تمام حرف های زیر بدون منبع علمی هست مسئول خودت هستی مراقب خودت باش . حوصله و صبر نداری لطفا نخوان اگر اهل کامنت بد هستی لطفا نخوان بی اعصاب هستی نخوان جای دیگر به دنبال انگیزه و خنده باش کمربندت را قبل از خواندن ببند از موضوع قرار پرت بشی
All the words below are without scientific sources, you are responsible for yourself, take care of yourself. If you don't have patience, please don't read. If you are a bad commenter, please don't read. You are nervous. Don't read. Look elsewhere for motivation and laughter. Fasten your seat belt before reading.اهمیت تورم در اشتغال و مثلن خرید یک لپ تاپ خرید صندلی گیمینگ مثلن برای کار گیمینگ برای تایپ ۱۰ انگشتی این کار را یاد نگیرید . من همه جام درد می کند بعد از تایپ ۹ صفحه به همه ستون فقراتم لطمه وارد شد . به اصطلاح خورد و خاکشیر شدم . حتی داشتن کیبورد بیسیم هم به من کمکم نکرد چون یادم رفته بود کیبرد را مثلا بگذارم روی پام . حتی ورزش بدنسازی هم کمکی به شما نخواهد کرد . تورم موضوع را گم کردم من چند سال پیش اقدام به افتتاح یک شغل کردم اولین مشتری من متصدی سازمان امور مالیاتی بود . بعد از گرفتن مجوز و هزینه کردن بعد از ۳ ماه به دلیل نداشتن سابقه کاری و کم تجربه بودن مغازه خدماتی را جمع کردم . گفتم :خوب طوری هست دیگر هزینه ای نمی دهم بابت اجاره حالا چندین سال هست در منزل مشغول به فعالیت هستم . کار می کنم . درآمد مستمری ندارم اما مثلا الان نیاز به لپ تاپ و مثلا صندلی خوب و تجهیزاتی را دارم که مثلا یک لپ تاپ حداقل شده ۳۲ میلیون حالا لپ تاپ ۱۰ میلیونی هم داریم که برای بقیه کارهای که می شود انجام داد واقعا یک چیز عجیب هست لپ تاپ ۱۰۰ میلیونی بدون یک صندلی استاندارد و امکانات کار و تجیهزات تایپ ۱۰ انگشتی و کارهای این چینی یادم هست وقتی با نرم افزار یاد گرفتم واقعا اولین چیزی که یاد می داد باید گردن روبرو برا ببیند الان من دیوار را دارم می بینم این چی کار می کند این گردن درد برای شما به ارمغان می آورد حرکت مثل لانگ در بدنسازی را چطوری برم که عصب سیاتیک من ول کند ببخشید حرکت لانگ راباید به ترتیم اول پای چپ بعد پای راست بروید اصطلاحن گام بردارید درجا فقط فضا نیست فضا داری برو جلو گام بزن تا اینکه اول پای راست ۸ تا میروی تعادل بدنت به هم می خورد نابود می شوی اما گام بزنی کمر و سیاتیک ت می گه آخیه .شاید برای شما این چنین نباشد مراقب خودت باش هیچ منبع علمی ندارم دیمی یا تجربی هست . من تضمین نمی کنم یا علم ندارم تجربی می گویم اگر گردن شما وقتی روبرو را نگاه می کنید پایین را می بیند انتظار گردن درد مزمن و درمان نشده داشته باشید من گردن درد دارم . حتمن تکیه گاه گردن داشته باشید حتمن مانیتور لعنتی وقتی مقابل چشمان شما باشد انتظار داشته باشید چشم های شما اذیت شوند حتما میز شما حالت ایستاده داشته باشد . لعنت به کاری که غیر اصولی باشد . حتما وقتی کار آنلاین می کنید . عدد ۰۰ را بفرستید به شماره نامعلوم یا چند تا قلب بگذارید روی کامنت عجیب در نظرات می خواه نگذارید برای من مهم نیست . وقتی کار می کنید . به چه چیزی فکر می کنید اگر تایپ ۱۰ انگشتی می کیند اصلا به صفحه نگاه نکنید اگر مانیتور پایین هست حتما یک هدف را بگدارید جلوی چشم شما که به نگاه کردن به من گردن خودو را بالای مانیتور ریلکس کنید من بای مانیتور گردن شما را ریلکس می کنم . حتما تکیه گاه داشته باشید در صندلی مراقب گردن خود باشید . حتما لپ تاپ و صندلی و امکانات را برای خود فراهم کنید . هرچقدر کار کنید هیچ چیزی به انداز سلامتی شما اهمیت ندارد در سایت کد نویسی نوشته شده است . اگر کمر درد نگرفتی احساس نکن کد نویس هستی . خوب شاید حرکت دومینویی اتفاق افتاد مثل الان من سیم یو اس بی جوی استیک را نتوانستی با کمک صندلی کار کامپیوتر سنگین ترین وزنه دنیا شود و تعادل را هنگام بلند کردن داشته باشید اینجا سایت پزشکی نیست شنیده های از کسی که رفته دکتر تعادل را برقرار کنید مثلا حرکت تک دست دمبل نزنید جفت بزنید یا تک تک بزنید هالتر دمبل و دمبل جفت دست بهتر ست . باشگاه و وسایل استاندارد و علم بدنسازی و تمرین ۳ روزه را حتما برای خود اگر پشت میز نشین هستید . این تمرینات بدنسازی کمک می کند رباط های شما کوتاه شوند و کمر درد شما بیشتر شود اینکه چه حرکت را اول و چه حرکت را بعدی بروید خاطر نشان می کنم حرکاتی را که در اینستاگرام به شما به عنوان حرکت درست به شما یاد می دهند دچار کمر درد می کند حالا به طور عجیبی اما حرکت اشتباه شما رباط شما را می کشد و بدن شما را اصلاح می کند اینکه حرکت ساق پا و شوک الکتریکی به عضلات خود وارد کنید . چطوری شوک الکتریکی به عضله ها وارد کنم اینکه یک جا طوی فیلم های هالیودی توسط آدم های عضلانی می بینید که عضله سینه و بازو را منقبض می کنند این حرکات مفید هست یا همان حرکت کاراته ای این را به صورت تجربی می گویم چیز به عنوان شوک الکتریکی و شوک وجود ندارد همه اش کلی سر کار هستید . یک جوری از وبلاگ نویسی بعد از ورزش استفاده کنید . وسائل کار را فراهم کنید برای ورزش کردن از یک دنبل ثابت استفاده نکنید از دمبل های متفاوت و وزنه های سبک و نیمه سنگین و سنگین استفاده کنید . از دنبل به صورت تنها استفاده نکیند از هالتر استفاده کنید . هم دمبل داشته باشید هم هالتر از وسائل استاندارد و مربی ها و چیز های بهتری استفاده کنید . اتاق اصناف وظیفه اش نباید نابود کردن و جمع آوری و دادن مجوز صفر باشد . باید از لحاظ مالی و قرار دادن مغازه با اجاره کم هم فعالیت داشته باشد . اتفاقا این چیزها کاربرد برعکس داشته اند . تمرکز روی باشگاه های بدنسازی مثلن وقتی یک باشگاه جمع می شود . یا یک فرد شکست می خورد مثلن من الان از باشگاه رفتن ۲۰ سال پیش دارم آنچه روی داد را می بینم . باشگاه سر کوچه ور شکست شد به خاطر سوله ها و باشگاه های بزرگتر یک نفر شکست خورد به خاطر این که از اتحادیه هیچ حمایتی نشد و از سمت اجتماع ورزش حمایت نشد . سرمایه و روحیه اجتماعی تصمیم به این گرفت . باشگاه سر کوچه دیگر کار نکند و مربی تصمیم گرفت باشگاه را به تازه کار بفروشد . این اتفاق بزرگ واقعن در سرمایه اجتماعی آن شهر اتفاق بدی بود . حالا بروید بدوید دنبال این که یک سرمایه اجتماعی برای شهر پیدا کنید . حالا حالا پیدا نخواهد شد . این نیازها به هیچ دلیلی به و بدون اینکه بدانیم . فقر و تورم منجر به این می شود . خشونت و خشن بودن و خستگی و امید اجتماعی به سمت پایین نزول کند . چه راه حلی برای کمر درد بدون اینکه کار کنی وجود خواهد داشت . باید از مشاغل و مثلا سرمایه روانی حمایت شود . مثلا یک تازه کار باید بتواند از صفحه آنلاین خود در مقابل فحاشی آدم های آفت خود را حمایت کند باید یاد بگیرید که شما هم می توانید آدم های مزاحم را تهدید کنید . آی پی و آی دی این افراد را شناسایی کنید . ببندید و آنها را به پیگرد و پیگیری تهدید کنید . مثل اینکه ترس در دل آنها ایجاد کنید . حرفهای از هر دری واقعا حوصله این کار را با این همه خستگی ندارم . امکانات در کار مهم هست .
در یک فضای دوست داشتنی تر کار می کنی . به این فکر کن . امیدوار باش با نظم کار می کنی . ظرف مدت محدودی با نظم تعداد آمار ها را بالا نگه می داری قدر همه بخش ها را بالاتر می بری . این تما قضیه نیست . این باور نکردنی . شده است فقط به خاطر یک موضوع اینکه بیخیال نشده ای الان به فکر مشکلات گذشته نیستی . همه چیز ها و اتفاقاتی که می توانست . جلوی کارت را بگیرند از میان برداشته ای این امکان نداشت . بدون وجود این مسئله بدون کمک نمی توانستی . چیزی که پر واضح هست . اینکه داری به این فکر می کنی . تعطیلات را چطوری بگذرانی فقط داری برنامه ریزی می کنی . در حالی که بقیه ورشکسته شده اند تو داری پیشرفت می کنی . همه به دنبال وقت گرفتن از تو هستند زندگی ات تغییر کرده همه وقت مصاحبه با تو می خواهند . دائم تلفن دارد زنگ می خورد مشتری و طرف دار هایت هستند این عکس زندگی قبلی ات شده قطب منفی تو کجا رفت . همان جا هست . فقط چه اتفاقی افتاد زندگی ات کامل فرق کرد دیگر منتظر شوک بعدی نبوده ای که شروع به کار کنی . اینجا وارد عمل شده ای آمارها نشان می دهند حتی تمام بانک ها تمام شرکت ها اندازه تو به سال آینده امیدوار نیستند این در حالی بوده تمام مشکلات از علت عقیده او بود قبلا به خاطر دلسردی و این که الاهه شکست بود از خود یاد می کرد حالا مثل یک مبارز بود از کوه بالا می رفت و موانع را از سر راه بر می داشت . قبلا حتی حوصله این را نداشت همه اش شاید خیالی بود اما واقعیت او این چنین بود حتی فکرش را نمی کرد بتواند خیال موفقیت را کند با خیال توانسته بود بر سر مشکلات خود سایه بی اندازد هر قدر مشکلات بزرگتر می شدند او شروع به بزرگ تر کردن کارش و بزرگتر کردن خودش می کرد حالا شروع به رشد کردن کرده بود همه چیز به خاطر وجود او بود نمی خواست حضور خودش را کمرنگ کند پس شروع کرد به صحبت کردن بحران الان بزرگترین بحران هست که تا به حال وجود داشته الان بحران کاراکتر شکست خورده خودش را به یاد آورد موضوع را اینطور باز کرد می خواهم تا آخر وقت هر کسی نمی تواند کار کند اینجا را ترک کند من دیگر پولی به عنوان حقوق به هیچ کس پرداخت نمی کنم کارمندها با شیوه او را هر روز برای آن ها تکرار شده بود واقعیت این بود تا به حال پولی به کسی نداده بود اما قوی ترین کارمند های سطح جهانی را داشت هر کسی به خاطر حضور اون می توانست احساس کند اصلن این حرفها اهمیتی ندارند اینقدر حرفهایش قوی بود کسی احساس شوخی نمی کرد تا به حال عده زیادی حذف شده بودند تا همین جای کار من می خواهم تا آخر این زمان مشخص کارهای امروز را انجام دهید فقط به این ها اکتفا نکرد خودش رفت و شروع به کار شد در حالی اصلا نشانه ای از استرس در او دیده نمی شد این کار غیر ممکن بود حجم کار بیشتر شده بود به ۱۰ برابر نیرو احتیاج بود اما این همه پرونده فقط در یک روز این تعداد پرونده را قبلا در ۱۰ روز مرتب شده بود توسط همین تیم غیر ممکن بود همه رفتند پایان روز کسی اخراج نشد کارها باقی مانده بودند هر کسی تا جایی که می توانست پرونده ها را مرتب کرده بود همه منتظر حرفهای پایان روز بودند منتظر بودند کسی اخراج شود یا همه اخراج شوند به او نگاه کردند می خواستند ببینند . چه انتظاری از بقیه دارند اگر همه را اخراج می کرد دیگر کسی برای او باقی نمی ماند مجبور بود با افراد جدیدی کار خود را انجام دهد با خودش نگاه کرد به بقیه نگاه کرد خوب چی فهمیدید امروز چقدر زمان داریم یکی از ۵ نفر گفت :ما به ۱۰ روز زمان داریم یکی دیگر ما به یک ماه زمان نیاز داریم . یکی گفت:ما به یکروز زمان داریم . یکی دیگر گفت :ما به استراحت نیاز داریم . ده روز سی روز یکروز چهل و یک روز آخرین نفر نظر نداشت . مدیر ادامه داد منتظر نظر بعدی هستم . نفر آخر ادامه داد ما نیاز به زمان نداریم پرونده ها قابل مرتبط شدن نیستند . مدیر علت را جویا شد ؟ پرونده ها اصلا ثبت نشده اند فقط یک اسم و جزئیات هستند . میزان زمان هر چه باشد هیچ نتیجه ای برای ما ندارد هیچ رشدی از این کار صورت نپذیرفته همه دائم در حال ثبت اعداد و ارقام هستند که به درد هیچ کس نمی خورد ما داریم به خاطر ۴۰ پرونده که هیچ دستاوردی ندارد ۱۰ روز وقت صرف می کنیم هیچ کدام از ماها اینجا کار مفیدی صورت نمی دهیم مجبوریم این کار را انجام دهیم به خاطر اینکه عادت کرده ایم این کار را انجام دهیم هر روز شما می آید اینجا فقط اضطراب به خورد ما می دهی ؟ به خاطر اینکه درصد مالیات کار را پیدا کنی . در حالی که این گروه باید نتیجه های بالاتری می گرفت ما قویترین نتایج را در ماه گذشته داشته ایم حالا داریم به خاطر نتایج قبلی درآمد کسب می کنیم به خاطر کذشته داریم پول می گیریم و مشتری های هم داریم که از روی نا آگاهی اینجا می آیند به ما سفارش پیدا کردن نتیجه های را می دهند که قرار هست ؟ در آینده آنها را ورشکسته کنند. در حالی که نیاز به این آمار ها ندارند . نیاز دارند . کارمندهای فعلی خود را یا آموزش دهند یا آنها را اخراج کنند . باید یاد بگیرند اعضایی خود را رشد دهند اگر آنها را حفظ کنند بزرگترین اشتباه زندگی خود را کرده اند . باید همه را اخراج کنید . مدیر به خودش نگاه کرد . همه ۴ نفر را اخراج کرد . نفر ۵ را با نامه ای جداگانه اخراج کرد . اما همراه با یک توصیه نامه همه را جمع کرد. گفت از فردا دوباره اینجا جمع می شویم . اقدام به کاری می کنیم . سود دهی هم خود ما و مشتری های را که داریم را تضمین کند عدم مسنولیت پذیری ما ناممکن هست باید راهی پیدا کنید هر وقت پیدا کنید که از همه رقبا قوی تر باشید سود خواهید کرد . این چیزیی بود که فکر می کرد . مدیر پشت میز کاری خود نشست بقیه رفتند او هنوز آنجا نشسته بود فکر می کرد این شرکت هم منحل شد این کار هم پایان پذیرفت هرگز به این که این شرکت را منحل کرده بود شک نکرد کار خودش را طوری دیگر آغاز می کرد مدت ها بود به این قضیه فکر می کرد از روزی که این کار را شروع کرده بود بارها و بارها هرروز به فکر این تغییر بزرگ بود این طرز فکر عجیب او بود بارها شکست خورده بود به این قضیه بیشتر از بقیه عادت داشت طرز فکرش شاید احمقانه بود اما او اعتقاد داشت بقیه جلوی پیشرفت او را می گیرند او باید از همه نترس تر باشد اعضای تیم او از بهترین ها بودند نفر ۵ کسی بود که همیشه برای او مشکل درست می کرد نظر او به تمام نظر دیگران بیشتر مواقع برتری داشت مدیر حتی می خواست واقعا او را اخراج کند اما چندین و چند بار همه و کل شرکت را نجات داده بود حالا فراتر از مرزهای قبل او را برده بود کار کردن با نفر ۵ لذت بخش ترین کاری بود که می توانست انجام دهد دائم در حال پیشرفت مسائل و قسمتهای مختلف را یا اضافه می کرد و یا کم می کرد اما هیچ کس از این تغییرات داخلی شرکت با خبر نمی شد بعضی مواقع فقط چندین درصد درآمد شرکت بالاتر می رفت همه چیز خیالی بود ذهنیت مثبت ایجاد شده بود ذهنیت رشد ذهنیت پیشرفت منظره های امیدوار کنند هفته ها می گذشتند چیزی که واضع بود در پیشرفت شرکت این بود همه را جمع می کرد راجب به تصویر آینده هر کدام از کارمندهای خود کار می کرد او توانسته بود از ۵ نفر آدم شکست خورده ۵ نفر آدم قوی و نیرومند بسازد فقط با درست کردن یک تصویر با آنها صحبت می کرد در مورد تصویر و ذهنیت تاریک و روشن این کارمند ها سوال می پرسید در اوایل این کار برایش سخت بود اما فهمید این تصویر و ذهنیت چقدر برای او مهم هست ذهن و تصویر مهم ترین چیز بود بدون تصویر شرکت نابود می شد . بدون چشم انداز آینده چندین بار ورشکست شده بود خوب حالا چی برای آینده تصور می کنید دائم روی عکس و تصویر یک تابلو با کارمند ها فکر می کرد از آنها می پرسید ؟ چه چیزی می بینند به آن ها وعده می داد اگر این پروژه را بدست بیاوریم برای نفر شماره یک این را می خرم . به وعده های خود عمل می کرد از درآمد برای نفر شماره یک این آرزو را برآورده می کرد . بقیه هم همان قدر پول به خاطر نفر شماره یک بدست می آورند عامل عجیب به دست آورده بود . انتظارات نفر شماره یک آرزوهایش هم کار گروهی همه را ترغیب می کرد به خاطر پلی استیشن نفر شماره یک کار بیشتری انجام دهند وقتی به درآمد می رسیدند شرکت به درآمد هنگفتی رسیده بود همه به درآمد بالایی می رسیدند پول بود که به حساب همه واریز می شد . حدود ۱۰ پروژه موفق با ذهیت آقای مدیر انجام شده بود روش مدیر انگیزه مالی بود یک اشتباه بزرگ هست به خاطر چیز دیگری موفق شده بود بقیه را نمی ترساند نیازی که برای دیگران بود و اهمیت چندانی نداشت را آشکار کرده بود نیاز پنهان آشکار شده بود توانایی افراد را که وجود نداشت آنها را وادار می کرد تا به کمک هم بروند برای نبرد با نیاز پنهان به آنها تصویری می داد از آینده ای که هرگز قابل دیدن نبود به نفر شماره یک می گفت نگاه کن به خودت که داری با آن پلی استیشن بازی می کنی نفر شماره یک می گفت که من نیازی به آن پلی استیشن ندارم به نفر شماره یک می گفت داری با پلی اشتیشن بازی می کنی همراه دوست خودت نفر شماره یک می گفت من دوستی ندارم به نفر شماره یک می گفت داری پلی استیشن با من بازی می کنی و به من گل می زنی نفر شماره یک می گفت من دوست دارم با شما بازی نبردی مثل بوکس انجام بدهم و به شما مشت بزنم مدیر داشت روی نیاز نداشته آنها بازی می کرد ما پلی استیشن می خواهیم آن هم ۵ تا باید این کار را انجام بدهید بچه ها باید این نرم افزار را یاد بگیرید باید تغییر کنید ما یکی از بهترین تیم ها خواهیم شد در کار با این نرم افزار همه شما روی یک مسئله کلید شده اید یعنی قفل شده اید من شما را از این قفل شدن نجات می دهم هی نمی خواهید یک زندگی بهتر داشته باشی شما به یک ماشین نیاز ندارید شما به یک خانه نیاز ندارید بقیه با تعجب به هم نگاه می کردند اگر ما ورشکست بشویم هیچ چیز به دست نمی آوریم شما باید یک حرکتی انجام بدهید من توی این کار یکی از بهترین شرکت ها را می بینم باید زود دست به کار شویم هیچ کس هیچ امیدی به انجام حرفهای مدیر را نداشت من برای شما می خرم ۵ تا پلی استیشن ۵ تا خانه می خرم به من نگاه کنید اگر شما بتوانید ۵ تا پلی استیشن بخرید می توانید هر چیزی که دوستش را داریم با این روش یاد بگیریم یک نگاه به خودت بی انداز زمان یادگیری ما خیلی کند هست او اشاره می کرد اگر موفق شویم ما همه چیز به دست خواهیم آورد من برای شما کارشناس استخدام می کنم همه می دانستند هیچ کس در این زمینه در این قسمت وجود نخواهد داشت همه پول ها خرج شده بودند سر تجیهزات حتی پول و تجهیزات برای این کار نبود دیوانه کننده بود او نه تنها یک نیاز ایجاد کرده بود گاهی دروغ های هم خودش می ساخت همه چیز داشت پیش می رفت روزها با وعده های ساخته و پرداخته ذهن مدیر در حال ارائه بودند او دائم از این موضوع ها حرف می زد اگر شما این کار را انجام بدهید حتما کار دیگری هم می توانید انجام بدهید اگر تو آن قسمت را بسازی خیلی بهتر می شود کار ریزه کاری های بسیاری برای هرکدام از کارمندها ارائه می شد وظیفه ها تقسیم می شد به گفته نفر شماره ۲ حتی نمی شد فهمید وظیفه هر کدام از نفر ها چیست ؟حتی نمی شد سر درآورد چقدر هزینه لازم هست برای هر کدام از افراد باید تقسیم شود تیم که حتی نمی توانستند بفهمند این کار چه چیزی هست این نرم افزار غیر قابل یادگیری هست کار داشت پیش می رفت به خاطر یک ایده که یک نیاز به درد نخور بود گاهی نا امیدی های بزرگی و شکست های بزرگی صورت پذیرفته بود تقریبا ۱۵ پروژه غیر ممکن برای کارمندهای خودش گذاشته بود باور نکردنی بود که توانسته بود اینقدر در اعضای تیم خودش نفوذ کند توسط پلی استیشن . پلی استیشن لعنتی نمادی شده بود برای آرزو ها .. آرزوی نفر اول . نفر اول بارها اعتراف کرده بود دیگر پلی استیشن نمی خواهد و از آرزوی خود دلزده شده است وقتی پلی استیشن را می بیند حالش به هم می خورد چون واقعن زندگی نمی توانست این حد دلزدگی و رنج و چیزهای سخت را تجربه کند حدود ۳ سال شرکت بدون هیچ پیشرفتی داشت کار می کرد همه ناامید شده بودند تا اینکه زمانش فرا رسید پلی استیشن بدون هیچ زحمتی روی میز شرکت به چشم می خورد یکی از اعضا آن را با هزینه شخصی خریداری شده بود هم بازی می کردند حتی روی کامپیوترها به راحتی با آن بازی می کردند نماد شرکت داشت با مغز همه بازی می کرد مدیر می گفت من یک پلی استیشن برای شما می خرم من برای شما پلی استیشن می خرم ولی هزینه عمر و وقت اعضایی تیم را چه کسی می داد این بازی بزرگی بود برای هر کدام از اعضای گروه کار پیدا شده بود دیگر به صورت نیمه وقت فرد شماره ۳ و ۴ و ۵ از تیم رفتند اما او هنوز به فرد شماره ۱ و فرد شماره ۲ دسترسی داشت با آن ها داشت کار می کرد اعضای تیم شماره ۳ و ۴و ۵ به افراد شماره ۱ و ۲ می گفتند شما دارید عمر خودتان را می سوزانید اما اتفاق عجیبی در حال افتادن بود فرد شماره ۱ و فرد شماره ۲ به یک عده افراد ماهر تر در کارها تبدیل شده بودند حالا بدون اینکه شرکت درآمدی داشته باشد افراد جدیدی استخدام شده بودند ۶ و ۷ و ۸ استخدام شده بودند بدون هیچ دستمزدی در حال کار کردن بودند این افراد همه داشتند روی این پروژه ساخت پلی استیشن کار می کردند همه چیز نزدیک تر شده بود گاها پروژه ها تا شماره ۱۵ ظرف ۳ سال مهارت خاصی پیدا کرده بودند دیوانه وار کار می شد مدیر در حال کار کردن بود تمام مهارت او رهبری گروه و دادن وعده های تو دروغی بود اما پلی استیشن نماد موفقیت گروه بود پلی استیشن که وارد شرکت شده بود یکی از مشتری ها برای این گروه خریده بودند اعضای گروه اعتقاد داشتند هنوز پلی استیشن ذهنی خود نرسیده بودند واقعا حقیقت داشت هنوز هیچ درآمدی برای گروه به دست نیامده بود . کم کم مهارت یادگیری گروه بالاتر و بالاتر می رفت . تا اینکه گروه به موفقیت رسید با هزار پانصد روز کار کردن موفق شد . پلی استیشن را برای افراد شماره ۱ و شماره ۲ و شماره ۳ و شماره ۴ و شماره ۵ و شماره ۶ و شماره ۷ بگیرید . و شماره ۸ پول پلی استیشن را گرفت . مدیر یک پلی استیشن برای خودش گرفت . درآمد گروه محقق شد . هزار پانصد روز نفر شماره ۱ و نفر شماره ۲ و مدیر گروه باعث یک اتفاق بزرگ در زندگی همه شد . بازدید همه از پروژه بزرگ یک دستاورد بزرگ بود . هیچ کسی نمی توانست این کار را نادیده بگیرید . خواسته خنده داری که از رویایی یکی از اعضای گروه بیرون کشیده شده بود بعد از ۱۵۰۰ روز قابل رویت بود این باور نکردنی بود روزهای بود که این پلی استیشن خیالی به داد هنگ ها و اعصاب خوردی ها و اینکه دیگر کسی نمی توانست این کار سخت را ادامه بدهد و شوخی های مدیر که روی اعصاب همه بود پلی استیشن های پشت ویترین یا روی سایت فروشگاه ها شده بود نمادی برای اینکه خواسته این گروه و جستجوها و یادگیری مهارت تازه گروه را به حدی رساند که حرفه ای ترین نرم افزار دنیا را به زانو درآورند این شده بود یک مهارت بزرگ برای اینکه خواسته ها از رویاهای افراد آن هم نه هر خواسته ای خواسته نفر شماره ۱ روی ذهن ۵ نفر دیگر چه کار بزرگی انجام داد تمام یاس ها و نا امیدی ها را از بین برد مدیر همان جا همه را بارها و هر روز شروع به اخراج می شد حدود ۱۵۰۰ بار همه اخراج شدند ۱۵۰۰ روز گذشت همه از این موفقیت بهره برداری کردند نفر شماره ۳ و شماره ۴ و شماره ۵ در شرکت های دیگری کار میکردند اما برای اینکه مدیر حسن نیت خودش را نشان دهد برای هرکدام از این افراد که ۳ سال کار کرده بودند برای آنها هم خواسته نفر شماره ۱ را گرفته بود . مشکل اینجاست اگر خواسته بزرگتر مطرح می شد برای مثال یک خانه و یا یک ماشین آیا مدیر توان خریدن آن را داشت برای هر کس یک ماشین می گیریم . یا برای هر فرد یک خانه یا یک آپارتمان یا یک چیز بزرگتر و گران قیمت تر می گیرم یا به هر نفر ۱۰ میلیون دلار می دهم مدیر آیا توان این را داشت چرا با خواسته نفر شماره ۱ همه را شکنجه کرد یک چیز مشخص برای او وجود داشت . برای او یک راه پیدا شده بود ۳ سال هر روز کارمند های خود را اخراج می کرد در حالی که هیچ دستمزدی به آنها داده نمی شد دانم بیشتر آنها را تشویق می کرد ۱۴ پروژه شکست خورده که پروژه ۱۴ تقریبا تمام شده بود اما دیر تر از آن زمان انجام شده بود که مشتری برای شرکت یک جایزه تهیه کرده بود . علت باختن نداشتن مهارت و نداشتن تمرکز و هزار علت دیگر از جمله تازه کاری نداشتن کیفیت در کار بود تقریبا بارها برای هر کاری مجبور شدند کارهای تازه انجام دهند . این واقعا مشکل بزرگی شده بود . کارهای که ما بلد نیستیم را هرگز نمی توانیم انجام دهیم . هیچ ذهنیتی برای ما وجود ندارد . به چه علت بود .