تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

گزگز گردن neck tingling

وقتی بیدار می شوید - اولین چیزی که گوش شما خوانده می شود ... یا میرسد احتمال دارد یک نجوا یا فکر عالی باشد ... که سرنوشت شما را تغییر می دهد . حالا به من ایده ای داده شده روی کاغذ قبلش بنویسم بعدن این نوشته ها را تایپ کنم ... خوب قسمت های با ارزش را یا همه اش را ... دستها را به کمر پهلو یا یک جایی همین قسمت ها که راحت هستیم قرار می دهیم منبع بدون منبع از روی ویدیو خوب بد را نمی دانم تخصصی ندارم دانش تجربی دارم مدتها نشر از جانب از کتفم استفاده می کردم که باید از قیمت بازو هایم استفاده می کردم ... 

برای حرکات صحیح به صفحات مربی ها رفته ... 

دستها را رو به کمر پنجه های دست و آرنج را به قسمت پشر یا همان بیرون می بریم بعد دوباره داخل رفت و برگشتی ...این حرکت باعث شد پشت گردن درد من به شانه درد دست راست و صدایی در کتف و آرنج بالا تر شاید تقریبن 1000 بار رفتم دست کم 500 بار صدای مثل تق تق می داد اما الان تق تق ندارد تموم شده هست عجیب هست .. شما با موس و کیبرد و گوشی همه چیز را با دست راست بلند می کنید و من ... 

تمرین روزانه و حرفهای 2 استادی که شنیده بودم که گوشی را رها کنید بروید باشگاه مبارزه یاد بگیرید ... جوجیتسو و باشگاه بدنسازی ... برای من باشگاه رفتن میسر نیست ... پیاده روی و تمرینات یک چهارم خودم را کامل کردم ... دیگر به روش مایک منتزر را کنار گذاشتم ... 

پول به درد شما نمی خورد وقتی وارد سوپر مارکت می شوید ... کالای بدن سالم را بخرید ... قدرت دارید ... ماهیچه بخرید ...

درد همیشگی پشت گردن و کتف دارم ... به طوری که می خواهم سرم را به جایی بکوبم ...اگر ضمیر ناخودآگاه داشته باشید می دانید باید در مورد سلامتی سخن بگویید ... چون 80 درصد مغز نمی دانم بدون منبع کوه یخ معلوم نیست ... خلاصه اون پایین هست ... 

یک جا نشینید ... پیاده روی کنید ... بدن بشر جوری ساخته شده با تمرین بدنسازی هم نمی توانید جای خالی بدن سازی و کم تحرکی را بگیرید ... مبلغ درآمد آینده خود را روی کاغد بنویسید ... ناپلئون هیل منبع کتاب بی اندیشید و ثروتمند شوید ... 

3 کار مشخص کنید که قابل تمام شدن باشد این کار یک تلاش بیهوده برای من لیست نویسی برایان تریسی بارها کتابهایش را خوانده ام کل کتابهایش را بخوانید ... حتمن - رختخواب خود را جمع کنید ... کتاب رختخوابت را جمع کنید از کلونل ... جستجو کنید اسم نویسنده را یادم نیست اما ویدیو سخنرانی اش در یوتیوب هر روز بازدیدش بیشتر می شود ... ژنرال نیروی دریایی امریکا بوده ... 

به خاطر نزدیک تایپ کردن به مانیتور و تعویق در خواب به تعویق انداختن کارها و تاکید بر انجام کارها بلاخر بعد از یک هفته پلک هایم دچار افتادگی شد باید به صورت ارادی دیروز پلک هایم را باز نگه می داشتم ... ابروهایم را بالا نگه می داشتم ... پس عوارض کارهای دیر وقت و نخوابیدن هست که ماهیچه های غیر ارادی و عقل آدم را کم خوابی کم می کند ... موفق شده بودم پلک ها را کمی شل کنم با یکبار خوابیدن خدا را شکر خوب شده امروز ... 

پشت گردنم دیروز درد می کرد به خاطر مشکلات و میز غیر استاندارد و بالا رفتن آرنج هایم پایین هم خوب آویزان هست آرنج ها الان فقط وزن را روی میز انداخته ام کمرم شل و آویزان هست ... 

اگر درس تایپ 10 انگشتی می خوانید ... اولین درس راست ایستادن هست .... خوب ... رعایت نمی کنم ... 

نحوه راه رفتنم به خاطر تمرینات بدنسازی بهتر شده است ... خدا را شکر حجم ماهیچه های کمربند شانه ای ام بیشتر شده اند اما گرفتگی ها ادامه دارند ... بهتر راه می روم ...حدود 1000 بار تقریبی حرکت پنجه پشت کمر و حرکت آرنج پشت و جلو چی می گویم ویدیو حرکت را باید پیدا کنید ..دست ها نزدیک پهلو هست ... یک چیزی هست به اسم کلیه و کمر به آن فشار نیاورید من از 18 سالگی هر سال 6 ماه ورزش می کنم با حرکات ورزشی آشنا هستم زیر نظر مربی و پزشک یا از یک ویدیو این حرکت را پیدا کنید من جستجو کردم برای من پلانک را نمایش می دهد ... فقط حرکانه شانه یخ زده و حرکت کش را به باز می کنیم و دراز می کشیم به سمت پهلو همان باز کردن کش را از هم در ذهن تداعی کنید یک با دستگیره در این حرکت را انجام می دهند هر بار برای یک دست یک دمبل دست می گیریم به پهلو دراز می کشم و خلاف جاذبه زمین با گوگل این حرکت را پیدا می کنم یا کش را به دستگیره در می اندازم ... حرکات زد یخ زدگی شانه را انجام می دهم ..."سراتوس انتریور "....


نمی دانم یک خانم هم در یوتیوب و ژاپنی هست که حرکتی مثل قفسه سینه با دستگاه را مدتها اجرا می کند و قبل و بعد از حرکت را مقایسه می کند از این حرکات بروید تا جایی که مشکل را بر طرف کنید ... 

بهترین انتخاب هم کنار گذاشتن شغل تایپ و کد نویسی هست خیلی عالی هست من عاشق کنار گذاری و کار ناپیوسته هستم ... خوب به همین خاطر هم زبانم را دارم کف زمین می کشم به درجه استادی نرسیده ام راجب قانون 100 جستجو کنید ... نیاز به انرژی زیادی ندارید برای بهتر شدن در کاری که دوست دارید ... 

