نتایج کمتر و پایین تر فروش کمتر و هر چه بیشتر به هرچه گذشته تر و قبل تر در حال برگشت هستی به هرچیزی که از قبل افتاده بود و کمتر و کمتر از گذشته به چیزهایی فکر می کنی و این شده که باید خیلی سریع فقط از روی وظیفه هست اشتباهاتی که همیشه و در حال تکرار شدن بوده است باید به این چیزی که احساس می کنی اشتباه داری انجام می دهی در حالی که کمتر درست بوده چرا راهی که می روم اشتباه بوده یک روز فکر می کنم این راه اشتباه بوده چرا من 12 یا 14 سال پیش بدون هیچ تلاشی داشتم راه درست را می رفتم ... فقط به خاطر تغییراتی که فکر می کردم انجام می دهم و بدون برنامه بودن آنقدر راهم را تغییر داده ام که راه درست را گم کرده ام و این راه باید یک نتیجه ای می گرفتی ؟ همه که موفق نمی شوند ؟ چه فایده دارد الان تلاش کردن و این تلاش های که انجام می دهی بلاخره دست از خستگی خواهد ایستاد الان هم که پست قرار می دهی زیر صفر هست این یک روش اشتباه هست همه می دانند این اشتباهات و این معنی شده هیچ چیزی داخل مغز تو قرار ندارد یعنی چی هیچ دارایی داخل مغز نیست... اگر شما به استیکر های که به مغز نسبت می دهند اگر شما به تمرین فکر کنید ... اگر به عادات اشتباه فکر کنید و الان فکر کنم که انگشتهایم دچار خستگی شد و معنی زندگی من به خاطر شما اینجا هستم ... خاطر شما چیست ؟ به خاطر شما یک .... چیز از سایت استاد شعبانعلی : برای شما در مورد خط قرمز صحبت می کرد .. چقدر در مورد مخارج خودتان یک خط قرمز گذاشته اید یا وقت خود من الان وقتم تمام شد ... ادامه مطلب ...
پس انداز می کنی ... یا اینکه خرید انجام می دهی ... به طور غریزی و اینکه من به دنبال پس انداز نیستم به خاطر چی ؟ به خاطر اینکه می خواهم لذت خرید را داشته باشم می خواهم لذت خرید را درک کنم نمی خواهم ... کتاب صوتی گوش بدهم می خواهم آهنگ گوش بدهم ... از این به بعد پس انداز نمی خواهم فقط می خواهم توی زندگی لذت ببرم به قانون 100 یا قانون تلاش هم نمی خواهم عمل کنم ... اینکه اندرو تیت یا کس دیگری می گوید : ساعت زنگ می زند و شما سر کار سر می روید و مسخره می کند ... خوب دلیل ش را نمی دانم خوب من الان تا اینجا عمل کردم از این به بعد به خاطر دلایلی که داشتم ... حالا چرا با مدرسه کار دارند و اینکه می گویند مدرسه یک چوب را می تراشد ....
احساس می کنم محاصره شده ام ... بین گذشته و آینده و خیلی از چیز ها دلم می خواهد یک راه حل باشد و این کار را برای خودم این که ...
حس کسی دارم که اشتباه بزرگی را انجام داده و روزش را سرکشیده یعنی روزش را به اتمام رسانده کارهای دارد که در زمان کوتاه نمی تواند انجام دهد ... چه کسی هست که نوشته های اشتباه و بی ارتباط از هر احساسی اینکه می تواند احساس من را شکست دهد ... یعنی نمی توانم روی کارهایم انگیزه خوبی داشته باشم ... پس چه به سر نظم من آمده هیچ نظمی در ارتباط نبود ... شبکه پر بود از علاقه های من طوری که من نمی توانستم در خسته ترین لحظه زندگی من .من شکست خوردم اینکه ناپلئون هیل می تواند به منبع طلایی خود که در مغزش دارد و تکیه کند روی کاغد بنویسد و این تمرین ها را انجام دهد هسته فکری من شکننده تر بود ... اگر الان در وضعیت مدیریت خیلی خوبی بود ... می بینی که نیستم ... یک چیزی با واقعیت جور در نمیاد اینکه الان روانتر داری کار می کنی ... خسته بودی ... اینطوری بود خیلی خسته بودی با اینکار فقط یکم تفریح کردی ... آره ولی 2 ساعت طول کشید ... چقدر بازدهی داشتی ... بازدهی نداشتم ... من فردا را در یک چک نقد فروختم ... متاسفم ... فردا را نخریدم فقط لحظه لذت الان را ....
