-
آپارات ساختن یک حساب کاربری ، بعد قسمت آموزش
جمعه 25 بهمن 1398 23:52
به عنوان یک کاربر اینترنتی ، می دونستم ، وجود دارد ، اوقات بیکاری ، باید داشته باشی ، اینترنت و گوشی یا کامپیوتر APP آپارات یا حساب کاربریش خیلی آینده خوبی برای کاربرهاش دارد . در بخش تولید محتوا یا حتی استفاده برای آموزش خیلی هزینه های خود را کاهش دهی در بخش آموزش . جای گسترده تر شدن ، دارد . دائم بزرگ و بزرگتر می...
-
روش جالب ترک اعتیاد با استفاده از تصاویر مغزی بیمار
جمعه 6 دی 1398 23:37
در کتابChange Your Brain, Change Your Life:the breakthrough program for...(2000)تقریبا علم 20 سال پیش با نشان دادن مغز بیمار و عوارض ناشی از اعتیاد که بر مغز بیمار می گذارد ، فرد که دچار اعتیاد است . البته بحث تخصصی است . شدت و ضعف امیدواری یا نا امیدی کمی تخصصی است . درست یا غلط بودن این روش جای بحث یک کارشناس متخصص...
-
امواج مغزی _فکر طرف مقابل در چند متری
شنبه 23 آذر 1398 00:15
وقتی خوابی خوابهایی را می بینی که هیچ وقت به آن فکر نکردی ، با کمی فکر می فهمی ، که به مسئله بر می خوری . فردی در اطراف شما دارد به این مسائل فکر می کند . قالبا آن هم خواب است . در این جور مواقع گیرنده فرستنده های مغز یک جوری بیشتر قوی می شوند . این مسئله پیش می آید طبق معمول برویم سراغ پرتغال فروش ؟کاربرد انواع مختلف...
-
خرافات سودمند یا بی فایده؟
شنبه 13 بهمن 1397 03:16
روند استرس مسابقه وقتی بازیکنهای فوتبال می خواهند برای مسابقه آماده شوند. به یک چیز یا رفتار معتقد هستند ؛ یا حتی بعضی ها به فالگیرها کمک می گیرند. هیچ خاصیتی نداره ولی استرس رو کم می کند. آینده خوبی برای خودتون پیش بینی کنید.شانس بیشتری خواهید داشت. حتی به فالگیرها پول می دهند بعضی ها که این رو پیشنهاد نمی کنم. قدرت...
-
هدف چیز دیگریست؛به جز پول
جمعه 28 دی 1397 03:29
احساس می کنم ؛مدتها گذشت برگشتم سر کار قبلی ام تازه فهمیدم به خاطر پول و ارزش مالی قبلا این کار رو انجام نمی دادم ؛ هدف های بهتر داشتم ؛هدف مالی نیست؛ - هیچ محدودیتی وجود ندارد - حواستان روی چیزی که انتظار دارید باشد؟(منتظراتفاق منفی نباشید) - مهمترین نقطه ضعف خود را نابود کنید؟(روزی یا بیشتر به آن حمله کنید؟ - سعی...
-
سلام بلاگ
یکشنبه 16 دی 1397 04:02
سلام بلاگ اسکای من مدتهاست چیزی ننوشتم؛ حوصله اش رو ندارم ؛ولی بعد این همه سال احساس می کنم ؛خیلی از بلگ نوشتن فاصله گرفتم. روبه دفتر یاددداشت نوشتن و خاطره نوشتن پیش رفتم. کلا انگیزه هم ندارم حتی روزی صد تومن هم ارزشی برای نوشته های قائل نیستم . خوب لا اقل نشون دادم این کار رو با کامپیوتر دوست دارم. با این پی سی سر و...
-
قصه کارتونی_لاک پشت روی .....
یکشنبه 29 فروردین 1395 00:47
لاک پشتی روی سنگ به استراحت کردن مشغول بود. ناگهان پرنده ای روی لاک او نشست. لاک پشت احساس کرد چیزی روی لاک او نشسته از خواب پرید . خواب بود درست نمی دانست چه اتفاقی در حال افتادن است .متوجه شد . یک طوطی روی لاکش نشسته است . وقتی شروع به اعتراض کرد . طوطی در جواب به او گفت: من احساس کردم.تو هم یک سنگی روی این صخره.
