-
دمپایی های خوشانسی یا بدشانسی خرگوش (قصه کارتونی )
شنبه 25 مهر 1394 02:18
قصه کارتونی Once upon a time خرگوشی به دنبال لنگه دمپای گمشده اش می گشت . خرگوش هرچه گشت لنگه دمپای خود را پیدا نمی کرد . او نه این دمپایی را به طور خاص دوست داشت . اعتقاد داشت . این دمپایی ها برای او شانس می آورند ، ولی حالا خیلی قصه می خورد این دمپایی ها دیگر نبودند . همه جا را گشته بود . خسته و نا امید بود .لنگه...
-
سفر در زمان مانفرد (قصه کارتونی )
پنجشنبه 23 مهر 1394 22:57
کارتون Once upon a time همیشه همه روز ها همه چیز به دل یک خرگوش نمی تواند باشد . خرگوشی به اسم آلفرد روی یک دیوار مشغول نقاشی بود . این طرح مربوط به یک خرگوش بود . که دیگران را به رستوران دعوت می کرد . خرگوشی که یک بشقاب غذا در دست داشت . صورت این خرگوش خوشحال بود . با دستش اشاره می کرد . بیا از این غذا تو هم بخور ....
-
در شهر کارتونی همه چیز ممکن است .
پنجشنبه 23 مهر 1394 02:25
کارتون Once upon a time در شهری کارتونی . وقتی آسمان ابری می شد . ابرها شکلهای متفاوتی به خود می گرفتند . یک ابر شبیه آسیاب بادی بود . یکی شبیه یک فیل بود . ابری دیگر شبیه یک نان غول پیکر بود . یک ابر هم شبیه جزیره ای کوچک با چند درخت نخل روی آن جزیره به چشم می خورد . ابر دیگری شبیه یک کامیون بود . گاهی افراد هم که در...
-
مسئولیت پذیری زنبور به اسم مایلو (قصه کارتونی )
چهارشنبه 22 مهر 1394 02:23
کارتون Once upon a time زنبور پشت سرهم خوش شانسی می آورد . اسم این زنبور مایلو بود . مایلو در حالی که اتفاقات خوبی برایش می افتاد ، جواب زحمت هایش را می دید . مزرعه ای را که در حیاط پشتی گلهای آفتاب گردان کاشته بود . محصول خوبی داده بود . سرمایه گذاری او در یادگیری تعمیر چراغ خواب به نتیجه رسیده بود . این در حالی بود...
-
اردک و طوطی (قصه کارتونی )
سهشنبه 21 مهر 1394 01:24
کارتون Once upon a time اردکی به اسم استیون 2 ساعت بود ، منتظر طوطی به اسم والتر بود . اسیتون 1 سالی بود ، که با والتر دوست بود . این مدت هر موقع قرار می گذاشتند در محلی والتر سر وقت آنجا حضور داشت . ولی این بار روی شاخه های یک درخت زیتون قرار ملاقات داشتند . استیون 2 ساعت منتظر والتر بود . خبری از والتر نبود . از دور...
-
کلاغ و لک لک مسابقه دو استقامت (قصه کارتونی )
دوشنبه 20 مهر 1394 01:44
کارتون Once upon a time کلاغ بیش از این نمی توانست ، دنبال لک لک بدود . مسابقه دو استقامت بود . لک لک با آن پاهای بلندش ، می دوید . کلاغ نفس نفس می زد . پاهای کوتاهی نداشت ، اما در مقایسه با لک لک نیاز داشت بیشتر به خودش فشار بیاورد . کلاغ مدام می گفت : لک لک نامرد . لک لک نامردی . این بازی قبول نیست . آخر خط این لک...
-
مرغ های دریایی در تابلو (قصه کارتونی )
یکشنبه 19 مهر 1394 02:18
کارتون Once upon a time قایقی روی دیوار بود . نه قایق واقعی این قایق یک تابلوی نقاشی بود . ولی چند مرغ دریایی کنار این قایق بودند . این عکس یک تصویر به خصوص بود . مرغ های عکس حواسشان به آدم های اتاق بود . وقتی همه از خانه بیرون می رفتند . این سه مرغ از تابلو وارد اتاق می شدند . مرغها به اسم تامی ، استفان و مایکل بودند...
-
لک لک و کلاغ سوار بر قایق نجات (قصه کارتونی )
شنبه 18 مهر 1394 02:26
کارتون Once upon a time روزی روزگاری . کلاغ و لک لک در یک کشتی بودند ، ولی دریا که توفانی شد . لک لک و کلاغ مجبور شدند ، سوار بر یک قایق نجات شوند ، با هم مسافتی را پارو بزنند ، تا اینکه به خشکی برسند . کلاغ خیلی نگران تر از لک لک بود . امیدی نداشت ، به خشکی برسند . بعد از آن شب طوفانی لک لک شروع به پرواز کرد . کلاغ...
