-
ویکی با اینکه می داند اشتباه می کند ، باز هم به اشتباه خود را ادامه می دهد .
جمعه 5 تیر 1394 01:34
Once upon a time ویکی داشت با خودش فکر می کرد ، خدایا چرا با اینکه می فهمم که اشتباه کار می کنم ، چرا کاری رو که اشتباه است . دوباره انجام می دهم . ویکی همیشه گلهای زرد را خیلی دوست داشت . گلهای زرد همان گل های بابونه بودند ، ویکی از بچگی این گلها را به خاطر اینکه برگهای سفید دارند ،ولی زردی وسط این گلها را بیشتر از...
-
سر نوشت یک الاغ
پنجشنبه 4 تیر 1394 01:24
Once upon a time روزی ، روزگاری . یک الاغ بود ،همیشه برای صاحب خودش بارهای او را حمل می کرد ، ولی وقتی الاغ پیر شد . دیگر توانی برای بردن ، بارهای صاحب خود را نداشت ، صاحب او را به جنگل برد . الاغ را در جنگل رها کرد ، ولی این کار صاحب او یک کار جوانمردانه ،نبود . الاغ راه باز گشت به خانه را بلد بود ، ولی باورش نمی شد...
-
نیمکت ذخیره ها
چهارشنبه 3 تیر 1394 02:30
کارتون Once upon a time شماره ** بازیکن ذخیره یک تیم در فوتبال سنجاب ها همیشه وقتی فوتبال بازی می کرد ، بعد از 5 دقیقه مربی اون رو می کشید بیرون . بعد از یک مدت اصلا شماره ** نمی رسید . ولی همین نیمکت نشینی ها باعث شد . تا از این تیم برود . ولی وقتی به عنوان تماشاچی می آمد، حالا دیگر در تیم سنجابها فوتبال بازی نمی کرد...
-
فرار کوچک خرس عروسکی و آدم آهنی از مغازه اسباب بازی فروشی
سهشنبه 2 تیر 1394 02:41
کارتون Once Upon a Time روزی ، روزگاری . یک خرس عروسکی که در پشت مغازه ویترین اسباب بازی ها بود . به یک دختر کوچولو علاقه مند شده بود . پس این بار به جای اینکه دختری بهانه یک عروسک را بگیرید . این خرس عروسکی بود ،می خواست پیش یک دختر کوچولو باشه . شب موقع که صاحب اسباب بازی فروشی ، مغازه را بست . اما خرس عروسکی می...
-
اخراج مارتین زنبور از کندو
دوشنبه 1 تیر 1394 01:41
کارتون once upon a time زنبور در یک کندوی عسل همیشه ادعای با تمام زنبور های کندو مشکل داشت ، این کارش شده بود . دائم روی اعصاب بقیه بودن ، کم کم بقیه زنبور ها از او الگو گرفتند . این راه و روش خیلی خوب باب شده بود . کم کم نصف کندو عادت کردند روی اعصاب هم راه بروند . ولی چرا این کار باب شد . الان 80 درصد کندو مثل آن یک...
-
عینکی برای جری موش
یکشنبه 31 خرداد 1394 03:18
کارتون موش عینکی موشی عینکش گم کرد ، موش هر چقدر تلاش کرد ، عینکش را پیدا نکرد ، برای همین دیگر نمی توانست ، دنیا را مثل قبل ببیند ، خیلی پریشان شده ،بود به خاطر از پسر عموی خود موش صحرایی که ویلفرد نام داشت ، خواهش کرد . عینکی برای او بسازد . ویلفرد با اینکه اصلا چیزی از عینک سازی سرش نمی شد . این مسئولیت را قبول کرد...
-
شیر و شکار
جمعه 29 خرداد 1394 01:29
once upon a time روزی ،روزگاری شیر تنهایی در یک جنگل زندگی می کرد ، هیچ کاری به جز خمیازه کشیدن نداشت ، شیر خسته و گرسته بود ، ولی هیچ تلاشی برای شکار کردن نمی کرد. تمام شیر ها به خاطر اینکه در این منظقه تعداد گوزن ها و آهوی ها برای شکار کم شده بود . به محل دیگری رفته بودند ، مدتها بود ، گرسنه مانده بود . برای همین...
