-
فراموشی ابر باران (قصه کارتونی )
دوشنبه 4 آبان 1394 02:50
کارتون Once upon a time روزی ، روزگاری ابر باران اسم یک گوسفند است ، اسم برادر او پشمک است ، اسم دوستش شال گردن است ، ابر آتش دوست جدید است، اسم گرگ هم تیز دندان است . ابر باران و پشمک همراه هم به پیاده روی آماده بودند . ولی ناگهان یک توپ با سرعت خیلی زیاد به سر ابر باران خورد . ابر باران نقش زمین شد . ابر باران وقتی...
-
نجات پشمک از دست تیز دندان (قصه کارتونی )
یکشنبه 3 آبان 1394 02:45
کارتون Once upon a time ابر باران اسم گوسفندی است ، اسم برادرش پشمک (کودک )، اسم دوستش شال گردن ، گرگ هم تیز دندان است . تیز دندان بلاخره یک روز موفق می شود . پشمک را اسیر کند . وقتی پشمک را به خانه خود می برد . دفتر مشق خود را از کیف مدرسه اش دفتر مشق خود را بیرون می آورد . دفتر را جلوی پشمک می گذارد با یک مداد حالا...
-
سوالات پشمک از ابر باران (قصه کارتونی )
شنبه 2 آبان 1394 04:46
کارتون Once upon a time ابر باران قسمت 5 ابر باران اسم ، یک گوسفند است ، برادر کوچکترش پشمک است ، اسم دوست ابر باران پشمک است ، دشمنی دارد به اسم تیز دندان که یک گرگ است . برخلاف چیزی فکرش می کرد . اصلا بدست آوردن ، یک فنجان چای آسان نبود . ابر باران می خواست ، یک لیوان چای برای خودش بریزد . .ولی همیشه عادت داشت . چای...
-
ابر باران و فیل (قصه کارتونی )
جمعه 1 آبان 1394 02:24
کارتون Once upon a time ابر باران اسم یک گوسفند است ، اسم برادر کوچک او پشمک ، اسم دوستش شال گردن ، اسم دشمن هم تیز دندان که یک گرگ است . پشمک به سراغ ابر باران می آمد . از او درخواست می کرد . او را به دیدن فیل ببرد . یک گروه نمایش به شهر آنها آمده بود . در این گروه یک فیل بود . فیل با خرطومش کارهای جالبی انجام می داد...
-
پشمک فوتبال (قصه کارتونی )
پنجشنبه 30 مهر 1394 02:43
کارتون Once upon a time پشمک اسم یک گوسفند است، اسم برادر کوچکتر او پشمک است ، اسم دوست او شال گردن است . اسم دشمن آنها گرگی به اسم تیز دندان است . ابر باران خیلی دوست داشت . یک متفاوت را با بقیه روز ها شروع کند . پس یک روز را مشخص کرد . به خاطر اینکه یک تغییر در زندگی خود ایجاد کند . سعی کرد . بعضی از چیزها را برای...
-
آخر هفته ابر باران و برادرش (قصه کارتونی )
چهارشنبه 29 مهر 1394 01:34
کارتون Once upon a time ابر باران گوسفندی بود ، برداری داشت به اسم پشمک . گرگ هم اسمش تیز دندان بود . ابر باران روز خودش را برای استراحت روز جمعه آماده می کرد . قصد داشت این روز را فقط پای تلویزیون برنامه نگاه کند . اما پشمک همه چیز را خراب کرد . پشمک برای بازی به کوچه رفت . موقعه بازی کردن یک توپ به پنجره خورد . شیشه...
-
آموزش نامه رسانی ، کبوتر (قصه کارتونی )
سهشنبه 28 مهر 1394 01:19
کارتون Once upon a time روزی ، روزگاری کبوتر برای چند روزی از شهر خودش باید به جای دیگر می رفت . کبوتر اصلا قصد نداشت ، زیاد در شهر جدید بماند . ولی وقتی به شهر جدید رفت . تمام برآورد هایش غلط از آب در آمده بود . این کار خیلی بیشتر از 2 یا 3 روز طول می کشید . لا اقل 2 هفته ای این کار طول می کشید . کبوتر متخصص در نامه...
-
زرافه و تغییرات (قصه کارتونی )
دوشنبه 27 مهر 1394 02:52
کارتون Once upon a time امروز روز دیگری برای زرافه ای بود . اما متاسفانه انگار زرافه دیروز کارهای خوبی انجام نداده بود . بگذارید به یک روز قبل برگردیم . دیروز چه گذشت . زرافه قرار بود . یک تحقیق در مورد اینکه چرا ، هیچ تیم فوتبالی پیراهن های شرکت آنها را سفارش نمی دهد . آماده کند . ولی به جای این کار هر کاری انجام...