واقعن کار پیوسته برای من هم سخت هست شوخی می کنم اگر اینطوری نبود ... پلکم به طور غیر ارادی نمی افتاد و دچار کم خوابی نمی شدم ... بخوابید به اندازه کافی هیچی به اندازه سلامتی ارزش ندارد ... 

بدون منبع گفتم این نوشته ها 

صلب مسئولیت از این چیزهای که می گویم چون به درد خودم می خورد تجربیاتم شما باید از منبع درست جستجو کنید ... کتاب " نفوذهن اثر راجر دولی " 

بعد از 2 جلسه بدنسازی هنوز گردنم مثل اینکه زنبور ها نیش اش زده باشند می سوخت تا اینکه 20 دقیقه آن تمرین را انجام دادم ... در کارهای تایپی دیگر به سراغ سایت تایپ ریسر نرفتم ... به سایت w3schoolرفتم و کد ها را در یک نوت پد یا جای ترای یور تمرین خود TryYour یک اینجور چیزی و همه چی اینجا به هم خورد نوشته ها و پاراگراف هام دارم وسط کار تایپ می کنم آن پایین هم نوشته وجود دارد به هر حال ... 

کیبورد بیسیم و با خلاصی کم را کنار گذاشتم کیبرد قدیمی را کنار گذاشتم من زبان پایتون کار می کردم و می خواستم زبان های دیگر را هم کار کنم و اینکه مانیتورم سوخت ویدیو های " جادی "  را که دانلود کرده بودم حذف شد ... کیبورد لمسی وقتی که لینوکس را اجرا می کردم کار نمی کرد خلاصه همه چیز اذیت کرد یک سال کد نویسی را که سابقه 6 ماهه داشتم ... اصلن کد نویسی را به خاطر حرف های کسی شروع کردم خیلی به من بر خورده بود ... حرفهای که من را یک آدم سرخورده و بی هنر به درد نخور خودم را حس کردم که برای اطرافیانم یک سربار اجتماع داشتم بازی می کردم ... عینک نور آبی گرفتم و طبی چشم هام دچار قرمزی شد بعد فهمیدم این عینک بلو کات بلو کنترل یا هر چیزی باعث می شود که هوا به چشمم نرسد و اینکه دماغم را خسته کند ... هوا به چشم ام نمی رسید ... خلاصه فیلتر ها از همه چیز آن هم نرم افزار بهتر هستند الان دستهام را دراز کردم سعی می کنم از مانیتور فرار کنم و... 

اشتباه هست کمرم دوباره افتاد و خم شد ... خلاصه در زبان های دیگر یک چیزهای داریم که در پایتون نداریم .... <؟<>>}{ این جور چیزهایشون خیلی بشتر و اعصاب خورد کن هست ... خلاصه من پایتون توی ضمیر ناخودآگاه ام نرفت ... از استادم هم جادی و استادان دیگر فاصله گرفتم ... مسن تر شدم سالها گذشت غریب 1 سال باور کنید یا نه کد نویس ها مغز های قویتر و شجاع تری دارند ... که هر چیزی را به جان می خرند و آدم های قابل احترامی هستند ... کارشان سختی زیادی دارد ... print و <div> را طوری تایپ می کنند دید تایپ دکمه ای داریم هر چیزی یک دکمه ای هست ... خلاصه دیشب  دوباره عادت میخ شدن کدم بعد از یکسال و نیم زنده شد ... 

من کد نویس نیستم اما همه کد نویس ها را دوست دارم ... پزشک که چشمانم را معاینه می کرد ... گفت شغل کد نویسی خیلی پول در می آوری خوش به حالت برادر من کانادا هوش مصنوعی کار می کند ... خلاصه من داشتم کار می کردم ... 

تا اینکه هواپیمای پیوستگی کد نویسی من سقوط کرد و دیگر هیچی هنوز هم هر کاری می کنم دوباره شروع به پرواز نمی کنم گه گاهی می خواهد پرواز کند من الان مثل برادران رایت هستم ... اما هواپیمای من نمی پرد ... 

در کل ارجاع به آخر صفحه 

تمرینات "سراتوس انتریور" نمی دانم کجای شانه را جستجو کنید ... شانه یخ زده را جستجو کنید ... با لباسی که شانه های خود را می بینید ... شانه را در آینه نگاه کنید ... همه جا را از آینه پر کنید ... تا صورت خود را ببیند ... اول صبح شکلک حال می دهد ... جلو آینه ... البته به من می گفتند این کار را انجام ندهم زیاد به آینه نگاه نکنم ... چون می تواند من را دیوانه کند ... آینه فوق العاده هست اگر داشته باشید طبق گفته های 

شما باید پسر خوبی باشید یا هر چی که هستید ... پسر خوبی باشید ... 

پسر ها موجودات درنده تر و خشن تری هستند همیشه نبرد ها را برنده می شوند ... در طبیعت .. واژه پسر اشتباه هست ... مستر باشید همان استادی هست منظورم هست ... 

منظور بازنده باکلاسی و به دنبال برنده شدن باشید ... موتیویشن همان انگیزه برد داشته باشید ... کاری که قرار بود 20 دقیقه طول بکشد 70 دقیقه وقتم را گرفت ... 

این یعنی بهره ناوری 

ناوبری اشتباه ...

هدایت اشتباه 

مدیریت غلط ... 

حرف اضافه زدن ... 

 

ادامه مطلب ...

مدیریت خواب Sleep management

تعویق در وظیفه ها باعث می شود ... خواب شما و شب و روز و همه چیز بهم بخورد ... بارها  دیر شود ...

Procrastination in tasks will disturb your sleep, day and night, and everything... you will be late many times...

گاهی به حدی چیزی که می خواهی به حدی دیر صفحه اش باز می شود دلت می خواهد از همه اشیاء بی جا اتاق انتقام بگیری ... چرا ؟ این قدر آهسته باز می شود ... 