یکباره این دستاورد به دست آمد مدیر با خودش گفت : من دستاورد این شرکت را ۱۰ برابر می کنم من قبلن این کار را انجام داده ام این بار هم می توانم این کار را انجام دهم . من توان این کار را دارم من برای این شرکت پول بدست می آورم طوری که بتوانند قبل از اینکه پولی در حساب داشته باشند حتی از آن هم جلو تر می روم کاری می کنم خواسته های خود را مثل قول چراغ جادو جلوی چشم آنها ظاهر می کنم بدون تجسم هیچ کاری از اعضای این گروه ساخته نبوده و نخواهد بود حتی باید بدانند چه چیزی را می خواهند پس همه باید یاد بگیرند به خاطر خواسته نفر دیگر باید کار کنند به خاطر اینکه نفر شماره یک برنده شود آنها هم باید برنده شوند باید تمصیم بگیرند چطوری کار کنند چطوری تلاش کنند چه چیزهای نیاز دارند و ... به این نگاه برنده نیاز دارید برای اینکه تواند موانع را از سر راه شما بردارد شما به اهرم و لودر یا ماشین آلات دیگر نیاز دارید اما نمی دانید مشکلات را چطوری از سر راه بردارید با ذهیت برنده با حفظ روحیه می توانید این کارها را انجام بدهید برای شما کاری نخواهد داشت به خاطرپشت میز نشستن کمر درد نمی گیرید به خاطر ترس کمر درد می گیرید به خاطر حالت بد و ترس درد های مزمن به سراغ شما می آیند به خاطر دلهره سلول های شما از بین می روند شما کم کم روحیه خود را می بازید باید سعی کنید تمام نگرانی های خود را تمام کنید نگرانی های خود را روی کاغد می نویسید و دیگر نگرانی باقی نمی ماند که در ذهن شما را آزار دهد بعد از آن موقع نظم می رسد بازدید های بالاتر پول بیشتر کار بیشتر مجسم شدن خواسته هایتان کنار شما خواسته ای که فرشته ای هست که شما را به سمت هدف هدایت می کند نه اینکه کار بدی از شما را بخواهد مثل فرشته ای از راه های الهی از شما درخواست می کند تمرکز و آرامش خود راحفظ کنید با شما حرف می زند شما را به امیدواری دعوت می کند شما را صبر دعوت می کند شما را به سمت یادگیری سوق می دهد از شما می خواهد بیشتر کار کنید بیشتر تلاش کنید با شما در مورد خودتان صادق باشید این کارها می تواند شما را قوی تر از قبل کند مدیر می تواند شما را هدایت کند شما را اخراج کند شما را به آرامش دعوت کند می تواند به خاطر خواسته شماره ۱ و نفر شماره ۱ به کاری دعوت کند که نفر شماره ۱ می تواند همه چیز را برای شما روشن کند نفر شماره ۲ می تواند به کمک شما بیاید و شما را به استراحت دعوت کند نفر شماره ۳ می تواند دوباره خواسته نفر شماره ۱ را برای شما بازگویی کند شما و شما همه چیز را می توانید از تجسم خود بخواهید تجسم همه چیز ذهیت همه چیز هست وقتی شکست می خورید و توانی برای انجام کار ندارید اصلا نگران نباشید وقتی دیگران به خواسته های شما می رسند و شما به خواسته خود نرسیده این و وقتی دیگران توانایی ها را به دست می آورند که شما می خواسته اید به دست بیاورید خواسته نفر شماره ۱ را داشته باشید این چه معنی را در ذهن شما تداعی می کند اینکه شما می توانسته اید اما انجامش نداده اید منتظر مانده اید تا دیگران آن کار را انجام دهند این شاید همان من به این زندگی خودم راضی هستم من استعداد ندارم من امکانات ندارم دقیقن جای هستید که من قبل از نوشتن این نوشته و قصه خیالی هستم من دقیقن احساس می کردم خلاقیت خودم را از دست داده ام جای هستم که نمی توانم برای خواسته شماره یک انجام دهم دقیقن به هیچ چیز مادی با نوشتن این داستان نرسیده ام من این قصه را نوشتم برای مدتها که به تنهایی دهن کجی برای صفحه من نوشته می شد یا نظراتی بود روزی فلان آقای محترم از کاری که می کنی خسته خواهی شد این کار را انجام نخواهی داد دقیقن برای من فرق نکرد و انجام نداده ام اما من تمام آموزش های ممکن را برای تایپ حرفه ای یادگرفتم کد نویسی به من کمک کرد تا حرفه ای تایپ کردن را یاد بگیریم قسمت ذهنیت خودم را هم با تایپ از هر سمتی و حتی در حالی که ناامیدی در بیاورم این همه مشق نویسی و کارهای دیگر مدیر قسمت ذهنی نیاز دارم دوباره من را از این بخش و اشتباهات اخراج کند نیاز به دیده شدن نداشته باشم یا بازدید بالا تمام قدرت ها احساس خواهند کرد روزی یک مدیر سایت کم دارند شرکت های قوی مثل شما می خواهند پس منظم باشید و پست خود را قرار دهند فقط تجسم کنید هرچه می خواهید آن تجسم به کمک شما خواهد آمد . موفق باشید .
این جمله به جمله قبل یا بعدی تعلق نخواهد داشت و از هیج گروه و دسته ای هیج ربط خواصی نخواهد داشت و به هیچ شغلی ربط نخواهد داشت صبور باشید تا همه بتوانیم با هم کار کنیم و همدیگر را تحمل کنیم .
ادامه مطلب ...
بحران شخصیت کاری شاید همیشه و در مراحل کاری وجود دارد برای من سخت تر باشد از اینکه اینجا سخت تر از گذشته بیشتر یا کمتر جلوه می کند به چه دلیلی چه اتفاقی افتاد که من همه چیز را بیخیال شدم بی حرکت شده ام به درد کار با این موجودات جدید نخوردم در واقع یک شکست بزرگ بوده یک کمک کوچک دید شما را عوض می کند شما برای این آماده نیستید برای مشت های گره کرده آماده نیستید یک جای یک مشت شما را از پا در می آورد به خاطر این حرف ها احساس می کنم یک لطف بزرگ در حق خودم کنم همه سایت یا هر چی که هست را حذف کنم بود و نبودش هیچ تغییری در زندگی من نداشته برای مثال چند تغییر کوچکی یا اینکه زندگی ۳ بار بیشتر به من فرصت داده من آنها را از دست دادم آنها هم من را از دست دادند این برای شخصیت کافی بوده و بوده به این زندگی فکر کن با خودت نگاه کن چند وقت دیگه می خواهی به این وضعیت ادامه بدهی بدون هیچ شخصیتی تا چه حد روی شخصیت خود کار کرده ای همه چیز به این بستگی داشت هیچ مسئولیتی نداری و همیشه موفق شده ای از این چیز که باید تو را کامل می کرده فرار کنی به خاطر من هزینه نکنی اینجا نظاره گر باشی تازه بعد از این سرمایه گذاری بزرگ تازه فکر کنی دیگری نمی توانم از پس این مشکل بر بیام حالا که چی این مرحله از زندگی به درد نخور ترین مرحله بوده از هیچ بهتر هست به خودم نگاه می کنم واقعا خودم چه پر رنگ بوده ام می بایست رنگ خودم همه چیز بر مبنای خودم گذشته یک اشتباه بزرگ بوده باید به چیزهای بیشتری فکر می کردم این فقط او نبوده من هم این کار را انجام داده ام به درد من نمی خورد حالا چه کنم به درد من بخور این اعتماد من به شما نگاه نمی کنم به خاطر همه چیز یک بار فکر کن همه چیز را رها کن دوباره تلاش کن این بار احتمال دارد کسی اشتباه کند خودم اشتباه کنم باور نکردنی هست تمام این مسئله یکبار برای همیشه بدون ترس بدون قهر چرا با زندگی قهر کرده ای همه چیز را دوباره شروع کن نه من شخصیت و هویتی ندارم که با این یا کسی بتوانم کار کنم همه چیز را بهم بزن با تجربه تر خواهی بود این زندگی ارزشش را خواهد داشت دوباره با هم کار می کنیم به فکر من نمیرسید دوباره این کار برای من دوست داشتنی نیست من هویت کاری ندارم یکبار دیگر هر کسی کار خودش را به خوبی انجام می دهد ما به خاطر این مسئله چقدر مقصر هستیم آدم می تواند مثلا از یک جای کاری به کار هیچ چیز این زندگی نداشته باشد من باختم لعنتی چی را باختی هیچ چی سرجاش نیست من دارم اینجا پیر می شم حتی بدون یک تلاش بدون یک جمع شدگی نتیجه گیری این قصه این هست زیاد آماده شده ای نتیجه گیری این هست توان نداشته ای سالها من را دنبال کنی من حتی خودم یا کس دیگری را دوست نداشته ام این شکوه شکست را ببین که من را به اینجا رسانده من در حالی به راحتی می توانم با هر جور بی حرکتی خودم را سازگار کنم این که روزی کارم را از دست خواهم داد روزی همه چیز خراب خواهد شد این تنظیمات را بهم بزن اونها کارشون را بلد هستند دنبال آدم حسابی هستند من آدم هستم آدم حسابی نیستم دیگر دارم خسته می شوم نمی توانم با تو سرو بزنم افسانه ها واقعیت ندارند این قدر به خودت نگاه نکن کجا به خودم نگاه کرده ام واقعا خسته شده ام هیچ آینه ای جلویم نبوده من به خودم فکر می کنم به خودم نگاه نمی کنم این تمام واقعیت هست من داشتم کار خودم را انجام می دادم که سر و کله تو پیدا شد از من خواستی کاغذ هایی را برایت بنویسم کاغذ های دیجیتالی لعنتی هیچ وقت تمامی نداشتند به خار خودم از تنهایی ها بی شخصیت بودن بهتر بهش بگم کاراکتر ... کاراکتر چون فارسی اش می شه کارا یعنی کارآمد یعنی کارها را که؟چه کسی کرد معلوم هست آن شخص که تمام کرد .کتر: ک : همان چه شخصی هست؟ت :همان تر هست ؟ بهتر انجام داده ترین بهترین عزیزترین ؟ ر: هم شاید روک ترین روراست ترین هست پس کاراکتر دوست داشتنی تر از شخصیت هست چون شخصیت شخصی سازی و خصوصی هست البته خدا را شکر من از ... با چه حالی پیش میروی. به چه معنی شروع کمی دردناک هست مخصوصا در این وضعیت خنده دار گاهی این نشان دهنده چه چیزی خواهد بود به خاطر من از اینجا پا شو برو فوق العاده به نظر می رسد اینکه حتی نمی توانی اینکار را آزمایش کنی به خاطر دلیلی کهبه نظر می رسد رنگ و رو رفتن همه چیز گناهکار چه کسی به غیر از خودت هست من مقصر نیستم به چه موضوعی فکر می کنی مثل همیشه فکر نمی کنی این که کلاف کاموایی من گم شده دیگر هیچ توپ ندارم. منظورم این می خواست باشد در بچگی ها خیلی با توپ بازی کردم . مثل گربه دنبال کلاف کاموا می دویدم .حالا شاید به جای کلاف کاموا از توپ های کوچک را خیلی دوست داشتم .از توپ بازی کردن خیلی لذت بردم . الان دیگر وقتی نگاه به توپ می کنم . خیلی بی تفاوت از کنار آن رد می شوم . انگار دیگر آن همه لذتی را که برده ام اصلا به یاد نمیارم . کافی ست توپ لمس کنم . دوباره به آن روزگار بر می گردم . که با آن بازی کنم یک دردسر بزرگ هست کسی نیست؟ به غیر از خودم که با مشت به آن بکوبم. خیلی خشن بودم در بچگی هایم شاید ... شاید هم نبودم تمام مشکلات زندگی من را به گردن او زنجیر کنم به خاطر اینکه سالها به خودم زنجیر شده ام بدن خسته و فدیمی که به هیچ کاری به جز تغییر شکل در این حالت دوست ندارد کاری انجام دهد اسم های متفاوتی دارد نه تا اینجا به من کمک نکرده نتوانسته ای از این کار لذت بخش لذت ببری چرا بوکس ۲ بازی نینتندو بازی نمی کنی به جایی آن داری می نویسی باید بازی می کردی این حالت تغییر کاربری را احساس نمی کنم دلم می خواست کمی تند تر این کار را انجام بدهم زیاد انتظار نداشته باشید من احساس می کردم یک حرفه ای هستم الان فهمیده ام یک آماتور هم نیستم این همه کار انجام شد بهتر بگوییم من این حقیقت آشکار را می دانسته ام این که ماشین کامپیوتر نتوانست من را امروزی کند من هنوز که هنوز هست خودکار را برای یادداشت نوشتن مثل همه ترجیح می دهم این یک دروغ هست این کار راحتری هست فوق العاده هست اما برای کسی که چند انگشتی و لمس تایپ می کند و بقیه فکر می کنند این کار برای اون خیلی راحت تر هست حتی برای خودم هم عجیب هست کامپیوتر چیزی نیست که با اون شوخی داشته باشی خودم را نمی بخشم به خاطر اینکه این حقیقت را نا دیده گرفته ام این یک وحشت انگیز ترین کارهای هست که می شود انجام داد به خودم دروغ می گویم یک خط دیگر جلو رفته ایم من دارم به سرعت یک حلزون پیش می روم به خاطر خودم نیست به چه علتی هست تغییر کردن سخت هست من به خاطر علت گذشته ای که دارم خیلی فکر کنم این راه من به علت گذشته من و آینده من هست دیگران خیلی راحت این کار را انجام می دهند حقیقت تلخ آه یک فاجعه در حال رخ دادن هست می شود به کاغذ دیجیتال نگاه نکرد برای من سخت هست برای شما خیلی راحت تر هست الان وقتش بود به این وقت و این ساعت خدایی من برای این که ثابت کنی یک دروغ گو هستی دائم دارم به خودم دروغ می گویم راستش را بخواهید من در کنار هر کسی زندگی کردم فهمیدم که این آدم ها اگر می توانستند حرف های خود را بنویسند یک کاری می توانستند با نوشته های خود انجام بدهند این دیوانگی است الان خیلی مدت هست دارم از صبح تا الان دارم می نویسم یک صفحه هم ننوشتم این هم یکی از کارهایی هست من دلیل شکست خودم می دانم با دکمه اینتر آشنا بودی داشتم یک کاری انجام می دادم من به خاطر اینکه دوست داشتم خودم را اینجا فکر می کردم عقل کل هستم یک چیز بدون اشتباهی هستم به خودم اجازه دادم اشتباهات بزرگ انجام بدهم محال ممکن هست توان این کار را بدون جیغ و داد کردن داری این به خودم این کار بیش از این انجام دهی خوب از اول بدون جیغ و داد کارت را انجام بدهی این کار را نمی توانم انجام بدهم یا لا اقل با جیغ و داد می توانم انجام بدهم همین هست برای من می خواهم این راه من شده برای نتیجه نگرفتن راحت ترین شکل می خواهم این شده تمام فکر من می خواهم احساس خستگی کنم چرت بزنم و کار کنی این چرت زدن لعنت به این راه نگاه می کنم به ئوباره شروع شده این وضعیت زندگی تایپ تایپ تایپ هنگ هنگ هنگ خس خس خس خس کمترن کاری که می توانم این کار برای من شده من خیلی سخت تر این کار به خودم القا می کشم چند راه شدم باید از راه خودم به راه دیگری بروم من کجا کم گذاشتم به خودم نگاه می کنم دوباره احساس آشنا واقعا اینجا بدترین حال را دارم دوباره به مانع خوردم اینجا برای من سخت ترین کمک می خواهم اینجا برای خودم می خواهم این واقعیت برای خودم چقدر خوب دارد این موضوع به درد من نمی خورد این به خاطر من درست فکر کن بیشتر به درد من نمی