-
کلاغ زاغی و گردنبند (قصه کارتونی )
یکشنبه 26 مهر 1394 01:58
قصه کارتونی Once upon a time کلاغ زاغی دوباره سراغ طلاهای که قایم کرده بود رفت . برق طلا ها وقتی نگاه می کرد ، این کلاغ رو دیوانه می کرد ، خیلی دوست داشت . چیزهای بیشتر هم داشته باشد . ولی این تکه طلا یک طلای خیره کننده بود . الماس بزرگی روی این تکه طلا بود . در مقابل نور مثل خورشید می رخشید . همیشه و همه جا به این...
-
دمپایی های خوشانسی یا بدشانسی خرگوش (قصه کارتونی )
شنبه 25 مهر 1394 02:18
قصه کارتونی Once upon a time خرگوشی به دنبال لنگه دمپای گمشده اش می گشت . خرگوش هرچه گشت لنگه دمپای خود را پیدا نمی کرد . او نه این دمپایی را به طور خاص دوست داشت . اعتقاد داشت . این دمپایی ها برای او شانس می آورند ، ولی حالا خیلی قصه می خورد این دمپایی ها دیگر نبودند . همه جا را گشته بود . خسته و نا امید بود .لنگه...
-
سفر در زمان مانفرد (قصه کارتونی )
پنجشنبه 23 مهر 1394 22:57
کارتون Once upon a time همیشه همه روز ها همه چیز به دل یک خرگوش نمی تواند باشد . خرگوشی به اسم آلفرد روی یک دیوار مشغول نقاشی بود . این طرح مربوط به یک خرگوش بود . که دیگران را به رستوران دعوت می کرد . خرگوشی که یک بشقاب غذا در دست داشت . صورت این خرگوش خوشحال بود . با دستش اشاره می کرد . بیا از این غذا تو هم بخور ....
-
در شهر کارتونی همه چیز ممکن است .
پنجشنبه 23 مهر 1394 02:25
کارتون Once upon a time در شهری کارتونی . وقتی آسمان ابری می شد . ابرها شکلهای متفاوتی به خود می گرفتند . یک ابر شبیه آسیاب بادی بود . یکی شبیه یک فیل بود . ابری دیگر شبیه یک نان غول پیکر بود . یک ابر هم شبیه جزیره ای کوچک با چند درخت نخل روی آن جزیره به چشم می خورد . ابر دیگری شبیه یک کامیون بود . گاهی افراد هم که در...
-
مسئولیت پذیری زنبور به اسم مایلو (قصه کارتونی )
چهارشنبه 22 مهر 1394 02:23
کارتون Once upon a time زنبور پشت سرهم خوش شانسی می آورد . اسم این زنبور مایلو بود . مایلو در حالی که اتفاقات خوبی برایش می افتاد ، جواب زحمت هایش را می دید . مزرعه ای را که در حیاط پشتی گلهای آفتاب گردان کاشته بود . محصول خوبی داده بود . سرمایه گذاری او در یادگیری تعمیر چراغ خواب به نتیجه رسیده بود . این در حالی بود...
-
اردک و طوطی (قصه کارتونی )
سهشنبه 21 مهر 1394 01:24
کارتون Once upon a time اردکی به اسم استیون 2 ساعت بود ، منتظر طوطی به اسم والتر بود . اسیتون 1 سالی بود ، که با والتر دوست بود . این مدت هر موقع قرار می گذاشتند در محلی والتر سر وقت آنجا حضور داشت . ولی این بار روی شاخه های یک درخت زیتون قرار ملاقات داشتند . استیون 2 ساعت منتظر والتر بود . خبری از والتر نبود . از دور...
-
کلاغ و لک لک مسابقه دو استقامت (قصه کارتونی )
دوشنبه 20 مهر 1394 01:44
کارتون Once upon a time کلاغ بیش از این نمی توانست ، دنبال لک لک بدود . مسابقه دو استقامت بود . لک لک با آن پاهای بلندش ، می دوید . کلاغ نفس نفس می زد . پاهای کوتاهی نداشت ، اما در مقایسه با لک لک نیاز داشت بیشتر به خودش فشار بیاورد . کلاغ مدام می گفت : لک لک نامرد . لک لک نامردی . این بازی قبول نیست . آخر خط این لک...
