تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge
تجربه های شخصیPersonal experiences

تجربه های شخصیPersonal experiences

خودشناسیSelf-knowledge

ارتور خرسه (قصه کارتونی)

 سلام؛

بعضی از وقتها چیزهای جدیدی برای آدم از خر چیزی جالب تراست.

الان با گوشی وارد اینترنت شدم.

اوضاع تایپ کردن خیلی برام سخته.

ای کاش راحتتر می شد این کار رو انجام داد.

کارتون.

Once upon a time

روزی روزگاری.

خرسی در یک غار به خواب زمستانی رفته بود.

اسم این خرس آرتور بود.

آرتور کمی خرس تنبلی بود حدود ۱۵ روزی بیشتر در خواب زمستانی بود.

به خاطر همین وقتی از خواب بیدار شده بود از همیشه خسته تر بود به زحمت می توانست ؛چشمانش را باز کند.

بدن خرس احساس بی حسی فراوانی داشت.

بعد از نیم ساعت به زحمت خودش را از غاز بیرون کشید و از چشمه ای که در نزدیکی آن محل بود آب خورد.

آرتور به خاطر این دیر بیدار شدن نزدیک بود. انرژی خودش را کامل از دست بدهد.

در نزدیکی همان محل خرس های بودند که۱۵ روز بیشتر از آرتور بیدار شده بودند .

یوگا خرسه (قصه کارتونی )


کارتون

Once upon a time

خرسی به اسم یوگا در جنگل زندگی می کرد ،

یوگا آلبوم عکس ها را نگاه می کرد ، همیشه از دیدن این آلبوم خوشحال می شد ،

ولی این بار اوضاع کمی فرق کرده بود ، یوگا احساس می کرد ، کم کم دارد ، از جوانی فاصله می گیرید ، به خیلی از چیزهای را که دوست داشت ، داشته باشد ، ندارد ،

غالبا بیشتر خرسها چیزهای را که ندارند ، را می بینند ، وقتی به دارایی  می رسند ، سریع آن را فراموش می کنند ، حتی یادشان می رود ، از داشتن آن خوشحالی کنند .

دوباره سریع یک ماشین جدید ، یک مشکلی پیدا می شود ، تا به آن فکر کنند .

یوگا بعضی اوقات از مشکلات درمانده می شد . شاید باید یاد می گرفت . قبل از هرکاری اول کنترل خود را پیدا کند .

وقتی به اعصابش کنترل داشته باشد ، تقریبا رفته ، به سمتی می رود ، مشکلات را مدیریت کند . و یا ضعف ها و شکست ها را بپذیرد .

یوگا خود را در عکس ها می دید ، چقدر جوانتر و بهتر بوده ولی الان در آن شرایط به سر نمی برد ، با سرعتی سر سام آور روزها در حال گذر اند ، برای او نه به نفع او بلکه به ضرر او .

یوگا هیچ وقت فکرش را نمی کرد ، همه چیز خلاف آن چیزی که او فکر می کرد ، پیش برود ، ولی الان باید کاری می کرد ،

شاید بهترین کار این بود ، درست فکر کند ، منطقی درست است ، به چیزهای که در رویا می دیدیم ، نرسیدیم ، درست است، مثل گذشته جوان نیستم ، ولی من الان با تجربه تر هستم ،

با حوصله تر و عاقل تر هستم ، من بلاخره به چیزهای که می خواهم می رسم ،پس ورزش می کنم ، کنترل اوضاع را به دست می آورم ،

امیدوارم همیشه به امید آینده خودم امیدوار باشم ، تلاش بیشتری می کنم . اوضاع را درست می کنم .

یوگا کمی آرام تر شد .

یوگا خرس منطقی بود ، ولی گاهی هم خیلی احساسی و بدون فکر و بی دلیل عصبانی می شد .