به خودم فکر نمی کنم به این فکر می کنم با چه فکری این میز را ساخته اند در هر حالی اشتباه هست کار کردن باهاش یا زیاد بلند هست ... یا خیلی زیاد کوتاه هست ... خیلی باریک هست و همه مشکلات ممکن را دارد ... تازه کار ایران هم نیست ... و یک چیز استاندارد بوده زمان خودش که فوق العاده غیر استاندارد هست و باعث شده که الان با این مشکلات من به این روز در بیام 

 ... قانون اول نیوتون هست ... حالا بدن بماند وقتی به اون فشار می آوری بدن هم به شما فشار می آورد که انجامش ندهی ... تا کجا می توانم الانش هم بیخیالش شده ام.... 

کتف را هنوز مثل یک چیز ناشناخته هست .... 

من باید بیشتر از این کار کنم به خاطر این باید من هواسم جای دیگری هست با خودم فکر می کردم که نقاشی و یا اینکه پست روزانه من و کتاب که می خواستم اینجا جالب بوده ...

"کوسه و ماهی گلی" راه های مثبت برای پیشرفت در زمان برخاستن موج های تغییر نوشته "جان گوردون " 

"تن پروری "وندی واسراشتاین" 

خوب فوق العاده است خصوصن "تن پروری " و " کوسه و ماهی گلی" دقیقن دو نقطه مقابل هم هستند ... قبلن اعتقاد داشتند که کوسه ماهی ها اگر از حرکت بایستند انگار نمی توانند نفس بکشند ... حقیقتش چی هست ؟ من نمی دونم ... حوصله جستجو هم ندارم ... اما استراحت هم یک نیاز هست .... 

لجاجتی نباید داشته باشم بعضی از وقت ها باید کارها را انجام دهم و رها کنم بعضی از مطالب مثلن چرخش دست و نرمش گردن مطالبی را یادداشت کنم ببینم کدام روش می تواند سوزن ... سوزن شدن پشت گردنم را می توانم بر طرف کنم به خصوص ... از چراغ قرمز کنترل وقت و اینکه .... 

تلویزیون و رسانه ها چقدر ساعت های شب ما را هیپنوتیزم می کنیم ... و اینکه بین ساعت های 9 تا 11 شب چرا نمی توانم به کارهایم برسم ... خودم را برای خواب آماده کنم ... متاسفانه دائم دارم .... از وقتم می دزدم ... 

دزدی وقت خیلی برای من بدجوری از این کار به کار دیگر وارد می شود ... یک چیزی مثل تخته وایت برد و لیست و کاغد نمی نویسم ... جای تاسف دارد ... قانون 100 حتی 10 بار هم لیست کار نمی نویسم ... عادات اشتباه دارم ... 

کتاب عادت اتمی ... کتاب خورده عادت های ... درست می گویم ... چه اشتباهات تایپی زیادی و اینکه سر درد گرفتم چون  الان به جای یک صدا دو صدا دارم می شنوم و اینکه اشتباهاتم زیاد شده است ... این بار دارم کار می کنم ... بدون لیست و نقشه کاری دست آخر همه چیز را باهمه کارها اشتباه می کنم ... مدیریت ندارم .... 

ام ای اس ...یعنی چی ؟ 

دارم به این فکر می کنم ...  شب ها نمی توانم وقت را کنترل کنم ... دائم دارم اشتباه می کنم ... بیش از حد لجوج هست به کمک نیاز دارم به کارهای که نباید انجام دهم مثل این وب نویسی شما می دانید موقع کد نویسی چیز مثل <div> یا اینکه print مثل یک دکمه در ذهن در می آید اما من به خاطر نوشتن این مشکلات و این حرفهای پیش پا افتاده و اینکه آمار قانون 100 و خیلی از چیزها و فکر کردن و اینکه باید یک نظمی در کار داشته باشم .... 

و .... کارهای ای تی ایکس اکسترا ...و غیره وو.... این جور پیز ساعت رند شد ... من بروم ببینم فال این عدد فرشته چی ؟ هست ... ؟ سالمی بیخیال این که به خاطر اینکه من از این کار خوشم آمده است دائم نگاهی هم به ساعت می کنم .. به طور آماری هر از 10 دقیقه یکی دو بار شانس اعداد رند تکرار می شوند ...   ادامه مطلب ...

تحریک غرق شدنStimulation of drowning

تعادل داشته باشید و عاقلانه کار کنید ... غرق در نوشته من یا کس دیگری نشوید ... Be balanced and work wisely... don't get overwhelmed by my or anyone else's writing...

تا اینجا این حد کار کردم و اینکه فهمیده ام سرعت تایپ من پیش بقیه به اندازه یک حلزون هست و این که مسئله تایپ و قضیه خیلی پیشرفته هست ... سایت های هستند که مدرک می دهند و این بشتر به خاط ر چه چیز هست به خاطر این هست به خاطر من هست به خاطر ... و به خاطر ای برای به خاطر اینکه می خواستم به خاطر خودم به خاطر دیگران و به خاطر اینکه نمی توانم یادداشت برداری کنم به خاطر همه دردسرهای دارم تحمل می کنم نمی دانم شما ولی من احساس می کنم که یک نفر با یک چیزی من را تهدید می کند این کار را انجام بده این پست را قرار بده فکر کردی که چی ؟ عاشق پست گذاشتن هستم به زور خودم را مجبور می کنم من دیگر اعتقادی به درجه استادی ندارم فقط بدنم دارد از حالت اشتباه بدنی درد می کند ... من خیلی از این دنیا بدهکار هستم یعنی این دنیا به من بدهی دارد و نمی خواهد به من حق من را بدهم من حقم را از این دنیا می گیریم فکر می کنم با کار بیشتر کردن کمر و همه جا و بدنم درد می گیرید ولی باید خیلی قبل تر با این دنیا و با این سایت های تایپی و ... آشنا می شدم داشتم می گفتم ... دنیا به من خیلی بدهکار هست یعنی من خیلی به این دنیا بدهی دارم هر دو به هم بدهکار هستم داشتم فکرش را می کردم اگر 15 سال پیش بر اثر یک سانحه از دنیا می رفتم ... با اینکه جوان مردن خیلی بد هست... مثل یک استوره از دنیا می رفتم ... خیلی جوان بود ... خیلی حیف بود و ... الان دارم منفی عمر می کنم ... هیچ تلاشی نمی کنم فکر کنم دیگر چیز از عمرم باقی نمانده باشم ... عمر و زندگی می خواهم چی کار اگر من مربی یک تیم بودم نمی توانستم به آنها انگیزه بدهم اگر پدر بودم نمی توانستم آنها را تحریک کنم باید چی کار می کردم باید بیشتر کار می کردم بس هست دیگر سرعت 33در تایپ و این امتیاز را دست آخر با کلی تلاش می گیریم من سرعت بیشتر می خواهم خیلی تلاش کردم اگر سرعت تایپ کردن من 40 وی پی ام بود خیلی خودم را بیشتر دوست داشتم باید بیشتر تلاش کنم ... اگر زودتر می مردم بهتر بود ... با هیچ چیز نتوانستم خودم را برای یک زندگی اسطوره ای و اینکه .... 