-
قصه کارتونی_موش کور و خفاشها
شنبه 28 فروردین 1395 00:00
قصه کارتونی عجیب بود خفاش ها همه شروع به پرواز کرده بودند ولی نه در شب ،هنگام روز. این اتفاق به خاطر این بود. موش کور در کندن تونلش اشتباه کرده بود فقط تنها شانسی که آورد . وقتی قسمتی از غار شروع به ریزش کرد فرصت فرار کردن داشت . موش احساس کرد یک لحظه زمین زیر پایش فرو می رود . ریشه یک درخت در آن نزدیکی بود . محکم آن...
-
جوجه های رنگی داخل پلاستیک فریز ممنوع
یکشنبه 2 اسفند 1394 14:37
جوجه های رنگی رو داخل پلاستیک فریزر دست یک بچه دیدم. بیچاره ها بی حال شده بودند. زیاد متوجه نشدم . ولی بعدا فهمیدم اون بیچاره ها شدیدا از کمبود اکسیژن رنج می برند. لطفا جوجه ها رو با پلاستیک فریزر از دست فروش ها نگیرید. قدیما با این جوجه ها رو داخل کارتن می گرفتیم.
-
مسابقه جمع کردن گردو (قصه کارتونی )
دوشنبه 14 دی 1394 02:44
قصه کارتونی Once upon a time قرار شد ، چه کشی بیشتر گردو جمع می کند ؟ کلاغ و سنجاب هر کدام به سرعت در حال جمع کردن گردو ها بودند . از این درخت به آن درخت . وقتی زمان به پایان رسید . شروع به شمارش گردو ها کردند . سنجاب با اختلاف 1 گردو برنده شد . سنجاب خوشحال شد . کلاغ زیر بار شکست نمی رفت . آخرین باری بود بازی جمع...
-
کلاغ و خرگوش (قصه کارتونی )
جمعه 11 دی 1394 03:06
قصه کارتونی Once upon a time وقتی کلاغ از پشت سر به خرگوش نزدیک شد . روی زمین نشست . خرگوش از این که ناگهان کلاغ پشت سر او نشسته بود . غافلگیر شد . اول فرار کرد . ولی وقتی متوجه شد . یک کلاغ است . ایستاد به کلاغ نگاهی کرد . کلاغ ها را دوست نداشت . کلاغ به او نزدیک شد . از او پرسید : اینجا چه جور جایی است ؟ خرگوش : بد...
-
خرگوش (قصه کارتونی )
پنجشنبه 3 دی 1394 03:17
قصه کارتونی Once upon a time روزی روزگاری یک خرگوش برای اینکه به دیگر خرگوش ها ثابت کند . ادعا کرد می تواند 3 متر بپرد . از خرگوش ها دعوت کرد . کار او را تماشا کنند . خرگوش ها همه منتظر بودند . تا خرگوش پرش خود را انجام دهد . ولی وقتی خرگوش پرش خود را انجام داد . موفق نشد . همه خرگوش ها با تعجب او را نگاه می کردند ....
-
روباه و گربه (قصه کارتونی )
دوشنبه 16 آذر 1394 02:23
قصه کارتونی روباه با سرعت در حال فرار کردن بود . سگ هم به دنبال او به او می گفت : اگر جرات داری وایسا . روباه فرار می کرد . اصلا قصد نداشت ، پشت سرش را نگاه کند . فقط می دوید .
-
خرس قطبی (قصه کارتونی )
یکشنبه 15 آذر 1394 02:41
قصه کارتونی Once upon a time خرس قطبی باید جایی پیدا می کرد ، تا بتواند آنجا استراحت کند . ولی یخ ها کم کم شروع به آب شدن کرده بودند . خرس محبور بود . بیشتر شنا کند . به دنبال یخ های ضخیم تر بگردد . بعد از 2 ساعت شنا کردن بلاخره یک یخ محکم پیدا کرد . خودش را به زحمت به بالای یخ رساند . بعد از این همه شنا کردن خواب...
-
پشمک و تیز دندان (قصه کارتونی )
پنجشنبه 5 آذر 1394 02:44
کارتون Once upon a time ابر باران اسم گوسفندی است ، برادری دارد به اسم پشمک ، ابر آتش و شال گردن دوستان این دو برادر هستند . گرگ هم اسمش تیز دندان است . شروع قصه : تیز دندان پایین درخت . داشت برای پشمک خط و نشان می کشید . اگر دستم به دست برسه . من می دونم و تو . پشمک بالای درخت نشسته بود . اصلا به تهدیدات تیز دندان...