خورده دوباره شروع شد گام به گام اینجا اگر تا اینجا دارم این کار را می خواهم اینجا می خواهم می خواهی این به دلیل این چیزی نیاز داری برای خودم کار می کنم این شده دست به خودم نگاه می کنم وقت دارم این کار برای من دوست دارم این واقیت هست ولی جای بهتری دارم که راحترین شکل این زندگی را به بهترین شکل هست به خودم دروغ نگویم به خودم اینجا برای من هست معلوم هست چی داری می نویسی خودم دارم هنگ می کنم به خاطر من دیگر ادامه ندهم این مثل این می ماند من دارم به خودم دروغ می گویم ... اما من این کار را نکردم این زندگی بود . به خودم می خواهم این معنی را می خواهم این کار را این حالتی انجام ندهم واقعا احساس می کنم الان دیگر نوشته ام خراب شد دیگر ارزشی ندارد انگار تمام کاغذ من را پاره کرده ایم همه چیز خراب شد همه چیز از صفر شروع شده است . دارم فکر می کنم . عادت کرده ام . این راه حل باید ارتباط برقرار کنم . کار نکنم . باید با نرم افزار ور برم . باید ورق بزنم . ورق های دفترم یا با نرم افزار مرور گر این هم بفرستم . این باعث شده واقعا رفتار زننده ای از من سر بزند این هم دیده ای من اصلن تمرکز ندارم باید یک جایی وسط همین نوشتن هم یک چیزهایی را یادداشت کنم . این میزان نوشتن واقعا زیاد هست واقعا از ساعت از ساعت ۱۲:۱۰ دارم کار می کنم . خوب خیلی اون بالا را بخوان یک لطفی کن حذف ش کن باید خوانده شود راهی نداری . یک چیزی را دانم تکرار می کنی . باز نیاز داری به سکوت و این سکوت اگر نباشد این ۳ صفحه را امروز در واقعیت نتوانستم انجام بدهم . اعتراف می کنم . وسط این کار خیلی کارهای دیگر هم انجام دادم از متنی و چیز خوشم آمد دنبالش رفتم شروع کردم گشتم اینترنتم قطع شد من دیدم ای وای اینترنتم قطع شده است تمرکز ندارم باز می خواستم ببینم این مطالب خوب از چه کسی هست این شخص را به دیگران معرفی کنم که آخر متن برای شما هم معرفی می کنم اما نکته دارد هیچ مسئولیتی از این معرفی نسبت به من نیست هر شخصی که من در این سایت قرار می دهم من از بخش های رایگان آن شخص بهر می گیریم به شما توصیه نمی کنم اگر شغل مرتبت با آن کار دارید باعث توسعه شخصی و کاری شما می شود از چیزهای آن مربی یا کاری استفاده کنید لینک قرار بدهم شاید هم معرفی نکردم چون مسئولیت دارد من لینکش را قرار بدهم بعد فکر کنم با خودم بعد کمی از این متن جدا شوم پشیمان شوم واقعا باید با خودم سرو کله بزنم من چرا دارم بحث می کنم راجب به این حرف ها برای من سخت هست نوشتن این مطالب ارتباط برقرار نکردن با کار خودم من خسته شدم با یک دست تایپ کردن با ۲ دست تایپ کردن با تکنیک های متفاوت کار کردن با گوش دادن کار کردن اینکه بفهمی نمی توانی بدون تمرکز کار کنی خسته می شوی دلزده می شوی از کار کردن حدود مقدار زیادی از کارهات هم باقی بماند چابکی در تایپ کردن با خودکار کار کردن و عصبانی کار کردن با آرامش کردن بدون تردید کار کردن با تردید کار کردن با خود تمرکز کردن و کار کردن امیدوار شدن و رویا بافی کار کردن همه چیز این به خودم مربوط هست تا حدی پشیمان می شوی از این حالت توضیح دادن و ... به مرحله بعد می رسی . مرحله بعد چه چیزی در انتظارت هست طرح زمینه ای در فکر نداشته باشی دائمن تحت تاثیر این و آن باشی یک آدم تا چه حد می تواند تحت تاثیر واقع شود سبک و راه روش خودش را نداشته باشد این مشکل اساسی هست این راه برای تو خیلی سخت باشد نیاز داشته باشی به خوابیدن اما کار کردن را انتخاب کرده باشی چون دیروز این کار را خیلی راحت انجام داده ای امروز نیاز بیشتری به استراحت داری من می خواهم استراحت کنم نمی خواهم کار کنم نوشته های سطحی تر بنویسی به خاطر چه چیزی به خاطر خودت هم شده به کارت ادامه بدهی این می شود کارت باقی می ماند بدون اینکه بتوانی به پیش و سمت جلو بروی کار خودت را بلد نباشی نیاز داشته باشی خودت را به جلو پیش ببری من باید چی کار کنم باید به چه چیزی اینجا برسم نیاز من برآورده نشود من سخت تر از گذشته به دنبال راه حل باشم راه حل به دستم نمی رسد فقط دارم دور می شوم این جا کجا بود و چه چیزی می خواهم از خودم این مرحله مرحله ای است من از لحاظ خلاقیت نیاز به نفس کشیدن و آرامش دارم اما آرامشی در کار نخواهد بود حالا چی ؟حالا هیچی نداری که بنویسی حالا دنبال من و چه می گشتی اینجا به خاطر من هیچ چیزی را نداری که نشان بدهی اما اینجا تو را گیر آورده ام نباید کسی به پایان برسد از لحاظ خلاقیت از لحاظ کار کردن واقعا این کار چقدر جدی هستی می توانی نتیجه ای از کار بگیری ؟من نتیجه ای از این کار نگرفته ام فقط با نشان دادن ۳ صفحه کاغذ اینکه صفحه باز شوند من آماده هستم برای نوشتن امروز من آماده بودم برای نوشتن کاغذ مراحل کار همه جور آماده بودم همه چیز اما به دنبال دیگران هستم نظر دیگران را جلب کنم . چقدر به فکر دیگران هستم نظر دیگران را جلب کنم چه انرژی از من گرفته شده من خسته هستم این که چه مرحله ای از زندگی کسی پاسخی از من پرسیده من چقدر چابکی عمل داشته ام چه چیزی از این کار را سمت خودم متوجه کرده ام همه اش در حال حرف زدن باشم این حرف ها هیچ تاثیری بر من نگذاشته اند تمام کتابهای کار به درد شخصی می خورد که می تواند روان کار کند نه اینطوری با گیر کار دست و پنجه نرم می کند من در گیر کار افتاده ام من اینجا رسیده ام دیگر نمی توانم خودم را به جلو هدایت کنم اینجا برای من یک مرحله از آن چیزی هست باید خودم را اینجا قرار می دادم و کار می کردم نه اینکه به توصیف و تعریف دیگران مشغول می شدم وقتی چیزی برای ارائه ندارم مسلما به مرور من هم حذف می شوم کارهای قبلی به درد هیچ قسمتی نمی خورند فقط من می خواهم از دست کار کردن خلاص شوم این که شخصیت کاری دیروز را بیدار کنم خیلی برای من سخت شده است بایستی خودم را به قبل برگردانم دیروز روز خوبی بوده روز خوب دیروز خیلی سخت هست امروز ادامه پیدا کند من نمی توانم مسائل را درک کنم بایستی این کار را انجام می دادم از دست مشکلات همیشه هیچ راه حلی وجود ندارد بارها تا مرز ۱۰۰٪ پیش رفته ام فکرش را کرده ام دیگر تمام شد من این کار را یاد گرفتم من سخت ترین مرحله را انجام داده ام درست روز بعد دیگر نتوانسته ام کار دیروز را انجام دهم من سخت دچار یک اشتباه بوده ام هر بار خیلی زود دلسرد شده ام زود دلسرد شدن من کمبود محبت داشتن اینکه نیاز داشتم توجه دیگران را جلب کنم باعث شد دیگران یا خودم از خودم سوء استفاده کنم به فکر دیگران نباش به فکر این باش اگر این کار را انجام ندهی شخصیت کاری تو چه چیزی را به دیگران نشان می دهد من آدم هستم فقط گه گاهی کار می کنم بعضی وقت ها توان تایپ مشکلات را ندارم فقط این مرحله از زندگی نیست باز تکرار شدن تکرار این چیزی که مثل من هست دسترسی نداشتن به راس مشکل و اینکه در مورد مشکل حرف بزنم . دیگر چیزی ندارم . چندین بار این کار بریده شد . باز گشت مرحله از زندگی نوشتن . چند دکمه هست و راحت این کار را انجام می دهی . به وسیله نوشتن یک مفهوم را می رسانی . این مفهوم یا خوب هست . یا خیلی بد هست . احتمال دارد دیگر به خاطر این نوشته ها ... کار کردن ها چشمانم قرمز شده رگهایش بیرون زده بود . به خاطر بی خوابی قبلا یک لکه خون در چشم افتاده بود . واقعا کار با کامپیوتر و حجم این کار ها لطمه های خود را می زنند . کلی حواس پرتی . کلی اعصاب خوردی ور رفتن به چیزهای زاید داشته ام . مجبور شدم این متن را بخوانم از بس طول کشید . از قطره اشک مصنوعی استفاده کرده ام برای کار که انجام میدهم . از عینک اشعه استفاده کرده ام که تنیجه خیلی بدی گرفته ام فکرش را کنید . عینک مثل جوراب باشد . دائم به چشم داشته باشی . نیاز به نظافت دارد . عینک باید خیلی سبک باشد . در واقعه صفحه کامپیوتر شما خیلی مهم هست . من صفحه تخت گرفتم . اشتباه کردم . الان فهمیده ام شما وقتی صفحه کامپیوتر می خواهی . هر چه کوچکتر باشد شاید بهتر باشد . یک متخصص کسی هست . با این چیزها کار کند . از یکی بپرسید . بهترین صفحه چطور هست . الان بدون عینک اشعه خیلی احساس بهتری دارم . چون شما با وزن عینک هم روی صورتتان و دماغ شما نیز یک فشار مضاعف روی شما می گذارد . خوب کائوچویی را اشتباه کردم . انتخاب نکردم به طور کل بیخیال عینک ... و چشم پزشکی را از منابع دنبال کنید . حس تمرکز کنم روی یاس و امیدواری بعد یاس . من این ۲ روز این ها را تجربه کرده ام . حس ناامیدی و درماندگی در نویسنده شدن را دارم . خوش باشید . سخت هست . محتوایی خوب بنویسی . دارم بد القا می کنم . برای من سخت هست . نیاز به تمرین دارد . عده ای که این کار را انجام می دهند . به درآمد مالی رسیده اند انگیزه دارند برای من که هنوز آماتور هستم . سخت هست . این مطلب را بخوانم و صحیح ویرایش کنم . نقش ویرایش کردن خیلی مهم هست . معنی دادن خیلی مهم هست . ای کاش می شد . این متن را اوپن سورس منتشر کرد . شما وقتی اشتباه می دیدی این متن را برای نفر بعدی ویرایش می کردی . کار من را آسان تر می کردید . یا قابلیتی با این ویژگی وجود داشت . راحتی برای من وجود داشت . تمام زحمت کار خودم را خودم بکشم بخوانم اصلاح کنم تا کمی به استاندارد های بهتر بودن برسم . قابل خواندن شود . مجبور نباشم اضافه کنم . این متن پر هست از اشتباه تایپی من آن را ویرایش نکرده ام شما خودتان ایرادات سایت را در نظر نگیرید . نیاز به زمان بیشتری داشت حجم کار بالا بود من هم این متن فقط به خاطر این که ویرایش شود . انتشار داده شد . تعداد خط های هستند که به پایان کاغذ مانده هست .وسوسه می شوم این خط ها را به پایان برسانم . کمی بیشتر بنویسم . حالا به هر حال دوست دارم این کار را انجام ندهم . باز وارد حاشیه می شوم . بین انجام دادن و انجام ندادن این نوشته ها هنوز تصمیم نگرفته ام تصمیم گرفتن و کار کردن بارها خودم را به عقب رانده ام بارها خودم را مجبور شدم به جلو هدایت کنم نفس عمیق بکشم و شروع کنم به نوشتن روند کار من را ندید امروز پر بود از اینکه نا امید شدم و با امید زیاد و خوش حال و ذوق و شوق می نوشتم وای انگار این کار را یاد گرفته ام . این نوشتن خیلی راحت بود من خبر نداشتم اینجا می توانم خودم را پیدا کنم اینجا جایی هست که می توانم برای خودم مرحله ای و لحظه های شادی داشته باشم اینجا بود که زندگی به من لبخند زد پرنده قلبم پر کشید من با شور و حرارت نوشتم و این صفحه را به پایان بردم مثل خیلی از نویسنده ها با این نوشته ها قبض هایم را پرداخت کردم چیزهای را که دوست داشتم را خریدم از نقطه های تاریک زندگی و از افسردگی رها شدم شروع کردم به کار کردن و اینکه من چقدر عاشق این هستم به بقیه بگویم این من هستم من آدم پر کاری هستم نگاه به متن های که در اینترنت نوشته ام بی اندازید ببینید چه تلاشی کرده ام شما از این نوشته ها چیزی با معنی پیدا کنید ای کاش جرات این را داشتم با اشخاصی را که دوست دارم را به شما معرفی می کردم ای کاش این زندگی بهتر بود من این تجربه کاری را نداشته ام کسی که این کارها را کرده و تجربه کاری و احترام بیشتر برای مخاطب های خود قائل هست می خواهد خودش را بهتر به شما معرفی کند ای کاش می توانستم این شهامت را داشته باشم با خودم فکر می کنم این نیازمند این هست این را بدانید من با هیچ کدام از این لینک ها ارتباطی نداشته ام حتی از آنها اجازه نگرفته ام برای اینکه از لینک و سایت آنها استفاده کنم . پس اسم آنها را می گذارم شما به اینترنت مراجعه کنید . امیدوارم که از آدرس درستی وارد سایت اصلی شوید و آنها را پیدا کنید . ولی شاید این کار را هم نکردم شاید از دست اینکه من آنها را معرفی نکردم عصبانی شوید اما این چند خط من هم می بایست طوری پر شود من دارم به این شکل کار می کنم با ذهنم خودم بازی می کنم تا بتوانم چند خط دیگر بنویسم تمرین می کنم تا بتوانم چند خط و چند سطر شما را مشغول کنم تا حس کنید چیزی می خواهم به شما معرفی کنم تا زندگی شما را تغییر دهد این شده است زندگی من تا چند خط بیشتر کار کنم . من با این افراد لحظه های خوبی داشتم شما هم لحظات خوبی با بقیه داشته باشید . لینک این افراد را شاید قرار دادم شاید قرار ندادم . این شده زندگی من یکی از این افراد{ شاهین کلانتری } نویسنده هست . شخص دیگر هم {جادی} هست . که با رایو گیگ هایش معروف هست .
