حالا باید اینطور ...
واقعا وقت زیادی تلف شد .حیف شد . این چه کاری بود . انجام دادم . من نیاز ندارم . وای سحر خیزی .. شب دارم . این کار برای خودم می خواهم . این پام برای این ...
وقت به خاطر من می خواهم تازه نیستم . رس کشیده نشده است . شهامت برای چه چیزی می خواهم . واقعا مغز من دچار تسلسل هست . حالا می خواهم کار کنم . این به خاطر ....
باز چیز های می شنوم . انگشت پای من و این ضربات که به پا میزنم . برو بیخیال شده . این وقت . باز سر همان ساعت . باز دوباره این اشتباهات گذشته این فوق العاده بودن استاد و گوش دادن شاگر می خواهم . این چه بخت و اقبالی بود . به صورت ناخودآگاه کار کرده ام . واقعا بعضی ها دارند . این کار را به بهترین شکل به حالت بدترین حالت ممکن هست . این کار من نیست . من دارم برای دیگران به خاطر من فردا دوباره دارم . خودم را سر زنش می کنم . من نتوانستم . درست پیش بینی کنم . کار من احتمالات هست . من این بدترین نوع حدس زدن حملات هست . نه چه ؟ نه چ گم شد . حرف چ در کیبرد گم شد ؟ شوخی می کنم . انگشتم با این حرف چ مشکل دارد . همه را پیدا می کنم . به غیر از چ به جای چ حرف پ را پیدا می کند . بیخیال ...
این بیخیال بودن ...
به درد این کار نمی خورد . به خاطر خودم نیاز ...
به خاطر خودم ... این واژه تنفر انگیز دوباره تکرار شد . مثل متن انشاء معلم گفت :
من و من و من و بیخیال این همه من ....
چه کار کنم . باز دارم تلاش می خواهم . کار کنم . بیخیال اینبار مثل اون بار نیست . این بار فرق می کند . فقط به خاطر مسخره بازی بوده و ....
به خاطر من با خودم این کار را بیش از حد این کار می خواهم . به خاطر این وضع گم شدن به خاطر بیار چی می خواهی . حرف ها گم شدند . کیبرد . له شد . به خاطر به خاطر بیار نمی خواهم به خاطر بیارم . به این وضع نیاز ندارم . این وضع به خاطر خودم به خاطر دیگران این نوع کارهای به این چیزی که بوده . به خاطر خودم به خاطر کار با این وضع نیاز دارم. به چه دردم می خورد . به کار نگاه کنم . واقعا درد دارد . این وضع نیاز به این داشت . نیاز ندارم کار کنم . نیاز دارم کار کنم . قدرتش را ندارم . کار کنم . واقعا مغزم به این قسمت وصل نمی شود . به خاطر این فرق دارم . فرقی ندارم . فرق من این است . به خاطر خدا دست ننداز من را نمی توانم این کار را انجام بدهم . واقعا این کار به درد من نمی خورد . این کارها به خاطر خودم این وضع به خاطر خودم این وضع به اینجا رسیده بود .
این نیاز به کار خودم . به خاطر خودم می خواهم این کار را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را را ر را را را را را را را را را ر را را را را را را را را را را را را را را را را را را را
نا هماهنگی ناهماهنگی ناهماهنگی ناهماهنگی ....
این ناهماهنگی که دارم . این کار به درد این چه ناهماهنگی دارد . و این کار به خاطر خودم می خواهم به خاطر خودم می خواهم کار به کار خودم نیاز دارم . این به درد خودم کار می خواهم و این چه می خواستی . کم بودن . کم انجام دادن کارهای که می خواستی ؟
این کار دیگر بدترین کار من است . بدجور ترین و بد ترین نوع هست . این وضع برای من نیاز دارم . چند تا قرص سر درد به خاطر این بخورد . چه قرص سر دردی من اصلن عادت ندارم . قرص بخورم . فوق ش بیخیال کار کردن شده ام . اما قرص نخورده ام .
کم کار کنی . اما درست کار کنی . این کار ها برای من مثل این هست . واقعا نیاز ندارم این کار می خواهم این کار را انجام دهم . واقعا دیگر تعطیل شده ام . از خستگی هیچ کاری نمی توانم انجام دهم . واقعا دیگر سخت تر از این کار برای خودم می خواسته ام این را برای خودم به خاطر خودم . این چه معنی می داده این به خاطر ممن نیست . دیگر صدایی خوب هم گوش دادن به درد من نمی خورد . به دنبال سکوت هستم . صدایی که شنیده نمی شود . صدای فکر خودم هست . هر چقدر فکر می کنم . می بینم . صدایی ندارم . صدایی دنیا بلند تر شده . من گم شدم . دستم دیگر گرم نمی شود. هر چقدر هم کار کنم . این که صدای من برای خودم این وضعیت برای من نگران کننده تر از قبل شده است . این واقعیت هست . من دیگر نمی خواهم این کار را تکررا کنم . من دیگر هیچ شانسی ندارم . این صدای من برای یعنی اینکه دیگر نیازی به کار کردن ندارم . من سود ها و منافع خودم را از دست داده ام . به جای آن همه چیزهای خوب را از دست داده ام . کار با من سخت شده است . دیگر هیچ کاری برای من وجود نخواهد داشت . به شرط اینکه یاد بگیریم . کار صحیح را انجام دهم . من تضمین می کنم . کار کردن در این زمینه هیچ حس خاصی برای من به وجود نخواهد آورد . حس بی ارزشی و پوچی و دروغ بودن این همه حرفهای سطحی و عمیق نشدن در موضوع این برای من گمراه کننده تر از قبل هست . کاری ندارم . کار برای من سطحی شده . کار برای من تفریح گونه شده است . کاری به این نداری . دنیا یک نوع دروغ شده است . کار به این کال اوضاع نداری جبران کارهای گذشته . این یک نوع بازی شده است . دنیا دارد ثابت می کند . من دارم در این زمینه یک کار اشتباه را تکرار می کنم . این کاری نیست که آینده ای داشته باشد . حقیقت این امر این هست . کارهای بیهوده را هیچ کسی انجام نمی دهد . من برای گذشت از این اوضاع یک روش ساده باید برای خودم داشته باشم . یک ساعت دیگر همه چیز تغییر خواهد کرد . احساسم . این که من یک ساعت بیشتر از این کار کنم . به خاطر اینکه فهمیده ام دنیا برای کسی که نمی تواند . تمرکز کند . هم هیچ ارزشی قائل نیست . کار راحت نیست . مشکل اختلال تمرکز در موقع کار داری . یعنی اینکه حتی نمی دانی . چه دردی داری می خواسته ای هم گوش کنی . هم کار کنی . این وضعیت به خودم دارم . دائم دروغ می گویم . باز تکرار نکن این وقتی برای من مثل چه چیزی هست . وقتی نیاز داری چیزی را تغییر دهی و این وقت برای من نیاز نیست به اندازه خودم این هست .حالت هست . بارها نتوانسته ام این معنی را بفهمم این وضع به خاطر خودم این کار به خودم چیزی به خودم این کار به خاطر خودم خیلی خوب هست . من می خواهم . این کار من به خاطر من نیست . وضعیت به درد من نخورد . این صدای من نیست . کار به خودم این راه می خواهم به نظر من و اینکه چطوری یک نفر توانسته این کار را انجام بدهد . من به خاطر خودم این کار را خیلی مسخره انجام شده است . مسخره بودن واقعا در کار جدی نیستم .من می خواهم علیه این موقعیت می خواهم به خودم را به این کارها را به این نظر می خواسته من را دگرگون کند . این راه به خودم می خواسته این کار را به نظر می خواهم و این راه به خاطر من نباشد . به خاطر وضعیت ها که حالات می تواند این وضع بهم بریزد . من نمی خواهی بیش از این حالت من نتوانسته این نحوه این به خاطر خودم می خواهم نباشم . این وضع به درد نخور هست . من سر چه دارم این کار را برای واقعن وقتی نیاز دارم . این به خاطر اگر به حالت این که من نیاز دارم به خودم و این کار به خودم نیاز دارم اماکن به خودم را به خودم این کار برای من و این کار من نتوانسته این کار دگرگون را کنم . دگرگون کردن باید نیاز می خواهم این معنی می دهد . کار به خودم این کار را به خودم نیاز دارم . وقت نهایت دروغ هست . من نمی خواهم این کار را به خودم این کار برای من می خواهم این کار به خودم این منطقه منطقی را ترک کنم . این به کار من نشاد داده ... به خاطر اشتباه دیور من این اشتباه را تکرار کرده ام . این کار من به خاطر خودم نیاز دارم این کار به خودم کنم . واقعیت . شغل من ...