چقدر فکر می کنم با خود کار می نویسم چقدر حق دارم خرج کنم ...
چقدر خودم را شرط ایجاد کرده ام همه کارها را با خودکار و درست حسابی تصمیم می گیریم ...
300 بار این ویدیوی دارن هاردی را گوش داده ام مخارج را بنویس به قول حسابدارش ...
هی من که پولی ندارم ... یا خیلی عاقلانه خرج می کنم ...
با یک اس ام اس و خریدی که به من می گفت : تا آخر شب می توانی اینقدر تخفیف بگیری ...
من رفتم 2 ساعت چرخیدم و آخر سر 6 کالا انتخاب کردم ...
حالا به چه اندازه تخفیف می گیریم رفتم ...
کد تخفیف شامل حال من نمی شد ...
چقدر کالا انتخاب کردم تقریبن همه کالا ها را حذف کردم ...
بعد 44 هزار تومان هم کرایه باید پرداخت می کردم برای آن یک کالا در صورتی که کالای من از شرط تخفیف هم بالا تر بود ...
هیچ یادداشتی نبود که من را منع کند ...
فقط اینکه پول هم داشتم می توانستم کالا خرید کنم ...
این شخصیت من هست این من هستم به خاطر اینکه این کالا را بخرم با یک پیام و اس ام اس وقتم را هدر دادم ... حالا خسته هستم و قانون 100 برای کس دیگری کار می کند ...
ادامه مطلب ...درد سر همیشگی که باید فکر خودم را جمع کنم و یک چیزی بنویسم ... در حالی که کارهای مهمی دارم و همیشه این کارها را انجام نمی دهم و از سطل زباله و جستجوی کامپیوتر رو دس خوردم در حالی که جستجو می کردم نفهمیدم ... ماجرا از این قرار بود ... جستجو کردم بعد فایل را برش زدم بعد داخل همان جای که جستجو می کردم یک پوشه درست کردم بعد دوباره جستجو کردم دوباره فایل ها خارج از آن پوشه انگار اونجا هستند پس من ... دلیت کردم رفت توی سطل زباله از سطل زباله حذف کردم بعد رفت که رفت بعد فهمیدم پوشه درست کردن داخل جایی که جستجو می کنی آدم را فریب می دهد ...
یک مسائلی خصوصی هست ... مشکلاتی وجود دارد که حل نشدنی به نظر می رسند ... اعصابی که خورد می شود ... کاری که نیاز داری .... صبح که کار می کنی ... انتظار نداری یک چیزی از دست فرار کرده باشد ....
اما متاسفانه ... یک اطلاعات مهمی از دست من فرار کرده و من به آن بی توجه بودم و مشکل همیشگی درست نکردن نظم کاری و ساعت مشخص و .... دوباره نمی توانم درست بشینم روحیه کاری ندارم ... چیزی قرار دهم در حالی که کتابی را در دست گرفته ام فقط می دانم در کتاب ثروتمند ترین مرد بابل یکی پیرهن قرمز به تن داشت یک چیزی را گفت .... اما از آن قسمت به بعد من دوباره رفتم سراغ تفریحات همیشگی و اینکه چرا این ساعت بیدار شدم ... چرا وجدان کاری ندارم و این قضیه کار در اینجا برای من اصلن حیاتی نیست .. کار من جای دیگری هست ... خیلی بیخیال هستم ... این یک مشکل بزرگ بود که درست شده بود و مشکل بزرگتری که به خاطر همین بیخیالی به وجود آمده چرا برای راه حل مشکلات و به مشکل بی اعتنا هستم ... چطوری موفق شدم این تاخیر در کارها را نهادینه کنم ...