در شبکه های اجتماعی چی کار می کردم ؟؟؟ 

یک طرف بود کم در اکسپلور بگردید بروید ...کیک بوکس و ورزش رزمی و کلی ورزش کنید ... به جای گشتن در اینترنت بروید مبارزه یاد بگیرید با خودم فکر می کنم اگر من مربی بودم تیم من انگیزه برای این زندگی نداشت ... بروید و برنده شوید ... 

بهتر باشید ... یک تکانی به خودتان بدهید ... چیزهای را که دوست دارید را بدست بیاورید ؟ 

به دستمزد آرنولد برای یک ساعت مربی گری را جستجو کنید ... واقعن برای این کار دستمزد خوبی انگار می گیرید ... حقش هم هست ... 

اشتباه نکنم جی شتی ؟ خدا کند درست بگویم یا کس دیگری با آرنولد مصاحبه می کرد؟ اگر اشتباه تایپی و شنیدنی و اینها داشت ؟ خودتان بروید و جستجو کنید ؟ 

خلاصه سوال پرسنده از آرنولد می پرسد ؟ بهترین چیزی که می شد به شما بگویند ؟ آرنولد شوارزنگر در پاسخ می گوید ؟ اینکه خودتان را باور کنید . 

و بدترین چیزی که می شد از شما بپرسند ؟ یا به شما نصیحت کنند ؟  آرنولد شوارزنگر هم در پاسخ می گفت : اینکه نمی شود این کار را انجام داد ... 

پس .... 

با هم برویم سراغ ویدیو یا نصیحت بعدی  ؟ 

یک نفر که هیکل خوبی داشت ؟ بقیه را نصیحت می کرد ؟ اینکه اگر می خواهید ... یک تغییر خوب در زندگی خود بسازید بروید باشگاه اگر می خواهید یک شخصیت و تغییر خیلی خود در زندگی خود ایجاد کنید و همه زندگی خود را بهتر کنید ... بروید باشگاه بدنسازی ... 

ویدیوی قبلی هم جوانان را می گفت : به شما ها که جوان هستید لطفن بروید ... جوجیتسو و ... مبارزه یاد بگیرید ... بروید مبارزه کنید ... می گفت : از منی که اینقدر سال سن دارم ... شما نباید این قدر در شبکه های اجتماعی زندگی کنید ... 

خوب با خودم فکر می کنم که من باید چی کار می کردم .... چه حضوری که در زندگی داشتم ... من که این همه کتاب روانشناسی ورزشی خواندم و الان نمی توانم برای خودم روحیه ورزشی و رقابتی برای تایپ کردن درست کنم بعضی وقتی ها ... 

یکی دیگر می گفت : مثل من که تقابلی با دیگران ندارم ... سایت من هیچ بازخوردی متاسفانه ندارد و خیلی هم اشتباه دارد به خاطر اینکه کسی نیست اینجا برای من نظر بگذارد پس پر هست از مطالب اشتباه و ... 

می گفت : اینکه فقط شخص در ذهن خودش دائم دارد فکر و فکر می کند پس یک چرخه اشتباه هست ... باید با دیگران هم ارتباط داشته باشد ... فرد حتمن با فکر و فکر و فکر دائم دچار تضاد از این دنیا می شود و نمی تواند نظریه های درستی ایجاد کند من باید به خاطر سرعت و اینکه روحیه تایپی خودم را حفظ کنم باید تمریناتی داشته باشم خودم را کش دهم با اینکه می دانم فردا ... همه بدنم درد خواهد گرفت .... 

بجنگید برای برنده شدن این زندگی بیشتر از شما می خواهد باید بیشتر تلاش کنید و با خود یک روحیه داشته باشید ... شما آدم عادی نیستید باید بیشتر از بقیه بخواهید نمی خواهید خوب گه گاهی از بقیه بیشتر شکست می خورید و این هم طبیعی هست این طبیعت زندگی هست ... 

با خودم هر شب فکر می کنم ... می خواهم یک نقاشی بکشم چقدر نقاشی های من بد هستند باید با دیگران رقابت کنم باید زندگی یک رقابت بزرگ هست نباید عصبانی باشم و اینکه دست از رقابت کردن و جنگیدن و اینکه عادت من یا شما و شاید عادت بدی باشد اینکه می گذاریم بقیه برنده شوند باید با آنها مبارزه کنید ... 

یک جا می شنیدم ... مغز ما اصلن تکامل یافته برای اینکه بعضی مواقع جنس مخالف را جذب کنیم ... کتابی که روی صفحه نمایشم هست اما من دیگر از آن تاریخ به بعد سعی نکردم که کتاب صوتی گوش دهم .... بگذارید شاید معجزه شد و نوشتم ... مرجع آن را ... نفوذهن اثر راجر دولی ... 

پس یک مشکلاتی دارم منکر آن نیستم ... من اگر مربی بودم چرا تیم من شکست می خورد ؟ چرا باید کسانی که من باشند باید اگر برنامه نویس یا یک کسی هستید مثل نقاش و ... یک هالتر برای خود در اتاق داشته باشید ... و گه گاهی آن را از زمین بلند کنید ... البته من هیچ منبعی ندارم ... 