امیدوارم این را بدانید من هیچ ارتباطی با لینک هایم ندارم . همه مسئولیت های امنیت و حریم و همه مسائل مربوط متوجه شما دوست عزیز هست . این عزیزان هم از قرار دادن لینک شان اینجا ناراحت نشوند .
ادامه مطلب ...
برای من مثل همیشه اس این را انجام می داده ای من دارم برای شما می نویسم بدون ترس برای خودم این کار را انجام می دهم بدون ترس فقط با عنصر تمرکز می خواهم این کار رو انجام بدهم . من می توانم . بدون هیچ ترسی به خاطر اینکه می خواهم زندگی بهتری داشته باشم . اگر بنویسم زندگی بهتری خواهم داشت . کد و دستورهای بهتری به مغزم راه می دهم . سریع تصمیم می گیریم . راه های بهتری به ذهن من میاد . به دلیل اینکه زندگی به خاطر من و دلیل اینکه این چطوری می توانم زندگی ام را بهتر کنم . به دلیل مادر . به دلیل پدر . به دلیل اینکه باید زندگی بهتری داشته باشم .اینجا زندگی به دلیل مرد عنکبوتی کوچک که در ذهن من هست . به دلیل زندگی بالاتر . به دلیل این می نویسم . راحتر بخوانم . راحتر دلیل کم کاری های زندگی ام را درک کنم . با خودم راحتر کنار بیاییم . زندگی ام را شیرین تر اداره کنم . به راحتی می شود در هر زمینه ای رشد کرد کافی هست بیخیال براین اینکه می خواستم این کار را انجام بدهم . خیلی هیجان داشتم .خودت را یک گوشه زندانی کن . این نشان دهنده چیست . در زندگی به این فکر می کنی . کمر درد داشتی به خاطر اینکه دائم داشتی تایپ می کردی . یک چیزی غیر قابل قبول بوده توی زندگی ات . این احساس که می نوشتم به خاطر اینکه سانسور کنم این مطالب را همه چیز را داشتم قایم می کردم . از خودم آیا ممکن بوده یک عمر داشتم به خودم دروغ می گفته ام . این ۳ صفحه در ذهن من این طور بیان کرده بود . من دائم دارم کار می کنم . برای اینکه یک سری دروغ را پشت سر هم تایپ کنم . به خودم بگم . نگاه کن من یک عمر در این مرحله از زندگی درجا زدم . به خاطر این بود . من فکر می کردم می توانم . از تایپ کردن پول خوبی در بیارم . بعد فهمیدم . این ها همه چیز بوده به غیر از این چیزی که من فکر می کردم . فکر می کردم . همه فکر می کنند . من عمل می کنم . راه بهتری وجود نداشت . من اشتباه فکر می کردم . خجالتی تر از آن بودم . قصه ای بنویسم . به خاطر چیزهای که در سرم حمل می کردم . باور های که داشتم . نتوانسته ام به خوبی فکر کنم . راه این بود . مشکلاتش این بود . حالا دست اندازهاش این بود . دست انداز عملی فردی هم وجود داشتند برای مسخره کردند . از همه بدتر . این که باید کسی شما را تایید کند . نیازی به تایید دیگران و مهر اینکه کسی شما را تایید کند . حالا دیگر آن دوره تحقیر آمیز قبل به سر رسیده است . دیگر آن چیز ها واستعمارهای قبل وجود ندارد. خیلی راحت برای خودم بدون هیچ مانعی کار کنم . این که این نوشته ها باید از چه موانع و فیلترهای درونی می گذشتند . تا به این جا می رسیدند . این بهترین کار بود . من به خاطر خودم شروع به انجام کار کردم . این وقتی بود . من این کار را انجام نداده بود . این از آن جملاتی بود . باید خودم را دوست داشته باشم . با تمام جملات تکراری با تمام اشتباهات اینکه باید . روانتر کار کنم . این نظر خوبی هست . به خاطر این راه جدیدی پیدا می کنی . راحتر از قبل انجام می دهی . چندین بار کار می کنی . این نوشته ها بدون هیچ مانعی نوشته شوند . اشتباهات را هم باید تصحیح کرد . یک کابوس وجود دارد . بقیه این نوشته ها را چه کسی تایپ می کند .من که نمی توانم این کار را انجام بدهم. این به خاطر چه موضوعی هست . باید اینجا یک نفعی من می بردم . یک نفعی شما می بردی . همه نفع می بریم به شرطی که اصلن کاری قابل انجام باشد . این یک کار غیر ممکن هست . من بیشتر از این نمی توانم به خاطر خودم هم شده باید یک استراحتی به خودم داده می شد . اینجا چه راهی برای من وجود دارد . حتما یک نقطه ای برای فرار کردن من از کار باید وجود داشته باشد . من فکر نمی کردم . اینجای کار بلنگد . فکر می کردم . اینجا نقطه قوت من باشد . در حالی که من واقعا نیاز به کمک نیروی کمکی داشتم . نیرویی کمکی که هیچ وقت از راه نمی رسد . من را تنها گذاشته من را به حال خودم رها کرده است . من به خاطر فکر کمک اینجا مانده ام . اینجا نیاز هست کمی تنفس کنم . کمی به فکر این باشم . این چه مرحله ای از زندگی ام . هست فقط با خودکار می شود نوشت . من نمی توانم تایپ کنم . من برای این کار ساخته نشده ام . من خیلی برای این کار پیر یا جوان هستم من این جمله ها را در کتاب اشتباه نکنم فکر بزرگ خوانده بودم آنجا یک بخش داشت . برای سن و سال من آن سن مناسب برای این کار را ندارم . وقتی به خودم نگاه می کنم . به خاطر این دلیل ها و مشکلاتی که داشتم . به خاطر این دلایل و اینکه باید شما استخدام شوید . بعد آن قسمت خبره می شوید . بعد کار یاد می گیرید . بعد زندگی برای شما آسان تر از گذشته خواهد شد . از نقطه جاهای خوبی استفاده نمی شود . برای من این یک کابوس هست . این جملات خود به خود اینجا آغاز و پایانی ندارند . برای چه من این جا هستم . جای که می توانستم . زندگی ام را بهتر بسازم . یا زندگی برای من مرحله ای جدید را رغم بزند . به این فکر می کنم . باید این کار را انجام می دادم . باید وقت خودم را تلف می کردم . این نیاز به یک سادگی داشت . به خاطر چه چیزی به خاطر این وضعیت گیج کننده این به خاطر من یک راه بود . من نتوانستم . خودم را پیدا کنم . باید خودم را سریعتر از این پیدا می کردم . حتی فکرش را هم برای من غیر ممکن بود . این راهش نبود . به خاطر چه چیزی شده است . این نظر من نیست . من نتوانستم . این راه پیدا کنم . به خاطر چه مسئله ای بود . به خاطر دیگران بود . به خاطر خودم بود . به خاطر پول بود . به خاطر لذت بردن بود . چه حسی از این کار می گرفتی . اگر می فهمیدی این کار می توانست . کنترل دردت را بهتر از قبل کند . این نشانه بود . برای این که دلیل و حواس پرتی کمتری داشته باشی . در زندگی فقط سرعت داشته باشی . سرعت اینکه می توانی موانع زندگی ات را خودت از پای خودت برداری و به کسی نیاز نداشته باشی . به دلیل تنهایی به دلیل اینکه زندگی شروع به پیچیده تر شدن کرده بود. دلیل این نمی شد . برای خودت کار می کردی . به هیچ راهی نمی رسیدی صدایی بارش و صدایی دیگر در زندگی ات بود . صدای زندگی به خاطر خودت هم شده حواست را جمع کن . این زندگی برای همیشه ادامه دارد . به موانع آن فکر نمی کند . راه حلی پیدا می کند . برای این که زندگی راه خودش را پیش می گیرد . به این روش شروع به دوباره انجام دادن می کند . به خاطر خودت شروع کن . به خاطر خودت دوباره تمرکز کن زمان کمتر و کمتر می شود . امید به فکری دوباره کمتر می شود . این نیاز داری به فکر که راه و نزدیک به سرمایه ای بهتر باشد .بازی با جملات نباشد . این فکر به خاطر من اینجاست . نیاز من این بوده و من اینطور فکر می کردم . این زندگی برای من مرحله ای جدید را رقم زده است . همه اش شده این راه به نزدیک ترین نوع خودش دارد . پیش می رود . باور نکردنی هست . این نزدیک به گم کردن راه است . برای چی این نوشته ها نوشته شدند . نشان دهند . این کاغذ دارد به پایان می رسد . شروع می کنی به خسته شدن و انجام ندادن من زندگی به این نتیجه رسیده ایم . با هم وارد . گود جدید شویم . با هم وارد نبرد شویم . با هم زور آزمایی کنیم . زندگی به هیچ کس پاداش کم نمی دهم . زندگی اگر قدم اشتباهی برداشته باشی . تنبیه خوبی می کند . زندگی به خاطر کسی . لحظه ای درنگ نمی کند . سرنوشت خودت را در روزهای زندگی بساز کار کن . بنویس این زندگی پاداش مفت به کسی نمی دهد . زندگی دارد آماده می شود . برای روز های بهتر برای هر فصلی نقشه ای دارد . شروع به چرخیدن می کند . باز و دوباره دارد . تکرار می شود . زندگی به من نگاه می کند . لبخند می زند . این را می گوید . من آماده هستم .وقتی تو آماده باشی . یا نباشی من آماده هستم . به خاطر این چه چیزی را می دهی . به خاطر آن جه بهایی می پردازی . چیزهای را رایگان به تو خواهم داد . من از تو قوی تر هستم . من نیازی به تو یا امسال تو ندارم . باشی یا نباشی من راه خودم را خواهم رفت . سعی کن چیزهای را از من بگیری . سعی کن خودت را به من برسانی . سعی و تلاش تو جای نتیجه می دهد . جای نتیجه برعکس می دهد . جای به خاطر خودت باید تلاش کنی . جایی برای دیگران باید این تلاش خودت را بیشتر کنی . ولی دست آخر کسی دلسرد نمی شود . به خاطر خودت تلاش کرده نه به خاطر دیگران تمام سعی ات را انجام بده . من اینجا هستم . به تو کمک می کنم . تو هم به من کمک می کنی . هر دو این دلایل را بررسی می کنیم . زندگی دوباره و دوباره بهتر از گذشته می شود . به خاطر خودت یکبار دیگر سعی کن زندگی با کسی شوخی ندارد . زندگی برای تو دوباره شروع به مرحله جدیدی می کند . داری . اشتباه فکر می کنی . فکر می کنی . می توانی از این مرحله عبور کنی . اما من برای تو مرحله های تازه دارم . از اینجا باید بگذری . من دوباره به تو شانس می دهم . سعی نکن به خاطر این که از این جا فرار کنی . من را دور بزنی . من با تو شوخی ندارم . من با تو وارد نبردی خواهم شد . تو می توانی تا حدی به من دروغ بگویی تا حدی از من فاصله بگیری . تا حدی می توانی از من فرار کنی . من آماده نبرد هستم . در حالی تو در حال فرار کردن هستی . من دائم دارم . با تو مبارزه می کنم . در حالی که تو فرار می کنی . من شروع به این می کنم . تو باید آماده باشی . من اصلا کاری به کار این حرف ها ندارم فقط دارم . کار خودم را انجام می دهم . ولی این مبارز بارها و بارها مبارزهای مثل من را شکست داده بارها حواس همه را پرت کرده . در زمان خودش ضربه خودش را زده این به معنی این نیست . من می توانم این کار را برای او راحت تر یا سخت تر کنم . مبارزه در همه حال در حال انجام هست . در حالی که من خسته هستم . در حال استراحت کردن هستم . او در حال تفکر هست . دوباره با من چه کار کند . من هم در حال طراحی روش های تازه هستم . هزاران ماهیچه به کار می گیرد . تا من را از پای در بیاورد . من هم بارها با او درگیر شده ام . بارها او به من حمله می کند . شاید این اشتباه من هست . اصلا کاری به کار هیچ کسی ندارد . فقط فضایی شخصی سازی من اینطوری طراحی شده . آن کنده درخت یا شاخه درخت نمی دانست . سر راه چه کسی هست . آنجا باید می افتاد پس افتاد و دیگر همین . به خاطر اینکه باید این کار را تا انتها انجام بدهی از روش های جدید استفاده می کنی . روش های مثل اینکه من باید برای تو کار کنم . در ازای آن به خاطر من تا انتهای این کار را انجام شده آن را بدان نیست . فقط باید در