ادامه مطلب ...
بیشتر واقعیت ها را دچار تحریف... دچار خطا می کنم ... موقع نوشتن دوباره 90 دقیقه کار قبلی طول کشید ... آنقدر نگاه به کاغذ کردم اذیت شدم ... باید این پست ها پایان دهم بیشتر استراحت کنم ... چرا اینقدر در خاموش کردن هشدار صبحگاهی به استادی رسیده ام بعدش حسابی می گیریم می خوابم واقعن خواب هام سنگین شده ... ورزش بیشتر شد ... پیاده روی هم بیشتر شد ... چه انتظاری داری ؟ قبلن می توانستم بیدار شوم .... بدنم را گرم نکردم کتاب که با آن آشنا شدم .... "قدرت اراده " نوشته "پل ژاگو " یک حرفهای راجب به سم زدایی داشته و تکنیک های مثل کتابهای دیگر بر نظم دارد ... مثل برتری خفیف و ... هوای تازه و پنجره باز را قبلن در مجله ها خوانده بودم و دوره سم زدایی یک وعده اگر شیرینی خوردی فردا باید صبح آب معدنی بخوری و سبزی خشک خوب نیست .... یعنی زعفران هم خوب نیست ... زعفران کجاش سبزی هست ... مقایسه بود ... تقریبن اندازه طلا با ارزش هست ...
زعفران زرد هست .... سبز نیست ... اشتباه می کنی ...
با خودم هستم نه شخص دیگری و اینکه موقع خواب یک ربع بی حرکت باشی تا خوابت ببرد خیلی ریزه کاری دارد من این کتاب را دوست ندارم ...راجب مقاومت می کند ... وسوسه به من غلبه می کند ... و چه اشتباهی دوباره کاغذ را خارج کردم ... در مورد چه چیزی اشتباه می کنم 2 صدا دارد میاد ... کار تمرکزم تمام شد ... همزمان این دیگر آلودگی صوتی هست ...
مثل یک فوتبالیست کد نویسی یا پشت کامپیوتر بشینید ... واقعن روحیه خود را بالا ببرید فکر کنید ... یک مربی دارید که دائم به شما می گوید: سر بالا ... سینه بیرون به فوتبالیست ها نگاه کنید .. موقع دویدن چه استیل خوبی دارند و ... به این فکر می کنم وقتم تمام شده تقریبن 20 دقیقه این کار را دارم انجام می دهم ... کافی هست ... من می خواستم کامل این کار را بگذارم کنار .... دقت داشته باشم زیاده روی نکنی کارم می شود ... بعدن صفر ...
ها؟ به نظر من کتاب ها یک هیولایی مثل سایرون هد ؟ هستند جستجو کنید" سایرون هد "یک بلند گو هست 4 متری که مردم را می خورده و ...
پس هر طوری دوست دارید زندگی کنید ؟ عشق کنید _ حتی اگر دوست دارید ... با حالتی ناراحت زندگی کنید ... اما طبیعتن یک صدا نباید در گوش ما وز وز کند ... خوب بیخیالی طی کنید ؟ این چه حرفی هست ؟ در صورتی که داشته باشید ؟ زیاد بیخیالی طی نکنید ؟ حرف ها را درست هلاجی کنید ... بیش از دانش خودم نمی توانم به دیگران آموزش دهم همین .... شخصی سازی نشوید توسط کس دیگری شاید اشتباه باشد ....
فکر کنم ... خلاقیتم را به خاطر برنامه ریزی های ذهنی از دست داده ام ...
...
بدون منبع و صلب مسئولیت از خودم....
زاویه وست گرفتن و فشار به گردن
انگار هرچه دست و آرنج و یا اینکه مثلن فرض بگیرید گوشی از دست شما صفحه آن پایین تر باشد فشاری که به گردن شما می آِید از لحاظ کیلو گرم بیشتر می شود هرچه صفحه نمایش و دست شما را پایین می آورید فشاری بیشتری به گردن شما می آید ....