-
خرگوشی به اسم پترس نردبانی می سازد ، برای رسیدن به ماه (قصه کارتونی )
جمعه 17 مهر 1394 01:47
کارتون Once upon a time بیشترین چیزی می شد ، این روزها از کارش سر در بیاوری هیچ بود . خرگوشی به اسم پترس داشت ، مدام روی یک پروژه مخفی کار می کرد . به خاطر اینکه گاهی خودش هم سر در نمی آورد . چه کار می کند ؟ اوایل امید بیشتری داشت . روحیه بهتری می خواست . نردبان بلندی بسازد . به ماه برسد . پترس در یک ماه 3 نردبان ساخت...
-
نارسیس موش سفید ، فرار از تله موش (قصه کارتونی )
پنجشنبه 16 مهر 1394 02:46
کارتون Once upon a time چه کاری کنم ، از این وضعیت خارج شم . این حرفهای بود . یک موش سفید به خودش می زد . اسم این موش سفید نارسیس بود . نارسیس چند ساعت بود . در یک تله موش اسیر شده بود . نارسیس به خاطر یک پنیر تازه وارد یک قفس شده بود . فقسی که فلزی بود . نارسیس با خودش می گفت : این بار توبه می کنم . دیگر هیچ پنیری...
-
خرگوشهای بند انگشتی (قصه کارتونی)
چهارشنبه 15 مهر 1394 01:03
کارتون Once upon a time خرگوش به اسم ، تامی صحبح از خانه بیرون رفت . این بار از بیشتر از همیشه از خانه دور شد . از یک راهی رفت . تا به حال از آن راه نرفته بود . تامی نگران شده بود . ناگهان متوجه خرگوش های کوچکی شد . که زیر پای او راه می رفتند . همه خرگوش های اندازه به کوچکی انگشتهای تامی داشتند . از دیدن تامی وحشت...
-
کوالا و زرافه (قصه کارتونی )
سهشنبه 14 مهر 1394 01:47
کارتون Once upon a time کوالا و زرافه با هم به مدرسه می رفتند . همیشه سر این موضوع چه کسی نمرات بهتر می گیرد . یک نوع رقابت برقرار بود . ولی مشکلاتی هم وجود داشت . مثلا زنگ ورزش زرافه با چند گام زمین فوتبال را می توانست بدود . کوالا بعد از چند دقیقه با تلاش زیاد می توانست این مسافت را به آخر برساند . این به معنی این...
-
موش و گربه (قصه کارتونی )
دوشنبه 13 مهر 1394 02:16
کارتون Once upon a time گربه از تعقیب موش خسته شد . موش تند تر از همیشه می دوید . گربه باید موش را شکار می کرد . صاحب گربه به او اخطار داده بود . اگر دوباره موش را در حیاط خانه ببیند . او را بیرون می اندازد . گربه تازه ای به جای او می آورد . ولی این بار هم هر قدر تلاش کرد . به موش نرسید . موش از تمام مخفی گاه ها با...
-
سنجاب فریاد می زد : خوب نمی شه . (قصه کارتونی )
یکشنبه 12 مهر 1394 01:46
کارتون Once upon a time سنجاب شروع به جیغ زدن کرد ، نمی شه > نمی شه > نمی شه > نمی شه > همسایه اش کلاغ : سرم رو بردی . چی نمی شه . آنتن تلویزیون درست نمی شه . کلاغ به کمک سنجاب رفت . کلاغ در وصل کردن سیم های آنتن تخصص داشت . سیم ها را وصل کرد . بعد تصویر تلویزیون درست شد . بعد از 5 دقیقه . دوباره سنجاب...
-
حباب کارتونی (قصه کارتونی )
شنبه 11 مهر 1394 01:14
کارتون Once upon a time آب گرم می جوشید . آب به جوش بود . حباب ها از دل آب بیرون می زدند . صدای سماور جوش آمده . حباب ها خیلی سریع از دل آب به سطح آب می رسیدند . انگار با هم مسابقه داشتند . بین این چند حباب در یک لحظه خیلی کم عمر یک حباب بود . حبابها عمر خیلی کمی در دل آب داشتند . ولی این ها شاید حباب های عصبانی بودند...