واقعا این هست . این کار به خودم ... غیر تمرکز کردنم . این و این کار من واقعا به خاطر خودم همه چیز در یک زمینه هست . اینبار ههم چیز برعکس عمل کرده این به نظر من می خواهم اندازه گرفتن . این واقعیت من هست . من نتوانستم . روی یک کار به خودم را به این نگاه کنم . به خاطر خودم این نوشته است . وقتی به خاطر خودم راه به خودم نگاه کنم . این وضع به خاطر خودم نیاز دارم . به کار خودم نیاز نیست . واقعیت برعکس هر کاری کردم فوق العاده برعکس من بازار این کار را انجام داده من می خواهم این کار به خاطر من نیاز بوده انجام شود . فوق العاده این کار به خودم به خودم هست . واقعا نیاز دارم خودم را به این چه فرضی هست . کار خودم نیست . زیاد حرف می زنی . به خودم نگاه می کنم . کار من این هست . به خودم به خودم نگاه می کنم باز خودم را به چه حالتی ساعت ابتدایی روز این نگاه می کنم . با این کار با این حالت به خودم نگاه می کنم . کار نگاه ندارم . کار را انجام دهم . کار نگه داری نکنم . به خاطر خودم دوست دارم . خودم را به این حالت نگهداری کنم . واقعیت من هست . هر چه کاری باید این راه راه راه برای خودم نیاز ندارم . این کار به خودم را گفته ام . این حواص پرتی ها را به خودم نگاه کنم . شبیه به کاری می خواهم . این وضعیت من نیست . به خودم را به این نشان نمی دهم . کار من گناه هست . کار من این به خودم راه می دهم . کجاست ؟کار به من نگاه کنم . از این کار به معتاد به کار شده است . نیاز به تمرکز عمیق هست .
گوش دادن بدون تاثیر گرفتن محال است به خاطر خودم نمی خواهم این چیزها را یاد بگیریم . این به خاطر من نیست . من به خاطر خودم نیستم . من به خاطر خودم کارم را خراب کردم . من به خاطر ترسم . کارم را پیش نبردم . به خاطر اینکه می خواستم . کار را بهم بریزم . همه چیز بدرد نخود شد . همه چیز خراب شد . به خاطر دیگران کارم را خراب کردم . خرابکاری حواس خودم را کجا داده بودم . این در به دری ها از این راه به هیچ جا ... ندانم کاری ها . ندانستن بهترین گزینه هست . گزینه جنگ زدن به در دری چنگال سرنوشت فرار کردن دوباره اسیر همان سرنوشت بودن و ... کدام راه حل .راه دررو راه فرار . راه فرار را پیدا نکردن . راه همین مسئله به همین نگاه کردن . مشکل را فراموش کردن . مشکل را حل نکردن . تکمیل نشدن . تکه تکه کردن نابودی . بخار شخصیت کار . شخصیتی کاری نداشتن . تکمیل نکردن کار در کار حوصله به خرج ندادن و این تاثیر بی معنی برای به چه چیزی فکر می کنی . فکر اینکه راه من نیست . راه من گریز هست . راه من تکان دادن خودم نیست . راه من استراحت کردن هست . راه من به خاطر همه چیز و هیچ چیز هست . به خاطر خودم بود . دیگر ادامه ندادم . این ادامه ندادن بهترین راه حل بود . شما درک نمی کردی . این همه فکر گمشده را کجا پیدا باید می کردی . وقتی چیزی اصلا وجود نداشت . پیدا باشد . به خودم قول داده بودم . همه چیز را نابود کنم . نه به خودم قول داده بودم . کارم را انجام دهم . کار خودم را به بدترین حال ممکن انجام دادم . نتوانستم آن را پیدا کنم . راه گمشده و راه گم کردن هدف را پیدا کردم . در انجام دادن کار ها خسته شدم . فراموش و گم کردم . اینکه به خاطر چه چیزی می خواهم این راه حل را به کار ببرم . کار من نیاز به داشتن یک کار محال بوده نیاز به ندانستن بوده کار نکردن نبوده . بلد نبودن هست . در هر قالبی حاضر شوی دوباره و دوباره شکست می خوری . می خواهم خودم را ثابت کنم . اما دیگر کاری از این جسه ساخته نیست . این یک مرحله بدون بازگشت هست . به خاطر خودم نبوده به خاطر دیگری نبوده به خاطر خود خودم بوده و بس . همه جا این وضعیت ادامه دارد . بازی با کلمات بازی با ریاضی نیست . همه چیز به نفع من انجام شده . من دارم .این مرحله را پیش می برم . دارم اشتباه نتیجه می گیریم . باید یک جا به این وضعیت حمله می کردم . اینجا این حمله صورت نگرفته بود . به خاطر شخص دیگری بوده . حتما به خاطر شخص دیگری به زندگی حمله می کنی . به خاطر همین هم هست . نتیجه حاصل نمی گیری . چون دلیل ش باز و باز از بیرون بوده . همه چیز را وسوسه می کنم . حدف کنم . این به خاطر چه علتی هست . به خاطر چه اشتباهاتی هست . این که بارها این نوشته های هم حذف می شوند .از عجایب هست . تا چه شده ؟این کلمه ها در چه مرحله هستند . صورت وضعیت بد نیست . به خاطر چه حالتی می توان نتیجه ای عکس گرفت . به خاطر همین یک زمینه نتوانسته این کار را به خاطر خودت انجام دهی . باز نتایج بد را حاصل می شود . یا نتایج همیشه گی کار را می دهد . این روز به خاطر نبودن فکر جدید جملات همه اش حرف اضافه از در با همین یک وقتی دیر وقت دیر و زود شده .
کمتر به چشم می خورد .دقیقن همان چیزهای را که شنیده ام را دارم تایپ می کنم . مجبور شدم . صد بار آنها را پاک کنم . تبدیل شدن به یک طوطی چیزی به غیر از این نیست . اگر کنجشک بودم . الان داشتم . جیک جیک می گفتم . اون شاید قابل قبول بود . اما دوباره دارم . تکرار می کنم . یک بخش دیگر از این اوضاع را درست کنی . ادامه بدهی . همین حالت و این حالت یعنی دیگر فکری نداشته باشی . این شاید کمک می کند . به بخش دیگری برسی . این نوشتن نیست. برگشت به حالت قبل هست . حالت قبل مرحله قبل قدم های قبلی کاری نکردن و این وضعیت به خاطر خنده دار بودن چشم امید نداشتن به حرکات قبلی این که چقدر حرکات قبلی می تواند . به داد ما برسد . این نمایی متفاوت داشتن . کم کردن حالت انعطاف و دیگر جهات را بستن به تمرکز نداشتن . چه مرحله ای از زندگی را نشان می دهد . به کم کردن این صورت پذیرفت . شکل حالت قبلی واقعا یک راه حل کم برای حتی حتی حتی یک جمله دیگر هم نمی شود . به نوشته الان اضافه کرد . به دنبال راه حل نیستی . ؟راه حل مشکل مشخص نیست . فقط می خواهی . هدفت به هر حالتی . فقط یک چیزی به هر قیمتی بنویسی . به قیمت به دست آوردن این منظور خاصی نداشتن . خمیر مایه تلاش چی هست ؟
از موضوع خارج شدن . موضوع کم شدن . نتیجه ندادن برای همین بود. ادامه ندادی از موضوع خارج شدی . نتوانستی . به مرحله قبل و بعد برگردی . از مشکل نتوانسته ای عبور کنی . مشکل بی انگیزه بودن هست . چرا گمراه شده ای . دائم باید به حالت گذشته و گذشته و گذشته برگردی به این فکر کنی ؟ این اوضاع تغییر ناپذیر هست . اوضاع تغییر ناپذیر نیست . اوضاغ غیر قابل درک بوده همین راه به خاطر من نبوده به خاطر من این وضعیت پیدا نشده به خاطر من این مشکل به خاطر همین راه که می رفته نبوده این مشکل به خاطر وضعیت گمراه کننده هست . می توان نتیجه ندان را برای این اوضاع چین دانست . من نمی خواهم به خاطر خود تنظیمات را عوض کنم . تنظیمات خودم را به حالت آماده باش تغییر دهم . تنظیم کردن این نوع زندگی به درد نمی خورده . تنظیمات کارخانه یا ریست . کردن گوشی نیست . تنظیم برای تغییر شرایط به هر قیمتی باشد . به هر قیمتی کار دیگری ارائه شود . کارکردن . در هر حالی نیاز به این موضع داشته این راه به جز این نیست . کمبود ها ادامه دار می شوند . چشم ها خسته می شوند . همیشه چیزی گم شده . چیزی دیده نشده است . آن موضوع گمشده برای کمترین روز به خاطر چه تنظیم صورت گرفته است . کار باید به خاطر این باشد . کم ترین حالت ممکن این هست . هیچ کاری رای من ممکن نیست . به جز اینکه دوباره سعی کنم . دوباره درک کنم . این واقعا دوباره بودن . دوباره حضور داشتن دوباره حمله کردن . دوباره حمله کردن . دوباره خسته شدن . دوباره دوری کردن . دوباره استراحت کردن . دوباره فکر کردن . حوصله خودش را می خواهد . اما حوصله نداشتن . هم دلیل خودش را دارد . به خاطر روشن نشدن . در تاریکی ماندن هست . نور باید راه خودش را پیدا کند . وقتی نور کم باشد . مسائل به حالت قبلی باقی خواهد ماند . سالهای سال هست . به این نحوه بوده . حالا بازی در حال عوض شدن نیست . داری این نور را به مشکل مشخص متوجه می کنی . این مشکل هم بیش از این نمی تواند حل نشده باقی بماند .