-
کلاغ غمگین
پنجشنبه 28 خرداد 1394 02:16
کلاغ سیاه ، دوست داشت ، همیشه روی یک درخت بنشیند ، ولی حیف تمام درخت های آن منطقه در آتش سوزی اخیر سوخته بودند . هیچ درختی به چشم نمی خورد ، کلاغ باید از اینجا به جای دیگر می رفت ، روزگار خوشی که در این منطقه داشت ، تمام شده ، بود . همه چیز رو به تغییری گسترده می داد . کلاغ با خودش فکر کرد ، کجا برود . هر چی فکر کرد ،...
-
کوچ اردک
چهارشنبه 27 خرداد 1394 11:50
در یک جنگل سر سبز 4 اردک زندگی می کردند ، این 4 اردک با هم همسایه بودند ، امسال هم فصل کوچ رسیده بود ، این گروه 4 نفره دوباره باید به منطقه بهتری می رفت ، اگر این فصل این جا می ماندند ، به احتمال زیاد هیچ غذایی برای خوردن نداشتند . اردک ها شروع با هم خیلی راحت تر این مسافرت را انجام می دادند . ولی این بار کار کوچ کند...
-
خرگوش و درختهای غول پیکر
چهارشنبه 27 خرداد 1394 03:06
خرگوشی از لانه خود بیرون آمد ، آنچه به چشم خود دید باور نمی کرد ، او دید که چند ، درخت که دیروز یک نهال بوده اند ، امروز آنقدر رشد ، کرده اند. ارتفاع شاخه های این درخت ها آنقدر بالا رفته بود ، آخر شاخه تا ابرها می رسید ، باور کردنی نبود ، این همه رشد آن هم یک شبه . خرگوش دستی به چشم هایش کشید ، و دوباره نگاه کرد ، بله...
-
نقطه شروع
سهشنبه 26 خرداد 1394 01:08
خوب ، پس گذشت مدتها برگشتم ، جالب است . بدانید ، اصلا مثل قبل انرژی ندارم ، کارهای که قبلا انجام می دادم ، با هدف امروز اصلا برای من جالب نیستند . احساس می کنم ، حتی یک کلمه تازه ندارم ، بنویسم ، تمام چیزهای که می نویسم ، بوی کهنگی و خاک کهنه ای می دهد ، مثل یک روند عادی زندگی تبدیل شده است . فعلا حوصله ندارم ، این هم...
-
کلاغی که به خانه اش نرسید
سهشنبه 5 خرداد 1394 03:41
کارتون بعضی وقتها همه قصه ها یک چیز می گویند . قصه کلاغی که به خانه نمی رسید . کلاغی بود ، همیشه در راه بود ، ولی اینکه چرا این کلاغ به خانه نمی رسید . حقیقت این بود . کلاغ با خود اندیشید . از 100 خانه عبور کرده بودم ، فکر کنم . خانه ام را گم کرده باشم . کلاغ به روباه رسید . کلاغ گفت : روباه من ، هرچقدر می روم ، به...
-
رتیل و عقرب در حل مسئله های ریاضی
دوشنبه 4 خرداد 1394 03:18
کارتون رتیل و عقرب رتیل و عقرب دو دوست خیلی خیلی خوب بودند . رتیل و عقربی از زمان بچگی ها و مدرسه از کلاس اول تا تحصیلات دانشگاهی با هم دوست بودند . رتیل در درس ریاضیات همیشه مشکل داشت ، ولی عقرب در درس ریاضیات از رتیل خیلی بهتر بود . خاطرات خوب آنها درست از درس شیرین ریاضیات بود . آخرین باری که رتیل و عقرب ریاضی کار...
-
گنجشک و کلاغ
یکشنبه 3 خرداد 1394 01:47
کارتون کلاغ روی درخت منتظر بود ، دلش به حال خودش می سوخت . هیچ کس روی درخت به غیر از او در این نزدیکی ها نبود. بلاخره تصمیم گرفت . با یک گنجشک دوست شود ، گنجشک و کلاغ با هم دوست شدند . کلاغ دیگر غمگین نبود . کلاغ گفت : گنجشک تو کمتر از من غذا می خوری ، پس دردسر تو خیلی از من کمتر است . گنجشک گفت : ولی وقتی بین چندین...
-
شتر دانا روی کوهی زندگی می کند
شنبه 2 خرداد 1394 01:45
کارتون پند های شتر دانا شتری به نام شتر زرد در سرزمین های گرم زندگی می کرد. این شتر شنیده بود ، شتری دانای بالای یک کوه زندگی می کند . ولی این شتر خیلی از عاقلی شتری دانا شنیده بود . دوست داشت ، یکبار او را ببیند . برای این رنج سفر را به جان خرید بار سفر بست . به دیدن شتر دانا عازم شد . شتر زرد به کوهی رفت ، می دانست...