گوشی را کنار بگذارید و شروع کنید ... به تمرینات اصلاحی یخ زدن شانه و .... شما نیازی به گوشی دست گرفتن ندارید ... شما باید ورزش کنید ... اگر می توانید از سوپر مارکت سلامتی گردن و سلامتی اسکلت خود را بخرید ....
بدون منبع فشار گردن و زاویه آرنج
وقتی بیدار می شوید - اولین چیزی که گوش شما خوانده می شود ... یا میرسد احتمال دارد یک نجوا یا فکر عالی باشد ... که سرنوشت شما را تغییر می دهد . حالا به من ایده ای داده شده روی کاغذ قبلش بنویسم بعدن این نوشته ها را تایپ کنم ... خوب قسمت های با ارزش را یا همه اش را ... دستها را به کمر پهلو یا یک جایی همین قسمت ها که راحت هستیم قرار می دهیم منبع بدون منبع از روی ویدیو خوب بد را نمی دانم تخصصی ندارم دانش تجربی دارم مدتها نشر از جانب از کتفم استفاده می کردم که باید از قیمت بازو هایم استفاده می کردم ...
برای حرکات صحیح به صفحات مربی ها رفته ...
دستها را رو به کمر پنجه های دست و آرنج را به قسمت پشر یا همان بیرون می بریم بعد دوباره داخل رفت و برگشتی ...این حرکت باعث شد پشت گردن درد من به شانه درد دست راست و صدایی در کتف و آرنج بالا تر شاید تقریبن 1000 بار رفتم دست کم 500 بار صدای مثل تق تق می داد اما الان تق تق ندارد تموم شده هست عجیب هست .. شما با موس و کیبرد و گوشی همه چیز را با دست راست بلند می کنید و من ...
تمرین روزانه و حرفهای 2 استادی که شنیده بودم که گوشی را رها کنید بروید باشگاه مبارزه یاد بگیرید ... جوجیتسو و باشگاه بدنسازی ... برای من باشگاه رفتن میسر نیست ... پیاده روی و تمرینات یک چهارم خودم را کامل کردم ... دیگر به روش مایک منتزر را کنار گذاشتم ...
پول به درد شما نمی خورد وقتی وارد سوپر مارکت می شوید ... کالای بدن سالم را بخرید ... قدرت دارید ... ماهیچه بخرید ...
درد همیشگی پشت گردن و کتف دارم ... به طوری که می خواهم سرم را به جایی بکوبم ...اگر ضمیر ناخودآگاه داشته باشید می دانید باید در مورد سلامتی سخن بگویید ... چون 80 درصد مغز نمی دانم بدون منبع کوه یخ معلوم نیست ... خلاصه اون پایین هست ...
یک جا نشینید ... پیاده روی کنید ... بدن بشر جوری ساخته شده با تمرین بدنسازی هم نمی توانید جای خالی بدن سازی و کم تحرکی را بگیرید ... مبلغ درآمد آینده خود را روی کاغد بنویسید ... ناپلئون هیل منبع کتاب بی اندیشید و ثروتمند شوید ...
3 کار مشخص کنید که قابل تمام شدن باشد این کار یک تلاش بیهوده برای من لیست نویسی برایان تریسی بارها کتابهایش را خوانده ام کل کتابهایش را بخوانید ... حتمن - رختخواب خود را جمع کنید ... کتاب رختخوابت را جمع کنید از کلونل ... جستجو کنید اسم نویسنده را یادم نیست اما ویدیو سخنرانی اش در یوتیوب هر روز بازدیدش بیشتر می شود ... ژنرال نیروی دریایی امریکا بوده ...
به خاطر نزدیک تایپ کردن به مانیتور و تعویق در خواب به تعویق انداختن کارها و تاکید بر انجام کارها بلاخر بعد از یک هفته پلک هایم دچار افتادگی شد باید به صورت ارادی دیروز پلک هایم را باز نگه می داشتم ... ابروهایم را بالا نگه می داشتم ... پس عوارض کارهای دیر وقت و نخوابیدن هست که ماهیچه های غیر ارادی و عقل آدم را کم خوابی کم می کند ... موفق شده بودم پلک ها را کمی شل کنم با یکبار خوابیدن خدا را شکر خوب شده امروز ...