اگر مدتها شکست می خورید این بار به مرز شکست خود حمله کنید نباید آدم عادی باشید باید بدانید ... بعد از چند مدت تلاش کردن من در مسابقات تایپ ریسر این را فهمیده ام که من از تلاش کردن دست کشیده ام می خواهم که دیگران مبارزه کنم من درمانده شده ام چون دائم  دارم اشتباه تایپی می زنم .. چون من یک انگلیسی زبان نیستم دائم اشتباه تایپی دارم به خاطر همین امتیاز خوبی نمی گیریم و در زمینه های دیگر سعی کنید ... آموزش و راجب به قانون 100 مطالعه داشته باشید و اینکه باید با تمام وجود اینکه برای کاری که می کنید ارزش و تعصب می خواهید باید تمرین کنید باید خودتان مربی خودتان باشید ... شما می توانید مبارزه کنید ... باید چرا اینطوری می خواهید بدون اینکه هیچ چیزی را بنویسی امروز را به پایان برسانی ... ای کاش می شد ... بیشتر و بهتر بودم همه این ها به خاطر این هست که شما بازدهی بیشتری داشته باشید ... 

سعی کنید تند تر از بقیه تایپ کنید و سعی کنید بیشتر و بهتر کار کنید ... بهترین درآمد را داشته باشید و وقتی می خواهید این کار را کنید از همه بهتر نقاشی بکشید از راه درست برنده باشید ... بیشترین تلاش ها را انجام دهید .... سعی کنید ... نا امید نشوید این زندگی حق شماست باید و این دنیا به شما بدهی دارد ... شما بدهکار دنیا هستید ... همه اش چرند هست ... امروز باید یک چرندیاتی می گفتم : که فقط یک کم هیجان در خودم ایجاد کنم و اینکه همه ما به ارزش ها و باورهای خودمان باور داریم بهترین کتاب دنیا تنبلی کردن هست ... باید پایه کار را بلد باشید به موقع اش از زمین هم بلند نشوید ..." وندی واسراشتاین _تن پروری"

نویسنده کتاب "تن پروری " نوشته عجیب و غریب ترین چیزی بوده است که من تا به حال دیده ام و قابل تامل هست ... 

واقعن نوشته های مزخرف بود که من به خودم اجازه دادم ... نوشته ها پر از اغراق هستند اگر درست املاء آن را نوشته باشم ... بیخیال ... نگاه کردم اشتباه نوشته بودم نوشته بودم اقراق درستش اغراق هست انگار .. خوب فاصله افتاده است بیخیال ... 

موقع کتاب خواندن در کتاب ها غرق نشوید یا نوشته ها یک مقداری بگذارید سر شما همیشه از کتاب بیرون باشد . تا نفس بکشید ...

پس بیان کتاب و بیس کتاب تن پروری بهترین کتاب شاید باشد ... و ... 

و چیزهای بیشتر فکر می کنم باید بیشتر از این غرق در کارم نشوم باید بروم سراغ کار دیگری ... 

صلب مسئولیت از معرفی هر کسی که من با هیچ کس هیچ ارتباطی ندارم ... 

یک صدا از استاد عرشیانفر بود ... جالب بود به خاطر مشکلاتی بود ... و به طور اسرار آمیزی (وقتی گوشی دچار مشکل شده بود در شبکه اجتماعی بدون اینکه معلوم باشد از کدام صفحه و چه حسابی هست فقط صداش شنیده می شد ... در صورتی که باید تصویر داشته باشد اما به خاطر مشکل تصویری نبود )از گوشی داشت می گفت : وقتی می خواهید تغییر کنید ... دنیا و کائنات شما را امتحان می کند ... تا جایی که بتواند شما را از چیزی که می خواهید انجام دهید منصرف کند ...    ادامه مطلب ...

Dolph Lundgren دولف لاندگرن

دولف لاندگرن 

 https://en.wikipedia.org/wiki/Ivan_Drago

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%81_%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D9%86

https://en.wikipedia.org/wiki/Dolph_Lundgren

یک چیزی باید فکر کنم .... بازدید از صفحه را یک جوری باید ببرم بالا الان دارم فکر می کنم که دولف لاندگرن - سوئدی همان ایوان دراگو هست یا نیست ؟ 

Dolph Lundgren as Ivan Drago in  ادامه مطلب ...

عصبانیت بی مورد Unnecessary anger

مطلب زیر خالی از اشتباه تایپی و خالی از اشتباهات مفهومی نیست ... اگر فرضی هست آن را انجام ندهید فقط تلاش ناپیوسته بود و اشتباهاتی صورت گرفت را نادیده بگیرید .... هشدار با احتیاط بخوانید ...

The following article is not free of typographical errors and conceptual errors... if it is hypothetical, don't do it, just ignore the fact that it was a disjointed effort and mistakes were made.... read the warning carefully...

حالا فکر می کنم که جای کیبرد زیادی پایین بود.. آرنج ها می افتاد و ... زیادی تمرین می کنم یا اینکه کارهای دیروز و اینکه استاد کامپیوتر سالها قبل گفت : این قسمت .... طبق بدن شما این جای کیبرد اشتباه هست تا کیبرد دیده شود ... طبق عکس آرنج هام هم دسته صندلی وقتی راست می نشینم پوشش نمی دهد و اینکه وزن دستهایم روی شانه ام مدتها باقی می ماند اینطوری شاید بهتر باشد و این جور کار کنم ببینم چی می شود ... درس اول را مرور می کنم پس ... بیخیال ... 

موضوع بعدی اینکه واقعن شانه درد و گردن درد گرفتم از تمرین ها و کارهای دیروز .... این هم درد با وجود صاف نشستن و کامل نشستن غیر طبیعی هست .... 

من عاشق مسابقه هستم زود رفتم سراغ تایپ ریسر ولی اینجا نرم افزار می گوید برای این کاراکتر ها 16 wpm سرعت داشتی مرحله اول هم پاس نکردی .... 

حالا wpm شد صفر خوب به چه درد می خورد این کاراکترهای عجیب و غریب را بزنم یا نزنم .... ؟

بیخیال فکر کنم خیلی خسته تر از قبل شده باشم و این بار خیلی باختم حوصله ندارم ... باید یکم عصبانی تر از قبل می شدم تا مبارزه کنم تا اینقدر نبازم ولی باز و بیشتر و خیلی بیشتر دائم باختم تا اینکه حوصله ام سر رفت خیلی باختم و اینکه وقتی با واقعیت روبرو می شوی ... خیلی حرص می خوری خیلی هم در کاری که دائم انجامش می دادی خیلی حرفه ای نیستی و دائم در حال کم کردن سرعت هستی .... پس به خاطر همین مشکلات بود که خیلی خوب پیشرفت نکردم و در این قسمت قفل شده ام واقعن گردن درد و سر دردی که از این کار گرفتم خیلی بیش از آن چیزی بود که احساس می کردم و تمرکزم را برای بقیه مشکلات زندگی از بین برد ... پس سعی کردم با ورزش مشکلم را بر طرف کردم تا وقتی ورزش می کردم ... خوب بود اما دوباره وقتی شروع به کار کردم دوباره مشکلات شروع شد ... 