-
پشه تازه وارد ، یا همان مگس تازه وارد
جمعه 1 خرداد 1394 02:19
کارتون یک روز پشه جدید به گروهی پشه اضافه شده بود . این پشه توانسته بود . ظرف مدت کوتاهی اعتماد همه پشه های این گروه را به خود جلب کند . خیلی جالب بود ، در حالی که خیلی از پشه های گروه حتی با اینکه مدتها بود . در این گروه عضویت داشتند ، نتوانسته بودند . این همه توجه را به خود جلب کنند . پشه تازه وارد ، همیشه در حال...
-
خرچنگ و ماهی قرمز
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 01:08
کارتون روزی از روز ها ماهی قرمزی در یک دریاچه زندگی می کرد . ماهی قرمز با خرچنگی در آن دریاچه دوست بود . خرچنگ و ماهی قرمز بها هم دیگر تمام دریاچه را چند بار هر روز شنا می کردند . ولی یک روز اتقاق خوبی در دریاچه افتاد ، یک خرچنگ دیگر به جمع این دوستها اضافه شده بود . ساکنان این دریاچه موجودات زیادی بودند ،مثل پلیکان...
-
زنبور های آخر صف پرواز گروه
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 14:45
کارتون یه روز 16 عدد زنبور با هم مشغول گشت زنی بودند . دو عدد از زنبور های که آخر مانده بودند . از گروه جا ماندند . سرعت گروه خیلی زیاد بود . این دو زنبور دیشب تا دیر وقت پای تلویزیون مشغول تماشای فوتبال بودند . به خاطر همین امروز صبح زیاد سرحال نبودند . اسم یکی زرد بود ، زرد گفت : زنبور سفید حالا چی کار کنیم ؟ زنبور...
-
ملخ کفاش
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 01:14
کارتون یک ملخ در شهر حشرات مغازه کفاشی داشت ، ملخ روزی 2 یا 3 مشتری داشت ، کفشهای آن ها را تعمیر می کرد . در عوض تعمیر کفش ها به جای پول غذا تحویل می گرفت . روزی یک کفش دوزک به مغازه ملخ آمد . کفشهای او خراب شده بود . کفش دوزک گفت : هر قدر بازار حشرات را گشتم ، کفشی اندازه پاهای من نبود ، برای سنجاقک ها ، پشه ها...
-
صبر بیشتر چیز فوق العاده با ارزشی است
سهشنبه 29 اردیبهشت 1394 01:40
امشب احساس خشم زیادی در سر دارم ، نمی دونم چرا ؟ ولی هر کاری هم می کنم ، این خشم بی دلیل مسخره دست از سرم بر نمی دارد ، خشم سه کلمه است . خ ش م ولی هر چیزی است ، چیز خوبی نیست ، خشونت ، باید یک تابلو ایست ، بزرگ داشته باشه . ولی ولی ولی ولی ولی ولی به این دلیل ، به آن دلیل هزارتا حرف بی سرو ته ، نباید خشونت بیش از 30...
-
بی نظمی ،درهم برهم بودن ، وسایل اتاق چه خاصیتی دارد ،چه ضررهایی .
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 02:37
امروز دوباره مجبور شدم ، به خاطر گرد و غبار اتاقم را تمیز کنم .کار خیلی سختی بود . حدود 1 ساعت کار خسته کننده . تمام میز کامپیوتر با تمام تشکیلاتی که روی آن بود . نه اجزای کامپیوتر خرده ریز ها را بگذاری یک طرف، بعد شروع کنی گردگیری . به نظر من وقتی یک هفته دیگر گرد و غبار همه چیز را می گیرید . البته زمان سربازی نزدیک...
-
به سود خود استفاده کنیم
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 04:42
الان خیلی دیر شده ، صدای اذان رو دارم می شنوم ، ولی خوب امروز اینجوری شد . خیلی دیر کارهای که خیلی قبل تر باید انجام می دادم . الان باید انجام بدهم . در اوج خستگی درست عمل کردن ، کمی سخت تر می شود . اشتباهات هم بیشتر می شوند . ای کاش خیلی بهتر و سریع تر می توانستم ، کارهای بیشتری انجام بدهم . انگار اشتهای کار بیشتر...