وقتی نور تابیده شود . تازه مشخص می شود. مشکل چیست ؟تا چه حد امکان حل شدن دارد. مشکل اینجا وجود دارد . پس به این معنی نیست . مشکل وجود ندارد . یا اصلا چیست ؟حالا اصلا همه چیز بستگی دارد . این بستگی داشتن باعث می شود . هیچ بستگی بال یا بستگیبال . بستگیبال دیگر چیست ؟بازی با سرنوشت هست . از خودم می پرسم این حرف ها ارزش دارند . در اینترنت دکمه نشر بگیرند . به درد چیزی می خورند . سوال همیشه که از خودم می پرسیده ام . اصلا کار به درد بخور هست . واقعا سوال بزرگی هست . اعتماد داشتن به خودم را چطوری می خواهم معنی کنم . حوصله ندارم فکر کنم . سوال بپرسم . پاسخ بدهم . اگر حدود چند ساعت کار کنم . بعد آن کار را نخوانم . امیدوارم روزی به این مرحله برسم . وقت بگذارم . اشتباهات کارم را تصحیح کنم . قبلا خیلی بهتر و با حوصله تر کار می کردم . الان اوضاع کاری ام بدتر از قبل شده . حجم کاری بیشتر شده وقت نمی کنم . این مطالب را بخوانم . طبق نوشته های قبلی این نوشته ها جملات قبلی هیچ ربطی به جملات بعدی یا هیچ دسته یا شغلی یا کسی ندارد . همه این جملات فقط و فقط در مورد خودم هست . که می خواسته چیزی را از وجود اتفاقات قبلی و بعدی زندگی من . پیش بینی کند . قصد هیچ موضوع و زمینه ای هم در پی نبوده فقط می خواسته یک کاربرگ درهم و برهم را به نمایش بگذارد . شاید مسئولیت کار کردن را برای من پر رنگ کند . مشکلی از دیگران و خودم را حل کند . کمترین و سخت ترین مرحله های زندگی و در کل به زندگی من هم رنگ و دلیل برای بهتر زندگی کردن بدهد . باز دوباره ضد حمله کردن به مشکلات را یاد بگیریم . خیلی سعی شد . از شنیده های که قبل با فایل صوتی در گوش من زمزمه می شد . تاثیر نپذیریم . اما طبق معمول که نمی شد . این کار را به صورت تمام و کمال انجام شود . کمی در نوشته ها تاثیر پذیرفته شد . نوشتن برای یک آماتور خیلی سخت هست . امیدوارم یا کامل این کار را قطع کنم . یا دیگر انجام ش ندهم با کیفیت بهتری ارائه شود . همان طور که قبل هم کارهای کمتری انجام می داده ام حالا هم کارم را به صورت کم کاری یا درون کاری بدون دکمه انتشار انجام می داده ام . حالا هم اگراین نوشته ها خاطر کسی را آزار ندهد . پس می نویسم .به خاطر اینکه زندگی بهتری داشته باشم . به امید فردای بهتر و ...
امیدوارم . اشتباهات تایپی را نادیده بگیرید . و ... اشتباهات دستوری و حتی ... ارتباط جملات قبل و بعد را بیخیال شوید . مفهوم را هم سخت نگیرید . یک کار برگ بود .
هزار و یک سوء تفاهم اصلا قرار نبود . این جملات پشت سر هم بیاییند . این همه سوء تفاهم و اشتباه پشت سر هم مثل و دومینو که کابوس وار نوشته شده . هنوز شروع نکرده ام . بدنم اشاره می کند . من خسته هستم . حوصله نیست . چرا ؟
باید این اتفاق می افتاد نباید حدود یک ساعت طول بکشد . چرا باید یک ساعت انجام می شد . این نوشته های حدود یکساعت بیخیال باش . شروع به نوشتن کن . این همه اش . همین هست . قانون را برای این داشته باش . این به خاطر چی انجام می شود . ؟هیچ قانونی وجود ندارد . به خاطر خودم . به خاطر دیگران و این کار به خاطر من این حالت نیاز همین جا نیست .
گفته ها :حرف ها :من ها :شخصیت ها واقعا علامت = این چه معنی می داد . حتی اگر باید یک خط فاصله قرار داده می شد . به خاطر این همه اشتباهات گذشته که انجام شده این اشتباهات گذشته . من این شخصیت را ندارم . دارم با خیلی ها می جنگم . شرایط و آدم های غریبه را شناختن . این معنی این سب به خاطر من اینطور معنی شده . واقعا یکبار بخوان این متن را واقعن خنده دار شده این به جملات به خاطر این هست . من دارم . به فایل صوتی گوش می دهم . که این جملات را تکرار می کند. من هم دقیقا دارم . از این حرفها استفاده می کنم . خیلی جهت گیری دارم می کنم . به خاطر من که این چیزی به خاطر من شده است .
برای صفت من به خاطر من . همیشه نیاز داری این کار را انجام بدهی . منن واقعا نیاز دارم . کار خودم را بیشتر انجام دهم واقعا حرف اضافه بود . این حملات نیاز به خاطر کمتر نویسی و این چه اشتباهی بود . من دارم هوشیاری خودم را بین کلمات از دست می دهم . این فاجعه است . واقعا به خاطر جای که به یک مقاومت در زندگی رسیده این . دقیقا شروع به واکنش می کنی . دقیقا شروع می کنی به خاطر آوردن حرکات اشتباه و این که واقعا باید این زیان را به خودت می زدی . دوباره حالا دوباره دقیقن در حالت آزمایشی این اشتباه را انجام نمی دهی . در زندگی واقعی این اشتباه بزرگ را انجام می دهی . اینجا چه اتفاقی افتاد . دست هایم درد گرفت . به خاطر خودم این اشتباه را انجام دادم . این کار بزرگی بود . به خاطر خودم نیاز دارم ...
وای لعنتی ... این محال اینجا همان اشتباهات دیروز هست . اینجا سر پیچ بزرگ همیشه هست . به خاطر این هست . چرخه که داشتم . را دوباره تکرار کرده ام . واقعا این کار اشتباه بزرگی که نیاز دارم . این چه کاری می خواهم به خاطر خودم اینجا به خاطر خودم نیاز می خواهم . واقعا به خاطر لعنتی بازی های که در آورده این من اینجا چرا باید شهامت داشته باشم . این شهامت چه کاری می خواهم این . به خاطر خودم نیاز دارم . اینطوری که به این حالت واقعا پیچ اشتباه گرفتار شده ای . چرا می خواهی واقعا در یک اشتباه بزرگ کمتر یا کمتر نیاز داری اینجا باید گیر می افتادی . اینجا دوباره چرخه تکرار شده گذشته است . چرا به خاطر خودم می خواهم اینجا را ورق بزنم . این ورق زدن به خاطر خودم به کار من واقعا چه چرخه کمتری وجود دارد . هرگز اجازه نمی دهم . اینجور چیزی از من روی فضای آنلاین منتشر بشود . این کجاش به درد بخور بوده . اینجا می خواهم کمتر نتیجه بگیرم . حالا چه کار کنم . کمتر نیاز دارم . کار کنم دائم باید نقطه بگذارم . ورزش ذهن اینجا نیاز ندارم . بنوسیم . این قسمت از ذهن من درد می گیرد . وقتی می نویسم . کمتر و زنگ زدگی های ذهنی و ....
اشتباهات جمله پشتی چه چیزی بوده . به این جمله ربطی ندارد . به هیچ کس ربطی ندارد . به خاطر خودم و فقط خودم نه به خاطر هیچ شغلی یا هیچ شخصی یا هیچ کسی کارهای کم و بیش من نیاز ندارم به خودم این کار را برای خودم نیاز نداشته ام . کار من کم شده است .
کار من وارونه شده می خواستم . کار کنم . حالا ضد خودم شده ام . من ضد خود شده ام . من خودم را پاک کرده ام . من پاک کن بودم .