پشت گردنم دیروز درد می کرد به خاطر مشکلات و میز غیر استاندارد و بالا رفتن آرنج هایم پایین هم خوب آویزان هست آرنج ها الان فقط وزن را روی میز انداخته ام کمرم شل و آویزان هست ...
اگر درس تایپ 10 انگشتی می خوانید ... اولین درس راست ایستادن هست .... خوب ... رعایت نمی کنم ...
نحوه راه رفتنم به خاطر تمرینات بدنسازی بهتر شده است ... خدا را شکر حجم ماهیچه های کمربند شانه ای ام بیشتر شده اند اما گرفتگی ها ادامه دارند ... بهتر راه می روم ...حدود 1000 بار تقریبی حرکت پنجه پشت کمر و حرکت آرنج پشت و جلو چی می گویم ویدیو حرکت را باید پیدا کنید ..دست ها نزدیک پهلو هست ... یک چیزی هست به اسم کلیه و کمر به آن فشار نیاورید من از 18 سالگی هر سال 6 ماه ورزش می کنم با حرکات ورزشی آشنا هستم زیر نظر مربی و پزشک یا از یک ویدیو این حرکت را پیدا کنید من جستجو کردم برای من پلانک را نمایش می دهد ... فقط حرکانه شانه یخ زده و حرکت کش را به باز می کنیم و دراز می کشیم به سمت پهلو همان باز کردن کش را از هم در ذهن تداعی کنید یک با دستگیره در این حرکت را انجام می دهند هر بار برای یک دست یک دمبل دست می گیریم به پهلو دراز می کشم و خلاف جاذبه زمین با گوگل این حرکت را پیدا می کنم یا کش را به دستگیره در می اندازم ... حرکات زد یخ زدگی شانه را انجام می دهم ..."سراتوس انتریور "....
نمی دانم یک خانم هم در یوتیوب و ژاپنی هست که حرکتی مثل قفسه سینه با دستگاه را مدتها اجرا می کند و قبل و بعد از حرکت را مقایسه می کند از این حرکات بروید تا جایی که مشکل را بر طرف کنید ...
بهترین انتخاب هم کنار گذاشتن شغل تایپ و کد نویسی هست خیلی عالی هست من عاشق کنار گذاری و کار ناپیوسته هستم ... خوب به همین خاطر هم زبانم را دارم کف زمین می کشم به درجه استادی نرسیده ام راجب قانون 100 جستجو کنید ... نیاز به انرژی زیادی ندارید برای بهتر شدن در کاری که دوست دارید ...
واقعن کار پیوسته برای من هم سخت هست شوخی می کنم اگر اینطوری نبود ... پلکم به طور غیر ارادی نمی افتاد و دچار کم خوابی نمی شدم ... بخوابید به اندازه کافی هیچی به اندازه سلامتی ارزش ندارد ...
بدون منبع گفتم این نوشته ها
صلب مسئولیت از این چیزهای که می گویم چون به درد خودم می خورد تجربیاتم شما باید از منبع درست جستجو کنید ... کتاب " نفوذهن اثر راجر دولی "
بعد از 2 جلسه بدنسازی هنوز گردنم مثل اینکه زنبور ها نیش اش زده باشند می سوخت تا اینکه 20 دقیقه آن تمرین را انجام دادم ... در کارهای تایپی دیگر به سراغ سایت تایپ ریسر نرفتم ... به سایت w3schoolرفتم و کد ها را در یک نوت پد یا جای ترای یور تمرین خود TryYour یک اینجور چیزی و همه چی اینجا به هم خورد نوشته ها و پاراگراف هام دارم وسط کار تایپ می کنم آن پایین هم نوشته وجود دارد به هر حال ...
