران نبوده ام و این به خودم نگاه نکردنی بوده ام و این حالت در حالی که پیش رفتن از این وضعیت ممکن نیست فقط به هدف فکر کرده ای چقدر می توانی بدون هدف بدون ذره ای امید و این چیزی که می گویی پاداش چقدر می توانی پیش بروی و این نحوه زندگی که دوست نداری به خودت نرسی و به چیزهای که می توانی محدود باشی حتی نمی توانی به چیزهای تازه فکر کنم برایم تکرار نشدنی بوده و این فکر کردن و کار کردن به خاطر خود شما بوده چرا همچیز اینقدر سفید هست عینک اسکیم کجاست منظور صفحه نمایش هست ... مسخره بازی یعنی همین یعنی نوشت نمی توانی بقیه را به این حال و روز ببینی کسی نمی تواند این نوع سبک را تحمل کند .. من هم برای من غیر قابل نوشتن شده ام و این زندگی به این روزهای که قسمت های ناشناخته ای از بخش کسی که تا به حال با او روبرو نشده ای خیلی عصبانی و بدون حد و مرز و ناشناخته شده است به خودم نگاه می کنم چه چیزی را دوست نداشته ام و این من نیستم که کاری را بدون خودم و اینکه می خواسته ام اینطوری تایپ شده است من کار نمی کنم من در حال تنبلی کردن هستم ... زیر سایه درختی یک جایی مشغول استراحت کردن هستم ...
به خودم نگاه می کنم واقعن در وضعیت ولو شده یک گوشه ای شروع به کار نمی کنم اما دارم خودم را ولو می کنم روی کار و انگیزه نداشته ام انگیزه نداشته چه می کند ... انگیزه نداشته شما چیست ... اگر چیزی را که داشته باشی بعد شروع به کار کنی زندگی به این اندازه و این نعمت های که الان من دارم و کسی که این قدرت را داشت اگر آن را انجام می داده حتمن شکر گزار تر از من بوده و کار را بهتر از من انجام می داد به خودم نگاه می کنم به خودم که اینطوری بی انگیزه هستم ...
چیزی برای به دست آوردن وجود ندارد من خودم نیستم که می خواستم اول کار این طور بی انگیزه شروع به این کار کنم واقعن دیگر روحیه ای برای کار کردن باقی نمانده است همه اعتقاد داریم که این روحیه به درد نخور و در مانده تنها چیزی هست که برای بشر باقی مانده است چطور می خواهم قبضهایم را پرداخت کنم ... چطور می خواهم نوشته ای را به دیگران بفروشم که خودم هم حاضر نیستم که به آنها چیزی بگویم که من برای شما دیگر چیزی برای فکر کردن و به خاطر اینکه نمی توانم فکر کنم چیزی برای نوشتن ندارم من خودم را به این چیزها محدود کرده ام و این شده روز های من به این نمونه ها ذکر می کنم ... کدام نمونه ای از چیزهای که خیلی عالی تمام شده اند ... خیلی از نمونه کارهای که هرگز شروع نشده اند هرگز به فکر خطور نکرده اند .. من هنوز آماده این چیزی که امروز بوده ام نبوده ام من به خودم این معنی را نمی دهم به خودم علتی برای کارکردن نداده ام به خاطر دیگران یا به خاطر هیچ دلیلی که دارم خودم را حرکت نداده ام به معنی چیزی که شده ام و این من بوده ام که به خودم این زندگی را داده ام زندگی ارزش زندگی کردن را دارد یا زندگی که ارزش جنگیدن را ندارد چقدر مصنوعی زندگی کرده ام این حالتی هست که من به خاطر خودم بوده ام به خاطر دیگران نیز می توانم انگیزه داشته باشم اما هرگز به خودم این گونیه نگاه نکرده ام این من نیستم که می توانم کاری انجام بدهم چقدر می توانم به خودم فشار بیاورم می توانم به خودم دروغ بگویم به خودم یا به دیگران حتی به دنیا می توانم دوباره دوباره و دروغ پشت دروغ این معنی این چیزی هست که هر روزه و همه جا با آن روبرو بوده ام یک من دروغکی که من به دنبال آن بوده ام این من نیستم چرا باید به خاطر آن بجنگم چرا باید دیگران را شاد کنم من خودم را پیدا نکرده ام من گمشده ای دارم آن کس دیگری نیست آن خود خود گمشده ای من هست ... پس شروع کن من را به درجه ای از روحیه برسان که هرگز نتوانسته ام آن را برای دیگران نشاندهنده چیزی پیشرفته باشم ... دوباره و دوباره دارم به درد هر کاری نمی خوری پس تلاش نکن و این شده است به اندازه کاری که دیگران برای آن ارزش قائل نیستند و به خودت دوباره و دوباره تلاش کن چیزی را دوباره پس بگیر من دارم به خاطر خودم فکر می کنم و این کار من شده است من دوست ندارم این معنی را برای کار های که به همه چیز به غیر از این چیزی که هست دائم دوباره و دوباره مطالب تکراری را دوباره تکرار می کنی این یک چیز جالب نیست این معنی .....
ادامه مطلب ...