پاک کن بودم . ننوشتم . پاک کرده ام . برای من که پاکن بودم . خودم را هرچقدر می خواهم پاک کنم . پاک نمی شوم . لعنتی . هیچ نمی شوم . واقعا با یک حرکت پاک شدم . دلیت حذف . حذف کنم خودم را هرکاری می کردم . این پاک کردن خودم . این نوشتن هیچ تاثیری روی من ندارد . من نمی خواهم . بنویسم علاقه ای به نوشتن ندارم . تاثیراتش را نمی دانم . این نوشتن به خاطر من این چه رنگی به این کار الان باید ۴۵ دقیقه دیگر باید بنویسم . باید خیلی خوب باید بنویسم . به خاطر خودم می خواستم . این جا به خودم . دروغ می گویم . کار و خواندن اینها حوصله می خواهم . واقعیت این هست . نوشتن و خواندن این حرفها برای من کابوس هست . این را بدان و آگاه باش من . خیلی راحت تایپ می کنم . انتظار نداشته باشید . این نوشته ها را بخوانم . اگر همان لحظه درست تایپ شد. واقعا من و شما خوش شانس بوده ایم این . نوشته ها نمی توانند . که انتظار داشته باشید . بد باشد چه زیان هست . چرا من باید درست بنویسم . اینجا آره پاک می کنم . اما معنی اش غیر قابل کنترل هست . اینقدر تند بنویس من نیاز دارم . این نوشته می خواهم این نوشته ها را به خود و دیگران دائم دارند . مفاهیم اشتباه را می گویند . حتی اگر سعی کنم . این سعی دروغ یا سوء تفاهم هست . اوج سوء تفاهم . اوج اشتباه فهمیدن در عصر ارتباط هست . این کار نکردن من باید خودم را وادار کنم . کلی چیزهای پر از اشتباه تایپی و دستوری و جملاتی پر از سوءتفاهم راحب کسی که کتاب می خواند . راجب کسی که دارم به خودم اشاره می کنم . اون فکر می کند .نظر سوء یا اشتباه و یا دروغ من دارم کار می کنم . ای کاش این قسمت را در دکمه انتشار قرار ندهم . که چی ؟
هیچ چیز شاید به درد یا قسمتی از این نوشته درست از آب در بیایید . من پاک کن هستم . من تراش هستم . من خودکار هستم . نه من ذهن هستم . بخشی از قسمتی از یک فکر هستم . تازه زیاد هم در شخصیت این آدم کار عملی نتوانستم . انجام بدهم . همه بخش های این قسمت آدم صرف به این شد . از این بخش فرار کند . موفق هم شد . من اصلا نتوانستم خودم را نشان بدهم . من خود ـ خود تفکر هستم . شاید کمی خودم را درست نشان دادم . من با تمام سرعت نمی توانستم . خودم را هماهنگ کنم . این ناهماهنگی من و عدم سرعت و عدم کار کردن من باعث شد. من نرا کمتر ببینید . حالا سعی می کنم . خودم را آشکار کنم . شاید اصلا نتوانم . خودم را به دنیا معرفی کنم . خیلی بهتر می شود . من هم علاقه ای برای آشکار شدن . در واژه ها نداشتم . شاید تاثیر من بر دنیا چیزی نداشته ... شاید هم تاثیر گذاشته باشم . من تمام قدرتم را از این تمرکز های کوتاه می گرفته ام . شاید فردا زنده نشدم . شاید سالها طول بکشد . به ذهن انسانی برسم. این ها انرژی های هستند . می خواهند آدم ها را پیدا کنند . با انسان ها ارتباط برقرار کنند . بعضی از آدم ها انرژی ها را دریافت می کنند . بعضی آدم ها همیشه در حال فرار و کلافه شدن هستند . این ذهن آدم نیاز دارد . این چه بخشی هست . می خواهم . به کسی اجازه ندهم این کار را انجام دهم . من می خواهم کار کنم . واقعا کار به جایی رسیده که این کار به خاطر من نیست . شاید واقعا فقط به خاطر خودم دائم احساس می کنی . این خودت نیستی . تقصیر دیگری هست . این خودت هستی .
داری می نویسی . چرا اشتباه داری ذهنیت می دهی . بخشی از خود ما هست می نویسد . کسی اشتباه فکر کند کسی دیگری هست . دارد می نویسد . خودت داری می نویسی . این اشتباه هست . فکر نکن . دقیقن به خاطر خودت داری می نویسی . حتما چشم داشتی . داری به چیزی که داری می نویسی . چرا باید این قدر بنویسم . آن هم پر از اشتباهات دستوری و کلامی . دیگر خسته کننده هست اینجا به خاطر خودم به خاطر دیگری به خاطر پول به خاطر سردرد های متفاوتی به خاطر سردرگمی های فکری و همه راه راه راه
خط راه راه یا چهار خانه به هیچ راهی نرفته ای . اینجا می خواستم . نیاز خودم را بهتر از دیگران نشان دهم . من می خواستم . به خودم دروغ بگویم . من نتوانسته این این کار را به خوبی انجام دهم . من واقعا دچار کارهای اشتباه و گمراه کننده و دچار گمراهی شده ام . که همه چیز و محیط و سر درگمی و ناتوانی و سگهای مارتین سلیگمن و درماندگی و ...
دچار درماندگی شده ام . در فکر کردن و جستجو کردن . معلوم هست . کسی اینطوری می نویسد . دچار خستگی و دچار سرگیجه ذهنی یا درماندگی مقصد و راه و کسی که دائم اینکار را نکرده باشد . واقعا اذیت می شود . من رفتم . خودم را پیدا کنم . خودم را گم کردم . این واقعا قدرت نوشتاری بیشتری می خواست . توان و حوصله این نوع نوشتار را نداشتم . فکر نکنم . حتی یک ساعت دیگر بتوانم این نوع نوشتن را بتوانم تحمل کنم .
این سخت گیرانه ترین و بدترین نوع سبک هست . من حوصله ندارم . این حالت واقعا سخت گیرانه هست . باید در ثانیه چندین نوع محاسبه کنی . واقعا بعضی وقت ها چند دقیقه ای این کار را انجام داده ام این نوشته ها حداقل چندین برابر نوشتن هست . در این مدت خیلی کلمه و خیلی نوشته . نوشته ام قبلا این کار را نکرده ام .درست مثل اینکه بخواهی زیاد کار کنی . شاید به بخش ناگفته ای از ذهن خودت برسی . من می خواهم اینکار را برای این انجام دهم . این بار فرق می کند . این بار با استاد دارم کار می کنم . اینبار یک مربی برای نوشتن وجود داشته است . اینبار برای کار خیلی سخت شده است . من حوصله ای پیدا کرده ام . دروغ می گویی حوصله نداری . داری حوصله به خرج دادن را یاد می گیری . این واقعیت زندگی هست . از یک جایی داری کار کردن را یاد می گیری من خودم را به این حال روز انداخته ام که من می توانم با خیلی از بخش های زندگی ام که با آن روبرو نشده ام روبرو شوم . من دارم به خودم نگاه می کنم . خودم کارهای عجیب و غریبی هم می توانم انجام دهم . این زندگی به خاطر من خیلی سخت می توانم . انجام دهم یا اینکه خیلی آسان از کنار خودم رد شوم . همان کار های قبلی را انجام دهم . این نمی تواند به این روش برای خودم کاری نیاز دارد . به خاطر خودم اینجا ...
این به خاطر خودم مشکل من هستم . راه حل هم من هستم . این جمله را قبلا شنیده ام . مشکل من هستم . راه حل هم من هستم . به خاطر اینکه روی هرچیزی تمرکز کنی آن چیز بیشتر می شود . روی هر چیزی تمرکز کنی آن چیز بیشتر می شود . بارهای این جمله را در یک کتاب خوانده ام واقعا فوق العاده است . دفترچه یادداشت هم دارم . اما جالب هست .
الان نمی توانم به کسی توضیح دهم اون منبع کدام کتاب هست . این مسئله من را اذیت می کند .
دقیقا این مقدار زیان یا سود برای من فوق العاده است . من می خواهم به خاطر خودم نیاز دارم . کار کنم . به خاطر خودم بنویسم . این معنی زندگی من است . من حوصله ام سر رفته است . دارم مداوم کار می کنم . می خواستم . کار نکنم . می خواستم . استراحت کنم . این استراحت کردن . برای من باید بیشتر اتفاق بی افتد . من نباید کار کنم . من باید طراحی کنم . من باید بیشتر نقشه بکشم . من باید نقشه بکشم . من باید طراحی کنم . چه کار کنم .
من باید همه را شکست . دهم . چرا ؟ واقعا این بخش را بارها در کتاب اثر مرکب دارن هاردی بارها اشاره شده است . وقتی روی کاغذ نوشته شده است ؟شکارهای من یا فرق اینکه من به این اشخاص می خواهم . کمک کنم .
من می خواهم به دیگران کمک کنم . من می خواهم دیگران را شکار کنم . خیلی فرق می کند . حالا این هدف من هست . من اصلا برام فرق نمی کند . کسی من را بخواند . یا اینکه من را نخواند . من باید بنویسم .