-
ترس از حمله گرگ (قصه کارتونی )
چهارشنبه 4 آذر 1394 03:42
قصه کارتونی Once upon a time ابر باران اسم گوسفندی است ، برادری دارد به نام پشمک دوستان آنها هم ابر آتش و شال گردن نام دارند . اسم گرگ هم تیز دندان است . در قصه قبلی تیز دندان وارد اتاق تازه ساخته شده ابر باران شد . بدون ترس از گرگ او را چهار گوسفند او را گرفتند . حسابی کتک زدند و از خانه بیرون انداختند . در این قصه ....
-
چهار به یک (قصه کارتونی )
سهشنبه 3 آذر 1394 03:11
قصه کارتونی Once upon a time اسم شخصیت ها گوسفندی به اسم پشمک ، گوسنفندی به اسم ابر باران ، گوسفندی به اسم شال گردن ، گوسفندی به اسم ابر آتش . گرگی به اسم ، تیز دندان ابر باران چند روز به پایان کارش باقی نمانده بود . ابر باران وقتی نداشت . کار را به پایان برساند . ولی خوب فکرش را جمع و جور کرد . اگر بخواهم . یک اتاق...
-
نجات به روش گوزن (قصه کارتونی )
پنجشنبه 28 آبان 1394 02:15
به نام خدا قصه کارتونی Once upon a time هیچ چیز دیده نمی شد . هوا پر از مه بود . چند گوسفند به دنبال هم می رفتند . اسم یکی از آنها ابر باران بود . اسم دیگری هم شال گردن ، اسم یکی دیگر هم پشمک بود . هیچ وقت هوا تا این حد تاریک نشده بود . گاهی همدیگر رو صدا می زدند . بعد از اینکه هم را پیدا می کردند . چند قدم جلو می...
-
حمله به خانه تیز دندان (قصه کارتونی )
سهشنبه 26 آبان 1394 03:12
قصه کارتونی ، Once upon a time روزی ، روزگاری ابر باران اسم یک گوسفند است ، برادر کوچکتری دارد به اسم پشمک . دوستانی دارند به اسم ابر آتش و شال گردن . دشمنی هم دارند به اسم تیز دندان که یک گرگ است . شروع قصه : قسمت 1: وقتی پشمک می خواست به خانه برگردد تیز دندان به او حمله کرد . پشمک هم خیلی سریع می دوید . از دست تیز...
-
نجات شال گردن (قصه کارتونی )
دوشنبه 25 آبان 1394 01:26
به نام خدا Once upon a time 10/26/2015 قصه کارتونی پشمک اسم یک گوسفند است ، برادری دارد به اسم ابر باران ، دوستانی دارند به اسم شال گردن و ابر آتش . دشمنی هم دارند به اسم تیز دندان که یک گرگ است . شروع قصه : یک روز پاییزی ابر باران خیلی خسته بود . وقتی به خانه رسید . پشمک برادر کوچکتر بود . ابر باران برادر بزرگتر ....
-
نهنگی در گل(قصه کارتونی)
جمعه 22 آبان 1394 04:19
Once upon a time قصه کارتونیا نهنگ در گل گیر افتاده بود ، ناگهان پسری کوچک متوجه نهنگ شد چون خیلی کوچک بود . جلو رفت شروع به هل دادن نهنگ کرد . نهنگ فقط از هل دادن پسرک حس قلقلک و خنده به او دست داد امیدی نداشت. با این هل دادن جا به جا شود. ناگهان پسر به قسمت عمیق آب رفت آب پسر را با خود برد . نهنگ تنها کسی بود که...
-
بادبادک اسب سیاه
پنجشنبه 21 آبان 1394 05:31
Once upon a tim e بادبادکها در شهر عجیب ساکنان آن فقط بادبادکها بودند . این بادبادک ها هر کدام به شکل حیوانی یا آرزویی بودند . رنگهای به خصوص داشتند . امیدها و آرزو های یک پسر بچه در شهر بادبادک هایش بود . در حالی که خودش از وجود این چنین شهری بی خبر بود . ولی بادبادکی به اسم بادبادک سیاه تصمیم گرفت . همه بادبادکها را...
-
پشمک وقتی بزرگ بشم ، یک فوتبالیست خوب می شوم (قصه کارتونی )
جمعه 15 آبان 1394 01:36
کارتون Once upon a time 10/16/2015 ابر باران اسم گوسفندی است ، برادری دارد به نام پشمک . شروع قصه : ابر باران خسته بود ، اوضاع آن طور که پیش بینی می کرد ، پیش نمی رفت . برعکس شرایط طوری بود . هیچ موقع فکرش را نمی کرد . ابر باران باید چند توانایی جدید یاد می گرفت . برای اینکه در کارش باقی بماند . در حالی که پشمک در...