-
نهنگ و زیر دریایی (قصه کارتونی )
جمعه 10 مهر 1394 01:43
کارتون Once upon a time نهنگ شروع به چند نفس عمیق کشید ، بعد آماده شد . تا به عمق آب برود . ناگهان چیزی میبیند به چشمش عجیب می آید . نهنگی دیگر این نهنگ اصلا هیچ صدایی نمی دهد . حتی نفس هم نمی کشد . بعد از خوب دقت کردن نهنگ متوجه می شود . این چیز عجیب ساخته دست بشر است . یک زیر دریایی است . زیر دریایی هم به عمق آب می...
-
کبوتر و بچه اش آموزش پرواز (قصه کارتونی )
پنجشنبه 9 مهر 1394 01:57
کارتون Once upon a time کبوتر و بچه اش . کبوتر می خواست به بچه کبوتر پرواز آموزش دهد . کبوتر در یک روز آفتابی آرام بچه اش را مجبور کرد . از لانه به بیرون بپرد . اولین گام بیرون رفتن از لانه بود . بچه اش تا پایین آمده بود . ولی خیلی ترسیده بود . کبوتر پایین آمد به بچه اش گفت : همین که تا زمین بال زدی خودش یعنی خیلی ....
-
بچه آهو خواب می بیند (قصه کارتونی )
چهارشنبه 8 مهر 1394 02:21
قصه کارتونی Once upon a time بچه آهو کنار بقیه بچه های گروه می خوابد . در خواب می بیند . در یک اتاق شیشه ای است . یکی از دیوار ها مثل یک درب باز می شود . به همراه آن آب به اتاق سرازیر می شود . بعد همراه آب یک فیل وارد اتاق می شود . بچه آهو احساس خفگی نمی کند . فقط تا چند لحظه پیش پای او روی زمین بود . ولی الان در آب...
-
تعقیب گریز در جنگل (قصه کارتونی )
سهشنبه 7 مهر 1394 02:36
کارتون Once upon a time روزی یک موش روی زمین نشسته و منتظر است . ناگهان روباه متوجه او می شود . روباه که چند روزی است ، غذایی گیرش نیامده است. به سرعت برای شکار او اقدام می کند . موش هم متوجه می شود . پا به فرار می گذارد ، موش به سرعت می دود ، روباه هم پشت سرش می دود . گرگ این صحنه را می بیند . بعد گرگ هم که مدتی است...
-
کلاغی به اسم استیون (قصه کارتونی )
دوشنبه 6 مهر 1394 02:19
کارتون Once upon a time کلاغی به اسم استیون به دنبال سنگ های براق می گشت ، یا هر چیزی که برق بزند . استیون در حال پرواز بود . ناگهان ماهیچه بالش گرفت . مثل یک سنگ از آسمان سقوط کرد .وقتی نزدیک زمین رسید . کمی بال زد . ولی سقوط ترسناکی داشت . استیون به زمین خورده بود . خاکی شده بود . بدنش کوفته شده بود . شوکه شده بود ....
-
کلاغ بی پر (قصه کارتونی )
یکشنبه 5 مهر 1394 03:41
کارتون Once upon a time برای هیچ کلاغی سخت نبود ، ولی برای مایکل سخت بود ، مایکل نمی توانست ، پرواز کند ، پر های او ریخته بود ، قیافه اش خیلی نسبت به کلاغ های دیگر فرق می کرد ، مایکل باید روی زمین و روی پاهای خود برای خود غذا پیدا می کرد . اولش خیلی سخت بود ،ولی مایکل توانست ، یک لانه برای خود بسازد ، با منقارش کمی...
-
گردباد در جنگل (قصه کارتونی )
شنبه 4 مهر 1394 02:14
کارتون Once upon a time کلاغ های پشت سر هم می رفتند و می آمدند . کلاغی به اسم ، تیک و کلاغی به اسم تاک . تیک و تاک دو برادر بودند . دسته کلاغ ها همیشه باهم و گروهی برای پیدا کردن غذا به جستجو می پرداخت . در درون دسته این دو برادر از همیشه به هم نزدیک تر بودند . مشکل پیش بینی نشده ای در راه بود . تیک و تاک همراه با هم...
-
خرسی به اسم کلودیو چیزی نمانده بود ، به آرزویش برسد (قصه کارتونی )
جمعه 3 مهر 1394 02:21
کارتون Once upon a time چیزی نمانده بود ، به آرزویش برسد . خرسی به اسم کلودیو برای اینکه ثروتمند شود . برای اینکه موفق باشد ، به دنبال طلا می گشت . روزی یک تکه سنگ پیدا کرد ، تکه سنگ شک او را بر انگیخت این تکه سنگ چیست ؟ برای لحظه ای فکر کرد ، شاید طلا باشد . از آن لحظه شروع به رویا پردازی کرد ، این تکه سنگ را می...