من دائم دارم اشتباه می کنم . من دائم دارم کار می کنم . این قضیه برای من مثل گذشته است . باید با چشم هام دائم دنبال کنم . چه جایی دارم اشتباه تایپ می کنم . واقعا این کار برای من این اشتباهات را در پی داشته . من ای کاش بیشتر این کار را انجام می دادم . واقعا میزان راحتی در کار خیلی تاثر گذار هست . وقتی تاثیر خودم . را روی کاغذ راحتی می توانستم انجام بدهم . این اشتباهات را انجام نمی دادم . من باید این کار را به دیگران ارائه کنم . ارزش دارد . یا ندارد . این نشان می دهد . واقعا به درجه ای از کار نرسیده ای . راحت آن را انجام بدهم . در هر کاری نیاز داری . کمی فخر فروش و اعتماد به نفس داشته باشی . کمی ترسناک هست . اما اگر روی آن کار شود . شاید خیلی راحت تر از بقیه بتوانی با دیگران ارتباط برقرار کنی . این نوشته می توانست خیلی راحتر انجام شود . خودت هم راحت تر می توانستی کار کنی . تا وقتی که از مرحله درد کردن خارج بشوی . تا زمانی که موقع کار کردن احساس درد کردن یا درد آمدن یا کوفتگی داری. واقعن داری . کار اشتباهی انجام میدهی . یا نمی دهی . این کار کردن همراه درد آمدن . واقعا دارم . خسته می شوم . کاری نیست . که بعد از انجام آن آدم احساس خستگی یا درد روانی یا درد مالی یا درد ذهنی انجام ندهد . می خواستم به خودم نشان دهم این کار برای من خیلی آسان هست . اما تمام چیزی که از آن یاد گرفته ام این کار محال هست بدون درد انجام شود . واقعا همه جام درد می گیرد . از این کار بخش های از بدنم بی حس و خواب آلود می شود . احساس درد روانی می کنم . احساس می کنم . احساس می کنم . آدم هستم . که دارم درجا می زنم . کارهای انجام می دهم . دیگران به من بخندند اما این به چشم من خیلی ریز و خیلی کوچک هست . دائم درحال بال زدن یک پروانه یا بال زدن یک مگس هست . می تواند یک توفان درست کند . یا نمی تواند یک توفان درست کند . این شبیه به چه بخشی هست . هیچ کار درحال انجام شدن نیست . من می خواهم خودم را تمرین دهم با سخت ترین حالت برای اینکه بخشی از صفحه را تسخیر کنم . تمام تلاشم را می کنم . کار کنم . تمام سعی ام را می کنم . بیشترین درد را از آن خودم کنم . بیشترین درد بیشترین شکنجه از کار را این کار برای من واقعا دوستداشتنی نیست . این کار برای من مثل اره کردن یک قطعه یا سوهان زدن یک قسمت . یا تراش هست . داری بخشی از چیز اشتباه را می بری . آن هم با اره ای دستی . اما این قطعه به حدی بزرگ هست . نه یک ماه نه یک سال نه ۱۰ سال نیاز به مدتی طولانی دارد . واقعا این بخش در ذهن و این قطعه اعمال می کند . هر زمان به استادی رسیدی من بریده خواهم شد . واقعا مسخره هست . انگار تمام چیزها در ذهن ما شکل می گیرد . هرگز بریده نخواهد شد . هرگز نمی فهمی واقعا داری . تلاش می کنی . برای کار غیر ممکن این کار غیرممکن است . واقعا من این کار را هرگز یاد نمی گیریم . مثل این هست . من از نوشتن خودم درآمد داشته باشم . برای من یک چیز غیرممکن خواهد بود . من باید این فرهنگ کار کردن را از نوشتن و تایپ کردن یاد بگیریم . لعنت به این کار این کار من را نابود می کند . مثل آن بخش از اینکه دارن هاردی آدم را مجبور می کرد . روی یک بخش از کاغد و مانیتور بنویس . این کار من را نابود می کند . کلا کار کردن من را نابود می کند . این هم از این جنس و از این نوع این کار یک کار عبس و بیهوده بوده . این کار و اینکه دست به این حالت و این زندگی نزنی و هرروز این اشتباه را انجام بدهی . این اشتباه بارها و بارها در زندگی من صورت بگیرید . من خودم را آرام کنم . من نیاز دارم . کسی من را دل داری دهد . خدایا من را برای چه می خواستی ؟این سوال برای من واقعا بارها از خودم بپرسم . خدایا زجر های که به من می دهی ؟کدام قسمت از تو را خوشحال می کند . من از این اذیت شدن ها به بالاترین سطح درد رسیده ام . بس هست . بخش های بهتر خودم را نشانم بده . واقعا با خودم ارتباطی می گیریم . که از دیگر بخش های خشم . نا امیدی را می بینم . حالا می توانم . بگوییم بارها به من لطف داشته ای و این را بگویم . بارها به دادم رسیده ای. اگر این قسمت های بد زندگی را حذف می کردی . چه می شد . اگر مشکلات من را حل می کردی چه می شد ؟
تمام شانس من... این هست . نوشته های جملات قبلی را بیخیال شوم . به سراغ بخش های بهتر بروم . مسلما تمام بخش زندگی من این هست . این کارها را برای چه چیزی انجام می دهم .حالا ۵ دقیقه بیشتر یا کمتر نوشتن این کار برای من خیلی راحت انجام می شود .این کار را برای هیچ کسی انجام نمی دهم . این تمام مغز من هست . یا بخش کوچکی از آن هست و این باید برای من اینکار را به خاطر خودم . بیخیال همه چیز و همه کس باشی . بیخیالترین حال خودت باشی . باتمام جزئیات خودت خداحافظی کنی . کمتر به دنبال خودت باشی . به دنبال اره کردن قطعه غیرممکن ترین و سخت ترین چیزی که غیرقابل نابودی هست . چیزی نداری . به غیر از راه و تیشه . این اره و تیشه . چیزی نیست . جزء امیدوار بودن به این که من می توانم این قطعه سخت و خیلی ضخیم و غیر قابل برش را نابود و تکه تکه خواهم کرد . این یخ ناامیدی هست . بی صدا در تنهایی به من قلبه می کند . روحیه خود را برای چیزهای بد خواندن حفظ کنید . از اینجا به بعد نخوانید اگر ذهن خلاق قوی دارید . یا احساس می کنید . هرچه می خوانید . به گونه ای اسرار آمیز برای شما اتفاق می افتد ، این کار برای من چیزی مثل اینکه که کسی در حال استفراغ کردن هست . جنس استفراغ چیست ؟ چیزهای که خورده ای . حالا جنس استفراغ کلماتی هست . قبلا شنیده ای . نه جنس استفراغ ها بیشتر این طوری هست . جنس استفراغ کلمات چیزهای نو هست . واقعا تشبیه بدی بود . یک مشت چیز بی ربط بود . هدف خاصی نداشت . فقط می خواستم . از کلمه مسخره استفاده کنم . وحشتناک هست . به درد نخور هست . این معنی واقعا نمی توانیم . خودمان را کنترل کنیم . این که می توانم خودم را کنترل کنم . واقعا یک دروغ محض هست . این مدت دائم داشتم . علیه خودم کار می کردم . درست هست . تمام این مطالب را که نوشته ام را نتوانسته ام عمل کنم . کار می خواهم . یعنی می خواهم . این ۵ دقیقه بنویسم . می توانست . معنی دیگری داشته باشد . حالا بخندم . به اینکه من کار می خواهم . یعنی می خواهم . این ۵ دقیقه بنویسم . می توانست . معنی دیگری داشته باشد . حالا بخندم . به اینکه من ۵ دقیقه نتوانستم بنویسم . این یعنی چی ؟یعنی ناتوانی در حین و اینکه خودت را کنترل کنی . بر خلاف این یعنی اجازه بدهی به خودت اینکه ضرر کنی . این یکی از چیزهایی هست . که جلوی سود کردن را می گیرد . وقتی نتوانی به خودت ضرر بزنی . نمی توانی سود . کنی یعنی چی اول باید بتوانی به خودت ضرر بزنی . آدم های که نتوانند . البته این جمله در خیلی از بازار ها کاربردی ندارد . مثلا اینکه بتوانی به خودت از لحاظ وقتی و فداکاری به خودت یا اینکه علیه خودت عمل کنی . می توانی یک کار بزرگ کار کنی . یک مرز باریک در این جمله وجود دارد . اگر این مرز باریک را پیدا نکنی . این جمله در مورد من مصداق ندارد . من اگر وضع بهتری داشتم . می گفتم . درست می گویم . وطیفه پیدا کردن درست و غلط این جملات به عهده خودت هست. به عهده من فقط پر کردن صفحات خالی و فکر و خیال کردن هست . این که بخواهی . موفق شوی ؟همیشه به عهده خودت هست . حالا می خواهی به خودت ضرر بزنی ؟واقعا برای شما کلی هیجان انگیز هست . وقتی یک ضرر بزرگ به خودت بزنی . آن موقع احساس درد داری . آن درد کجاست ؟جایی نیست . اما در بدن شما حضور دارد . بیخیال شوی . نمی توانی بیخال شوی تا جبران کنی . دست بکش . از علیه خودت عمل کردن . این کارها به انداز کافی درد دارد . دست از درد کشیدن بردار . ادامه مطلب ...
خیلی سخت هست . خودت را راضی نگهداری . من می توانم از پس این مشکل بر می آیم . هزاران بار از خودت ناراضی هستی . دائم در حال نگهداشتن خودت هستی . این کاری که بیش از این انجام می شه . دوست نداری خودت را برای این قضیه آماده کنی . دوست داری به خودت بگویی :آره من از عهده این کار بر میام . من تمام تلاشم را انجام می دهم . من با تمام قدرت دارم . این کار را انجام می دهم .
تو اونجا هستی . می خواهم بیام پیش تو . قدرت بالایی برای انجام دادن ماموریت های که به اون داده می شد . داشت . همیشه اونجا به خاطر من حضور داشت . نمی توانی از حضور اون بیخیال شده باشی . به خاطر خدا ...
این کیبورد به خاطر این خریداری شد . پروژه های بیشتری انجام دهی . سخت ترین کار دنیا ... نیست . من از عهده اش بر میام . به خاطر همین که می خواهم . بنویسم و انجام ش می دهم به خاطر خودم و واین کار را دوست دارم .