-
خواب پشمک (قصه کارتونی )
پنجشنبه 14 آبان 1394 01:31
قصه کارتونی Once upon a time 10/15/2015 ابر باران اسم یک گوسفند است ، برادری به نام پشمک دارد ، دوستان شال گردن و ابر آتش هستند . شروع قصه : پشمک خواب بود . در خواب می دید ، برادرش ابر باران . در حال فرار است . از دست تیز دندان او را تعقیب می کند . ولی وقتی تیز دندان او را می گیرید . اتفاق عجیبی می افتد . ابر باران...
-
آیا پشمک به تنهای این خانه مقوایی را ساخته (قصه کارتونی )
چهارشنبه 13 آبان 1394 02:29
کارتون once upon a time 10/14/2015 گوسفندی به اسم ابر باران ، به همراه برادرش زندگی می کرد ، دوستان آنها به اسم های شال گردن و ابر آتش بودند . گرگی هم دشمن آنها بود ، اسم این گرگ تیز دندان بود . شروع قصه : پشمک این بار نقشه جدیدی به سر داشت . قصد داشت . برادرش را غافلگیر کند . ابر باران از پشمک دائم می خواست . چند...
-
پشمک و شیردل ها (قصه کارتونی )
سهشنبه 12 آبان 1394 00:52
کارتون Once upon a time گوسفندی به اسم پشمک برادر بزرگتری دارد به اسم ابر باران که از او حمایت می کند . دوستان آنها شال گردن و ابر آتش هستند . گرگی هم در این نزدیکی زندگی می کند به اسم تیز دندان . پشمک وقتی از مدرسه به خانه می آمد . یک گربه سفید بزرگ در حالی که چشمان خیلی بزرگی داشت را دید . گربه سفید بزرگ با پشمک...
-
تقلید صدای شیر (قصه کارتونی )
دوشنبه 11 آبان 1394 01:49
کارتون 2015/10/12 Once upon a time گوسفندی به اسم ابر باران ، برادرش به اسم پشمک ، دوستان آنها به اسم شال گردن و ابر آتش ، اسم گرگ هم تیز دندان است . ابر باران در حیاط مشغول شستن دوچرخه است . پشمک برادرش هم به او کمک می کند . ولی متاسفانه وقتی کنترل شیر آب به دست پشمک می رسد . ابر باران سریع شیر آب را می بندد . صدای...
-
فرار دسته جمعی ابر باران و بقیه (قصه کارتونی )
یکشنبه 10 آبان 1394 02:22
کارتون Once upon a time 2015/10/11 گوسفندی به اسم پشمک ، همراه برادرش زندگی می کرد . این گوسفند 2 دوست داشت ، به نام های : شال گردن ، ابر آتش . گرگی هم به دنبال شکار آنها بود . اسم گرگ تیز دندان است . ابر باران قصد داشت ، یک روز متفاوت تجربه کند . پس همه چیز را برنامه ریزی کرد . برای اینکه چهار نفری به کوه بروند . فقط...
-
وقتی یک صابون در جیب به داد ، ابر باران رسید (قصه کارتونی )
پنجشنبه 7 آبان 1394 01:13
کارتون Once upon a time ابر باران اسم گوسفندی است ، اسم برادر کوچکترش پشمک است ، اسم دوست آنها شال گردن است ، دوستی دیگر به نام ابر آتش ، تیز دندان هم یک گرگ است . وقتی ابر باران از سر کار برگشت . خبری از پشمک نبود . ولی امروز پشمک قرار نبود . جایی برود . ابر باران چند بار صدا زد .پشمک ، پشمک . ولی هیچ خبری از جواب...
-
تجربه نقاشی دیوار های اتاق برای پشمک (قصه کارتونی )
سهشنبه 5 آبان 1394 03:13
کارتون Once upon a time 2015/10/06 ابر باران اسم یک گوسفند است ، اسم برادر کوچکترش پشمک است ، اسم دوستش شال گردن است ، اسم دوست دیگرش ابر آتش است ، گرگ اسمش تیز دندان است . ابر باران قصد داشت ، برای بهتر شدن اوضاع خانه خود . تغییراتی انجام دهد . ابر باران با پشمک شروع به صحبت کرد . شروع به فکر کردن بودند . درحالی که...