-
استفان خرس که با تکالیف مدرسه مشکل دارد (قصه کارتونی )
پنجشنبه 2 مهر 1394 01:01
کارتون Once upon a time خرسی به اسم استفان . همیشه برای هر کاری سر حال و بود ، ولی متاسفانه وقتی می خواست ، تکالیف و مشق هایش را انجام دهد . هیچ ذوق و شوقی نداشت ، تکالیف استفان در آخرین لحظات انجام می شد ، به خاطر اینکه استفان بیشتر وقت خود را صرف بازی می کرد . تازه آخر شب می افتاد به یاد تکالیف خود . جالب اینجا بود...
-
خرسی به اسم لورنس از تلاش نمودن فراری بود (قصه کارتونی )
دوشنبه 30 شهریور 1394 02:35
کارتون Once upon a time خرسی به اسم لورنس نه اهل کار بود ، نه برنامه ریز خوبی بود . اصلا تن به کار نمی داد ، دوست داشت همه چیز برای او مهیا باشد . لورنس وقتی می خواست کارهای گذشته خود را که نیمه تمام گذاشته است ، حاضر بود ، هر کار دیگری انجام دهد ، به غیر از این که این کار را به اتمام برساند . لورنس اوضاع مالی خوبی...
-
نحوه رسیدن سریع به آرزو ها به روش خرس قطبی (قصه کارتونی)
یکشنبه 29 شهریور 1394 02:04
کارتون Once upon a time وقتی آرزو می کنی ؟ این بار شخصیت کارتونی یک خرسه ، خرس قطبی آرزو می کند . یک خرس قطبی باشد . امکاناتی که الان دارد ، رو داشته باشد. ولی این خودش معنی آرزو کردن رو عوض می کنی . مثل این می ماند . این بار آرزوی شما رو خود شما خیلی سریع برآورده می شود . خرس قطبی آرزو کرد ، یک خرس قطبی باشد ، نه یک...
-
ماریو گربه گمشده در جنگل (قصه کارتونی )
شنبه 28 شهریور 1394 01:20
کارتون Once upon a time روزی ، روزگاری در سرزمین کارتونی ، یک گربه وجود داشت ، به نام ماریو ، ماریو چندین و چند بار ،می خواست ، از جنگلی که زندگی می کند ؟ بیرون بیاید ولی بعد از چند روز تلاش می دید . هر روز به یک نقطه برگشته است ؟ ماریو سخت از این قضیه ناراحت بود . هیچ چیز نمی توانست ، حال او را بهتر کند . ماریو یاد...
-
روحیه لاک پشت ناشی از دست دادن موقعیت در بازی فوتبال (قصه کارتونی )
جمعه 27 شهریور 1394 01:55
کارتون Once upon a time ماندن وساختن رفتن و فرار کردن ماندن و مایوس بودن رفتن و بیخیال بودن ماندن و جبران کردن ماندن و بی تفاوت بودن رفتن و بی تفاوت بودن رفتن و نرمال بودن ماندن و نرمال بودن یک تیم کارتونی ، شامل 3 لاک پشت با 3 خرچنگ فوتبال بازی می کردند . لاک پشت ها و خرچنگ ها برابر با هم بازی می کردند ، اسم شخصیت...
-
کرکس و لاک پشت ، گرگ (قصه کارتونی )
پنجشنبه 26 شهریور 1394 02:21
کارتون Once upon a time لاک پشت کنار گرگ نشسته بود ، گرگ دیشب بیدار بود ، منتظر بود . کرکس برای او دستمزدش را بیاورد ، ولی هنوز خبری از کرکس نبود . گرگ از شدت نگرانی دیشب چند ساعت بیشتر نتوانسته بود ، بخوابد ، تمام فکر و ذهنش این بود ، کرکس کجاست ، کجا مانده ، چه می کند ؟ با این که هیچ کمکی به بهتر شدن ماجرا نمی کرد ،...
-
زرافه یا گنجشک کدام بهتر است ؟(قصه کارتونی )
چهارشنبه 25 شهریور 1394 02:16
کارتون Once upon a time زرافه هر بار مانعی رو برای خودش می گذاشت بعد سعی می کرد ، از روی مانع بپرد ، همیشه مانع های رو می گذاشت به راحتی از روی آنها می پرید ، بعد از پرش خیلی احساس خوشحالی می کرد ، فیل وقتی این منظره را دید ، رفت گوشه ای نشست ، به زرافه گفت : حالا از روی من بپر . زرافه خندید ، نه ، از روی یک فیل نمی...