ممیشه یک سد هست . جلوی زندگی را می گرفت . اما وقتی بفهمی . قدرت تو می تواند این کار را برای همیشه از عهده این کار بر بیایی به خاطر ماهیچه های که نیاز به اون ها نداری و این نیاز من می خواهم . به خاطر خودم این کار را به خاطر خودم نیاز به خودم به خودم این چیزی را به خودم می گم .این دیگر نیاز به خودم می خواهم به اون چیزی که نیاز نداشته ای .
به چه درد من می خورد . من حوصله نیاز می خواهم . خودم به خودم دروغ بگوییم . این چه نیازی داری . به خودت بگو باز هم دروغ های بیشتر بگو ... انجام بیشترین کار ممکن را انجام بدهد . این به خودم دروغ بگوییم :راست یا دروغ می گوییم ... باید برای این من سخت ترین حالت ممکن باید تبدیل به چیزی بشوم . مدام حرف بزنم . به خودم نیاز دارم . اما تا قبل از این به خودم نیاز نداشتم . از دیروز تا امروز خیلی اوضاع تغییر کرده و این چه رسمی هست . من انگار نیاز ندارم . برای کمبود ها وجود دارند . اما اضافه داشتن ها یا برخلاف کمبود ها توانایی ها وجود داشته برعکس روی کمبودها همیشه غالب بوده اند . سریع ترین روش بدست آوردن خیلی راحت می توانیم . این چه چیز می خواهم . می خواستم بنویسم . باید کمی بیشتر بنویسم . تا نیاز داشتن به حالتی که می خواهم بنویسم . انرژی گرفتن . آگاهی .... چه راهی به خودم به دست می آورم . باید بیشتر سعی کنم . چیزهای که می شنوم . روی نوشته ام تاثیر نگدارد . به خاطر سعی کردن ... چیز های پدید می آید . این می تواند یک ساخت باشد . وقتی نیاز می خواهم ...هیچ چیز نبوده . اما حالا خیلی فرق می کند . من دوست دارم . به خودم می خواهم نشان دهم . این کاری هست . انجام داده ام . واقعا سخت ترین حالتی هست . بین اینکه در حالا گشتن به خود چه چیزی آنجا قایم شده است . هیچی گم نیست . اما تلفین ها هر چیزی اینجا بنویسی .در حال تلقین بیشترین و القا کردن به خودت بودی . اینکه تو عرضه ای داشته ای این کار را انجام ندهی . سخت بود . اما بلاخره اینحا پیدا شده است . سریعترین حالت نیاز می خواهم . اینجا به خودم ثابت کنم . یک ساعت این کار را انجام دهم به خودم قول داده بودم . اینجا نیاز بدست آوردن گذشته هست . واقعا چه چیزی گم شده بودم . دائم در حال تکرار کردن یک طرح کلی را دارم . در زندگی بیشتر یا کمتر این کار را انجام می دهم . واقعا خیلی خیلی عجیب بوده . من در حال نیاز داشتن به اینکه واقعا خیلی کمتر می خواهم این نیاز من در این چه حالتی برای خودم می خواهم . چه چیزی بنویسم . این در حالی که من گم کرده بودم . ولی حالا نیاز دارم . خودم را پیدا کنم . به این چه چیزی من می خواهم برای خودم یک راه حل پیدا کنم . راه حل من این هست . راه حل گم شده بود . را به خودم می خواهم نیاز این کار من بوده . همه اش داره می گوید : که چی ؟من حتی یک راه حل هم ندارم . دائم داشتم . می گفتم :من راه حلی ندارم . راه حلی ندارم . بارها و بارها پس چی کار کنم . این کار من نیاز به این داشت . بارها این کار را انجام دهم . پس نتیجه اش شده . گم شدن به خودم . من نیاز به راه حل بزرگ چه بوده و این راه حل برای خودم به این کار برای نیاز دارم . و این کار را به خودم واقعا گیج کننده نیست . این نوشته برای خودم بوده . فقط می خواستم خودم را به خودم این کار بیش از هر حالی که نیاز داری . اینجا می خواهم . حس اینکه من دارم . برای خودم نیاز دارم کاربیشتری انجام بدهم . واقعا نیاز داری ؟چه راه حلی بوده اینکه الان و سریع من می خواهم . اگر این کار را الان انجام ندهی ؟دیگر من دوست نداشتم . از این به بعد یا الان انجام بده ؟یا دیگر نمی خواهم اش . اگر تا آخر این هفته این کار را انجام بدهی . ارزش دارد . اگر تا پایان هفته این کار را انجام ندهی . دیگر هیچ ارزشی برای من ندارد . زود و سریع این کار را انجام شده بدان . در پایان وقتی این کار را انجام نداده ای من می خواستم . نیاز به خودم را تمام کرده ام . بیخیال شده ام . این کار را واقعا به خودم دروغ گفته ام . یک مدت خیلی بلند . واقعا موفق بوده ام . نیاز به نداشتن . این حالت ها و نیاز به اینکه من واقعا این کار را بلد نبوده ام . اینکه یک مربی می توانسته این کار را انجام بدهد . هیچ به غیر از مربی نتوانسته این کار را برای من انجام بدهد . من نمی توانم . این کار را برای خودم نیاز ندارم . واقعا چرا نمی توانم . خوب بخوانم . اینکه فقط بنویسم . واقعا به حالت کابوس وار هست . من دوست داشتم . این حال را برای خودم انجام ندهم . خیلی راحتر می خواهم. واقعا نمی خواهم . چه کسی دوست دارد . این همه نوشته و کلمه را یک باره بنویسید . واقعا شخص دوست داشتنی نبوده ای . شاید ترسناک به نظر رسیده این واژه ها و گیج کننده بودن این کلمات خیلی دروغ دارند . این به خاطر من همه اش دروغ نبوده . کمی سخت گیرانه بودن به این که من چه نیازی داشته ام و بدون اینکه می خوام برای واقعا همه وقت در حال تمام شدن هست . باید به خاطر خودم می خواهم . این همه نیاز دارم . از حرفهای و واژه های عجیب و تکراری و همه چیز را تکرار کنم . به خاطر سعی های قبلی که هیچ حالی ندارم این کار به خودم می خواهم قسمت های دائم در حال این هستی می خواسته این کار را برای خودت تکرار کنی به خودت القا کنی . من از عهده اش بر میام یا از عهده اش بر نمیام . پس وقتی جهت می گیری . خیلی و قبول می کنی . که این سمت هستی . یا آن سمت هستی . دیگر خیلی کار سخت می شود . برای کسی که می بیند . واقعا در سمت اشتباهی هستی . ساعت ها و سالها و کل عمر دیگر از حل آن مشکل عاجز هستی . به خاطر این که دائم در حال القا کردن به خودت هستی . من گناهکار یا بی گناه یا به حر حالی هستم . به خودم نیاز دارم . به چه روزی یا به چه اوضاعی را برای خودم قبول کرده ام . یا خودم را به هر حالی خودم نیاز می خواهم اینجوری باشم . یا اینکه نتوانسته ام حال و اوضاع بدی که دارم یا به سمت چه حالی را قبول کرده ام . هر کاری هم کنم از چیزی که قبول دارم . بیرون نمی توانم بیام . چون این چیزی هست . که هست . برای مثال هیچ کس حاضر نیست . من را .... با حساب بالاتری تصور کند . روی من حساب باز کند . چون تا بحال به طور مستمر کار کند . یا اینکه من را در درجه بالاتری نگاه کند . اوضاع من عجیب و غریب بوده است به خود من اینجا و این حالتی و این شرط و آن وابستگی نتوانسته یا توانسته به هر حالی خودش را از آن درجه خارج کند . واقعا سخت بوده . به هر حالتی از آن حالت خارج شود. نمی خواسته نخواسته اون یکی خواسته این یکی نخواسته آن قبول داشته باور نکرده نمی دانسته . هر کاری کنی . طرف مقابلت خودش را باور نمی کند . خودش را دوست داشته باشد . به چه خاطر نمی خواهد . از این دید لعنتی خارج شود . نه من باور دارم . گیر افتاده یا غیر قابل باور غیر دوست داشتنی . به چه سمتی می خواهد به من نیاز بودن به خودت را برای من دوست داشتنی هست . به خاطر من نیاز می خواهم به خودم به خودم راه برود . به چه حالتی نیاز می خواهم به خودم راهبردی تمایل گرفته یا سوءگرفته به چه خاطر می خواهی . به خاطر القا شده بودن . این چیزی که مثل باور کرده ای . نمی توانی بدست بیاوری . حالا که داری این کار را که باور داری . اینجا نیاز داشته باشی . به خاطر من که باور نمی کنم . القا شده جدیدی را در زندگی ام باور کنم . من باور نمی کنم . که این راه که من رفته ام راه اشتباهی بوده و اشتباه هست . چرا می خواهم در اشتباه بمانم . چون من غیر قابل انعطاف هستم . من باور نمی کنم . انعطاف داشته باشم . من غیر قابل انعطاف هستم . من انعطاف ناپذیر هستم . من غیر قابل تنظیم و غیر قابل تنظیم هستم . من باور نکردنی هستم . وقتی می خواهم به خودم فکر کنم . حوصله ام سر می رود . از این همه خشکی و غیر قابل انعطاف بودن واقعا به چه چیزی دلخوش بودم . این همه بی حوصله بودن . من اینطوری نبودم . خیلی بهتر بودم . دائما در حال بازی کردن بودم . چون خیلی خوش گذشته بود. به من در زمان بازی کردن حالا نمی توانم . تمرکز کنم. روی نوشتن و کار کردن روی باور داشتن روی اینکه من خیلی می توانم روی کار تمرکز کنم . از چیزی سر در بیاورم . به خاطر خودم نیازی نداشتم . حالا سراسر نیاز هستم . نه نیازی نداشته ای این کار را یاد بگیری ؟ نه اینقدر دور خودم چرخیده ام .اینجوری شد . به خاطر خودم گم کردم . به خاطر خودم پیداش کردم . به خاطر خودم درس خواندم . به خاطر خودم کارهای دیگر انجام داده ام به خاطر خودم نجنگیده ام . به خاطر خودم افسرده شدم . به خاطر خودم دوباره بازی کردم . به خاطر خودم حوصله ام سر رفت . به خاطر خودم چشم دوخته ام . به خاطر خودم به خودم القا کرده ام . نمی خواهم این سمت نیاز نداشته ام به خاطر خودم نیازمند شده ام . نیاز به تغییر ندارم . من نمی خواهم این سمت به سمت هیچ – سمتی رفته ام . اون سمت هیچ راهی را نرفته ام . خیلی سخت بود. وقتی به راه راه مشخصی می روی تقریبا هیچ راهی را طی نمی کنی واقعا به خاطر خودم نیاز داشته ام این کار برای من . راه راه راه راه حالا راه راه امتحان کرده اما به خودم گفتم . من این راه را نرفته ام اون راه به درد می خورد . این راه دست انداز دارد . این راه واقعا امکان ندارم . این راه به درد من نمی خورد . من راه برای من سخت بود . این راه برای آنها بود که پدر و مادر های داشتند . که آن راه را رفته اند . وقتی پدر و مادر آدم آن راه را عملی رفته اند . آدم ناخودآگاه به پدر و مادر خود نگاه می کند . انگیزه پیدا می کند . آن راه را بدون فکر کردن می رود . اما واقعا کارهای سخت انجام نشده است است . این کار برای من سخت بوده . سخت بوده غیر قابف فهم بوده من نیاز دارم . به خاطر خودم به چه چیزی نیاز داری. به خاطر خودم ماین کار را برای خودم و این که من می خواهم این کار برای من به هم زدن . این چرخه من می خواهم این چرخه من از همیشه می خواسته این کار برای من می خواهم این کار برای من می خواسته ام . این که من خواهم به خودم این که من می خواهم این کار را برای خودم ساده انجام بدهم و این کار یکی از بهترین چیزهای که برای بشر اختراع شده است . ساعت و زنگ و تایمر برعکس هست . ساعت را می گذارم روی اینکه ۵ دقیقه دیگر زنگ بزن واقعا کمک کننده است . من می خواهم . بیخیال باشم . اما واقعا دائم دارم کلمات اضافه و حرفهای اضافه می زنم .این که چقدر می خواسته ام این کارها را برای خودم به سختی می خواسته ام . همه اش اشتباه می خواسته ام تقریبا هیچ کاری انجام نشده است . فقط درحال توضیح دادن هستی . به خاطر چی القا شده و این کار به صورت تکراری در آمده است. همه اش تکرار و واقعا پر باشد . از اشتباه و تکرار تدافعی به همان چیزهای قبلی که داشته ای تقریبا همه اینجوری و با قابلیت های گذشته داریم کار می کنیم . درآمد یا ضرر یا هرچی بدست می آوریم . این کار برای خودم تا چه حد می توانسته ای این کار را برای خودم این طور به عمل به نظر برسد . این کار به خاطر من نمی خواهد . به نتیجه برسد . این حالت واقعا خنده دار هست . برای این که می خواسته این به هر سمت می روی . هدف برعکس می شود . این هامان چیزی هست . به خاطر خودم می خواسته ام که این راه برای من نیاز دارم . این طور من دیگر به خاطر خودم می خواسته ام اینطوری به موضوع یا هدف نگاه کنم . به خاطر خودم به خودم نگاه می کنم . به خاطر خودم به خودم . به خاطر همیشه می خواهم نگاه می کنم . به این کار برای خودم نیاز دارم و اینکه می خواهم چه کار می خواسته ام انجام دهم و این می خواهم به خاطر خودم می خواهم این کار را خیلی خنده دار به خودم می خواسته ام .این کار به خودم نگاه کنم . و این راهش نبوده است . به خاطر که من می خواهم نیاز نداشتم این کار اشتباه را انجام بدهم . اشتباه نگاه کرده ام . این کار به خاطر من می خواسته این کار واقعا از راه خودم دور افتاده است . نیاز به تصحیح داشت . همین تصحیح کردن ها باعث شد . واقعا تماما پاک شود . به خودم این کار را به خودم نیازی نداشتم . این کار به خودم چه چیزی هست .
گمراه کننده ترین مطالب دنیا تلقین می کنی . یا نشان این که من می خواسته ام به خودم . واقعا همه چیز علیه ماست . این علیه من بودن ها واقعا این که می خواسته من را برای همیشه من را نابود کند . چرا می خواهی . خودت را نابود کنی . واقعا مهم ترین موضوع و این چیزی که نیاز دارد . به خودت نگاه کن واقعا به خودم به چه حالتی دارم . به خودم دائم داری یک چیزی می گویی . یا راست یا دروغ یا اشتباه ...
به خاطر ۲ امتیار بوده . تمام این زندگی . به خاطر امتیاز و تایید بوده . تایید نگرفته ای . توانی نداشته ای . خودت را پیش ببری . باعث شده ای . نتوانسته ای . به سمت جلو ببری به خاطر خودم نبود . این چه نیاز بوده است . واقعا به همین حالت بوده است . به خاطر من می خواهم . این کار عجیب و غریب بودن . این پر از اشتباه بودن . این کارهای بهم ریخته بودن متن و این که باید با این چیز عجیب و غریب نمی توانم کنار بیام . کنار نمیام واقعا ۲۱ درصد بوده که این کار به من نگاه کن . چرا به خودم این کار را دائم برای این نیاز می خواهم . این کار به خودت نگاه کن . واقعا یک توانایی ها و یک سری کمبود داری. بعضی از چیزها را زیاد بعضی از چیزها را کم داری و خنده دار هست . خیلی از چیزها را کم و خیلی از چیزها را کم داری . به خودت القا کرده ای واقعا این کار به خودم می خواهم این کلمه ها را به خودم می خواهم . را قبول کنم . این را در ذهنم مرورو می کنم . این که نیاز دارم . این کار برای من دوباره تکرار شونده بودن این مطالب برای من اینکه می خواهم این کار به خاطر من دارد . اینطور پیش می روید . چه حالت از من می توانست . این سمت را به من نگاه دقیق تری به خودم انجام شود . من بیشترین حالت را به خودم می خواهم نگاه کنم . همه اش دور این داری می چرخی . واقعا سخت ترین حالت بخودم این می خواستم . جیزهایی داشته باشم . این حس اضطرار داشتن در این حال به خاطر خودم و اینکه دور شدهام از واقعیت ... چه چیزی بوده است . من دوست دارم این کار به خودم این که من دارم باور می کنم ...
باور نمی کنم . اون چیزی که من دیده ام حالا دیگر وجود ندارد . این که به من این را نیاز دارم . به خودم می خواهم این کار به خودم می خواهم این کار را به طور ضمنی می خواهم این کار به خودم و این دیگر کلمه یا حرف با ارزشی نیست . چرا با ارزش نیست . این که به خودت جرات می دهی . کسی ... به صورت یک شک بهت نگاه کند . از فکر دیگری نشئت نمی گیرید . سر منشاءاش این هست .
مال دیگری نیست . اون فکر از مغز خودت آمده است . حتی اتفاقات که به خودت نگاه کن اتفاقات هم از سمت دیگران نیامده از سمت خودت سرچشمه گرفته است . این به من کمک می کند . من دارم این کار را برای خودم انجام می دهم . اهمیتی ندارد نظر بقیه این واقعا برای من چه چیزی بوده است . چرا برعکس شده است . زود نتیجه گیری کردم . یک کم باید نحوه و محل ورود را می فهمیدم ...
سه تا راه در پیش داری واقعا به این که می خواهی این کار را دائم تکرار کنی . این به همین شیوه داره پیش می رود . به خاطر من که این حالت نیاز داری . به چه قسمتی برای خودت می خواهی . منظور سرنوشت نیست . چه کاری را می خواهی انتخاب کنی . برای اینکه وقت بیشتری برای آن صرف کنی . توضیح بدهد چرا برخلاف هستی ...