مجبور شدم دوباره از کِش ورزشی استفاده کنم ... تا یکم دردش کمتر شود پس... 

پس یعنی چی ؟ یعنی اینکه من هیچ چیزی برای گفتن ندارم ... ؟ 

احساس می کنم تا اینجا بس هست ... فعلن ... 


دوست دارم میانگین کاری کارهای که می توانم انجام دهم را بیشتر و بالاتر ببرم بدون اینکه از زمینه این که اذیت شوم کارم را انجام دهم اگر در این زمینه پیشرفتی داشته باشم خیلی بهتر از قبل می توانم کارهایم را انجام دهم من به این قدر کار کردن واقعن عادت ندارم ... چرا ؟ علتهای خودش را دارد .. 

دوست داشتم کمتر کار کنم اگر ورزش نمی کردم مثل کسی که داشتم زیر فشار خورد و له می شدم و چرا همیشه وقت کم می آورم را درک نمی کنم ... 

چرا وقتی منتظر هستم این صفحات اینترنت دیر باز می شوند ... 


منتظر هستم شاید این صفحه باز شود شروع کنم به تمرین کردنم ... باز نمی شود ... 

نه قبلن خیلی زودتر باز می شد ... شاید به خاطر این هست چند صفحه را همزمان باز کرده ام ... 


در حال اذیت شدن هستم ... همزمان هم باید بخوانم هم بنویسم ... عجب چیزی هست کور کورانه یک کد نوشتن احساس خوبی و با ارزشی به من نمی دهد چرا ؟ 

فکر کن به قول دارن هاردی ؟ داری یک کار با ارزش می کنی ؟ چرایی وقتی بچه ات ... مثال تخته که بین دو ساختمان بلند قرار گرفته است ؟ و پول و پاداش چقدر پول به شما می دهم از این تخته باریک عبور کنید ؟ اما وقتی بچه شما آن طرف باشد شما دیگر هیچ علتی نمی خواهید تا این کار را به سرعت انجام دهید ؟ 


باز زمان کم آوردم متنفرم از زمان کم آوردن ... 

2 ساعت دیگر وقت تلف کردم ... خیلی به نمایشگر نزدیک شده ام به چی فکر می کنی ؟ 

از زیر مسئولیت فرار می کنم ... چرا با خودکار کار نمی کنی و یاد گرفتی از زیر کار در بروی ... 

حجم زیادی نوشتم ... حدود ... 

نتیجه گیری : 

واقعن نوشتن کار پر دردسری هست ... چه با خودکار چه با قلم و چه با هرچیز دیگری چه عجله ای برای این نوع سبک کاری دارم پس دارم با مشکلاتی که برای خودم درست کرده بودم ... سردرد داشتم راضی نیستم از این کار باید یک مقدار بنویسم و نتیجه گیری کنم وقتی ورزش می کردم خیلی بیشتر از خودم راضی تر از الان بودم و ... وقتی نقاشی می کردم راضی تر بودم ... یک مقدار هم ذهنم را هم درگیر کرده و اینکه وقتم را گرفته الان باید به این مسائل فکر نکنم باید چی کار کنم و چی از این بهتر که یک موضوع دارم که به آن فکر کنم واقعن یک مشکلات بزرگی اینجا هست ... 

چرا واقعیت را نمی گویم و کار را پنهان می کنم ... هیچ خاصیت خوبی برای من نداشته و اینکه نتوانسته آینده من را زیر و رو کند بدون هیچ پشتوانه ای کار را پیش ببرم و این مسائل و آینده ای را که این طوری می خواهم برای خودم بسازم و این چقدر برای من مفید خواهد بود هر دقیقه اش ممکن هست ... وقتی خسته هستی حتمن به استراحت کردن نیاز داری و این معنی زندگی هست این یعنی باید یکم به خودت وقت بدهی من می توانم این زندگی را تغییر خواهم داد ... اگر تلاش کنم به خاطر آن هیچ چیز خاصی ندارم راست بشین و بنویس این شده این ... 

فکرم تحلیل نمی تواند کند برو کدهایت را بنویس اینجا جای تو نیست اینجا فقط باید یک کار انجام دهی منتظر هستم خودت  هم به این کار نمره چند می دهی به امروز من دائم دارم از کار کردن فرار می کنم اینجا کار بی ارزش انجام می دهم الان دفترچه یادداشتی ندارم ... مبلغ 5 هزار تومان مشخص نکردم آخر 5 هزار تومان چی هست ... ارزش 5 هزار تومان در روز یعنی اینکه 5 ضربدر 30 روز یعنی چقدر یعنی ماهی 150 هزار تومان ارزش برای خودت درست کرده ای .... پس چرا می گویی 150 هزار تومان هیچ قدرتی ندارد واقعن دست کم می گیری این مبلغ را این 5 هزار تومان مبلغ مشخصی هست ....

اگر مرد هستی روزی 5 هزار تومان درآمد ایجاد کن ... همان مبلغ مشخصی که ناپلئون هیل می گوید چرا اینجا فارسی راحت برای من تایپ می شود ... فقط توی این کار مانده ام ... چرا زبان مادریم را خیلی راحت کار می کنم ... اما در زبان انگلیسی این قدر مشکل دارم برای تایپ کردن فینگلیش تایپ کنم همین مونده این دیگر آخرش می شود .... چرا باید کار کنم .... چرا؟ 

به خاطر مسئله تخته دارن هاردی البته منبعی ندارم ... اصل این مطلب مال چه کسی هست ... اما می دانم که در کتاب اثر مرکب این مسئله اشاره شده است.... ؟ 