-
مرغ های دریایی در تابلو (قصه کارتونی )
یکشنبه 19 مهر 1394 02:18
کارتون Once upon a time قایقی روی دیوار بود . نه قایق واقعی این قایق یک تابلوی نقاشی بود . ولی چند مرغ دریایی کنار این قایق بودند . این عکس یک تصویر به خصوص بود . مرغ های عکس حواسشان به آدم های اتاق بود . وقتی همه از خانه بیرون می رفتند . این سه مرغ از تابلو وارد اتاق می شدند . مرغها به اسم تامی ، استفان و مایکل بودند...
-
لک لک و کلاغ سوار بر قایق نجات (قصه کارتونی )
شنبه 18 مهر 1394 02:26
کارتون Once upon a time روزی روزگاری . کلاغ و لک لک در یک کشتی بودند ، ولی دریا که توفانی شد . لک لک و کلاغ مجبور شدند ، سوار بر یک قایق نجات شوند ، با هم مسافتی را پارو بزنند ، تا اینکه به خشکی برسند . کلاغ خیلی نگران تر از لک لک بود . امیدی نداشت ، به خشکی برسند . بعد از آن شب طوفانی لک لک شروع به پرواز کرد . کلاغ...
-
خرگوشی به اسم پترس نردبانی می سازد ، برای رسیدن به ماه (قصه کارتونی )
جمعه 17 مهر 1394 01:47
کارتون Once upon a time بیشترین چیزی می شد ، این روزها از کارش سر در بیاوری هیچ بود . خرگوشی به اسم پترس داشت ، مدام روی یک پروژه مخفی کار می کرد . به خاطر اینکه گاهی خودش هم سر در نمی آورد . چه کار می کند ؟ اوایل امید بیشتری داشت . روحیه بهتری می خواست . نردبان بلندی بسازد . به ماه برسد . پترس در یک ماه 3 نردبان ساخت...
-
نارسیس موش سفید ، فرار از تله موش (قصه کارتونی )
پنجشنبه 16 مهر 1394 02:46
کارتون Once upon a time چه کاری کنم ، از این وضعیت خارج شم . این حرفهای بود . یک موش سفید به خودش می زد . اسم این موش سفید نارسیس بود . نارسیس چند ساعت بود . در یک تله موش اسیر شده بود . نارسیس به خاطر یک پنیر تازه وارد یک قفس شده بود . فقسی که فلزی بود . نارسیس با خودش می گفت : این بار توبه می کنم . دیگر هیچ پنیری...
-
خرگوشهای بند انگشتی (قصه کارتونی)
چهارشنبه 15 مهر 1394 01:03
کارتون Once upon a time خرگوش به اسم ، تامی صحبح از خانه بیرون رفت . این بار از بیشتر از همیشه از خانه دور شد . از یک راهی رفت . تا به حال از آن راه نرفته بود . تامی نگران شده بود . ناگهان متوجه خرگوش های کوچکی شد . که زیر پای او راه می رفتند . همه خرگوش های اندازه به کوچکی انگشتهای تامی داشتند . از دیدن تامی وحشت...
-
کوالا و زرافه (قصه کارتونی )
سهشنبه 14 مهر 1394 01:47
کارتون Once upon a time کوالا و زرافه با هم به مدرسه می رفتند . همیشه سر این موضوع چه کسی نمرات بهتر می گیرد . یک نوع رقابت برقرار بود . ولی مشکلاتی هم وجود داشت . مثلا زنگ ورزش زرافه با چند گام زمین فوتبال را می توانست بدود . کوالا بعد از چند دقیقه با تلاش زیاد می توانست این مسافت را به آخر برساند . این به معنی این...
-
موش و گربه (قصه کارتونی )
دوشنبه 13 مهر 1394 02:16
کارتون Once upon a time گربه از تعقیب موش خسته شد . موش تند تر از همیشه می دوید . گربه باید موش را شکار می کرد . صاحب گربه به او اخطار داده بود . اگر دوباره موش را در حیاط خانه ببیند . او را بیرون می اندازد . گربه تازه ای به جای او می آورد . ولی این بار هم هر قدر تلاش کرد . به موش نرسید . موش از تمام مخفی گاه ها با...