کیبورد بیسیم و با خلاصی کم را کنار گذاشتم کیبرد قدیمی را کنار گذاشتم من زبان پایتون کار می کردم و می خواستم زبان های دیگر را هم کار کنم و اینکه مانیتورم سوخت ویدیو های " جادی " را که دانلود کرده بودم حذف شد ... کیبورد لمسی وقتی که لینوکس را اجرا می کردم کار نمی کرد خلاصه همه چیز اذیت کرد یک سال کد نویسی را که سابقه 6 ماهه داشتم ... اصلن کد نویسی را به خاطر حرف های کسی شروع کردم خیلی به من بر خورده بود ... حرفهای که من را یک آدم سرخورده و بی هنر به درد نخور خودم را حس کردم که برای اطرافیانم یک سربار اجتماع داشتم بازی می کردم ... عینک نور آبی گرفتم و طبی چشم هام دچار قرمزی شد بعد فهمیدم این عینک بلو کات بلو کنترل یا هر چیزی باعث می شود که هوا به چشمم نرسد و اینکه دماغم را خسته کند ... هوا به چشم ام نمی رسید ... خلاصه فیلتر ها از همه چیز آن هم نرم افزار بهتر هستند الان دستهام را دراز کردم سعی می کنم از مانیتور فرار کنم و...
اشتباه هست کمرم دوباره افتاد و خم شد ... خلاصه در زبان های دیگر یک چیزهای داریم که در پایتون نداریم .... <؟<>>}{ این جور چیزهایشون خیلی بشتر و اعصاب خورد کن هست ... خلاصه من پایتون توی ضمیر ناخودآگاه ام نرفت ... از استادم هم جادی و استادان دیگر فاصله گرفتم ... مسن تر شدم سالها گذشت غریب 1 سال باور کنید یا نه کد نویس ها مغز های قویتر و شجاع تری دارند ... که هر چیزی را به جان می خرند و آدم های قابل احترامی هستند ... کارشان سختی زیادی دارد ... print و <div> را طوری تایپ می کنند دید تایپ دکمه ای داریم هر چیزی یک دکمه ای هست ... خلاصه دیشب دوباره عادت میخ شدن کدم بعد از یکسال و نیم زنده شد ...
من کد نویس نیستم اما همه کد نویس ها را دوست دارم ... پزشک که چشمانم را معاینه می کرد ... گفت شغل کد نویسی خیلی پول در می آوری خوش به حالت برادر من کانادا هوش مصنوعی کار می کند ... خلاصه من داشتم کار می کردم ...
تا اینکه هواپیمای پیوستگی کد نویسی من سقوط کرد و دیگر هیچی هنوز هم هر کاری می کنم دوباره شروع به پرواز نمی کنم گه گاهی می خواهد پرواز کند من الان مثل برادران رایت هستم ... اما هواپیمای من نمی پرد ...
در کل ارجاع به آخر صفحه
تمرینات "سراتوس انتریور" نمی دانم کجای شانه را جستجو کنید ... شانه یخ زده را جستجو کنید ... با لباسی که شانه های خود را می بینید ... شانه را در آینه نگاه کنید ... همه جا را از آینه پر کنید ... تا صورت خود را ببیند ... اول صبح شکلک حال می دهد ... جلو آینه ... البته به من می گفتند این کار را انجام ندهم زیاد به آینه نگاه نکنم ... چون می تواند من را دیوانه کند ... آینه فوق العاده هست اگر داشته باشید طبق گفته های
شما باید پسر خوبی باشید یا هر چی که هستید ... پسر خوبی باشید ...
پسر ها موجودات درنده تر و خشن تری هستند همیشه نبرد ها را برنده می شوند ... در طبیعت .. واژه پسر اشتباه هست ... مستر باشید همان استادی هست منظورم هست ...
منظور بازنده باکلاسی و به دنبال برنده شدن باشید ... موتیویشن همان انگیزه برد داشته باشید ... کاری که قرار بود 20 دقیقه طول بکشد 70 دقیقه وقتم را گرفت ...
این یعنی بهره ناوری
ناوبری اشتباه ...
هدایت اشتباه
مدیریت غلط ...
حرف اضافه زدن ...
ادامه مطلب ...