برخلاف جهت داری شنا می کنی . این که می خواهی . این الگو عوض شده ... الگویی که داره کار می کند . برخلاف این کاری هست . انجام می دهی واقعا اون کاری که می خواسته اینجام بدهی واقعا نیاز داشته این کار را عوض کنی . خودت را از این شاخه به آن شاخه نگاه کنی . این کار برای من نیاز داشته است . برخلاف به خاطر من می خواهم این کمی و کاستی ها به خاطر من می خواهد. واقعا این کار را انجام . این به خاطر من می خواسته این کار به خاطر انجام شدن های اشتباه باید این کار به خودم . دائم در حال اشتباه بوده است . این کار به خاطر دیگران نیاز نداری . به خاطر خودم به خاطر این که نمی شود . این چه معنی خاصی می داده است . معنی آن به درد من نمی خورد . حتی معنی هم نمی داده . این فقط همه اش به خاطراین بوده که نیاز من این نبوده است . من م یخواهم این کار به من چه راهی به چه سمتی نیاز داری به خودن این همه راه به این کار به نیاز دیگران می خواسته این کار به چه راهی به من می خواهم این کار به خاطر من دوست ندارم . این کار می خواهم به خودم . می خواهم می خواهم این کار را به خودم نسبت بدهم . این کار به خودم نگاه می کنم . چه راهی داری . چه راهی نداری چه راهی فرار کنی . به چه راه می خواسته این انجام بدهی کمن دارم این کار برای خودم به خودم نگاه می کنم . این کار به خودم این کار نیاز به چه کاری درام واقعا این کار برای من نیاز دیگران و دیگران نگاه نمی کنند . فقط خودت داری نگاه می کنی . از این دیگران داری استفاده می کنی . چقدر از این مشکل را فرار کنی . من می خواهم این زندگی را به خودم نگاه نمی کنم . من دارم به خودم توسط دیگران دروغ می گویم . بارها نیاز نداری این کار می خواسته این برای من به خودم چقدر می خواهم این کار به چه سمتیی نیازد داری . براها و بارها به خوت این کار به من می خواهم این کار را به نیاز دارم . به خودم می خواهم این کار به چه درد می خوری . یم خواهی نیاز دارد . این کار برای خودم به چه سمتی می خواسته ای پیش نروی و دقیقا در آن سمت پیش رفته این این که می خواسته ای خودت را بشناسی و واقعا در سمتی پیش رفته ای که توسط این روش از سمت خودت دور و دورت بروی این کار می خواهم این کار برای من چه نیازی دارد . من می خواهم از یک مرحله ای که نیاز دارم این کار به خودم چه چیزی را پیش برود . من دوست ندارم و این کار به خودم . چه راه و چه راه حلی داشته باشم . این گره کور را باز کنم . این سمتی هست . به خاطر خودم این کار می خواهم این کار به من نیاز دارم و این کار به خودم نیاز ندارم و کارهای بیشتری انجام داده ام این کاش می خواهم این کار به خودم نیاز داشته بوده است . این به چه کاری برای من می خواسته پیش برود . من نمی خواهم این کار به خودم می خواسته پیش برود . دائم دارم تکراری و تکراری و پیش برنده تکرار هایی هستی . این کار به من نشان می دهد . من می خواهم ماشین خواسته یادش رفته است چه چیزی بخواهد . من می خواهم این کار را برای خودم این کار به خودم نیاز دارم این کارها را برای خودم این بوده است . به خودم نیاز دارم این کار را برای خودم نیاز نمی خواهم این واقعا این کار دیگری برای من می خواهم این کار واقعا به خودم می خواهم می خواهم یا شاید هم نمی خواهم این کار به چه درد می خورد . و این کار به خودم دانم یک چیزی را تکرار می کنم . این خودت ناامید باش.
این آدم به ما نگاه نمی کند . باید چندین لگد به این شانس می زدم . هرجر می روم شانس من جلوتر از خودم این خودم را همراه خودم می برم . این به خودم نیاز دارد و این کار برای من در چه حالی دارم این کار برای من می خواهد . این کار به خودم نیاز دارم این کار کارهای که به خودم می خواهم و این نیاز به کاری هست به خاطر دیگران انجام نشود . به خاطر خودم دائم در حال تغییر کردن بوده این و این کارها دیوار چینی هست . برای پیدا کرده به این کار به سمت من نمی خواهد برای کار من می خواهم نیاز می خواهم برای وارونه شدن . همه چیز بلاخره وارونگی اتفاق می افتد و بعد از وارونگی زندگی های که من می خواهم این نیاز داشته است . به نگاه من می خواهم این چیزهای که برای من می خواهم این کار به من نگاه شده هستی من می خواهم . اصلا من نمی خواهم وارونه شده است . بعد از ناامیدی امیدواری نیست . امیدواری با مشاهده و علم این که وارونگی اتفاق بی افتد . امیدواری محض در صورتی اتفاق می افتد . دوباره شروع به خوشانسی کنید. دوباره شروع به وارونگی کنید . با علم به خوش شانسی شروع به وارونگی کنید .
همین وقتی می فهمی . آدم خوش شانسی هستی . که بدشانسی آورده این با علم و دانش شروع به وارونگی و تلاش های فوق العاده کنید . بعد همه چیز تغییر می کند .
ادامه مطلب ...این قدر کار نکن . تمرکز تمام فیلم های که در مورد یک مشکل فیزیوتراپی دیدم . نتیجه اش چی بود . اون ماهیچه رو اصلا کار نکرده بودند . عجیب بود . وقتی از فکر خودم استفاده کردم . بهتر نتیجه گرفتم . بیچاره شدیم . توی اطلاعات اشتباه و حجم اطلاعات گم شدیم . چی درست هست . چی غلط تا بیایی بفهمی . همه عمر تمام شده .
ادامه مطلب ...چند می خواستم .
چنگال این وضعیت بیام بیرون . نه نمی خواستم . فکرش رو نکن . فکر کردن یک شخصیت داره فکر می کند .
نزدیک ۲۰ دقیقه فکر کردم . نفهمیدم چی نوشتم . یعنی بخشی از فکر یک قسمت از هویت دارد . کار انجام می دهد . کاری که قبلا انجام نمی داده . در صورتی که این آدم در قالب این شخصیت دارد . این کار را انجام می دهد . این شخصیت . یا شخصی سازی شده . می توانست . کار خیلی بهتری یا کار بدتری . یا اصلا هیچ کاری . یا این شخصیت خندان یا ناراحت یا از روی عادت یا به صورتی که دچار فراموشی هر روز برای او اتفاق می افتاده .
متاسفانه فراموشی پیش فرض را باید با نوشتن . قبل از شب یا چیزی دیگر درمان کنید .
این شخصیت که می نویسه . هرگز با اون شخصی که در حال گوش دادن هست . فرق می کند . این یا بهتر عمل می کند . یا بدتر اون موقع در حالت خواب بوده الان داره فکر می کند . چه کار انجام بدهد . بهتر باشه . زاویه دیدش را بدست بیاورد . گاها این زاویه دید به دست نمی آید . خیلی سخت هست . خیلی درهم و برهم کردن . خود و زندگی اش . واقعا این دل آشوبه . این که هزینه های یک وب سایت مستقل خودت را نداشته باشی . باعث می شود . بدون حوصله این کار را انجام بدهی . وب سایت وابسته و هزینه های سرور را ندادن از قالب رایگان استفاده کردن . با این سابقه کار را شوخی تلقی کردن . بلاخره سرد شدن . فکر می کنی . شخص این قسمت با شخص آن قسمت ذهن شما برابر هست . شخص شما جنگنده با شخص بی حال شده . شخص درگیر یا شخص خسته همه شما یک شخصیت دارید . این جمله شخصیت اشتباه هست . حالت هست . اصلا می شه . گفت :شوخی من با امروز با دیروز شما حتی شما چند نفر یا چندین حالت دارید . یا خیلی خوب نتیجه می گیرید . یا گه گاهی کار می کنید .یا همیشه خوب نتیجه می گیرید . یا راضی به نوشتن می شوید . یا شخصیت دارید ؟راضی نمی شوید . یا شخصیت دارید یا خاکی هستید . به راحتی کار می کنید . یا خاکی هستید . راضی نمی شوید کار کنید . هدف من اینجا این بود . با همان باور کارهای متضاد یا حرف های شنیده شما را اشتباه یا متضاد هم بگذارم . یک چیز راحت را سخت کنم . کسی که از قبل نشنیده باشد . دچار تضاد می شود . نمی فهمد چه اشتباه باوری نسبت به باور عموم دارد . جمع درست فکر نمی کند . درست اگر اکثریت اشتباه باشد . باز هم درست نیست . حالا فکر کنیم . که ما مرکز دنیا هستیم . واقعیت عوض نمی شود . خورشید دور ما نمی چرخد . ما هستیم . که داریم سوار بر زمین می چرخیم دور خورشید .
نتیجه گیری ... شروع سخت هست . زیاد سخت نگیرید . میانه کار تفکر و فکر کردن از شروع کار مثل هم و کارهای تکراری هم راحت هست . اما کار تکراری هم شروع سخت دارد .
غلبه بر شخصیت ها و روحیه های متفاوت خود نیز ممکن هست . سخت باشد .
هیچ مرجع عملی این حرف ها ندارد .
مراجعه کنید . به دیگر مرجع ها فقط کمی حرف بود .
ادامه مطلب ...