اشتباه لاک پشت

کارتون

Once upon a time

لاک پشت ،به این فکر می کرد ، ارزش این کاری را که انجام داده است ، داشته است ،

ولی دائم به این فکر می کرد ،همه این کاری که انجام داده است ، فقط و فقط یک کار بیهوده بود ،

لاک پشت یک هفته پیش به جایی رفته بود ،که یک سنگ را خریده بود ، ولی وقتی این سنگ را فکر می کرد ، می تواند به قیمت بالاتری بفروشد ،

حتی یک پول سیاه هم ارزش نداشت .

لاک پشت ، حالا تقریبا هیچ پولی نداشت ، کلی از این موضوع ناراحت بود ، ولی ناراحتی هیچ چیز را عوض نمی کرد .

شروع کرد، چند روز را همین طور ناراحت بود ،

آرام ، آرام ،به این موضوع فکر کرد ، چه کار می تواند ، با این سنگ بی ارزش انجام دهد ،

فقط این سنگ برای او یاد آور اشتباهش بود . باید این اشتباه را جبران کند .

لاک پشت ، هرچه داشت ؟ را از دست داده بود ،

دیگر به یک بحران برای او تبدیل شده بود ، باید بحران را فراموش می کرد ،

اگر این مشکل را فراموش نمی کرد ، نمی توانست خودش را دوباره پیدا کند ، راه لاک پشت ، فقط این بود ، همه چیز را از اول شروع کند .


طعم روزمرگی زندگی خرگوشی (قصه کارتونی )

کارتون

Once upon a time

روزی ، روزگاری

وقتی یک خرگوش از خوردن هویج که خیلی دوست داشت ، هیچ لذتی نمی برد ، خرگوشی به نام ژولیوس روزگاری هویج را خیلی دوست داشت ،

اما وقتی فهمید ، بقیه خرگوش ها هم خیلی هویج دوست دارند ،

کمی از علاقه اش به هویج کمتر شد ، همچنان که علاقه او به هویج کم و کمتر می شد .

ناگهان روزی از هویج متنفر شد ، پیش دکتر خرگوش ها استیون رفت .

هویج و روزمرگی ، ولی چرا وقتی بهترین غذا برای یک خرگوش ، خسته کننده می شود .

کمی سعی کرد ، بفهمید دیگر خرگوش ها چه غذاهای می خورند ، وقتی کمی از محله ای که در آن زندگی می کرد ، خرگوش های را دید ، که در هفته خیلی کم می توانستند ،

غذایشان همیشه هویج داشته باشند .

این خرگوش ها به خوردن تربچه علاقه زیادی نشان می دادند ، ژولیوس وقتی طعم های دیگر را امتحان کرد ،

اولین بار خیلی احساس سوختن شدید در دهانش احساس کرد ، بعد از چند مدت به خوردن چیزهای تند و تیز علاقه بیشتری نشان داد .

بعد از اینکه چند مدت هویج را از وعده های غذایی خود حذف کرد ، احساس کرد ، حالا وقتش رسیده دوباره مزه هویج غذای همیشگی را امتحان کند .

مزه هویج این بار مثل قبل خوشمزه شده بود .

مایک خرسه از درخت بالا می رود (قصه کارتونی )

کارتون

Once upon a time


خرس به اسم ، مایک .

مایک قول داده بود اما این قول رو به خودش داده بود . ، روزی توانایی خودش را از بالا رفتن از یک درخت ثابت کند ، البته در دوران کودکی اش .

پس مایک از یک درخت بالا رفت .

بالا رفت ، جایی که دیگر شاخه ها قدرت تحملش را نداشتند ، مایک به خودش گفت : موفق شدم .

ولی تازه نیمی از راه رو رفته بود .

به پایین که نگاه کرد ، حالا باید پایین می اومد .

خیلی ترسید ، پایین رفتن از بالا رفتن کمی سخت تر بود ، مخصوصا وقتی که تا حالا این قدر از درختی بالا رفته باشی .

خرس چاره ای نداشت ، پس هر چقدر آن بالا ماند ، داد و فریاد راه انداخت ، هیچ خرسی در آن نزدیکی نبود ، به او کمک کند .

پس با ترس و لرز پایین اومد .

خرس درس خوبی از این کار خودش گرفت . وقتی بالا می روی ، فکری هم به حال پایین آمدن از درخت کنی .