-
اگر لحظات امروز صبح دوباره تکرار شود
شنبه 26 اردیبهشت 1394 00:20
چقدر دوست داشتم می توانستم . همه چیز را به اول بر می گرداندم ، ای کاش نه خیلی قبل تر ولی اگر می شد . به همین امروز صبح بر می گشتم ، مسلما کارهای انجام می دادم ، از امروز خودم استفاده بیشتری انجام می دادم ، سعی می کردم اشتباهاتی را که امروز انجام دادم را انجام نمی دادم . ای کاش می شد . بعضی ها روحیه قوی دارند ، اصلا به...
-
موقع دست به کار شدن موقع پشیمانی نیست
جمعه 25 اردیبهشت 1394 00:41
به جای این که کاری کنم، به دنبال دلیلی می گردم ، چرا هیچ کاری انجام نمی دهم . باید از یک سری قوائد و قوانین را درست انجام دهم ، آن نتیجه ای را که دوست دارم ، بگیریم . ولی بعضی از مواقع از هیچ کدام ، از قوانین خودم برای خودم گداشته ام را به درستی انجام نمی دهم . این تخلفات کوچک باعث می شود . حدود 10 سال دیگر هم اگر...
-
چرا همیشه به هدفم نمی رسم ؟
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 01:24
همیشه با ایده آل ذهنی خودم که می خواهم به آن برسم ، خیلی فاصله دارم . چرا ؟ نمی توانم ، به چیزهای که دوست دارم ، به آن ها می خواهم برسم. نمی توانم برسم یک کم کاری است ، برای مثال می خواستم . زبان برنامه نویسی یاد بگیریم . یکی از اطرافیان به من گفت : الان حدود 6 ماه است ، این را می گویی دست آخر هیچ . چند سال پیش می...
-
قطع وصل اینترنت
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 01:29
ای وای امشب آنقدر اینترنتم ، قطع وصل شد ، خواستم یک پست بذارم ، دق مرگ شدم ، دوست دارم ، یک تکه از میز چوبی کامپیوتر را گاز بگیریم ، ولی حیف خرج دندان پزشکی خیلی گران است ، هیچ دندانی هم دندان طبیعی آدم نمی شود ، میز کامپیوتر رو گاز بگیریم ، مشکلم حل می شود . نه ، هر کی بشوند ، یا می خنده ، یا فکر می کند ، من کمی...
-
قلک تلاش کردن
سهشنبه 22 اردیبهشت 1394 00:20
تلاش کردن برای یک قضیه شاید سودی هم در بر نداشته باشد ، ولی مثل یک قلک می ماند ،اگر بتوانیم ، بیشتر این تلاش کردن برای یک هدف رو یاد بگیریم ، خیلی از مشکلات رو بهتر می توانیم حل کنیم . باید این کار رو شروع کنم ، از هر جای که برای من امکان دارد . این چیزی که می توانم در آن بهتر از گذشته نتیجه بگیریم . در جملات بالا...
-
مشکلات غیر آشکار
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 01:07
هر کاری شروع آن سخت تر روال عادی آن کار است ، انگار این شروع بعضی مواقع خیلی طول می کشد . چرا شروع کار خیلی طول می کشد ؟ چون یک مشکل وجود دارد ، وقتی که کاری را مدت ها به تعویق می اندازیم ، متاسفانه این کار را بدون هیچ علامت یا نشانه ای به تعویق می اندازم ، من در این کار استاد هستم ، بدون اینکه حتی خودم هم خبر دار شوم...
-
تغییرات بزرگ ، از کارهای کوچک
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 04:29
بعضی از مواقع برعکس روزهای که وقتم رو خیلی راحت از دست می دهم . خیلی خوب تلاش می کنم ، این برای خودم هم باعث شگفتی است . شاید به خاطر این است . چیزهای یاد گرفته ام به خاطر تجربه و رعایت کردن . نکته های خیلی ریز که وقتی می شنیدیم خودم هم باورم نمی شود . یک کار خیلی کوچیک بتواند در طول مدت این تغییرات بزرگ روی یک آدم...
-
همیشه گزینه های بهتر وجود دارند .
جمعه 18 اردیبهشت 1394 21:27
همیشه وقتی می خوام ، روی یک کار متمرکز بشوم ، به جای آن که بیشتر نتیجه بگیریم ، کمتر از قبل نتیجه می گیریم ، چرا ؟ دلایل زیادی وجود دارد ، وقتی روی یک کار می خواهم ، تمام وقت خودم رو میگذارم ، احساس می کنم ، از خیلی چیزهای که دوست داشتم ، فاصله گرفته ام .یک احساس که انگار اسیر کار جدید شده ای ، انگار از همه لذت های...