ازای این کار فقط این کار را انجام بدهی . به خودت نگاهی بی انداز و ببین چقدر خنده دار به نظر می رسی . در حالی که دیگران خیلی از تو پیشی گرفته اند . تو هنوز در گیر کوچکترین مسائل و ریزه کاری ها هستی . این تو نیستی . این من هستم . به جلو پیش می روم . انگار بازی زندگی دیوانه وار در حال پیش روی هست . همه درحال کار کردن هستند . تو در حال عقب گرد هستی . این ها برای این هست . به تو نشان داده شود . زندگی راه خود را برای پیش برد حرفها به دست می آورد . حتی تو با گذشته اصلن قابل مقایسه نیستی . مثل قبل کار نمی کنی . راه تازه ای یاد گرفته ای حالا این راه چقدر به دیگران و چقدر به خودت ضربه یا سود می رساند خیلی از قبل فاصله گرفته ای بیخیال من یکی شو... به خاطر من این قدر زمان صرف نکن به فکر خودت باش به سمت جلو پیش برو . همه روزه این قدم ها را درحال برداشتن هستی . این من هستم . این تو هستی . من تو را می شناسم . می خواهم من را نشناسی من دوست ندارم شناخته شوم تو درحال حرف زدن هستی . من به فکر این هستم . چطوری می توانم از دست تو خلاص شوم تو به فکر این هستی من را شکست دهی . من می خواهم از دست این کار هم مثل کارهای قبلی فرار کنم . این که نشد . کار ـ کار من کاری هست . بهتر از این کار خیلی راحتر از این کار خیلی تمیز تر و پر درآمد تر از این کار بیهوده تو فقط از جنس حرف اضافه می نویسی و می زنی . من حرف حساب می زنم . حتی اگر هزاران لغت هم بنویسی . هزاران بار تلاش کنی . هیچ راهی به غیر از این نداری . که روزی شکست بخوری و نابود شوی . بهتر ست که یک ترسو باقی بمانی تا تلاش کنی و امید داشته باشی . می خواهی با من چه کنی . من دارم تلاش نمی کنم . من گوشه ای خزیده ام . تو داری می نویسی . از من کار بیشتر می خواهی در حالی که همه دارند . استراحت می کنند .این وقتی هست . داری انجام می دهی . من می خواهم خودم را از دست تو سر کارگر بی رحم خلاص کنم . تو از من بیشتر و بیشتر می خواهی حتی اگر ۳ صفحه امروز تمام شود . فردا از من کار بیشتری می خواهی امروز بود . کن ۳ صفحه صبح به تو تحویل دادم الان داری دوباره ۳ صفحه بیشتر از گذشته داری می گیری . نیاز تو بیشتر و بیشتر شده . تو بی خیال نمی شوی از من بیشتر می خواهی تو هیچ حس سیری نداری گرسنه تر از قبل شده ای . این من را می ترساند . داری بیشتر کار می کنی . این یعنی داری بیدار می شوی . صدات تغییر کرده همه چیز تو نیاز شده . این کاری هست داری با من و دیگران می کنی . تو داری طغیان می کنی . دائم از من بیشتر می خواهی . من کلماتی دارم که برای سیر کردن تو کافی نیست . حتی از تمام توانم استفاده کرده ام تو دائم درحال پیشرفت کردن و بزرگتر شدن و سریعتر شدن هستی . من دارم کنترلم را از دست می دهم . تو درحال بزرگتر شدن هستی . این من را می ترساند . درحال صرف کردن وقت من هستی . داری وقت می سوزانی این معنی این را می دهد . من دارم ضعیف و ضعیف تر می شوم . این کلام من نیست . تو معلوم نیست . از چه چیزی و چه جنسی هستی . داری از من تغذیه می کنی . داری به من القا می کنی . که من از من نیست . من دارم به هزاران رنگ و هزاران حالت در می آیم . من با قدرت ترین حالت خودم را برای مقابله با تو میدان فرستاده ام ولی سنگین ترین شکستم را از دست همان قویترین حالتم خورده ام باز ناامید نیستم اما تو دوباره حس می کنی باید به من حمله کنی . این حس تو را من نمی فهمم این درحالی هست . که من فکر می کردم . بعد از این زور آزمایی سنگین هم من خسته تر باشم . هم تو نابود شده باشی . زندگی اما درحالی هست . می بینم .هردوی ما داریم از اول هم سخت تر با هم مبارزه می کنیم . ضربات محکم تری به هم می زنیم . این نشانه عجیبی هست . اصلا حس خستگی از هیچ کدام از ما دو نفر دیده نمی شود . زندگی باز هم برای مبارزه با من آماده می شود . من هم دوباره با او می جنگم . این نشان دهنده چیز عجیبی هست . دوباره با همدیگر هستیم اما اینبار خیلی از دفعه های قبل همه چیز عوض شده است نگاه ما به هردوی ما عوض شده بعد از مبارزه کنار هم هستیم . هیچ کدام فحش یا حرف ناسزا به دیگری نمی گوید . هرکدام در حال انجام دادن کارهای خود هستند . من در حال استراحت کردن هم کار می کنم و خسته تا اینکه گوشه ای به خواب می روم او که اصلا خوابی ندارد . در حال خندیدن به من نیست مشغول کارهای خودش هست . او با یک نفر مبارزه نمی کند با هیچ کس نمی جنگد قوانین خود را دارد مثل همیشه ناعادلانه هست . برای عده ای مثل بهشت هست .به کسانی که او را دیده اند لبخند می زند نگاه می کند و می خندد در حال رد شدن از همه چیز هست نگاه می کند کارمندانی دارد خاک آب و آتش و هوا و همه چیز سنگ و کوه و دریا و زمین و زمان همه برای او هستند شاید اصلا نیست فقط با همدیگر یک شخص را تشکیل می دهند . این نگاه من بوده من به خاطر خودم دارم کار می کنم او هم به خاطر خودش در حال انجام وظیفه هایش هست هر دو یک نفر هستیم بعضی وقتها با هم می جنگیم بعضی وقت ها در صلح هستیم بعضی وقت ها انرژی های متفاوتی داریم این نگاه به زندگی خنده داری نمی شود . فقط یک دیدگاه هست . به خاطر زمین زدن من فکر می کردم زندگی تمام تلاش خودش را می کند در حال اشتباه کردن بوده ام فقط باید بهتر تلاش می کردم باید با او در یک زمینه توافق می کردم باید تمام انرژی ام را به یک سمت می بردم شوخی می کند باید شوخی می کردم می خندد باید می خندیدم و همه چیز او را می دیدم باید با او همراه شوم همسفر من هست . با من کار می کند . با من می خندد با خودم فکر می کردم . این زندگی من باید راه بیشتری از این به من نشان می داد من هم سخت در پی آن نبوده ام این راه من بوده است . باید بیشتر به خاطر آن نگاه های عمیق تری می داشتم . باید نگاه می کردم . به خودم به همه چیز به این و به آن سمت . به آن گوشه و به سمت بالا و این راه من بود بایست بهتر می بود اما نشد و بیخیال شدم از هرچی زندگی تکمیل و خواسته و راه و روش و این که چه چیزهای را می خواهم این خواسته های من باید به راه می رفت . اما نرفت من اینجا ماندم تنها در حالی که زندگی ام از من جلو تر رفت من از اینجا متوجه شده ام شخصی تند تر از من رود در حالی که من جا ماندم پس یک حس جا ماندگی داشتم در حالی که جا نمانده بودم چون سریعتر رفته بودم گم شدم فکرش را نمی کردم من زودتر از زندگی بروم من راهم را با اوجدا کنم این چه وضعیت عجیبی بود بلاخره روزی این راه را پیدا می کنم می خواهم پیدات کنم و دنبال تو راه می روم تا اینکه به این حالت و روز رسیدیم کار بیشتری انجام دادیم با هم ملاقات نکردیم فقط کار کردیم همین به این روز می گویند روز عجیب و غریب روزی که قرار نبود این حالت را داشته باشد و اینطوری شد که از حد نرمال بیشتر کار شد به خاطر این بود نیاز زندگی روز به روز بیشتر از گذشته شد هر طروی هم می نوشتم اون طور دیگری درخواست می کرد من خسته شدم به خودم گفتم دیگر بازی نمی کنم ولی اون فقط خندید به من به همه چیز گفت تمامش یک بازی هست حتی کسی هم که بازی نمی کند دائم باید بازی کند هرکسی یک دست دیگر بازی نکند بازنده هست حتی بازنده ها هم در حال بازی هستند فقط بازی کن با من این یک بازی بی پایان هست زندگی یک بازی بی پایان هست فقط این که نبینیم مشکل را حل نمی کند دائم من و تو در حال بازی کردن هستیم ما دوتا بازیگر قوی این بازی هستیم من در حال انتقام گرفتن از تو نیستم یا می بری یا می بازی من می خواهم به تو نشان دهم برای این کار چه چیزهای داشتی این باید به تو نشان دهد سالهاست این قدرت نوشتن را داشتی من به تو نشان ندادم من آن را از تو گرفتم این دست تو نیست این تماما فکر من و زندگی بود این زندگی بود من را به این راه آورد من قصد نوشتن نداشتم باز نوشتیم و فکر کردیم چطوری می توانیم مخاطب جذب کنیم فکرها به جای نرسید فقط دوباره با هم بازی کردیم این شد اینطوری شد این صفحه در حال پر شدن بود من دیگر حتی نمی توانستم بخندم اون با من در حال صحبت کردن نبود به هم نگاه می کردیم و ارتباط نزدیک می گرفتیم وقتی ارتباط من و آن با هم قطع می شود این مشکلات به وجود می آید زمان می ایستد و گیر می کند من او با هم می جنگیم همه چیز درحال عصبانیت پیش می رود زندگی به هم فشرده می شود یک جایی دوباره از هم فاصله می گیریم دوباره بارها و سالها طول باید بکشد تا وقتی به من بدهد تا دوباره بنویسم نوشتن به من قدرت دوباره خواهد داد یا این قدرت را از من خواهد گرفت این دوباره روی یک خط ادامه خواهد داشت گاهی فرصتی به دست می آورم شروع می کنم به نوشتن همین اینجا در حال فکر کردن هستی پر قدرت ترین لحظه من خواهد بود برای ارتباط قوی روی یک مدار و روی یک سیم این نزدیک ترین لحظه من خواهد بود برای کار دوباره این نگاه من نیست . نگاه ما دوتا هست . این زندگی به این جا رسیده که دوباره از من چیز جدیدی بسازد که درحال رشد کردن هست . این نوشته به خاطر چه چیزی در حال بزرگتر شدن هست برای اینکه این صفحه هم پر شود به خاطر هر دو تای ما به خاطر حس مسئولیت من شاید اینطوری شده من ای کاش زودتر به این فکر رسیده بودم خسته نبودم و پر انرژی داشتم کارم را ادامه می دادم من دارم فکر می کنم با این صفحه خالی چه کنم و چند خط دیگر توان دارم با این کیبرد بجنگم برای نوشتن خط بعدی چقدر باید استقامت به خرج بدهم اصلن حس جنگندگی در من به پایان رسیده فقط دارم کار می کنم تا تمام خط های خالی پر شود . بلاخره این خط هم نوشته خواهد شد . شروع می کنم به استراحت کردن این نوشته های من به خاطر این نوشته می شوند چون تا آخرش ایستادم و خسته نشدم باز هم نوشتم تا اینکه بلاخره خط پایانی فرا رسد آن خط پایانی برای من شاید شیرین ترین لحظه از این تلاش باشد وقتی نصف صفحه بود به خودم می گفتم می توانم امروز به جای چند صفحه چند صفحه بیشتر بنویسم اینطوری شد که شروع کردم به بیشتر نوشتن نوشتن و نوشتن شاید اینطور می توانستم نتیجه ای بهتر بگیریم اینطوری راه من از دیگران جدا شد من خسته نبودم این بار خیلی عجیب تر از همیشه بود واقعا راه عجیبی بود برای ادامه دادن و اینکه باید این جملات را بارگزاری کنم از همیشه خنده دار تر هست . به چه روزی افتاده ام اینقدر پر حرفی کنم این حرف ها بایست در چنین روزی زده می شد . من خسته نشدم باید انجام می شد . حالا می شود لطف کنی و این صفحه را تمام کنی . خیلی از لطف ات ممنون دقیقن همان جای که فکرش را می کردم پایان پذیرفت . پایان همراه با کمی خستگی داشتم . طبق معمول این جملات مربوط به هیچ دسته و گروه خاصی نیست فقط یک تسویه حساب شخصی با خودم هست . هیچ جمله قبلی با جمله بعدی ارتباط ندارد ادامه مطلب ...