-
سنجاب فریاد می زد : خوب نمی شه . (قصه کارتونی )
یکشنبه 12 مهر 1394 01:46
کارتون Once upon a time سنجاب شروع به جیغ زدن کرد ، نمی شه > نمی شه > نمی شه > نمی شه > همسایه اش کلاغ : سرم رو بردی . چی نمی شه . آنتن تلویزیون درست نمی شه . کلاغ به کمک سنجاب رفت . کلاغ در وصل کردن سیم های آنتن تخصص داشت . سیم ها را وصل کرد . بعد تصویر تلویزیون درست شد . بعد از 5 دقیقه . دوباره سنجاب...
-
حباب کارتونی (قصه کارتونی )
شنبه 11 مهر 1394 01:14
کارتون Once upon a time آب گرم می جوشید . آب به جوش بود . حباب ها از دل آب بیرون می زدند . صدای سماور جوش آمده . حباب ها خیلی سریع از دل آب به سطح آب می رسیدند . انگار با هم مسابقه داشتند . بین این چند حباب در یک لحظه خیلی کم عمر یک حباب بود . حبابها عمر خیلی کمی در دل آب داشتند . ولی این ها شاید حباب های عصبانی بودند...
-
نهنگ و زیر دریایی (قصه کارتونی )
جمعه 10 مهر 1394 01:43
کارتون Once upon a time نهنگ شروع به چند نفس عمیق کشید ، بعد آماده شد . تا به عمق آب برود . ناگهان چیزی میبیند به چشمش عجیب می آید . نهنگی دیگر این نهنگ اصلا هیچ صدایی نمی دهد . حتی نفس هم نمی کشد . بعد از خوب دقت کردن نهنگ متوجه می شود . این چیز عجیب ساخته دست بشر است . یک زیر دریایی است . زیر دریایی هم به عمق آب می...
-
کبوتر و بچه اش آموزش پرواز (قصه کارتونی )
پنجشنبه 9 مهر 1394 01:57
کارتون Once upon a time کبوتر و بچه اش . کبوتر می خواست به بچه کبوتر پرواز آموزش دهد . کبوتر در یک روز آفتابی آرام بچه اش را مجبور کرد . از لانه به بیرون بپرد . اولین گام بیرون رفتن از لانه بود . بچه اش تا پایین آمده بود . ولی خیلی ترسیده بود . کبوتر پایین آمد به بچه اش گفت : همین که تا زمین بال زدی خودش یعنی خیلی ....
-
بچه آهو خواب می بیند (قصه کارتونی )
چهارشنبه 8 مهر 1394 02:21
قصه کارتونی Once upon a time بچه آهو کنار بقیه بچه های گروه می خوابد . در خواب می بیند . در یک اتاق شیشه ای است . یکی از دیوار ها مثل یک درب باز می شود . به همراه آن آب به اتاق سرازیر می شود . بعد همراه آب یک فیل وارد اتاق می شود . بچه آهو احساس خفگی نمی کند . فقط تا چند لحظه پیش پای او روی زمین بود . ولی الان در آب...
-
تعقیب گریز در جنگل (قصه کارتونی )
سهشنبه 7 مهر 1394 02:36
کارتون Once upon a time روزی یک موش روی زمین نشسته و منتظر است . ناگهان روباه متوجه او می شود . روباه که چند روزی است ، غذایی گیرش نیامده است. به سرعت برای شکار او اقدام می کند . موش هم متوجه می شود . پا به فرار می گذارد ، موش به سرعت می دود ، روباه هم پشت سرش می دود . گرگ این صحنه را می بیند . بعد گرگ هم که مدتی است...
-
کلاغی به اسم استیون (قصه کارتونی )
دوشنبه 6 مهر 1394 02:19
کارتون Once upon a time کلاغی به اسم استیون به دنبال سنگ های براق می گشت ، یا هر چیزی که برق بزند . استیون در حال پرواز بود . ناگهان ماهیچه بالش گرفت . مثل یک سنگ از آسمان سقوط کرد .وقتی نزدیک زمین رسید . کمی بال زد . ولی سقوط ترسناکی داشت . استیون به زمین خورده بود . خاکی شده بود . بدنش کوفته شده بود . شوکه شده بود ....
-
کلاغ بی پر (قصه کارتونی )
یکشنبه 5 مهر 1394 03:41
کارتون Once upon a time برای هیچ کلاغی سخت نبود ، ولی برای مایکل سخت بود ، مایکل نمی توانست ، پرواز کند ، پر های او ریخته بود ، قیافه اش خیلی نسبت به کلاغ های دیگر فرق می کرد ، مایکل باید روی زمین و روی پاهای خود برای خود غذا پیدا می کرد . اولش خیلی سخت بود ،ولی مایکل توانست ، یک لانه برای خود بسازد ، با منقارش کمی...