چرا؟ کار می کنی ؟ به خاطر اینکه می خواهم با تمام وجود تلاش کنم ؟ اما واقعن به این فکر می کردم ... یک جایی باید از دست این تلاش فرار کنم ... دلیلش را نمی دانم ... چرا ؟ واقعن من اینطور فکر نمی کنم راه حلی ارائه نداده ام ... ؟ پس بیخیال کار شود فقط 10 دقیقه نمی توانم تحمل کنم وقت من را نخور این وقت خوردن داری وقت می دزدی .... چرا وزنه زدن برای تو این قدر سخت شده چرا از تمرین های ورزشی که باید انجام می شد ... دزدیده ای .... ؟ دیگر نمی خواهی وقت صرف کنی ؟ 

تحمل کار کردن را نداری ؟ می خواهی با خودت و اینکه دیگران اجازه می دهی برای تو تعیین و تکلیف کنند ؟ به زندگی اجازه می دهی به تو زور بگوید ؟ 

همه چی رفته به فنا ؟ زندگی و چیزهای را که دوست داشته ای از دست داده ای دیگر کنترلی روی هیچ چیز نداری می خواهی فقط یک راه حل کوتاه مدت داری و اینکه چیزی نداری که تو را از این زندگی نجات دهد ما به چه کسی تکیه کنیم به خودمان تکیه کنیم به دردهایمان تکیه کنیم ... پس چه راه حلی داری تو از پس این مشکل بر نمی آیی ؟ نمی توانی کاری برای خودت انجام دهی من از حل کردن مشکلات زندگی خودم بر نمیام فکر می کنم اعتماده به نفس پایینی داشته باشم مثل جیک دوسی نتوانسته ام کارهایم را روی برنامه و نوشته هایم را روی یک فکر درست پیاده کنم به خاطر خودم خیلی ناپیوسته روی کارهایم کار می کنم 

به خاطر من باید چه چیزی تغییر داده شود ... حالا همه چیز را به رنگ غیر متعارفی تغییر داده ای من از عهده کار کردن برای شما و خودم بر نمیام فقط می خواهم دلیل ارائه کنم من از عهده این کار بر نمیام چقدر اشتباه فکر می کنم من دارم ... بین این قضیه و اینکه من برای کار کردن برای شما خیلی حوصله به خرج نمی دهم چرا باید کار کنم به خاطر اینکه من دارم به خودم دروغ می گویم به خودم نگاه می کنم به خاطر چه کسی چه کار کنم به خودم می گویم آره حقیقت این هست ... ؟ شاید اگر بچه هم داشته باشی ؟ برای او تلاش نمی کنی زندگی بهتری انجام دهی فقط عادت هایت تو را کنترل می کند و این که تو را به خودت اعتماد نداری باعث می شود ؟ زندگی پر از تردیدی داشته باشی چرا ؟ به خودت اعتماد داشته باش بلاخره تا اینجا ما را آورده از اینجا به بعد چی کار کنم ؟ کمکم کن قویتر از این باشم که هستم به خودم کمتر دروغ بگویم اینجا دارم تلاش می کنم دست آخر از دست خودم عصبانی می شوم من داشتم اینجا وقتم را هدر می دادم به خودم دروغ می گفتم ؟ به خودم راست نگفتم این همه حجم این کار و داده ها را نتوانستم خوب آنالیز کنم به چه چیزی فکر می کنی ؟ به راه حل فکر می کنی ... نه به راه حل فکر نمی کنم ... احساس می کنم راه حلی ندارم منتظر کسی هستم که مرا نجات دهد کارهایم را انجام دهد به من اعتماد به نفس دهد خودم از عهده تلاش کردن بر نمیام این چه معنی داشت و از همه بدتر چرا خودت را دوست نداری ؟ خوب این من بودم که این همه اشتباه انجام دادم چطوری خودم را ببخشم من نمی توانم خودم را ببخشم و کتابهای که در این زمینه خوانده ای من حوصله ندارم از اینجا به بعد هم کار کنم چون من لایق کار کردن ندارم این کار لیاقت من را ندارد من هیچ راهی ندارم برای اینکه زندگی خودم یا سرنوشتم را در دست بگیریم این همه دیتای نگران کننده این همه حرف زدن این همه اشتباه پشت اشتباه من باید چی کار کنم تا زندگی بهتری برای خودم بسازم و اینکه چه قضیه در کار هست من باید به خودم نگاه می کردم بیشتر و بیشتر کار انجام می دادم به خاطر خودم هم شده باید فکری به حال دیگران  و اطرافیان و خودم و زندگی و همه چیز انجام دهم من چقدر آدم حواس پرتی یا آدمی هستم که برای خودم ارزش قائل نیستم من باید به خودم اهمیت بیشتری بدهم کتاب یک دقیقه از روی برای خودت ارزش قائل شو نمی دانم کتابی از اسپنسر جانسون هست  و این زندگی ادامه دارد به خودم دروغ نمی گویم به خودم راست می گویم من دارم از زیر کار در می روم من باید این کار را انجام ندهم من باید بیشتر تلاش می کردم چه راهی دارم از اینکه ساعت ها خودم را سرزنش کنم من چرا این کار یا آن کار را کم یا زیاد انجام داده ام من نباید این راه را می رفتم ... من کم تلاش کردم من خودم را نمی بخشم من باید بیشتر تلاش می کردم باید نظم بیشتری می داشتم دست آخر به خودم می گویم خوب شد مثلن این چند کار را که انجام داده ام آینده شاید بهتری داشته باشم شاید من از این اوضاع خلاص شوم می توانم خودم یا حتی بقیه را از این سبک نوشتم خلاص کنم من باید چی کار می کردم که انجامش نمی دهم من باید یک برنامه ریزی دقیق انجام می دادم من باید از این چیزی که الان هستم این که قانون 6 برابر بیشتر از قبل کار کنم واقعن این عدد 6 برابر اما من نمی توانم وقت بگذارم من باید 6 برابر سریعتر از این چیزی که یاد می گیریم سرعت یادگیری و بازدهی کارایی کارهایم را افزایش دهم من باید این که واقعن هستم را بهتر کنم من باید به دیگران هم آموزش دهم ولی الان نمی دانم چرا دارم خودم را سرگرم می کنم کتابی خواهم نوشت نه اصلن قصد نوشتن کتاب را ندارم حوصله ای برای انجام دادن چنین چیزی پر از دردسر ندارم شاید بیشتر قبلن دوست داشتم فقط نوشته های مردم را تایپ کنم و دستمزدی بگیریم الان نمی دانم چی کار کنم ... دوست ندارم فکر کنم فکر کردن به چه دردی می خورد اگر پول داشتم یک مینی لودر جدید طراحی می کردم که بتواند از دربهای خانه ها هم عبور کند طوری که این لودر ترکیبی از 2 یا 3 لودر یا چند لودر دیگر شود یعنی این لودر ها را بتوان با همدیگر جمع کرد یعنی از کنار وقتی به هم وصل می شوند پهن تر شوند و هر کدام به تنهایی می توانند همه کار هم انجام دهند اما اگر خواستی با یکی دیگر ترکیب شوند ... فقط ایده ای هست روی کاغد به نظرم غیر ممکن هست چنین چیزی را بتوانی طراحی کنم شاید الان هم وجود داشته باشند وقتی یک ماشین یک یدک کش را می کشد یا چند چیز را پشت سر هم می کشد ... ماشین های یدکش و کشنده های که به کمک وسیله یا کانتینر های چرخ دارد ... یا هر چیزی که فکر آن را کنی به خودم قول داده بودم دیگر این کار حوصله سر بر را انجام ندهم فکر نمی خواهم می خواهم استراحت کنم .... بس است اما این بار فقط حکم یک آزمایش را دارد می خواهم ببینم در این وضعیت از قبل به خاطر دیدن یک عکس دانش من از دیدن این کار چه تغییری کرده حاصل آن شده این نوشته های که می خواهند به دیگران کمک کنند اما فقط دارند هنر زیاد نویسی و اشاره به هیچ چیز خاصی را ترویج یا انتشار می دهند ... پس باید چه کاری را انجام می دادم راه درست چی بود ؟ باید خلاصه نویسی را امتحان کنی این نوشته ها به خودی خود ارزش ندارند تا زمانی که خواننده ای این نوشته ها را بخواند از آن الگوی اشتباه یا اشتباهات من یا کارهای خوب یا بد من را چه نتیجه می توانم بگیرم ... باید بیشتر ورزش کنید این تایپ نباید برای شما تنگی کانال انگشت به ارمغان بیاورد ... عصب چیزی هست که خداوند اشتباه ننویسم در درون استخوان ولی من الان دستم را باز و بسته می کنم تاندون هایم را می بینم ولی انگار انگشتان این طوری هستند داخل آنها تاندون دارند یا بیرون آنها یک اینجور چیز سیگنال انگشت وسط کتابی که خواندم و منبع آن هم یادم نیست اسم نویسنده حتی حرفهای که الان می گویم می گفت انگشت اشاره انگشت تنفر هست وقتی با انگشت شست را با انگشت اشاره می گیرید یعنی تنفر و انگشت وسط وقتی حلقه می کنید یعنی احساس ثروت دست خودتان را روی سرتان بگذارید و بگویید من آدم ثروتمندی هستم 