متهم پیدا شد . دیگر فضای وبلاگ حکم روغن داغ را برای کرانچی کردن یا برای آماده کردن کلمات و جمله ها ندارد . هیچ چیز مثل این نیست . یک دستگاه داشته باشی و ۳ صفحه بخواهی در آن کار کنی . این وسیله طوری تنظیم شود . ۳ صفحه آماده کند . باید مثل کمدور کامپیوتر را سیاه کنی . باید فایل های گذشته را حدف کنی . باید هزار و یک راه را امتحان کنی . باید حذفی جات را حذف کنی . باید مثل یک شبه سفر کنی . این نمای تمام قد از این کار حواس پرتی های پشت سر هم این جا همه چیز را حذف کنی . به خاطر چه دلیلی این شبیه این نیت . ویندوز را عوض کنی . انگیزه برای عوض کردن نیست . فایل های گذشته را حذف کنی . باید یک نظم جدید حاکم باشد . کار کنی و دیگر هیچ عاملی را برای اینکه نظم خودم را تغییر داده ام به غیر از این هدف کار دیگری انجام نمی دهم . جه موضوعی را باید انجام دهم . به صورت یک عادت این کار را انجام دهی . واقعا نمی خوام بنویسم . دوست دارم به جای این کار کد نویسی انجام دهم . تمرین هایم تکراری شده اند . بازخوردم کم شده . شروع به ادا در آوردن می کنم . موقع کد نویسی . یک برگه را سیاه کن . فقط سیاه کردن این کاغذ را از تو می خواهم .بعد برو به انجام کارهای گذشته انجام می دادی را تکرار کن . این خواسته کمی نیست . دیروز به جای یک ساعت کار کردن . حدود ۲ ساعت و ۱۰ دقیقه زمان گرفت باید فکر به حال این کار بیهوده انجام بدهی . دیگر حوصله ای ندارم . نوشتن بی معنی ست . هدفی ندارم . فرض کن نوشتیم و انجام شد . بین کاری که قادر به انجام ش هستی . فرق دارد . فرق اینکه نوشتن شروع به ادامه زندگی بدون فکر کردن . می خواهیم تصمیم گرفتن را تمرین کنی . اینقدر این کار را انجام دهی . تا مثل آب خوردن باشد . آب خوردن هم اینجوری یکی از سخت ترین کارهای زندگی شده . به خاطر من خیلی سخت شده . این روش برای بدست آوردن صفحه شده . صفحه مال قسمت های سفید زندگی یا همان خالی بودن هست . احساس راحتی رنگ زرد نوشته ها در این تم و تکرار کارهای قبلی این باز و باز شروع مشت آهنی و تمرین بی معنی . بی معنی ترین . مفهوم به خاطر فرار کردن از اینکه بخواهی از فکرت استفاده کنی . برای من سخت هست . بحث فقط فکر نیست . اینکه تمام بدن باید به کار بی افتد . تا جمله ای نوشته شود . خیلی سخت بوده این راه برای من قبلا آسان تر از الان بوده . واقعا حذف جملات تکراری برای من سخت شده هیچ چیز را درست انجام ندادن حدود ۳ صفحه ایراد گرفتن .این نشد . کار کار کد نویسی هست . این یک کار بی معنی هست . انجام ش نده . بی خیال شو . این واقعیت هست . واقعیت این است . این آینده ای ندارد . به زور نوشتن . به زور کار کردن هست . هیچ آینده ای مال زور کاری نیست . نوشتن راه و رسم خودش را دارد . راه این نوشته ها برای این زمینه شغلی حرفه ای گری خودش صرف زمان بیشتری را می خواهد . وقتی زمان صرف نکنی از کاغذ بعد آن را تایپ نکنی . وقتی از کاغذ بنویسی . دیگر حوصله ای نمی ماند . برای تایپ کردن آن نوشته باید طوری باشد . همین جا و همین لحظه انجام شود . نیازی نیست . روی کاغذ بنویسی اگر هم نوشتی باید با یک چیزی دیگر اینجا تایپ کنی . یا باید برای این صفحه آن را بخوانی . بعد از خواندن این صفحه خود به خود تایپ شود . با نرم افزار مربوط به این کار به چه دلیل می خواهی اینجا بنویسی . دلیلی ندارم . بنویسم . باید این کار را انجام دهم نزدیک هست . این صفحه تمام شود از نصفه صفحه بیشتر شد. دلیل خوبی دارم . دارم می نویسم . شاید این منفی انگاری ها تمام شوند . با خودم می نویسم . کار با نوشتن را یاد بگیریم . شاید یاد بگیریم . حتمی نیست . به خودم فکر می کنم . قبل از اینکه بخواهم بنویسم . چقدر اشتباه تایپ املایی رخ می دهد . اینجا چون صفحه بیشتر باز شده اشتباهات کمتری رخ می دهد . اینکار قبلا به صورت یک نوار باریک برای من تایپ می شد . به دلیل این اشتباهات را کمتر می توانستم ببینم . کمتر می توانستم ببینم . چقدر تایپ کرده ام . این دلیل فقط و فقط ۳ صفحه این خیلی کم هست . می خواهم این کار را انجام بدهم . برو که رفتیم . برای این همه چیز بی دلیل شده . چیزهای اضافه را کم کن . کارهای بیشتر انجام شده برای یک حرفه ای خیلی راحتر است . این که من دائم در سطح مبتدی دارم کار می کنم . یکی از بزرگترین مسائل پیچیده زندگی است . یک زمینه و چیزهای حرفه این کار را گرفتی . تا کار کنی . اما زمینه کاری نساختی برای اینکه کار کنم .نیاز به حوصله بود . باید در تنگنا بیشتری قرار می گرفتم . هرچقدر در تنگنا قرار گرفتم . هیچ چیز تغییر نکرد . فقط دارم روی خودم احساس می کنم . باز چیزهای که گوش داده ام در دیروز دوباره روی کاغد و فکرم تاثیر گذاشته دارد .اینجا دوباره روی کاغذ دیجیتال پیاده سازی می شود . خیلی به درد نخور بودن . اینکه خاص بمانم برای من خیلی سخت و درد آور هست . باید کمی بیشتر کار می شد . اما نشد . بشود هزینه های که پرداخت نشد . قبضی که باید برای اینکار پرداخت می شد . من تمام عمر خودم را صرف هدر دادن زمان کرده ام . حالا هم نمی توانم این کار را برای تفریح انجام دهم . باید بنویسم . انجام دهم . این به این معنی هست . این صفحه بیشتر و بیشتر دارد . ادامه پیدا می کند . امید خودم را به پایان این صفحه در زندگی ام از دست می دهم . به خاطر اینکه باید صبح هم یک صفحه می نوشتم شروع به نوشتن کردم . خیلی زود و بی تاثیر از روی عادت به نوشتن این صفحات و پر کردن همه چیز از جمله عمر و زندگی و راه های که باید طی می شد . شروع به انجام دادن می کنی . اینبار بی رحمانه ترین حالت را دارم . انجام می دهم . دارم این صفحه را پر می کنم . صفحه که پر شود. ۲ صفحه دیگر باقی می ماند . این یعنی اگر زود تمام نشود . من خسته تر از قبل خواهم بود . خسته بودن همه چیز هست و بس دلیل اینکه امروز اینقدر خسته هستی . به خاطر این هست . شروع به فکر کردن کرده ای نه نوشتن تصمیم گرفتن به اینکه اینجا چه چیزی در حال انجام هست . باز خط دیگر باید پر شود . از خط های سخت زندگی برو که باید پر شوی . باز خط جدید تر به خاطر همین است . اقدام پشت . اقدام قدم پشت . قدم شاید این صفحه ها برای من بی معنی هستند . دلیل بودن باید و چقدر راحت شروع کردم صفحه های اضافه را خاموش کنی . خودت را در گوشه ای گیر بی اندازی . تو به من ۳ صفحه بدهکاری این بزرگترین بدهی من به این روز هست . بدهی من را به روز بعد موکول کن . من هیچ صفحه ای ندارم که پرداخت کنم . این بدهی دارد . پشت من را خم می کند . هر روز در زندگی ۳ صفحه بدهکاری نوشتاری دارم شاید یک سال حدود ۹۰۰ صفحه حدود ۹۰۰ صفحه متن که باید هر سال در اینترنت یا جای نوشته می شد . اما نوشته نشد . خیلی می شود . این نوشتار به چه درد کسی می خورد . از جمله خود من روی من چه اثری می توانست داشته باشد . برای این نیاز بود . تمرکز از من گرفته شود . برای این بدهی ۳ صفحه ای حالا چه کار کنم . یک اتفاق بزرگ در زندگی من به صفحه بعد منتقل شدیم . جانمی جان . این خوشحالی بزرگی هست . من به خاطر این خیلی سعی کردم . بارها پاک می کنم . این تمرکزم را از دست می دهد . باید اینجا آبرومندانه تر ضاهر شوم . من حوصله ندارم . دائم در حال شکایت کردن از دست این نوع نوشتن هستم . نوشتن که هیچ کاری به غیر از اینکه توسط شخص دیگر خوانده شود . نمی تواند انجام دهد . به دست من نوشته می شود . دوباره کاری خواهد شد . ذهنیت اشتباه من می تواند . یک آدم را پر توقع کند . این نوشتن می تواند راه بهتری برای خالی کردن خشم و هیجانات و دیگر انرژی های برخواسته یک آدم داشته باشد . هیچ تاثیری نمی گذاری بر این دنیا فقط کمی می خواهی . در این ناحیه کمی ورزش نوشتاری انجام بدهی . چیزی که دنیا را تغییر داد تایپ کردن . نوشته ها کلمات این چیز مهمی هست . قبلا فکر می کردی .این نوشته ها دزدیده شده اند . حالا فکر می کنی . این نوشته ها به درد روغن کاری ذهن زنگ زده خودت می خوردند . وقتی که گفته شوند . آماده باید تغییر ... جمله اشتباه باید تغییر کنی . این تغییر در چه زمینه باشی . این به اندازه کار بر روی یک قطعه چوبی یا فولادی باید تغییر کنی . تا این حد گوش ها به مغز نزدیک هستند . باید یاد بگیریم . به چیزهای دیگر گوش بدهم و کارهایم را انجام بدهم . اینجا در حال یادگرفتن کارهای تازه هستم . این تمرکزم را بیشتر می کند . من تا این حد تمرکز نیاز ندارم . دوست ندارم در کارم عمیق شوم . احتمال دارد . خلاقیتم بیشتر شود . و ... بزرگترین مشکل هست .اینجا وجود دارد . زمان هست . که صرف نوشتن می شود . هنوز نیمه راه هستم . باید این مشکل بزرگ را حل کنم .این همه چیز را تغییر داده . زمان مسئله زمان این که زمانی برای انجام دادن نوشتن ندارم . فوق العاده مشکل بزرگی هست . من باید راه حل برای این مسئله داشته باشم . همه کار دارم . انجام می دهم . به غیر از موضوع اصلی چرا و چطوری توانستم . این مشکل بزرگ را برای خودم درست کنم . بدون اینکه از کسی کمکی بگیریم . این حواس پرتی را برای خودم درست کرده ام . واقعا نیاز به سالهای بیشتری برای زندگی دارم . می خواهم از دست این مشکلات خودم را رها کنم . این ناامیدی بزرگ را برای من درست کرده است . این آلارم بزرگ این صدای ناقوص هست . این کارش از زنگ بزرگ یا زنگ خطر گذشته است . این آژیر قرمز هست . یک مشت وقت ندارم . این باید وقت را برای خودم می ساختم . باید فرصت را ایجاد می کردم . چه چیزی باعث این حواس پرتی بزرگ شده است . بارها و بارها این مشکل هر روز تکرار شده است . این نیاز به این حواس پرتی از موضوع اصلی هست . چندین صفحه از خودم باید به چه چیزی دسترسی نداشتم . من باید خودم را به خودم دسترسی پیدا می کردم . باز حذف شد . نمی توانم هم گوش بدهم . هم تایپ کنم . دارم یک کار بی ارزش می نویسم . واقعا باید تمرین کنم . تمرین کنم . واقعا بی ارزش هست . نه درست نیست . به خاطر چه موضوعی تمرکزم خراب شد . واقعا صداش گوش خراش هست . نمی شه . به این گوش داد واقعا چقدر صدا می تواند . در روحیه من تاثیر بگذارد . به خودم می گم . ای کاش هیچ چیز برای گفتن وجود ندارد . این بازی هست . شروع کرده ای . بازی را تمام کن . دیگر ننویس . دیگر ادامه نده . حتی نمی توانی تایپ کنی . حتی نمی توانی انجامش بدهی . این دائم در ذهن من تکرار می شود . به خاطر عدم توانایی حتی می توانی . آدم ها را بکشی . از فقر همه فساد ها صورت می گیرید . شرایط از عدم توانایی و توانایی توسط من که نمی توانست صورت بپذیرد . این همه ساعت آموزش بی تاثیر بود . حالا باید تبدیل به یک شخصیت شوی . حوصله ای برای انجام دادن شغل خودم نداشته باشم . این کار به خاطر من بود. به خاطر اینکه دوست ندارم . این کار به درد من نمی خورد. واقعا از این کار متنفر هستم . من دوست ندارم . تایپ کنم و بنویسم . این راه جدیدی هست . برای نوشتن . موقع مدرسه باید به جای قلم و خودکار یک ماشین تایپ جلوی من قرار داده می شد . حالا نمی توانم . با یکسری دکمه کنار بیام . این ماشین تایپ دیجیتال سخت افزاری دارد . این سخت افزار آن را نمی توانم تولید کنم . نمی توانم تعمیرش کنم . این ماشین تایپ دیجیتال کارهای دیگر و جذاب دیگری هم انجام می دهد . نمودار های قیمت را هم نشان می دهد . صفحه های وب و تمام بازی های نینتندو و سگا را اجرا می کند .این ماشین تایپ سی پی یو خیلی قدیمی دارد . اجازه نمی دهد . جی دی کی و نرم افزار اندروید به راحتی در آن اجرا شود . پس ماشین تایپ به درد نخوری هست . اگر سی پی یو هفت داشتم . زندگی بهتری داشتم . این ماشین تایپ زندگی من را تغییر داده است . یخ زدگی شانه برای من آورده است . گردن درد برای من به ارمغان آورده است . از بس به طور بت وار به آن خیره نگاه کرده ام . به خاطر اینکه به آن چشم می دوزم . مجبور هستم . ورزش کنم . اگر ورزش نکنم . چیزی از بدنم باقی نمی ماند. زندگی نیست . که این ماشین تایپ لعنتی همان کامپیوتر واقعا قسمت های قابل تنظیم ندارد . این ماشین تایپ می توانست لغت های کرانچی در اینترنت تایپ کند . اما بعد از مدتی مزه این کارها از بین رفت من ماندم و این وضعیت عجیب دیگر لغت های کرانچی نزد . این همه چیزی بود. برای من ماندم . من و یک ماشین تایپ بی معنی . بعد از یک مدتی تمام قطعات آن به دلار شد . درآمدی که نداشتم از ماشین تایپ به خاطر این ... به خاطر چی ؟انتخاب های بهتری وجود داشت . این کار را بدجور انجام دهم . بی معنی ترین حالت بود. به خاطر دکمه دلیت ... ماشین تایپ از رقم افتاد . حوصله ای نداشت . باید چه دستوری به این لعنتی بدهی . هر کاری می کند . به آن دستور داده باشی . به طور کامل از زمینه نوشتن خارج شد . واقعا شخصی سازی به صورت بدی صورت گرفت . این هم یک مشت حرف که این صفحه ۲ غیر قابل پر شدن شده هست . واقعا تا به حال ۲ صفحه این باور نکردنی هست. این ابتکار عمل را از من گرفته واقعا ناامیدی هست . من نمی توانم بیشتر از این ادامه دهم . به اندازه کافی سخت شده است . حالا دارم می فهم م که چرا این کار نمی شه . امیدوار بود . انجامش داد . چون واقعا طاقت فرسا است . حوصله سر بر به تمام معنی هست . این به شکل بی معنی هست . هر چقدر می نویسی این جمله ها درهم فرو رفته تر می شود . این واقعا سخت شده است. قبلا خیلی راحت به جلو می رفتم . واژه ای ندارم .برای پیشبرد اهداف یعنی دیگر باید دست از ادامه دادن بر دارم . این کار تقریبا داره به مرحله این می رسد . فقط می شه دست از ادامه دادن آن بر داشت . باید از ادامه آن دست بر داشت . به خاطر چی ادامه می دهی . به خاطر اینکه شاید یک اندازه و اینکه فقط خوش حال باشی بعد از آن یک شکنجه از زندگی ام تمام شده است . بیشتر از این ادامه دادن امکان ندارد . تمام جمله بعدی از این جنس خواهد بود . سعی نکنید . بقیه مطالب را بخوانید . واقعا ناامید کننده است . فکر کردی بعد از ۲ صفحه تایپ کردن آن هم بدون هیچ مطالعه ای چه حالی خواهم داشت روز سوم سخت ترین حالت برای من شکل گرفت . باید این زمینه زندگی به سخت ترین حال بوده است . برای من نیست . برای همه است . اگر همه می توانستند . این امکانات را داشته باشند . حال بهتری می داشتند . حتی فکرش را نمی توانی کنی . همه این زمینه را داشته باشند . این آموزش را داشته باشند . برای خودم این تکنیک ها به درد نمی خورد . چون من بلد هستم . با مشت به یک سری افکار ضد نشکن مشت بزنم . فکر کردی نتیجه تلاش برای اینکه زندگی را تغییر دهید . چه بوده این بوده . من قوی تر از تو هستم . نمی توانی هیچ تغییر در این زندگی و ایجاد عادت جدید داشته باشی . ضمیر ناخودآگاه من خیلی قوی تر از آن چیزی هست . به نظر می رسد . من روی اتوماتیک دارم . زندگی می کنم . دارم بدون فکر کارهایم را انجام میدهم . شما نمی توانی چیز جدید وارد زندگی کنی . زندگی و سرنوشت شما از قبل مشخص شده است . چیزی مثل یادگرفتن یک زبان برنامه نویسی را حتی اگرآموزش آن را ببینی برای شما ندارد . شما یک انسان هستی . در این زندگی گیر افتاده ای . این زندگی هست . برای شما هیچ راه فراری باقی نگذاشته است . حتی اگر همه امکانات را داشته باشی . حتی انگیزه این را نداری برای خود و دیگران انرژی ببخشی ؟ فکر کرده ای انگار داری . هزینه می کنی . من کاری به کار دیگران ندارم . اگر من موفق بشوم . ۳ صفحه تایپ کنم . یا بعد از اینکه صدای گوش خراش را گوش بدهم . بعد زنده بمانم . شما هم می توانی . این کار را انجام دهی . این واقعا نیاز دارد به تمرین کردن . تمرین کردن . تمرین کردن . ریاضیات خوبی نداشتم . اگر داشتم سرنوشت بهتری داشتم . اینقدر ریاضیات را برای خودتان سخت نکنید . این به خاطر این هست . شکنجه ای مثل مدرسه و دانشگاه وجود داشت . مدرسه و دانشگاه هیچ چیز خاصی به من نشان ندادند . فقط وسیله را فراهم کردند . برای اینکه شروع به این کنم . دیگر ادامه ندهم . این نقطه نقطه ای هست . دیگر هیچ روزنه ای برای کار کردن وجود ندارد . کرانچی شدن کلمات به خاطر وجود اینترنت به خاطر دکمه انتشار دیگر صورت نمی گیرید . صفحه را کامل باز کن . این نوار باریک ورد دیگر چیست ؟نگاه کن این همه کلمه واقعا اعتراف می کنم . این حالت وقتی باز می شود . صفحه را خیلی خیلی سخت پر می کنم . دوست ندارم . چقدر از صفحه برای تایپ کردن باقی مانده است . وقتی یاد بگیریم . چطوری وقت صرف کنم . از این نوشتن روزی به پایان خواهد رسید . من می توانم از همیشه بهتر تایپ کنم . می خواهم یک درس بزرگ بهت بدهم . هرچی که بلد نیستی توان انجام دادن آن را نخواهی نداشت . تحمل نمی کنی . به خاطر خودم این چیزها را یاد بگیر. دکمه انتشار به خاطر من واقعا ۱۸۰ پست خنده دار داشتم . بعد از ۶ سال که فکر می کردم البته فقط در یک سایت . یک سایت دیگر به اسم میزکار داشتی واقعا تنها چیزی که نداری صفحه یا میزی به اسم . میز کار نداشتن . این که من می خواهم خودم را نبینم . این هست . میز کاری ندارم . میز کار دسک تاپ نداشتن . این به معنی این هست . من وقت ندارم . برای کار کردن . این که سفره را اینجا دارم . کار می کنم . این به معنی این هست . همه چیز در حال خراب شدن هست . باید بنویسم . سالهای از اولین روز کاری ام گذشته هنوز باید مثل مبتدی ها کار کنم . باید مثل کسی که روز اولش هست . این دوست داشتن امضا کردن صفحه به خاطر این چه معنی میدهد . من دوست ندارم کار کنم . باید زمینه کاری خودم را پیدا کنم . این شورش را درآورده ای به خاطر من باید آپدیت ش کنی . باید بیشتر و بیشترش کنی . باید تغییرش بدهی . باید تغییرش بدهی باید نگاه کنی واقعا دیوانه ترین حالت قرار بدهی . به چه حالتی باید باشد . همه چیزی که می توانی . ببینی .این چیزی نیاز داری و این به چه روزی و چه تغییری نیاز داری ؟به هیچ چیزی تغییر نداری. فقط یکم نیاز داری . مثل مته بنویسی .باید مثل مته باید سوراخ کنی . باید خورد کنی . باید چیزی که نیاز داری بدست بیاوری .این وضعیت به خاطر داشته باشی. وقتی نیاز داشته باشی . اینکار را انجام میدهی . به خاطر یک تغییر بزرگ باشد . نه فقط یک کار ساده است . بعد از این چند مدت برای همیشه دیگر این کار را می بوسم و می گذارم کنار باید یاد بگیریم . این دیگر ... این همه حرف اضافه واقعا عاشق این هستم. چیز با ارزشی ننویسم . واقعا دوست دارم . کارم خسته کننده باشد . تا کسی نتواند آن را بخواند . از جلمه خودم دارم . از خستگی همه اش در و زیرا و چونکه و چی چه حالی و چه روزی احتمالا حالی هست . یک مشت ستاره روی سرت درحال چرخیدن هست. اینقدر نوشتم . هوشیاری ام را از دست دادم نیاز دارم استراحت کنم . این سبک نوشتن چیز خاصی نمی رسد . باید مقدار زیادی این کار را انجام داده باشی . بعضی از لحظات مسخ می شوید . این فشار برای من سابقه نداشته است . من عادت به این نوع نوشتن ندارم . دست از سرم بردار برو روی سر یکی دیگر بنشین . اینطوری نمی شود . نفس کشید . این فشار کاری فشار بیشترین و سخت ترین فشار کاری هست . در هر کاری وجود دارد . باید دائم از فکرت استفاده کنی . یک کاری انجام بدهی . بعضی موقع ها چیزی داری ؟یا بیشتر مواقع چیز به درد بخوری ظاهر نمی شود . نیاز داری با حرفه ای که در آن کار می کنی . سنخیت . این دیگر چه واژه ای هست . چیز عجیبی بود . بیخیالش سنخ یت . نوع کاریت خیلی بهتری هست . مور مورم شد . چیزی بود . که اصلا استفاده نمی کنم . یک صفحه کاری یک صفحه که درحال پر شدن هست . خوب سوال بزرگ این بود . بعد از پایان پذیرفتن کل تمرین های یک مقطع تحصیلی بعدش چی می شود ؟به عنوان کسی که با درس و مدرسه استعمار شده است . یک روزگاری دانش آموز خوبی برای پایتون بود . متاسفانه چیز زیادی یادنگرفت . این است . هرگز از تکرار مقطع تحصیلی و از این بترسید. بعد از پایان همان کاری را که با مقطع و رشته تحصیلی قبلی کرده اید . با این شاهکار انجام بدهید . بترسید از روزی که این کار را با کارهای معمولی اشتباه بگیرید ، آن را شخصی سازی و تباه کنید . وقتی موفق می شوی . چیزی را تباه و دوری کنی . از کرانچی شدن . آن فاصله گرفته ای عادی سازی صورت بگیرید . همه چیز نرمال شود . زندگی به حال روز بدی در می آید . دیگر هیچ چیز هیجان انگیز نباشد . دکمه انتشار به صورت یک چیز عادی قرار می گیرید . همه چیز عادی می شود . طراحی ها به درد نخور می شود . نقاشی عادی می شود . زندگی به حالت این در می آید من می خواستم این کار را برای اینکه بفهمم من در این کار هم چیزی را پیدا نکرده ام . این آخر کابوس هست . کابوس شروع شده است . همه چیز به حالت عادی در آمده است . دوباره می خواهی . مثل قبل زندگی کنی . زندگی به حال روز گذشته در می آید . همه چیز تکراری می شود . اگر یاد می گرفتی . خوب تمرین کنی . این زندگی اینطوری نبود . دائم در حال رشد کردن نیستی . باور نکردنی است . تمام شد ۳ صفحه ... من مجبور بودم . صفحه ورد لعنتی را نگاه کنم . لعنت به ورد . لعنت به کار کردن . لعنت به نوشتن . لعنت به کار کردن . لعنت به این زمان که صرف این شد . لعنت به نوشتن . لعنت به من این زمان را صرف نوشتن کردم . من باید این زمان را صرف کد نویسی می کردم . خودم را نمی بخشم این ۳ صفحه از جنس دروغ و راه فرار بود . برای کد نویسی نکردن . آن هم از نوع پایتون و تمرینات آنلاین که باید انجام می شد . اما نشد . من تایپ کردن را برای کد نویسی . کردن یاد گرفتم . نه اینکه در یک صفحه وب لاگ پر از حرفهای مفت داشته باشم . این کار را نمی خواستم . نمی خواستم . یک آدم حراف باشم . با امید اینکه کسانی . که وبلاگ را با عشق انجام می دهند . بر نخورد . سراسر این صفحه ها و جمله ها پر بود از تنفر من برای نوشتن و این کار را من مدت ها دیگر دوست ندارم انجام بدهم ...
باز تکرار می کنم . قصد توهین به هیچ شغلی و هیچ کاری را نداشتم . این صفحه فقط یک تسویه حساب شخصی با خودم و خودم هست . به هیچ کسی . و هیچ شغلی و هیچ کاری کاری ندارد . تا این تسویه حساب شخصی انجام نشود . شروع به کار به درد بخوری نشده است . این صفحه را طوری در نظر بگیرید . اگر ترس ها و ادیت های پشت سرهم به خاطر در نظر گرفتن عواقب و مسئولیت های و... ملاحظات می توانست سانسور شود . چیزهای نوشته شود . که هیچ ربطی به قضیه و تسویه حساب شخصی من نداشته باشد . چیزی نبود . به غیر از یک مشت دروغ ...