بارها به روی این جمله تمرکز می کرد 

هر چیزی روی آن تمرکز کنید بیشتر می شود ... 

بعد یافته های آر ای اس آنتونی رابینز و دارن هاردی که در مثالها فراوان بیان شده وقتی یک ماشین می خواهید بخرید دائم در خیابان آنها را می بینید 

ماشین قرمز و اینکه چند تا ماشین قرمز دیده اید حالا اگر 50 دلار به شما بدهم چند ماشین قرمز می بینید و اینکه هر چه کار می کنید آدم خوش شانس تری می شوید و ... پس یک درجه انحراف کار در راننده هواپیما می تواند شما را در آخر مسیر به مسیری دیگر یا حتی شهری دیگر ببرد ... 

یک چیز تنفر آمیز که نویسنده نباید خودش و شخصیت خودش بنویسد ... 

عذر می خواهم به خاطر جمله فکری بعدی .... 

همه چیزهای که دوست دارید و الان می خواهید و یک عمر آنها را می خواهید به درک می روند ... 

ببخشید عذر می خواهم .. درک جای یا رتبه ای از جهنم هست ... درک یک شهر زیباست در جنوب کشور ایران که غروب خیلی زیبایی دارد ... منبع درستی ندارم اما ... یکبار در یک پست دیدم حالا شاید یک شباهت اسمی هست ... 

من هیچ چی می خواهم خودم را عصبانی کنم ... می گویم این کار من بگذارید همه مخالف های شما همه چیز به درک می روند حالا می روند آن شهر و شهر دیگر یا آن دنیا جهنم یا هر جای دیگر 

هیچ کس به فکر شما و من نیست ... از اطرافیان یا کس دیگر ... 

دیگران به فکر شما هستند ... اما شما در درجه اول وظیفه دارید کار کنید و یادگیری داشته باشید من دیده ام هیچ استادی نمی تواند به شاگرد خودش کمک کند و نقاشی یا چیز دیگری به او آموزش دهد شما باید به فکر خودتان باشید ... 

همه شما را رها می کنند ... شما باید به دیگران هم کمک کنید ... شما و من همه عذر می خواهم به کجا می رویم ... 

یک انیمیشن دیگر دیدم باز منبع آن یادم نیست ... وقتی به خواسته های خود در این محل می رسند ... دیگر نمی توانند از خواسته های خود دور شوند و از اینجا خارج شوند پس کلید زندان هم دست زندانی هست ... اما کسی که وارد این محل شده نمی تواند از آن خارج شود با فکر کردن به آن در آن محل به وجود می آید ... 

فقط آن 3 نفر اولین کسانی بودند که از آن زندان(منظور وضعیت حال هست که اسیر عادتی شده اید )  خارج شدند ... چون 3 دوست داشتند ...

که تمام چیزهای را که می خواستند را به آنها و جای خالی این چیزها را پر می کرد... پس بعضی وقت ها ما نمی توانیم از چیزهای که داریم باید خلاص شویم تا خواسته های جدیدی را به دست بیاوریم این نمی تواند واقعیت داشته باشد ... 

من الان این همه حرف زدم اشتباهات بزرگی داشتم فقط داشتم به این فکر می کنم ... 

شما باید جنبه های خوب این حرفها را بگیرید ... همه چیز می گذرد نباید به خاطر چیزی که بعدن فراموش می شود و فردا بعد از خواب یا استراحت شما آرام می شوید زندگی بهتر از امروز و شما پخته تر می شوید ... 

  ادامه مطلب ...